محمدکاظم کاظمی


+ بهار با آهنگی از استاد سرآهنگ

شادروان استاد محمدحسین سرآهنگ‌، چند آهنگ بهاری زیبا دارد. یکی از آنها مبتنی بر این شعر بیدل است‌:

امروز نوبهار است‌، ساغرکشان بیایید

گل‌، جوش باده دارد، تا گلستان بیایید

و این از بهترین آهنگهای استاد سرآهنگ است که به صورت کامل و با کیفیت عالی در دسترس است‌. شما می‌توانید آن را از اینجا بیابید.

اما بهاریه‌ای که اکنون معرفی می‌کنم‌، آهنگی است که آن‌قدرها شنیده نشده و شاید بسیاری از دوستداران استاد هم از وجود آن بی‌خبر باشند، با این مطلع

بهار آمد، ز خویش و آشنا بیگانه خواهم شد

که گل بوی تو خواهد داد و من دیوانه خواهم شد

من این آهنگ را به صورت ناقص و با کیفیتی نه چندان مطلوب دارم‌ و در اینجا برای داونلود آماده کرده‌ام. این نسخه‌، فقط حدود ده دقیقه از آهنگ را در خود دارد. بله می‌گویم «فقط ده دقیقه»، چون آهنگهای استاد سرآهنگ گاهی طولانی است و معمولاً پانزده تا بیست دقیقه. آن آهنگ قبلی «امروز نوبهار است، ساغرکشان بیایید» حدود 22 دقیقه است.

اما درباره‌ای این قطعه، باید گفت که برخلاف معمول آهنگهای استاد سرآهنگ که شعرشان از بیدل است‌، شعر اصلی این آهنگ‌، از بیدل نیست و من متأسفانه شاعرش را نشناختم‌. در صفحات اینترنت این شعر را بسیار می‌توان یافت‌، ولی نام شاعرش در ذیل آن نیست‌. شاید از آن‌ِ شاعری گمنام باشد.

در نسخه‌ای از این آهنگ که من دارم و چنان که گفتم ناقص است‌، دو بیت از غزل اصلی وجود دارد، همراه با بیتهایی دیگر که به تناسب این بیتهای اصلی خوانده می‌شود. می‌دانیم که خواندن بیتهایی متناسب با شعر اصلی آهنگ‌، از هنرنماییهای استادان موسیقی افغانستان است و غالباً آنهایی که شعرشناس بوده‌اند، می‌کوشیده‌اند که بیتهایی زیبا و هرچه بیشتر متناسب مقام انتخاب کنند. شادروان سرآهنگ در این کار به راستی استاد بوده است و در اینجا هم بعضی از این بیتها چنان که خواهید دید، تناسبی تمام با این مقام دارد. مثلاً در بیتی که به عنوان مقدمة آهنگ خوانده می‌شود مضمون دیوانه شدن در بهار و به یاد معشوق‌، آمده است‌. بیت آن‌قدر ماهرانه انتخاب شده که آدمی گمان می‌برد بیدل آن را به همین مناسبت سروده است‌:

یار شد بی‌پرده‌، اکنون تاب خودداری که راست‌؟

ای رفیقان‌! نوبهار آمد، کنون دیوانه‌ام‌

پس از این‌ بیت، مطلع غزل خوانده می‌شود:

بهار آمد، ز خویش و آشنا بیگانه خواهم شد

که گل بوی تو خواهد داد و من دیوانه خواهم شد

بیتی که پس از این می‌آید هم باز با بیت مطلع تناسب دارد، یعنی در اینجا هم شاعر از گل‌، بوی معشوق را می‌شنود.

