+ افتخارات ملی (نه)
کجا از که بوده است؟
یک بحث جنجالبرانگیز و ناگوار در میان ما ملل همسایه و همزبان که به نوعی به مفاخر ملی هم ربط مییابد، این است که کدام کشور از آنِ کدام کشور بوده است. این به ویژه وقتی چالشبرانگیز میشود که ما اکنون بخواهیم به اعتبار این قاعده، مفاخر دانش و ادب را به خود وصل کنیم. شاید بدتر از این هیچ چیزی نباشد که ما مفاخر کهن و حتی امروز در عرصه علم و ادب را در مرزهای سیاسی محدود کنیم. بر این از آن جهت تأکید میکنم که گمان نرود من من در پی انتساب مفاخر کهن به افغانستان کنونی هستم. من فقط میکوشم که بر نادرست بودن بعضی باورها در مورد مرزهای جغرافیایی و انتساب کشورها به همدیگر تأکید کنم و نشان دهم که چالشهای منطقهای و سیاسی بر سر مفاخر، علاوه بر این که ذاتاً نکوهیده و نادرست است، با حقایق تاریخی هم سازگار نیست.
اکنون بسیاری از دوستان ایرانی ما افغانستان را پارهای جداشده از ایران میدانند و هر آنچه از دانش و ادب در آن سرزمین بوده است را منتسب به ایران کنونی.
این بحثی است بسیار درازدامن و از جوانب گوناگونی قابل پیگیری است. من در کتاب «همزبانی و بیزبانی» بدین پرداختهام. در اینجا هم قصد اثبات چیزی را ندارم. فقط اشارتی میکنم تا دانسته شود که از جوانبی دیگر هم میتوان به قضیه نگریست.
...ادامهی مطلب
+ گزارش کمک رسانی برای نسیم خوشنواز
خبر خوش این که نسیم خوشنواز به هوش آمده است و قرار است از آی سی یو به اتاقهای عادی بیمارستان منتقل شود و شاید تا چند روز دیگر، به مشهد.
حالا وقت آن است که دوستانی که قول مساعدت مالی برای هزینههای بیمارستان داده بودند، دست به کار شوند، چون بیمارستان حدود سه میلیون تومان پول طلب کرده است. من شماره حساب را در یادداشتی دیگر در همین وبلاگ دادهام. هر کس در هر حدی که میتواند، در این همیاری فرهنگی سهیم شود. فقط در نظر داشته باشید که وقت کم داریم.
گزارش مالی بعد از چند روز از درج سطور بالا:
از 2 مرداد 1389 تا 24 مرداد 1389. رسیده از جانب دکتر سیروس نکویی از مشهد، فضلالله زرکوب از دنمارک، علی یعقوبی از تهران، علیرضا قزوه از تهران و دوستان حلقه در دری در استرالیا، جمعا مبلغ ١٨١۴۴٠٠ تومان.
از این مبلغ، تا کنون ١٠۵٠٠٠٠ تومان برای تأمین حدود یک ثلث از هزینههای بیمارستان خوشنواز به آقای ابراهیم زنگنه پرداخت شده است که از دوستان ایرانی نسیم خوشنواز است و در انجام امور اداری و دیگر پیگیریهای کار خوشنواز نیز مجدانه کوشیده است. بقیه پول که تازه رسیده است، هنوز نزد من است.
یادآوری: اگر جز اینها دوستی کمک کرده است و نامش در فهرست بالا نیست، لطفاً با من در میان بگذارد تا پیگیری کنیم که چرا نرسیده است.
در ضمن از میان پولهای رسیده فوق، یک مبلغ 150000 تومان از جانب کسی فرستاده شده است که خودش به من خبر نداده است. خواهشمندم که این را برای من روشن کند.
اجر همه تان با خدای هنردوست.
با این هم چنان که دیدید، هنوز بیشتر بار مالی این قضیه بر دوش خانواده نسیم خوشنواز سنگینی میکند. پس اگر میتوانید باز هم یاری رسانید.
