محمدکاظم کاظمی


+ افتخارات ملی (هفت)

گیرم پدر تو بود فاضل‌...

من فکر می‌کنم که شباهت بسیاری میان ثواب و عقاب و افتخار کردن وجود دارد. در ثواب و عقاب یعنی پاداش و جزای اعمال‌، هر کسی اولاً مسئول عمل خویش است و ثانیاً به خاطر اعمال گذشتگان اجر یا کیفر نمی‌بیند و ثالثاً در آنچه به اختیار او نبوده است‌، به او پاداش نمی‌دهند. یعنی مثلاً یک لال مادرزاد به خاطر غیبت نکردن مأجور نخواهد بود.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: افتخارات ملی
comment مهربانی‌ها () لینک

+ افتخارات ملی (شش)

افتخار به نخبگان‌

پیشتر گفتیم که به بسیار چیزها نباید افتخار کرد که ما افتخار می‌کنیم و در مقابل‌، بسیار چیزها از نظر ما مغفول مانده است که جای افتخار دارد.

    یکی از جنبه‌های تفاخر، می‌تواند افتخار به نخبگان باشد، از قبیل ادبا، هنرمندان‌، دانشمندان‌، مصلحان اجتماعی و سیاسی‌.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: افتخارات ملی

+ درگذشت استاد بزرگ رباب

استاد رحیم خوشنواز

 

استاد محمدرحیم خوشنواز نوازنده‌ی بزرگ رباب در سن شصت و پنج سالگی درگذشت. این رباب‌نواز هراتی را بزرگ‌ترین رباب‌نواز زندة دنیا می‌دانستند.

     رباب، سازی است زهی و بیشتر در افغانستان رواج دارد. به واقع می‌توان آن را ساز ملی این کشور دانست، چون از این منطقه برخاسته و تا کنون مهم‌ترین نوازنده‌های آن، افغانستانی بوده‌اند.

     استاد بزرگ رباب که او را «سلطان رباب» نامیده بودند، استاد محمدعمر بود که حدود سه دهه پیش در کابل درگذشت. استاد فقید دیگر، غلام‌محمد عطایی در اوایل دهه‌ی هشتاد خورشیدی در هرات وفات کرد و استاد خوشنواز به واقع بازمانده‌ی نسل استادان رباب افغانستان بود.

     خوشنواز در خارج از افغانستان هم صاحب اعتبار بود و دارای نامی بزرگ، به گونه‌ای که برنامه‌های رباب‌نوازی‌اش در ایران و کشورهای اروپایی با استقبال گسترده برگزار می‌شد. او در هفته همبستگی ایران و افغانستان در سال 1381 در تهران به عنوان نوازنده‌ی برتر افغانستان مورد تقدیر قرار گرفت.

     با این همه زندگی خوشنواز آن‌قدرها خوش نمی‌گذشت و این استادِ زودرنج و تنگ‌حوصله، در عصر طالبان و سپس مهاجرت به ایران، سختیهای بسیاری کشید. او خود در جایی گفته‌است: «سال دوم که طالبان آمدند، ساز ممنوع شد. نواختن ممنوع شد، خواندن ممنوع شد و شنیدن هم. تار مرا شکستند. کسب و کار دیگری جز موسیقی نداشتم. مجبور شدم مدتی کبوترفروشی کنم که نشد. پاسپورتم را برداشتم و رفتم سفارت ایران. گفتم می خواهم بروم پیش امام رضای غریب؛ تارم را شکستند، کبوتر فروشی هم ممنوع شده می خواهم به درگاه امام رضا بروم. و این طور شد که من در سال دوم حکومت طالبان به ایران رفتم و سال ها در مشهد ماندم... بعد از تمام‌شدن مهلت اقامتم مرا به اردوگاه دوغارون بردند. آقای خاتمی که فهمید، مرا خواست و گفت تو نوازنده افغانستانی هستی؟ چه سازی می زنی؟ گفتم؛ رباب و برایش ساز زدم. پس کارت اقامتم را تمدید کردند... آرزویی ندارم. می خواستم بروم کشورهای دور را ببینم که رفتم و برای مردمش ساز زدم. همین که در کنسرت فرانسه هزاران نفر سازم را تشویق کردند، شیرینی زندگی ام بود. اما تلخی آن مرگ پسرم بود. من دو دختر و دو پسر داشتم که یکی از پسرهایم در دریا غرق شد. وقتی که جنازه اش را دیدم تلخ ترین لحظه زندگی ام بود. وقت هایی که دلتنگ می شوم نغمه‌ای تازه به یاد او می سازم.»

     با آرزوی نثار رحمت ایزدی بر روح محمدرحیم خوشنواز، امیدوارم که فرزند برومندش نسیم خوشنواز که از رباب‌نوازان خوب کشور به حساب است، روزی بر مسند افتخار پدر تکیه زند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

+ کتابهایم در نمایشگاه کتاب تهران

جهت اطلاع‌رسانی به دوستان عرض می‌کنم که امسال به احتمال قوی این کتابهای مرا در نمایشگاه می‌توان یافت.

«گزیده غزلیات بیدل» و  «این قند پارسی» و «دیوان خلیل‌الله خلیلی» در انتشارات عرفان (راهرو 22، غرفه 20 و طبقه دوم، بازار جهانی کتاب، غرفه 67) 

«رصد صبح»، «کلید در باز» و «پیاده آمده بودم» در انتشارات سوره مهر

«قصه سنگ و خشت» در انتشارات نیستان. (شبستان، سالن 4، راهرو 24، غرفه 14)

«کفران» در نشر تکا (توسعه کتاب ایران). (شبستان، راهرو 13، غرفه 15)

اگر نشانی‌های این دو مورد اخیر را هم یافتم به اطلاع دوستان خواهم رساند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: کتابهای کاظمی

+ افتخارات ملی (پنج)

اندر باب ارزشهای انسانی و ضرورت انصاف و وسعت نظر

من در این سلسله مطالب‌، خود را بسیار به تسلسل و ارتباط محتوایی و منطقی بحثها مقیّد نکرده‌ام و اختیار را به دست قلم سپرده‌ام که بسته به آمادگی ذهنی‌ام به هر کجا که می‌خواهد سیر کند.

