+ پهلوان 1390
غزلی تازه به بهانهی ایام بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
پهلوانان شهر جادوییم، گام بر آهن مذاب زدیم لرزه بر جان کوه افکندیم، بند بر گردن شهاب زدیم
نعره تا برکشید پیل دمان، بر تنش کوفتیم گرز گران چشم تا باز کرد دیو سپید، بر سرش سنگ آسیاب زدیم
... ولی این خوابهای رنگارنگ پاره شد با صدای کشمکشی اسپ ما داشت اژدها میکشت، لاجرم خویش را به خواب زدیم
تیر گز هم اگر به چنگ آمد، که توانِ کمانکشیدن داشت؟ صبر کردیم تا شود نزدیک، خاک بر چشم آن جناب زدیم
رخش را در چرا رها کردیم تا که تهمینهای نصیب شود او به دنبال رخش دیگر رفت، ما خری لنگ را رکاب زدیم
تا که بوسید دست ما را سیخ، گذر از مهرههای پشتش کرد اینچنین برّه روی آتش رفت، اینچنین شد که ما کباب زدیم
هفت خوان را به ساعتی خوردیم، شهره گشتیم در گرانسنگی لاجرم در مسیر کاهش وزن مدتی صبحها طناب زدیم
جوشن پاکدامنی که نبود، و از آن شعله ایمنی که نبود ما سیاووشهای نابغهایم کرم ضد آفتاب زدیم
+ تایپ کامپیوتری، اولین قانون طلایی
سعی کنید این مصراع را بخوانید
زیباستعجبروددزلبهایت
یا نه. زیاد سعی نکنید. اصلاً بیخیال شوید. کسی که اینطور مینویسد، بگذارید اصلاً شعرش خوانده نشود. ولی این قانون را همیشه به یاد داشته باشید.
باید بین هر دو کلمهی مستقل، یک فاصله (سپیس) تایپ کرد.
این «فاصله» در واقع همان کلید بزرگی است که زیر همه کلیدهاست و به همین دلیل، بزرگ و در لبهی صفحهکلید ساخت شده است تا همه آن را ببینند و به راحتی به کار برند. یکی نگوید، «ها، من نمیدانستم فاصله کجاست.»
ولی بسیاریها نقش کلیدی به این بزرگی را نمیدانند. فکر میکنند که کلیدی با این قد و قامت فقط برای این است که حروف چسپان را جدا سازد. پس وقتی بخواهند «سیب خوردم» تایپ کنند، بعد از «ب» آن را تایپ میکنند تا این طور نشود: «سیبخوردم» ولی همین آدمها وقتی آلو بخورند، دیگر ضرورتی به این کلید نمیبینند و مینویسند «آلوخوردم».
این یک اشتباه بزرگ است. به واقع کلید فاصله فقط برای پیشگیری از چسپیدن حروف نیست، بلکه برای نشاندادن استقلال کلمات هم هست.
باز به قانون طلایی اول برگردیم. بین هر دو کلمهی مستقل باید فاصله تایپ کرد. خوب. حرفهای اضافه و ربط و ضمیرها هم کلمهی مستقل حساب میشوند؟ بله که میشوند. همانطور که بچههای آدم هم آدم مستقل حساب میشوند و هیچ خوب نیست که در مهمانی جلو بچه پشقاب نگذاریم که بچه است دیگر.
بله، «در»، «و»، «از»، «تا»، «با»، «ما» و امثال اینها همه کلمههایی مستقلاند و قبل و بعدشان باید فاصله باشد.
پس ننویسیم «اودرخانه ازغذاخبرگرفت»
و بنویسیم «او در خانه از غذا خبر گرفت»
ملاحظه میکنید که این دومی قشنگتر است. این طور نیست؟ بله که هست.