پنج شنبه 28 مرداد: دیروز به تلفون همراه من کسی از ژاپن زنگ زد، یک کارگر افغان مقیم آنجا که حتی امکان ارسال پول از طریق هم برایش نبود و میخواست نشانی بگیرد و با پست بفرستد. اینها خبرهای خوبی است و نشانه این که دلهایی در آن سرزمین دور هم برای هنر و هنرمندان کشور ما میتپند.
+ سبلتِ داشی
این قطعه در همراهی با نهضت «س. ز» سروده شد. امید مهدینژاد (سخنگوی این نهضت و شاید هم رهبر آن) شرط عضویت در این نهضت را چنین بیان کرد: «همه با هم طی یک قطعه شعر که برای ابوالفضل زرویی نصرآباد میفرستیم، از او میخواهیم که آن سبیل سالار را دوباره احیا کند.»

و این است لبیک من به این نهضت، خطاب به طنزسرای بزرگ فارسی، ابوالفضل زرویی نصرآباد
ای مردِ همه طنزوَران! مانده نباشی(١)
گفتند که نابود شد آن سبلتَ داشی
گفتی که بریدند از این باغ، درختان
گفتی که چریدند در این کشت، مواشی
باور نتوان کرد چنین فاجعه بر تو
شاید گذرت خورده به سلمانیِ ناشی
از مردی تو آنچه عیان است، سبیل است(٢)
حیف است که این چیز عیان را بتراشی
این اصل، نباید برود از کف یک مرد
غم نیست اگر میشود اصلاح، حواشی
١. «مانده نباشی» تقریباً معادل «خسته نباشی» است، با این تفاوت که بیشتر در مقام سلام و احوالپرسی به کار میرود.
٢. وقتی شعر ما از طریق ارتباط پیامکی به محضر مبارک استاد رسید، فرمودند که چنین بهتر بود «از مردی تو آنچه به جا مانده، سبیل است». حقیقتش را، اصل شعر در اول چنان بود، ولی از باب «خودسانسوری» چنین تعدیلش کرده بودیم، به ویژه که در این ایّام از جسارت به ساحت بزرگان سخت ترسیده شدهایم، آن هم در امری چنین حساس!
+ گر مخالف خواهی، ای مهدی! درآ از آسمان
در این ایّام قریب به نیمه شعبان، هیچ چیز به اندازهی چند بیت از یک قصیدهی سنایی به من نمیچسپد. من هیچ وقت نتوانستهام با «ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی» و امثال اینها حال کنم.
و این قصیدهی مفصّل و جاندار سنایی عجیب شعری است. به گمان من هر فارسیزبان علاقهمند به شعر، باید یک بار آن را بخواند. شعر با این مطلع شروع میشود
ای خداوندان مال! الاعتبار، الاعتبار
ای خداخوانان قال! الااعتذار، الاعتذار
تا آنجا که میگوید
در جهان شاهان بسی بودند کز گردون مُلک
تیرشان پروینگسل بود و سنان جوزافگار
بنگرید اکنون بناتالنعشوار از دست مرگ
نیزههاشان شاخشاخ و تیرهاشان پارپار
سر به خاک آورد امروز، آنکه افسر داشت دی
تن به دوزخ برد امسال، آنکه گردن بود پار
و بالاخره ابیات مورد نظر من از این قصیدهی باشکوه
ننگ ناید مر شما را زین سگانِ پُرفساد؟
دل نگیرد مر شما را، زین خرانِ بیفسار؟
این یکی گه «زَینِ دین» و، کفر را زو رنگوبوی
وان دگر گه «فخرِ مُلک» و، مُلک را زو ننگ و عار
زین یکی «ناصر عبادالله»، خلقی ترت و مرت
زان دگر «حافظ بلادالله» شهری تار و مار
گرچه آدمصورتان سگصفت مستولیاند،
هم کنون باشد کز این میدان دل عیّاروار
جوهرِ آدم برون تازد، برآرد ناگهان
زین سگانِ آدمیکیمخت و خرمردم، دمار
گر مخالف خواهی، ای مهدی! درآ از آسمان
ور موافق خواهی، ای دجّال! یکره سر برآر
یک طپانچهی مرگ و زین مردارخواران یک جهان
یک صدای صور و زین فرعونطبعان، صد هزار
باش تا از صدمتِ صورِ سرافیلی شود
صورت خوبت نهان و سیرت زشت آشکار
تا ببینی موری، آن خس را که میدانی امیر
تا ببینی گرگی، آن سگ را که میخوانی عِیار
شعر همچنان ادامه دارد و دل و جان آدمی را مینوازد و میلرزاند. دریغ که اینجا مجال نقل همهی ابیات این قصیده نیست.