به گل مشغول می‌دارم دماغ و دیده را بی‌تو

که هم رنگ تو دارد، هم از آن بوی تو می‌آید

این بیت هم نمی‌دانم از کیست‌. بیدل غزلی با همین وزن و قافیه دارد و احتمالاً شاعرِ این بیت هم به استقبال او رفته است‌. غزل بیدل با این مطلع است‌:

جنونی با دل گمگشته از کوی تو می‌آید

دماغ من پریشان است‌، یا بوی تو می‌آید

باری‌، استاد پس از آن بیت‌، شعرهای بهاری متناسب با مقام را ادامه می‌دهد. یکی از آنها دو بیت از غزلی است که باز شاعرش برای من ناشناس است‌:

شد بهار و بر لب گل ساغر می می‌زنم‌

سبحة فرسوده را هم بر سر وی می‌زنم‌

جام جمشیدی به دستم گر دهد ساقی‌، به ناز

حرف دارا و سکندر را دگر کی می‌زنم‌؟

کیفیت صدای نسخه‌ای از آهنگ که من دارم‌، در اینجا بسیار پایین است و کلمات را به زحمت می‌شد تشخیص داد. من دو بیت بالا را با حدس و گمان نوشتم‌. امیدوارم که دوستانی دیگر در یافتن شکل دقیق این بیتها و یا نام شاعرشان به من یاری رسانند.

پس از آن‌، رباعی‌ای از بیدل است که استاد در چند آهنگ معروف دیگرش نیز آن را خوانده است‌:

امروز نسیم یار من می‌آید

بوی گل انتظار من می‌آید

وقت است کز آن جلوه به رنگی برسم‌

آیینه‌ام و بهار من می‌آید

و بیت بعدی‌، باز شاعرش برای من ناشناس است‌:

از گل و خاک برویند همه نخل و نهال‌

ای محبت‌! تو چه نخلی که ز دل می‌رویی‌

از اینجا استاد به سراغ بیت دوم غزل اصلی می‌شود و آن را می‌خواند.

چه مشکل‌ها به خود آسان پسندیدم‌، ندانستم‌

که خواهم شد قبول خاطر او، یا نخواهم شد

و از اینجا به تناسب مقام‌، استاد بیتی در موضوع «جای گرفتن در دل‌» می‌خواند که این از بیدل است‌:

ای وهم غیر! ما را معذور دار و بگذر

دل خانه‌ای است کان‌جا نتوان به زور جا کرد

از اینجا دیگر نمی‌دانم آهنگ چگونه ادامه می‌یابد و استاد در انتخاب شعرها چه هنرنمایی‌ها نشان می‌دهد. امیدوارم که نسخة کامل و باکیفیت این آهنگ‌، از دستبرد حوادث مصون مانده و در جایی از این دنیای پهناور، نزد دوستداران استاد موجود باشد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: موسیقی افغانستان و بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک

+ دیوان رامپور در ترازو

این مطلب در بهمن ماه امسال در نشریه‌ی الف، ویژه‌نامه نقد کتاب چاپ شد.

از قریب به دو سال پیش که نسخه‌ی خطی دیوان بیدل کتابخانه‌ی رضا رامپور هندوستان به همت جناب علی‌رضا قزوه به صورت عکسی منتشر شد(1) و به نسخه‌ی رامپور شهرت یافت‌، این امیدواری برای دوستداران بیدل پدید آمد که از این پس با این نسخه‌های هم‌عهد خود شاعر ـ که حتی خود او نیز غزلهایی بر حاشیه‌اش نوشته است ـ تا حدود زیادی از چاپهای نامطمئن دیوان بیدل در این سالها بی‌نیاز می‌شویم‌، یا لااقل برای موارد ابهام‌، یک دستگیره‌ی محکم داریم‌.


ولی همیشه با یافت شدن هر نسخه‌ی خطی‌، این سؤال پیش می‌آید که نسخه‌ی حاضر چقدر قابل اعتماد است‌. این سؤالی است که من نیز خود با آن روبه‌رو بودم‌، تا این که اخیراً برای مقابله‌ی حدود سیصد غزل از بیدل که برای یک گزیده‌ی دیوان بیدل فراهم آورده‌ام‌، به این دیوان خطی (و اکنون عکسی‌) مراجعه کردم و با یاری یکی از دوستان‌، تک‌تک غزلهایی منتخب خود را با آن مقابله کردم‌. حال من تصویر روشن‌تری از این نسخه دارم و می‌توانم این تصویر را به دیگر بیدل‌دوستان و یا کسانی که این نسخه را دارند و نمی‌دانند که تا چه حد قابل اعتماد است‌، نشان دهم‌.