شاید یکی بگوید که «تو چه گیر دادهای به فاصلهی کلمات؟ کم مشکل در این دنیا داریم؟» ولی باور کنید که من یک نفر از دوستان را به کار گماشتهام که هفتهای یکی دو روز میآید و در کتابهایی که برای ویراستاری بر سر دست دارم، فاصله کلمات و دیگر ظرایف تایپ را درست میکند. مشکل بزرگ این است که اکنون بسیار کسان به خیال این که تایپ یاد دارند، کتابهایشان خودشان تایپ (تایپ؟) میکنند و این مشکلی شده است در حوزهی چاپ و نشر. قدیمها تایپ را فقط تایپیست حرفهای انجام میداد و او کارش را یاد داشت. حالا هر کسی که کامپیوتر دارد، انگار تایپ هم یاد دارد.
خوب. آن مصراع را بالاخره نخواندید؟ من آن را با رعایت فاصلهها مینویسم.
زیباست عجب رود دز لبهایت
بله. بعد از کلی فکر کردن و ارتباط دادن این مصراع با مصراعهای قبل و بعد شعر، این کشف بزرگ را انجام دادم که شاعر لبهای معشوق را به «رودِ دز» تشبیه کرده است. ولی مشکل این نیست که این چنین تشبیه شاعرانهای کرده است. مشکل این است که چرا تایپ یاد ندارد.
+ اندر باب جدانویسی و سر هم نویسی (2)
(پیش از خواندن این مطلب، قسمت اول آن را مطالعه فرمایید.)
به واقع انگیزة نگارش این مطلب برای من، مطالعة بخشی از کتاب ارزشمند «جانستان کابلستان» جناب رضا امیرخانی داستاننویس برجستة روزگار است. این کتاب سفرنامة اوست به کشور ما افغانستان. همینجا بگویم که آنچه در باب رسمالخط جناب امیرخانی میگویم، هیچگاه ناقض ارزشهای این کتاب نیست.
(لطفاً «ادامه مطلب» را ببینید)
...ادامهی مطلب
+ کتاب «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان» چاپ شد
کتاب گرانقدر «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان» تألیف جناب عبدالوهاب مددی به چاپ دوم رسید. این کتاب که بیش از ده سال نایاب بود، توسط انتشارات عرفان (محمدابراهیم شریعتی افغانستانی) با طرح جلدی اثر وحید عباسی و ویرایش من چاپ شد، در قطع وزیری و 488 صفحه (382 صفحه متن و 86 صفحه پیوستها). توضیحات بیشتر را میتوان در «یادداشت ناشر» این کتاب خواند که در ابتدای آن درج شده است و من اینک متن کامل آن یادداشت را ـ که به واقع خود نوشتهام ـ از آنجا نقل میکنم.
یادداشت ناشر چاپ حاضر
انتشارات عرفان مفتخر است که کتاب ارزشمند «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان» را که در نوع خود تحقیقی بیهمتا و از منابع اصلی و کلیدی برای شناخت موسیقی کشور ما و هنرمندان آن به حساب میآید، پس از قریب به پانزده سال از چاپ اول آن، منتشر میکند.
این کتاب اول بار در سال 1375 و در هنگام اقامت جناب عبدالوهاب مددی در جمهوری اسلامی ایران، به همت واحد موسیقی حوزة هنری سازمان تبلیغات اسلامی به چاپ رسید. ولی مهاجرت مؤلف محترم به کشور آلمان و تغییرات مدیریتی در انتشارات حوزة هنری، چاپ دوم اثر را به تعویق انداخت، با آن که کتاب نایابشده بود و آوازة آن در میان کتابخوانان و دوستداران موسیقی افغانستان افتاده بود.
...ادامهی مطلب
+ اندر باب جدانویسی و سرهمنویسی (1)
امروزه در نگارش، به ویژه در میان جوانترها گرایش غالب به سمت جدانویسی است و این گرایش گاهی شکلی کمابیش افراطی یافتهاست.
در این تردیدی نیست که جدانویسی در حدّ معقول خود به بهسازی خط فارسی در این چند دهه کمک کرده است. این را هم باید به عنوان یک قاعده پذیرفت که در جایهایی که در میان جدانویسی و یا پیوستهنویسی اجزای یک کلمه یا ترکیب تردیدی داریم، یعنی آنگونه نیست که یکی از دو جانب قضیه ارجحیتی قطعی داشته باشد، جدانوشتن به احتیاط نزدیکتر است.
