محمدکاظم کاظمی


+ چهارچشمه

و من با خود می‌گویم که بالاخره اگر اینها را من ننویسم، چه کسی خواهد نوشت؟ آن زنی که در صف غش کرد، یا آن پیرمرد لاغراندامی که خوشحال بود که پس از سه روز آمدن به چهارچشمه جواب گرفته است یا جوانی که بعد از هفت روز هنوز جواب نگرفته بود و کسی هم پاسخگوی کارش نبود؟

ولی کارمند شعبه حرف دقیقی گفت. گفت که «اینجا ما تعیین تکلیف می‌کنیم، نه شما» و به راستی که درست تعیین تکلیف می‌کرد، وقتی می‌گفت «برو و فردا بیا» دیگر سخنش برهان قاطع بود و نیاز به برهان دیگری نداشت.

باری، ما حدود سه و نیم ساعت در صفی پشت پنجره در هوای گرم تموز ایستاده بودیم، فقط برای این که مدارک‌مان را به دست آن کارمند بدهیم و به همین نیز خرسند بودیم که حداقل این کار به فردا نیفتد. این که جواب آن نامه‌ها به روزی دیگر موکول می‌شد، برای ما روشن بود و پذیرفتنی.

بالاخره دروازه بخت به روی ما گشوده شد و آن کارمند در ساعت یک ظهر، در ظرف ده یا پانزده دقیقه مدارک دهها نفری را که اسم نوشته بودند تحویل گرفت و به فردا حواله‌شان کرد. حالا چرا برای این پانزده دقیقه کار، ما سه و نیم ساعت ایستاده بودیم؟ این دیگر چیزی بود که به تصمیم آن کارمند بستگی داشت، کارمندی که حق تعیین تکلیف با او بود.

شاید قضیه برای دوستان ایرانی ما قدری مبهم باشد و با خود بگویند «این چهارچشمه دیگر کجاست؟ و این دیگر چه‌گونه بوروکراسی‌ای است؟» بله، این چهارچشمه نامی آشنا و البته ناخوشایند برای مهاجرین افغان ساکن مشهد است، اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی استان خراسان، در جایی نزدیک کوه در شهر مشهد که در این چند سال اخیر، تک و توک خانه‌هایی هم در اطراف آن ساخته شده است. اینجا با محلات افغان‌نشین مشهد مثل گلشهر و التیمور و کوی طلاب، حدود سی کیلومتر فاصله دارد و این را مهاجرینی درک می‌کنند که برای یک کار کوچک اداری، باید حدود یک ساعت در راه باشند و به اداره‌ای بروند که برای آنهاست، ولی در دورترین جای ممکن نسبت به محل زندگی‌شان.

و این کار کوچک اداری، ممکن است دو یا سه روز طول بکشد، به سبب صف‌هایی که در هر قسمت برقرار است و کارمندانی معدود که باید پاسخگوی صدها نفری باشند که برای چندمین روز به خاطر آن کار کوچک به آنها مراجعه می‌کنند. آن کار کوچک ممکن است فقط تحویل مدارک به کارمند مربوطه باشد، یا فقط دریافت پاسخ. و به ندرت این دو کار در یک روز انجام می‌شود.

باری دیگر در چند روز پیش، من توانستم ظرف یک روز، فقط یک امضا بگیرم و مدارکم را از شعبه‌ای به شعبه‌ای دیگر منتقل کنم. شما تصور کنید محوطه‌ای با وسعت دهها هکتار را که نمی‌دانم چرا این‌قدر وسیع ساخته شده است و آن هم در دامنه کوه. باید یک مسیر چندصدمتری را از «دم در» تا شعبه مربوطه در سربالایی بپیمایی تا به کارمندی برسی که می‌گوید «چرا فرم نگرفتی؟» و تو بپرسی «از کجا؟» و او بگوید «از دم در.» حالا چرا آن چند برگ فرم را در خود شعبه نمی‌گذارند، نمی‌دانم. و تو باید دوباره آن مسیر را پایین و بالا بروی و خوشحال باشی که سالخورده نیستی و یا کودک شیرخواری در بغل نداری، که از این گونه کسان هم در آن مسیر بالا و پایین می‌روند، برای گرفتن یک فرم از یک جای آن محوطه وسیع و پرداخت پول به بانکی در جایی دیگر و گرفتن امضا از جایی دیگر و تحویل دادن مدارک به جایی دیگر. آن‌گاه، وقت اداری به پایان برسد و تو باری دیگر آن سی کیلومتر مسیر را با کرایه‌ای که رانندگان آن مسیر تعیین کرده‌اند بپیمایی و فردا آمادگی بگیری برای یک مراجعه دیگر. و باز به این خرسند باشی که به یک اداره سر و کار داری، نه به یک اردوگاه یا محل قرنطینه مهاجرین و جایهای دیگری که من ندیده‌ام و وصفش را شنیده‌ام.


باید به ساعتت نگاه کنی که نزدیک یک و نیم شب است و باید بخوابی تا صبح زودتر به آنجا بروی تا شاید بتوانی کارت را دو گام پیش ببری، نه یک گام.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸
comment مهربانی‌ها () لینک

+ کتاب در آب

من این مقاله را برای انتشار در رسانه‌ها نوشته‌ام و از دوستان صاحب رسانه خواهشمندم که در انعکاس آن بکوشند، چون این مسئله برای جامعه و فرهنگ افغانستان اهمیتی خاص دارد.