(ر. ک. ادامه‌ی مطلب)

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: بیدل و نقد کتاب

+ شعری از محمدحسین انصاری‌نژاد

جناب محمدحسین انصاری‌نژاد، شاعر توانا و خونگرم بوشهری، با لطفی که همواره نسبت به مردم و کشورم دارد، این شعر را سروده است و این چندمین شعر او برای افغانستان است. با سپاس از ایشان، شما را به شعر مهمان می‌کنم.

نشسته‌ای کسی از جاده‌ی هرات بیاید

امیر کشورت از فتح سومنات بیاید

چگونه عنصری از کابلت قصیده بخواند

اگر به کالبدش نفخه‌ی حیات بیاید

مگر سنایی غزنین با عصای شکسته

سحر به خواب تو با دفتر و دوات بیاید

شهید بلخ از آن قله‌ها اگر بسراید

چقدر قاصدک سرخ از آن فلات بیاید

به ماه زل زده‌ای ماه کابلت به محاق است

مگر به خواب تو با شاخه‌ی نبات بیاید

دلت گواهی بد می‌دهد صدا بزن امشب

خبر دهید که آن پیر از هرات بیاید

دوباره نقشه‌ی جغرافیاست سفره‌ی نانت

که بوی گندمی از سمت روستات بیاید

و کودکان تو با مشک تشنه چشم به راه‌اند

خدا کند که علمداری از فرات بیاید

خدا کند که به ساحل رسند گمشدگانت

و بر قلمرو توفانی‌ات ثبات بیاید

خدا کند که همین جمعه آن ستاره‌ی موعود

میان ندبه و شبخوانی سمات بیاید

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: شعر امروز فارسی

+ جشنواره‌ی قند پارسی در تهران

ششمین جشنواره‌ی ادبی «قند پارسی» چهارشنبه و پنج‌شنبه این هفته در تهران برگزار می‌شود. دریغ که من به علت گرفتاریهای شخصی از حضور در این برنامه محرومم، ولی امیدوارم که علاقه‌مندان شعر و قصه امروز افغانستان این برنامه را از دست ندهند.

چهارشنبه و پنج شنبه 10 و 11 اسفند 1390

تهران، خیابان حافظ، نبش سمیه، حوزه هنری، تالار سوره

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: گزارش

+ امروز با بیدل

شهیدان ادبگاه وفا را خون نمی‌باشد

مگر رنگ حنایی از کف قاتل شود پیدا

شاعر در هنگام کشته‌شدن به دست معشوق، حتی خون ریختن را نوعی بی‌ادبی و جسارت می‌داند. گویا در آن مقام حتی باید خونی هم نداشته باشیم تا مایه اذیت معشوق نشود. در این وضع، مگر سرخی حنای دست معشوق کار آن خون را بکند و صحنه را رنگین بسازد. بیدل در جایی دیگر هم می‌گوید:

در شهیدان وفا تا آبرو پیدا کنم

خون ندارم، اندکی رخت مرا گلگون کنید

عجیب است. هر بیت زیبایی که از بیدل می‌یابم، می‌بینم که استاد سرآهنگ آن را در آهنگی خوانده است. این بیت اخیر را هم در لابه‌لای آهنگ «بیکس شهیدم، خون هم ندارم / دیگر که ریزد گل بر مزارم» خوانده است و چه به‌جا و متناسب با شعر اصلی آهنگ. خداوند روح این مراد و مرید را شاد بدارد که چنین گنجینه‌‌ بزرگی از ادب و هنر برای ما گذاشته‌اند. به راستی اگر سرآهنگ نبود، بیدل این شهرت وسیع را در کشور ما می‌داشت؟ حداقل من که با آهنگهای استاد مرحوم با بیدل آشنا شدم.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: بیدل