ولی این گرایش به جدانویسی نباید یک مزیت مهم پیوستهنویسی را از نظر ما دور بدارد و آن، استفاده از شکل هندسی کلمات برای خواندن متن است. این را باید توضیح دهم.
...ادامهی مطلب
+ شما این را چه میخوانید؟
اگرمن غنچه سرخ وفارابی توبوییدم
این مصراعی از شعری است. باور کنید یکباره حیرت کردم که در یک شعر عاشقانه، نام «فارابی» چه میکند. بله. در واقع این است
اگر من غنچهی سرخ وفا را بیتو بوییدم
حالا حس میکنید که رعایت فاصله کلمات در تایپ چقدر مهم است و من چه عذابی میکشم وقتی متنهای کسانی را ویرایش میکنم که خودشان تایپکردهاند و البته بدون رعایت اصول تایپ.
این اصول و قواعد را در جزوهای نوشتهام و بسیار هم مختصر است. شاید آن را در وبلاگ بگذارم.
+ «زندگی» یا «زندهگی»؟ و دیگر قضایا
بنا بر یادآوری یکی از دوستان با نام مستعار «صحت و سقم»، اصلاحی کوچک در متن صورت گرفت. سپاسگزارم. سخن ایشان در قسمت پیامها آمده است.
از وقتی که من دست راست و چپ خود را شناختهام، بر سر «زندگی» و «زندهگی» جنجال بوده است و ماجرا، که بالاخره این «ه» یا به قول بچههای مکتب در کابل، «هـ گردک» ماجراآفرین، باید نوشته شود یا نشود.
من البته «زندگی» مینویسم و برای این کار دلایلی هم دارم. ولی اکنون دیگر آن جزماندیشی قدیم در این مورد را جایز نمیبینم. به نظرم میرسد که در این میان یک اتفاق ناخوشایند دیگر میافتد. (به «ادامهی مطلب» مراجعه کنید)
...ادامهی مطلب
+ شکرگزاری و سپاس
طوری که آمار وبلاگم نشان میدهد تعداد بازدیدهایش اکنون به دویست هزار رسیده است. البته این رقم مربوط به پنج سال اخیر است که پرشینبلاگ امکان آمارگیری برای وبلاگها را فراهم آورده است. یکصد هزار از این بازدیدها مربوط به یک و نیم سال اخیر است.
این آمار برای من حداقل این معنی را دارد که میباید بیش از پیش سپاسگزار دوستانی باشم که عنایتی به شعرها و نوشتههایم داشتهاند. وقوف بر این قضیه البته مسئولیتم را برای بهروز نگه داشتن و نیز حفظ تنوع و کیفیت مطالب بیشتر میکند.
اکنون نزدیک به صد ماه از تأسیس این وبلاگ (در آبان 1381) گذشته است. بر روی این وبلاگ تا کنون حدود 640 یادداشت گذاشتهام. بر روی این یادداشتها نزدیک به ده هزار نظر از خوانندگان ثبت شده است.
موضوعات وبلاگ در هر زمانی تناسبی با فعالیتهایم داشته است. زمانی غلبه با نقد و نظر در مورد شعر است، زمانی با نگارش و ویراستاری، زمانی با بیدل و آثار او و زمانی با مباحث مربوط به زبان فارسی. این یادداشتها از نظر موضویع در ستون «موضوعات وبلاگ» (در گوشة پایین سمت چپ صفحه) تفکیک و دستهبندی شده است تا دستیابی به آنها سهل باشد.
دوستان بسیاری در نظرهایی محبتآمیز که بر روی وبلاگم گذاشتهاند، مرا به بازدید از وبلاگشان دعوت کردهاند و من به دلیل مشغولیتهای مستمر، کمتر توفیق پاسخگویی شایسته به این محبتها را داشتهام. عذرخواه همه عزیزانی هستم که به سبب گرفتاریهای بسیار، از بازدید وبلاگشان محروم بودهام. امیدوارم که از این پس چنین نباشد.
خداوند بزرگ را شاکرم و آرزو میکنم که همچنان توفیق دهد تا بتوانم با این صفحه در خدمت شعر و ادب فارسی دری باشم.


مهربانیها ()