+ آخرین خبر از وضعیت نسیم خوشنواز
طبق تماسی که امروز با همسر نسیم خوشنواز در زابل گرفتم، او هنوز در حالت کُما است و در اتاق سی سی یو. هوشیاریاش کمی برگشته و دست و پایش را تکان داده است. پزشکان گفتهاند که وضعیتش پنجاه پنجاه است و انتقالش در این حال به مشهد و تهران صلاح نیست.
هزینههای بیمارستان هنوز به مرحله تصفیه حساب نرسیده است، ولی احتمالاً مبلغ قابل توجهی خواهد شد. به ایشان گفتم که دوستانی وعده همکاری دادهاند و قرار شد که من رابط این کار باشم. او با استغنای خاصی که از یک خانواده هنرمند انتظار میرود گفت که حاضرش همه اسباب زندگیاش را برای این کار بفروشد، ولی یادآور شدم که این به واقع وظیفه فرهنگیان و هنردوستان است که قدردان و حامی یک هنرمند در چنین وضعیتی باشند.
دوستان بسیاری از ایرانی و افغان، از سراسر جایها اعلام آمادگی کردهاند برای کمک مادی. قدردان همه این عزیزان هستیم. بعضی دوستان شماره حساب خواستند و من اینک شماره حساب خودم را مینویسم. البته خوب است که عزیزان در صورت واریز مبلغی به این حساب، با پیام کوتاه یا ایمیل یا پیامنهادن در این وبلاگ به من خبر دهند.
برای من این میزان توجه و اعلام همکاری برای نجات جان یک هنرمند افغان، تازگی داشت. ما کمتر از این گونه تلاشهای گروهی داشتهایم، شاید به خاطر پراکندگی و شاید به خاطر مشکلات زندگی ما مردم. باید این خودآگاهی ملی را قدر نهاد. هم چنین باید قدردان احساس مسئولیت و همدردی همزبانان ایرانیمان بود.
شماره حساب سیبا بانک ملی به اسم محمدکاظم کاظمی 0204830948001
شماره ملی کارت: 6037991111732917 به اسم محمدکاظم کاظمی
شماره همراه من: 09159104339 (بیشتر با پیام کوتاه در دسترس هستم.)
پست الکترنیک: mkkazemi@yahoo.com
آخرین خبر این که به لطف خداوند، نسیم خوشنواز به هوش آمد. (یکشنبه 10 مرداد 1389)
+ چاپ جدید «روزنه»
مجموعهی آموزشی شعر «روزنه» که مدتی بود نایاب شده بود، تجدید چاپ شد. در این کتاب به معرفی عناصر و فنون شعر پرداختهام، با زبانی ساده و نگرشی نوین.
«روزنه» بار اول در اوایل دههی هفتاد در دو جلد منتشر شد. استقبال خوب شاعران جوان، دانشآموزان و دانشجویان از این کتاب، بازنویسی و انتشار آن را در یک جلد، در سال 1377 در پی داشت. آن نسخهی یکجلدی در سال 1386 به چاپ دوم و اخیراً به چاپ سوم رسید.
این چاپ سوم از نظر نگارش همان چاپ 1377 است، با یک ویرایش و صفحهآرایی جدید. کتاب در 432 صفحه، در قطع رقعی، با شمارگان 2000 نسخه و قیمت 4000 تومان از سوی انتشارات ضریح آفتاب در مشهد منتشر شده است. طرح جلد آن کار وحید عباسی است و صفحهآرایی مثل همیشه کار خودم است.
«روزنه» شاید از حدود یک ماه بعد در کابل در کتابفروشی انتشارات عرفان و در هرات در کتابفروشی ابن عربی در دسترس باشد.
عزیزانی که در ایران و یا خارج از کشور خواستار تهیهی کتاب از طریق پست هستند، میتوانند با ایمیل با من مکاتبه کنند.


مهربانیها ()