 

 جامعه افغانستان به تازگی شاهد رویدادی تأسفبار بود یعنی نابود شدن هزاران نسخه کتاب تاریخی، ادبی و دینی به فرمان مسئولان دولتی در ولایت نیمروز. این کار در روز شنبه 4 جوزای 1388 در ولایت نیمروز کشور انجام شد و در آن بیش از سه هزار جلد کتاب که به ناشران و کتابفروشان کشور تعلّق داشت، به رود هلمند افکنده شد.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸
کلمات کلیدی: کتاب و فرهنگ و اجتماع

+ از کتاب‌سوزی تا کتاب‌شویی

دوستانی که رسانه‌ای در اختیار دارند اگر بتوانند این بیانیه را انتشار دهند، خدمتی به فرهنگ کشور ما کرده‌اند.

بیانیه فرهنگیان مهاجر افغانستان،راجع به واقعه در آب افکندن هزاران جلد کتاب در ولایت نیمروز.

 

کتاب، این گنجینه معارف بشری، از دیرباز در میان جوامع متمدن و فرهنگ‌دوست حرمت خاصی داشته است، به‌ویژه در کشور ما که دارای سابقه روشنی در دانش‌دوستی و فرهنگ‌پروری بوده است.

با این همه نمی‌توان از یاد برد سرگذشتهای تلخی را که در مقاطعی از تاریخ بر کتابها و کتابخانه‌ها در کشور ما رفته است، از دوران تهاجمهای مغولان گرفته تا عصر حاکمیت سیاه طالبان. چنین بوده است که جامعه ما گاه به گاه شاهد کتاب‌سوزی‌ها و کتاب‌شویی‌ها بوده است و چه خسارتها که از این ناحیه بر فرهنگ مکتوب کشور وارد شده است.

واقعه معدوم کردن و در آب افکندن کتابهای متعلق به جمعی کتابفروش و ناشر در روز دوم جوزا (خرداد) 1388 که در ولایت نیمروز و با آگاهی و هدایت وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور صورت گرفت، یادآوری ماجراهایی بود که پیش از این بر سر کتاب و کتابخوانی در کشور ما آمده بود، آن هم در روزگاری که فرهنگ مکتوب کشور بیش از هر زمان دیگر آسیب دیده است و دولت اسلامی افغانستان هم بیش از هر زمان دیگر مدعی رعایت قانون‌مداری و مردم‌سالاری است.

ما، مراکز و مؤسسات فرهنگی،هنری،ادبی، دانشجویی و جمعی از نویسندگان، ناشران، ویراستاران و روزنامه‌نگاران کشور ضمن نگرانی از وقوع چنین حوادثی در زمانه‌ای که فرهنگ جهانی به سوی مدارا و شکیبایی میل دارد، ضمن اظهار همدردی با کتابفروشان و ناشران خدومی که در این زمانه عسرت سرمایه مادی و معنوی خود را صرف گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی کرده‌اند، این رفتار متعصبانه و غیرمنصفانه را محکوم می‌کنیم و از دولت افغانستان خواستاریم که ضمن اعاده حیثیت از خدمتگزاران کتاب و کتابخوانی در کشور و جبران خسارت سنگینی که از این ناحیه بر آنان وارد شده است، مانع تداوم چنین رفتارهایی شود.

هم‌چنین از دستگاههای مسئول خواستاریم که با تنفیذ و اجرای قوانین و مقرراتی شفاف و جامع برای نظارت بر انتشار و خرید و فروش کتاب، ضمن پرهیز از رفتارهای خشن و غیرفرهنگی که دیگر زمان آن سپری شده است، این زمینه را فراهم آورند که ناشران و کتابفروشان کشور با احساس امنیت مادی و معنوی به خدمت خویش ادامه دهند، چون هیچ پسندیده نیست که ارگانهایی که علی‌رغم وظیفه فرهنگی خود در این سالها حتی یک عنوان کتاب سودمند در زمینه فرهنگ و دانش کشور منتشر نکرده‌اند، فقط وظیفه محو و نابودکردن کتابها را برعهده داشته باشند، آن هم بدون احساس مسئولیت نسبت به خسارتی که از این ناحیه متوجه فرهنگ و دانش و خدمتگزاران آن در کشور می‌شود.

1-     مؤسسه فرهنگی،هنری وادبی (در دری).

2-     خانه ادبیات افغانستان.

3-     انتشارات عرفان(محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی).

4-     خانه کودکان افغانستان.

5-     شورای سرپرستی مدارس خود گردان مهاجرین.

6-     شورای فرهنگی آموزش مدارس مهاجرین.

7-     مؤسسه هنری هادی فیلم.

8-     مؤسسه فرهنگی هنری نما فیلم.

9-     انجمن فرهنگیان و هنرمندان افغانستان.

10- انجمن ادبی کلمه.

11- مؤسسه فرهنگی اجتماعی سراج.

12- نهاد علمی فرهنگی کوثر.

13- بنیاد فرهنگی تحقیقاتی علامه شهید بلخی.

14- مؤسسه فرهنگی پژوهشی راه فردای افغانستان.

15- مجمع فرهنگی دانشجویان افغانستان(فدا).

16- کانون تحصیل کردگان افغانستان.

17- نشریه بلخ دانشجویان افغانستانی دانشکده حقوق    و علوم سیاسی دانشگاه تهران. 

18- انجمن منادیان همبستگی.

19- انجمن دانشجویان افغانستانی دانشگاه های اصفهان

20- هیئت تحریر فصلنامه علمی پژوهشی کلکین دانشگاه اصفهان.

21- انجمن فرهنکی هنری (سایبان آبی)

22- مجمع دانشگاهیان افغانستان

23- مؤسسه علمی فرهنگی افق نوین

24-    فرهنگیان افغانستانی مقیم اصفهان وجمع بسیاری از فرهنگیان ساکن شهر های تهران،مشهد، قم، شیراز و...

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸
کلمات کلیدی: کتاب و فرهنگ و اجتماع