محمدکاظم کاظمی


+ دو مذهب ـ 2

دو همسایه

فرض کنیم که شما همسایه‌ای از مذهب دیگر دارید. مثلاً شما شیعه هستید و یک همسایه سنی دارید. یا برعکس. و فرض کنید که هم شما دین‌دار هستید و هم او. هر یک هم به دستورهای دین، آن‌گونه که مذهب شما معرفی کرده است، پایبند هستید. حالا، شما چه نوع رفتاری دارید؟ بگذارید بخشی از آن را بشمرم.

شما نماز می‌خوانید

شما روزه می‌گیرید

شما به حج می‌روید

شما بخشی از دارایی‌تان را ـ به هر عنوانی ـ به مستحقان می‌دهید.

شما قرآن می‌خوانید

شما یتیم‌نوازی می‌کنید

شما به پدر و مادر خود احسان می‌کنید

شما به همسایه‌تان سلام می‌دهید، او را آزار نمی‌دهید.

شما پاکدامن هستید

شما دروغ نمی‌گویید، شما غیبت نمی‌کنید، شما تهمت نمی‌زنید

شما ربا نمی‌خورید، شراب نمی‌خورید، قمار نمی‌زنید

در مجموع شما یک انسان «درستکار» هستید.

خوب، حالا آن همسایه‌تان ـ که از نظر فقهی مذهبی دیگر دارد ـ چه کارها می‌کند و چه کارها نمی‌کند؟ من نیازی نیست این فهرست بلند و بالا را تکرار کنم. او هم به همه این خصایل اخلاقی و رفتاری آراسته است. او هم مثل شما انسانی است «درستکار».

اگر این دو همسایه به مذاهب خود پایبند باشند، هیچ‌یک دارای صفتی نیست که بتوان آن را «یک صفت زشت» به شمار آورد. اختلاف‌های فقهی هست، ولی این‌ها را نمی‌توان «ناپسند» و «زشت» دانست. مثلاً همسایه سنی همانند شیعه به پاک بودن محل نماز معتقد است. ولی از نظر او محل سجده ضرور نیست که حتماً از خاک و برآمده از خاک (سنگ، چوب، برگ و امثال آن) باشد. او بر روی جای‌نماز خالی هم سجده می‌کند. همسایه‌ی شیعه فقط سجده بر روی بعضی چیزها را جایز می‌داند. حالا می‌توان گفت که یکی از این دو تن، از نظر عرف عام و از نظر اخلاق و رفتارهای انسانی کاری «ناپسند» انجام داده است؟

ببینید، قمار زدن را همه انسان‌های منصف و درستکار دنیا ناپسند می‌دانند. ولی نمی‌توان گفت که سجده کردن یا سجده نکردن بر مهر این حالت را دارد.

پس می‌توان گفت که اگر هدف اصلی دین را تعالی معنوی و اخلاقی انسان‌ها بدانیم و بر آن باشیم که پیامبران آمده‌اند تا انسان‌ها را اهل معنویت، درستکار، شریف و پاکدامن بار بیاورند، شیعه و سنی‌ای که به آموزه‌های مذهب خود وفادارند، در مسیر هدف کلی اسلام هستند. به عبارت دیگر اگر جامعه بشری تماماً مسلمان باشد (چه شیعه و چه سنی) و این آدم‌ها به این دستورهای دین عمل کنند، ما یک جامعه‌ی «پسندیده» خواهیم داشت. نمی‌گویم الزاماً جامعه‌ای ایدآل و کاملاً سعادتمند و برحق، چون ممکن است در بعضی امور جزئی کوتاهی‌هایی در بعضی از آنان باشد. ولی می‌شود گفت که اسلام ـ چه در قرائت شیعی و چه در قرائت سنی ـ چیزی ناپسند به دنیا عرضه نکرده است و بر عکس بسیار چیزهای پسندیده عرضه کرده است.

این یادداشت را برای این نوشتم که بدانیم مسلمان بودن چه ارزش بزرگی است. و هر یک از این مذاهب ـ اگر طبق حقیقت خود عمل کنند ـ می‌توانند انسان‌هایی درستکار و با خلق و خوی و رفتار پسندیده بار بیاورند.

ولی ما چرا این قدر خود را از همدیگر دور می‌پنداریم؟ چون هدف اصلی دین را که همان تعالی معنوی و اخلاقی انسان‌هاست کمرنگ ساخته‌ایم. اخلاق و معنویت برای ما ارزش اصلی‌اش را از دست داده است، در حالی که بیشترین توصیه‌های قرآن و پیامبر و دیگر بزرگان دین، توصیه‌های اخلاقی و معنوی است.