     و اینک پس از یک رشته سخنان تاریخی‌، بر می‌گردم به بعضی از مبانی‌ِ بحث‌، یعنی این که به چه چیزهایی می‌توان افتخار کرد و چگونه‌. می‌کوشم که بسیار فشرده و فهرست‌وار بنویسم تا برای خوانندگان ملال‌آور نشود.

     مهم‌تر از همه این است که افتخار کردن می‌باید بر مبنای ارزشهای انسانی باشد. این خود دو وجه دارد.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: افتخارات ملی

+ افتخارات ملی (چهار)

باز هم پاره‌ای از حقایق تاریخی

به گمان من یک عامل اصلی افتخارات دهان پر کن، ناآگاهی از تاریخ است. بسیار وقتها آنچه در کتابهای درسی به جوانان یاد داده می‌شود، همان چیزی نیست که به راستی روی داده است. چنین است که در ایران، آگاهی عمومی از تاریخ این منطقه‌، به ویژه در ارتباط با افغانستان بسیار اندک است و همین‌، سبب بسیار توهّمات شده است‌، از این قبیل که افغانستان در عصر قاجاریه از ایران جدا شد.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: افتخارات ملی

+ رهاورد جهانگشایی‌ها

شعرواره‌ای از صادق چوبک

دوست عزیز و دانشمندم جناب عباسی ساعی این شعر یا در واقع شعرگونه از صادق چوبک را که متناسب با بحث ما در افتخارات ملی است، به من فرستاده‌اند. این شعر به واقع به بخش دوم از مباحث ما پهلو می‌گیرد که درباره‌ی افتخار کردن بیجا به جهانگشایی شاهان بود. با سپاس از جناب ساعی، این شعر را تقدیم حضور همه دوستان می‌کنم و امیدوارم که مشارکت اهل نظر در این بحث همچنان ادامه داشته باشد تا به نتایج نیکویی برسیم.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: افتخارات ملی

+ افتخارات ملی (سه)

یک سند افتخار

تاکنون از این گفتیم که ما گاه به چیزهایی افتخار می‌کنیم که قابل افتخار نیست و گاه از بسیار چیزها غافل می‌مانیم که به راستی جای افتخار دارد. من برای این که سخنم یکسویه هم به نظر نیاید و بدین متهم نشوم که قصد خوارانگاشتن مفاخر ملّی را دارم‌، اینک یک سند افتخار ملّت افغانستان را نقل می‌کنم‌. این سند، از جنس کتیبه‌های شاهان نیست که در آنها سرزمینهای تحت تصّرف آنان نام برده می‌شده است‌. از جنس عهدنامه‌های فاتحانه‌ی شاهان ما و تقبل باج و خراج از سوی پادشاهان سرزمینهای مجاور هم نیست‌. فقط پیش‌نویس یک توافقنامه است میان مجاهدان افغان و انگلیسان متجاوز در جنگ اول افغان و انگلیس‌.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: افتخارات ملی

+ افتخارات ملی (دو)

تشویق و دلگرمی دوستان‌، در پیامهایی که بر روی یادداشت اول نهاده بودند، سبب شد که دومین یادداشت این سلسله را زودتر از آنچه در برنامه داشتم‌، آماده کنم و در وبلاگ بگذارم‌. البته می‌دانم که در اینجا و پیش از پرداختن به جهانگشایی‌ها، مقدمه‌ای درباره‌ی اصل‌ِ موضوع‌ِ افتخار کردن و سود و زیانهای کلّی آن ضرور بود. ولی آن را می‌گذارم برای بعد، به ویژه که در پیامهای دوستان نکات خوبی در این مورد آمده است‌.

 

جهانگشایی‌های پرافتخار!

سخن را بدین‌جا رساندیم که گاهی بر آنچه بدان افتخار می‌کنیم‌، باید بگرییم و ندامت پیشه کنیم و عبرت بگیریم و شرمسار مردمی باشیم که به سبب آنچه ما بدان فخر می‌کنیم‌، سخت‌ترین مصیبتها را تجربه کردند.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: افتخارات ملی

+ افتخارات ملی (یک)

طرح بحث‌

ما ملل فارسی‌زبان در این یک قرن اخیر، در باب مفاخر فرهنگی و سیاسی بسیار چالشها و اختلاف نظرها داشته‌ایم‌. انتساب و اختصاص این مفاخر به سرزمینهایی که اکنون از هم مجزّا شده‌اند ـ و حتی گاه انتساب خود این سرزمینها به همدیگر ـ همواره مایة بحث و گاه کدورت بوده است‌. و جالب این که بسیار وقتها بر سر چیزی جدال داشته‌ایم که نه مایة افتخار، که مایة سرافکندگی است و من نمونه‌هایش را در آینده خواهم آورد.

    این موضوع‌، به دلایل مختلف همواره برایم مهم و جذاب بوده است و آرزو داشته‌ام که باری و با یک فراغت کامل‌، از جوانب مختلف به این بحث بپردازم و بکوشم که آن را از زاویه‌ای طرح کنم که بیشتر سودمند و کارآمد باشد.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: افتخارات ملی