محمدکاظم کاظمی


+ درباره «ها»ی جمع

«ها» جمع را جدا از کلمه بنویسیم یا چسپیده به آن؟ مثلاً «درختها» بنویسیم یا «درخت‌ها»؟

     این سؤالی است که برای هر کسی که به قطع و وصل کلمات در نوشتن اهمیت می‌دهد مطرح است و البته سؤالی است که پاسخ‌های متفاوتی دارد.

     فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بعضی شیوه‌نامه‌ها تا سال‌ها بر پیوسته نوشتن آن نظر داشتند. البته بعضی استثناها در کار بود، مثل کلمات مختوم به «ـه» (خانه‌ها، فقیه‌ها و...) و بعضی کلمات که با چسپاندن «ها» قدری بدخوان می‌شد، مثل «شیمیستها» (شیمیست‌ها) و امثال اینها باید جدا نوشته می‌شد.

     من مدت‌ها به همین قاعده‌ها عمل می‌کردم و البته یک «اجتهاد» دیگر هم به خرج داده بودم، هرچند در شیوه‌نامه‌ها آن را ندیده بودم و آن در مورد ترکیب‌ها بود. مثلاً من «خورد و خوابها» نمی‌نوشتم، چون در آن صورت آن «ها» به «خواب» اختصاص می‌یافت، در حالی که به «خورد» هم ارتباط داشت. پس می‌نوشتم «خورد و خواب‌ها»

     اکنون فرهنگستان در آخرین شیوه‌نامة خویش نویسندگان را در چسپاندن و یا جدا نوشتن «ها» مخیر دانسته است. البته به هر حال در آن موارد خاص که پیشتر گفتم، جدانویسی را الزامی ساخته است.

     با این وصف و با توجه به این که ما در بعضی موارد اصولاً امکان پیوسته‌نویسی نداریم (مثلاً در «کارها»، «سندها»، «روزها» و امثال آن) و باز با توجه به این که در آن موارد استثنا هم ناچاریم جدا بنویسیم، به نظر می‌رسد که اگر بنا را بر جدانویسی همواره بگذاریم، بسیار ضرر نکرده‌ایم. در این صورت دیگر کار آسان‌تر است و ضرور نیست که این قدر قاعده و استثنا را به خاطر بسپاریم.

     از این گذشته در مجموع جدا نوشتنِ «ها»، استقلال کلمه را بهتر نشان می‌دهد و حتی مانع بعضی اشتباه‌ها می شود، چنان که در «تنها» رخ می‌داد و معلوم نبود که «یگانه» منظور است، یا «تن‌ها». همین طور است کلماتی غریب مثل «پرچها» و «تشبیبها» که اولی ممکن است برای خواننده مبهم باشد و دومی را کسی ممکن است به اشتباه «تشبیه‌ها» بخواند، در حالی که «تشبیب‌ها» است. گاهی نیز «ها» جمع اصلاً یک هویت دیگر به کلمه می‌دهد، مثل «نهانها» که کسی ممکن است آن را «نها ـ نها» بخواند. بنابراین وقتی «ها» را جدا بنویسیم، در مجموع خواندن متن آسان‌تر می‌شود.

     ولی از یاد نبریم که پیشتر گفتم که «با جدا نویسی، بسیار ضرر نمی‌کنیم» و این بدان معنی است که کمی ضرر خواهیم کرد. جدانویسی «ها» هرچند برای خواندن متن بهتر است، در وقت نوشتن و یا تایپ کردن، خالی از دشواری نیست. در واقع این «ها» باید با نیم‌فاصله از کلمه جدا شود و این خود تایپ کردن کلمات را دشوار می‌سازد. از طرفی بسیار کسانی که نیم‌فاصله را هیچ نمی‌دانند که چیست و یا به اهمیت آن واقف نیستند یا از سر تنبلی آن را رها می‌کنند، این «ها» را با فاصلة کامل خواهند نوشت و این بسیار بد است، به ویژه اگر اصل کلمه در انتهای یک سطر بیفتد و «ها» در ابتدای سطری دیگر. یعنی ممکن است بسیاری‌ها «درخت‌ها» و «کتاب‌ها» را «درخت ها» و «کتاب ها» بنویسند، که بسیار هم می‌نویسند متأسفانه.

     از جانبی این را هم نباید در نظر نگرفت که چسپاندن کلمه نوعی صرفه‌جویی در فضا هم در کار دارد. شاید با این کار بتوان چند صفحه از هر کتاب را کاهش داد و اگر این را در شمارگان کتاب‌ها و سپس تعداد کتاب‌های منتشره ضرب کنیم، به یک عدد نجومی در صرفه‌جویی کاغذ برسیم. ولی خوب این را هم باید دانست که این عدد نجومی در مقایسه با عدد نجومی‌تر مصرف کاغذ، بسیار هم قابل توجه نیست. از جانبی دیگر در فضای مجازی دیگر حجم چندان مهم نیست.