من از همه دوستان می‌خواهم که قدری در آموزه‌های قرآن درنگ کنند و ببینند که قرآن بیش از هر چیزی، بر چه اموری تأکید دارد. بعد ببینند که آیا شیعه و سنی در این امور با هم اختلافی چشمگیر دارند؟

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: تأملات فکری
comment مهربانی‌ها () لینک

+ دو مذهب ـ 1

چرا افراد به راحتی تغییر مذهب نمی‌دهند؟

یادداشت: این یک سلسله بحث در مورد اختلاف‌های مذهبی میان مسلمانان است. همین اول بگویم که من دین‌شناس نیستم و بحث من هم یک بحث تخصصی اعتقادی نیست. این نظر یک مسلمان عادی است که کتاب‌هایی خوانده و مطالعات مختصری دارد و مهم‌تر از آن با اهالی هر دو مذهب شیعه و سنی نشست و برخاست و رفاقت داشته است. من نه می‌خواهم (و نه اصلاً می‌توانم) حقانیت یک مذهب یا باطل بودن دیگری را ثابت کنم. فقط از منظر رفتاری و اجتماعی بحث می‌کنم.

می‌دانم که بسیاری‌ها مرا ملامت خواهند کرد. ولی چرا وارد این بحث می‌شوم؟ چون می‌پندارم یکی از خطرهای بزرگ که جامعه اسلام (شیعه و سنی) را تهدید می‌کند و این تهدید هر روز بیشتر می‌شود، تفرقه و افراطی‌گری است. به نظر می‌رسد که ما از این نظر در آستانه یک بحران بزرگ هستیم. دشمنان دانا و دوستان نادان دست در دست هم نهاده‌اند و آتش نزاع‌های مذهبی میان مسلمانان دوباره روشن شده است و متأسفانه در حال گسترش است.

من فکر می‌کنم که علمای دین ما برای پیشگیری این بحران وظیفه‌ای سنگین دارند. در واقع نیز خاموش کردن این آتش، کار علماست، نه کار امثال من. ولی از طرفی نمی‌توانم احساس وظیفه نکنم، چون فکر می‌کنم هر کدام ما اگر یک قطره آب هم بپاشیم، غنیمت است. من این را در این لحظه برای خود یک مسئولیت انسانی و اسلامی می‌بینم و نمی‌توانم از آن بگذرم.

دوستان گرامی! اگر موافق این سلسله بحث‌ها هستید، در انتشارشان بکوشید. اگر هم مخالفید، لااقل پیام توهین‌آمیز و تفرقه‌افکن ننویسید که حذف خواهد شد. من فقط پیام‌های منصفانه و سازنده را باقی خواهم گذاشت.

 

اگر قدری به تاریخ نزاع‌های مذهبی ما بنگریم و قدری هم به رسانه‌های امروز، درمی‌یابیم که بخش مهمی از انرژی و توان هر دو مذهب صرف بحث‌هایی برای اثبات حقانیت مذهب خودی و باطل بودن مذهب طرف مقابل شده است. ولی در عمل کسانی که به سبب این بحث‌ها تغییر مذهب داده‌اند بسیار نبوده‌اند. توجه داشته باشید. نمی‌گویم نبوده‌اند، بلکه می‌گویم بسیار نبوده‌اند.

چرا چنین است؟ بیایید خود را در مقام بحث فرض کنید. فرض کنید که شما یک شیعه‌ی معتقد و محکم، با یک نفر از اهل سنت بحث می‌کنید و در نهایت مغلوب می‌شوید. (شاید اکنون شما بگویید من هیچ‌گاه مغلوب نمی‌شوم چون برحق هستم. ولی خوب موقتاً این فرض را بکنید تا به نتیجه‌ای برسیم.) واقعاً اگر شما روزی یکی از اهل سنت در مقام بحث شما را شکست بدهد، سنی خواهید شد؟ من فکر می‌کنم که احتمالش خیلی کم است. حداکثر این که خواهید گفت «خوب شاید من اطلاعات قوی و توانایی بحث نداشتم که شکست خوردم. حتماً اگر یک عالم ورزیده ما بود، شکست نمی‌خورد که هیچ، حتی پیروز هم می‌شد»

شما آنگاه به احتمال قوی به یک عالم شیعه یا کتاب یا انترنت مراجعه می‌کنید و می‌بینید که جواب آن حریف سنی شما چه بوده است. بعد هم به جوابی که شما را قانع کند می‌رسید، چون عالمان ما هم برای بحث کردن و ردّ موضع طرف مقابل کاملاً ورزیده هستند. پس نهایتاً قضیه برمی‌گردد به سر جای اول.

خوب با این فرض، انتظار ندارید که حریف سنی شما هم اگر شکست بخورد همین کار را بکند؟ او هم در دل خواهد گفت «حتماً من اطلاعات نداشتم که شکست خوردم.» و بعد هم اگر هنوز دغدغه‌ای و نگرانی‌ای داشته باشد، به یک عالم یا کتاب اهل سنت مراجعه می‌کند و خود را آرام می‌سازد.

به همین دلیل است که با همه انرژی‌ای که برای اثبات حقانیت یک مذهب و ردّ مذهب دیگر صرف شده است، بازده کار بسیار نبوده است. البته بسیاری‌ اشخاص تغییر مذهب داده‌اند، ولی بدنه اصلی جامعه اهل سنت دنیا، همان است و بدنه اصلی شیعه نیز همان.

