+ نگارش (شصت و نه)
دوقلو / دوگانه
در یادداشت پیش، به مناسبتی سخن از «توأم» به میان آمد و یادآور شدیم که به معنی «دوقلو» است.
حالا که سخن از «دوقلو» به میان آمد، بد نیست این را هم یادآوری کنم که این کلمه اصلاً ترکی است و به صورت «دوقلو» بوده است، یعنی «فرزندان توأم». این ربطی به عدد «دو» ندارد.
ولی ما به مرور زمان این کلمه را حاصل ترکیب «دو» و «قلو» پنداشتهایم و گمان بردهایم پس هر یک از این دو کودک توأم، یک «قلو» خواهند بود و چون دوتایند، «دوقلو» میشوند. همین اشتباه سبب شده است که ما کودکان سهگانه را «سهقلو» و چهارگانه را «چهارقلو» بنامیم و حتی گاه «قلو» را به معنی یکی از این کودکان به کار بریم و مثلاً بگوییم «این قلو از آن قلو لاغرتر است.»
به نظر میرسد که در مجموع ترکیب «دوگانه» که در کابل و نواحی آن رایج است، بهتر از «دوقلو» است، به چند دلیل:
«دوگانه» فارسی است و «دوقلو» ترکی
«دوگانه» را میتوان بدون ایجاد هیچ خطایی به صورت «سهگانه» و «چهارگانه» و هر چندگانهای که مقدور و ممکن باشد گسترش داد، ولی چنان که گفتیم، «سهقلو» و امثال آن کلماتی جعلیاند و هیچ اساس درستی ندارند.
البته یادآوری میکنم که در کابل، عامة مردم کلمة «دوگانه» را به غلط به صورت «دوگانگی» به کار میبرند، یعنی مثلاً میگویند «حمید و سعید دوگانگیاند» در حالی که درست این است که بگوییم «حمید و سعید دوگانهاند». «دوگانگی» در واقع مصدر است و نه صفت. مثلاً میتوان گفت «با ما احساس دوگانگی نکن».
+ پایگاه انترنتی در دری
بالاخره با تلاش و همت دوستان ما در موسسه در دری پایگاه انترنتی این موسسه فعال شد با این نشانی
من هم از این به بعد بعضی مقالات خود، به ویژه آنها را که در مجله خط سوم منتشر میشود در آنجا خواهم نهاد به اضافی بعضی مطالب دیگر. البته این سایت بسیار مطالب خواندنی دارد و دوستان را بازدید از آن دعوت میکنم.
+ نگارش (شصت و هشت)
بسیار دیدهام که دوستانی، «تو ام» یعنی «تو + ام» را به صورت «توأم» مینویسند، یعنی الف همزهدار میگذارند. شاید این کار را از این روی میکنند تا کلمه به صورت «توام» (همانند دوام یا خرام) خوانده نشود. ولی این خطر بسیار نیست، چون ما کلمهای به صورت «توام» بر وزن «دوام» نداریم تا اشتباهی پیش آید. پس ضرورتی ندارد که «تو ام» را «توأم» بنویسیم.
اتفاقاً این «توأم» بیشتر خطرآفرین است، چون با کلمة «توأم» به معنی «همراه» اشتباه میشود. این «توأم» البته به معنی «دوگانه» یا «دوقلو» هم هست، چنان که گاهی دوقلوها را «توأمان» میگویند.
بنابراین، هیچ درست نیست که «تو ام» را مثلاً در این بیت بیدل، به صورت «توأم» بنویسیم.
محو رنگینی گلزار تماشای تو ام
از نگه تا مُژهام عرض خیابان گل است
البته اگر بخواهیم خوانندگان، کلمه را درست بخوانند و خطایی پیش نیاید، میتوانیم «تو» و «ام» را با فاصله تایپ کنیم و یا روی حرف «ا» فتحه بگذاریم، بدین صورت: «تو اَم». این شکل به ویژه در مورد کلمه دیگر از این قبیل یعنی «تو اند» توصیه میشود تا با «تواند» اشتباه نشود.
+ مقدمهای بر فن کتابآرایی (بخش سوم و پایانی)
امکانات دسترسی
در یک کتاب خوب، باید دستیابی مخاطب به اجزای مختلف متن، سهل باشد. امروز دیگر نمیتوان انتظار داشت که همه مخاطبان یک کتاب، آن را از آغاز تا پایان بخوانند و آنگاه چیزهای لازم را از آن دریافت کنند. باید مخاطب بتواند بدون اتلاف وقت، به هر آنچه در کتاب برایش مفید است، دسترسی داشته باشد.