     خوب پس در نهایت چه باید کرد؟ من مدتی است می‌کوشم که خود را با جدانویسی «ها» عادت دهم، چون سودهای این کار را بیشتر از زیان آن می‌دانم، مگر این که دلایلی برخلاف این باور به دست آید. آن آدم‌هایی هم که نیم‌فاصله را یاد ندارند، باید سعی کنند یاد بگیرند یا آگاهان قضیه آن‌قدر آن‌ها را سرزنش کنند، تا به راه راست هدایت شوند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱
کلمات کلیدی: نگارش
comment مهربانی‌ها () لینک

+ عجب خدایی دارند!

آنان که علی خدای خود پندارند

کفرش به کنار عجب خدایی دارند

این از پیامکهای عید غدیر است‌. زیباست‌، نه‌؟ مصراع دوم رندانه است و معمولاً این طور بیتهای رندانه خوب به دل می‌چسپد. ولی به گمان من از همین‌جا باید احساس خطر کرد; از جایی که شعر ـ که می‌باید وسیلة بیان حقایق باشد ـ پل انتقال انحرافهای فکری می‌شود، ولو با بیان بسیار هنری‌.

     البته شاعر دامن خود را رندانه از آن «کفر» برکنار کشیده و آن را به گردن دیگران انداخته است‌، ولی دامن خود را از اشاعة این فکر چگونه می‌تواند کنار بکشد؟

     چند سال است که شعری دیگر نیز گُل کرده و معروف شده است‌، شعری که «شاه‌بیت‌» (شاه‌بیت‌؟) آن این است‌:

     به فرقش کی اثر می‌کرد شمشیر؟

     گمانم ابن ملجم «یا علی‌» گفت‌

     و در این شعر نه تنها بندگان مقرب خداوند در معجزاتی که به قدرت خداوند به دستشان صورت گرفته است‌، هم مرتب «یا علی‌» می‌گویند، بلکه خود خداوند هم ـ نعوذ بالله ـ در هنگام خلق جهان این ذکر را بر زبان دارد.

     من فعلاً به خسارتهایی که این نوع تفکر به فرهنگ و تربیت دینی ما زده است کاری ندارم و بدین زیاد نمی‌پیچم که ما با خارج ساختن حضرت علی از مرتبة انسانها و تصویر شخصیتی نیمه‌خدایی برای او تا چه مایه خود را از الگوگرفتن از او محروم کرده‌ایم‌، چون وقتی کسی وجودی ماورایی و فراانسانی داشته باشد، دیگر برای انسانها قابل دسترسی و پیروی نیست‌. آنچه در این مقام و به عنوان یک شاعر برایم مهم است‌، این است که بسیاری از شاعران ما برای ارائة مضامین تازه و جذاب‌، دقیقاً مخالف آموزه‌های اصیل دینی ما رفتار می‌کنند.

     شاید بگویید که «بله‌، تو هم خود گفته‌ای‌: بار گناه اگر چه ترازوشکن شده / تا او شفیع ماست‌، از این بیشتر کنیم‌» بله‌، گفته‌ام‌، ولی این است که این شعر حاصل 22 سال پیش است و من سالهاست که از این طرز فکر و طرز بیان و قربانی کردن تعلیمات دینی در پای مضمون‌های شیرین شاعرانه فاصله گرفته‌ام‌.

     باری‌، این هم یک پیامک غدیری دیگر.

     مدح علی و آل علی بر زبان ماست‌

     گویا زبان برای همین در دهان ماست‌

     نه عزیز جان‌! زبان برای حمد و ستایش خداوند، برای بیان حق‌، برای مقابله با زورگویی و ستم‌، برای مهربانی در حق همسایه و یتیم و فقیر، برای هدایت مردم به مسیر درست‌، برای هزار و یک کار دیگر هم در دهان ماست و این چیزی است که «علی و آل علی‌» از ما خواسته‌اند. علی و آل علی خودشان زبانشان را وقف آن ارزشها کردند و انتظار می‌رود که ما هم این کار را از آنها یاد بگیریم‌. نه این که فقط آنها را ستایش کنیم‌.

     جالب است‌. در بین شعرهای مختلفی که به این مناسبت در پیامکها به من آمده است‌، حتی یک مورد، حتی یک مورد به رفتار علی‌، به گفتار علی‌، به یتیم‌نوازی علی‌، به عدالت علی‌، به اندیشة علی‌، به منطق علی‌، به عرفان علی‌، به هیچ چیزی اشاره نشده است‌. همه‌اش سخن از این قبیل است که علی بزرگ است و علی عالی است و علی شفیع محشر است و راه جنت از علی می‌گذرد و خلاصه سخنانی که برای کسی که می‌خواهد علی را بهتر بشناسد و پیرو او باشد، هیچ سودی ندارد، بلکه چنان که گفتم زیان‌آفرین هم هست‌، چون ناخودآگاه در ذهن ما انسانهای عاصی این پندار را ایجاد می‌کند که حال که علی چنان شخصیتی ماورایی و نیمه‌خدایی دارد، ما کجا و پیروی از او کجا؟

     دریغ‌!

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱
کلمات کلیدی: تأملات فکری