حالا یک موضوع دیگر. واقعیت این است که این بحث‌ها هم اگر اثری دارد، بر شیعه و سنی افراطی ندارد. آنانی که بر اثر این بحث‌ها احتمالاً تغییر مذهب می‌دهند، افراد معتدل هستند. خوب این آدم معتدل اگر در مذهب خود باقی می‌ماند هم چندان فرقی نمی‌کرد. ما خیلی تلاش کرده‌ایم و مثلاً رنگ نارنجی را سرخ ساخته‌ایم. یا سبز پسته‌ای را سبز چمنی ساخته‌ایم. زیاد فرق نمی‌کند. مهم این است که بتوان سیاه را سفید ساخت.

من در قسمت بعدی بحث می‌گویم که به نظر من چرا اگر یک شیعه یا سنی معتدل در نهایت تغییر مذهب دهد، چندان فرقی نمی‌کند و مشکلات اصلی ما همچنان بر جای خود هست. اینجا اجمالاً بگویم که مشکل اصلی ما دو مذهب داشتن نیست، بلکه افراطی‌گری در هر مذهب است.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: تأملات فکری

+ نگارش ـ ایی

کلبه‌ایی در کنار جنگل.

سوره‌ایی کوتاه از قرآن.

دانه‌ایی در میان دام.

همه این‌ها غلط است و متأسفانه بسیار هم رایج شده است به ویژه در میان جوان‌ها.

صورت درست این است

کلبه‌ای در کنار جنگل.

سوره‌ای کوتاه از قرآن.

دانه‌ای در میان دام.

دوستانی که به آن شکل می‌نویسند، لااقل یک بار آن را تلفظ کنند و ببینند که «ایی» چگونه تلفظ می‌شود. آن وقت خودشان متوجه خطا می‌شوند.

البته صورت‌های «کلبه‌یی» یا «کلبه‌ئی» هم درست است. مهم این است که آن جزء که به کلمه افزوده می‌شود، یا «ای»، یا «یی» و یا «ئی» باشد. نباید «ایی» نوشت.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ دی ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: نگارش

+ نگارش ـ «ه» به جای کسره اضافه

من اگر جایه تو باشم.

این دو تا برادر مثله هم‌ هستند.

من از صبح تویه آشپزخانه بودم.

این کاره تو کاره قشنگی نبود.

بله، همه این‌ها غلط است. ما نباید به جای کسره‌ی اضافه از حرف «ه» استفاده کنیم. ترکیب‌های وصفی و اضافی دارای کسره‌اند نه «ه». یعنی باید نوشت:

من اگر جای تو باشم.

این دو تا برادر مثل هم هستند.

من از صبح توی آشپزخانه بودم.

این کار تو کار قشنگی نبود.

کاربرد نابه‌‌جای «ه» به جای کسره‌ی اضافه چند سالی است که در نگارش فارسی‌زبانان بسیار دیده می‌شود. البته در آثار نویسندگان حرفه‌ای و جدی و در رسانه‌های رسمی کمتر است، ولی در دو جای بسیار رواج یافته است، یکی دنیای مجازی و دیگری زیرنویس فیلم‌های سینمایی.

در واقع معمولاً جوان‌ترها دچار این خطا می‌شوند، شاید به سبب ضعف سواد فارسی نسبت به ده بیست سال پیش یا شاید به سبب عمومی شدن امکانات رسانه‌ای به ویژه رسانه‌های مجازی که در آنجا هر کسی با هر میزان و پایه‌ای از سواد و دانش می‌تواند بنویسد.

و نکته قابل توجه این است که این خطا در نوشته‌های مردم ایران بیشتر دیده می‌شود و گویا هنوز به افغانستان راه نیافته است. به هر حال باید اهل قلم و دانش باید مراقب شیوع این خطای نگارشی باشند و به دیگران هشدار دهند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ دی ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: نگارش

+ عرض سپاس از خوانندگان گرامی این وبلاگ

به لطف و عنایت دوستان، اکنون میزان کل بازدیدهای وبلاگم به مرز چهارصد هزار رسیده است. البته این‌ها بازدیدهای هشت سال اخیر است و در سه سال اول، این آمار ثبت نشده است. تعداد پست‌ها هشتصد و ده و تعداد نظرهای بازدیدکنندگان حدود سیزده هزار است.

من در این مقام هیچ نمی‌توانم گفت جز اظهار سپاس فراوان از عزیزانی که با وجود تنوع محیط‌های این دنیای مجازی و غلبه فیس بوک بر وبلاگ‌ها، همچنان خواننده‌ی این وبلاگ بودند؛ نظر دادند؛ نسبت به من محبت و نسبت به نوشته‌هایم توجه داشتند.

و البته سخت شرمنده‌ی همه عزیزانی هستم که مرا به وبلاگ‌هایشان دعوت کردند و من به سبب مشغله‌های مختلف کمتر توانستم این دعوت‌های مهربانانه را پاسخگو باشم. شاید خداوند توفیق دهد و در آینده از این شرمندگی برآیم. به قول معروف، یار باقی، کار باقی.

پاینده باشید.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ دی ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: محمدکاظم کاظمی