سرصفحه و پاصفحه
یک دسته از امکانات دسترسی در صفحهآرایی ایجاد میشود. شمارة صفحه یک عامل اساسی است که دستیابی و ارجاع به صفحات را سهل میسازد. در کنار شمارة صفحه، معمولاً عبارتی در هر صفحه درج میشود و مجموعة اینها را «سرصفحه» یا «پاصفحه» میگویند، بسته به این که در بالای صفحه باشد یا در پایین آن. ما فعلاً دربارة سرصفحه بحث میکنیم و البته پاصفحه نیز همین حکم را دارد.
عبارت سرصفحه، با همه کوتاهی خود، اطلاعات مفیدی به خواننده میدهد. این عبارت میتواند بسته به نوع کتاب، متفاوت باشد. مثلاً برای یک رمان، سرصفحه میتواند حاوی نام کتاب و نام نویسنده یا نام فصل باشد. در این صورت اگر جلد کتاب هم پاره شده باشد، میتوان به کمک سرصفحهها، کتاب را بازشناخت.
ولی همة استفادة سرصفحه برای کتابهای بدون جلد نیست. سرصفحه میتواند نشان دهد که در چه بخش یا فصل از کتاب هستیم. مثلاً اگر کتابی چند بخش دارد و هر بخش دارای چند فصل است، میتوان در سرصفحة صفحات سمت راست عنوان بخش را آورد و در سرصفحة صفحات سمت چپ عنوان فصل را. در فرهنگهای لغت، اولین و آخرین لغت هر صفحه را در سرصفحههای راست و چپ میآورند و بدین ترتیب، جوینده بدون مراجعه به مدخلها و فقط به کمک سرصفحه میتواند به سرعت صفحهای را که لغت مورد نظرش در آن است، بیابد.
آرایش سرصفحه خود بحثی مفصل است که من وارد آن نمیشوم. به هر حال یک کتابآرای حرفهای، در کتابی که بر سر دست دارد، با این پرسشها روبهروست:
ـ برای این کتاب، سرصفحه بهتر است یا پاصفحه؟
ـ سرصفحة صفحات در کجا باشد؟ در سمت برش؟ در سمت عطف؟ در وسط، در کنار مطالب؟ افقی؟ عمودی؟ با چه فاصلهای از لبة کاغذ و چه فاصلهای با مطلب؟
سرصفحه معمولاً حاوی شماره صفحه و یک عبارت توضیحی است. اینها در کنار هم باشند یا روبهروی هم؟ چه چیزی حایل آنها شود؟ یک خط؟ نقطهچین؟ یک علامت یا هیچ چیز؟
این پرسشها و پاسخهای آنها بسیار مهم است و مؤثر. باید با معیارهای مختلف قضیه را حلاّ جی کرد و نتیجة مطلوب و نهایی را گرفت. مسلماً برای کسی که کتابی را با عجله ورق میزند تا به بخش مطلوب خود برسد، این بسیار مهم است که سرصفحهها در دسترس باشند. پس نباید در سمت عطف باشند. برای این که چشم خواننده کمتر سرگردان شود، بهتر است شماره صفحه و عبارت توضیحی (نام بخش یا نام فصل یا...) کنار هم باشند و بهتر است بالا باشند و بهتر است بسیار درشت نباشند (تا تصور نشود که بخشی از متن هستند) و بهتر است قلم آنها خوشخوان باشد و خالی از هر گونه تزئینی باشند تا ذهن خواننده بیجهت مشغول آن تزئینات نشود.
کار وقتی سختتر میشود که بعضی از این معیارها با زیبایی صفحات تداخل مییابد. مثلاً اگر عنوان فصل بسیار طولانی باشد، درج آن به همان درازی در سرصفحه مطلوب نیست و با یک سطر مطلب اشتباه میشود و اگر بالای صفحهای را به ضرورت سفید گذاشتهایم، بهتر است سرصفحه هم درج نشود و یا از پاصفحه استفاده کنیم.
فهرستها
فهرستها، مجموعهای از امکانات دسترسیاند و روزبهروز ضرورت آنها بیشتر حس میشود، چون برای بسیاری از مراجعهکنندگان، بهویژه در مورد کتابهای علمی، ضرورت یا فرصت خواندن همة کتاب وجود ندارد و فهرستها به یافتن بخشهای ضروری کمک میکنند.
فهرست مندرجات تقریباً در هر کتابی ضروری است، مگر کتابی بدون فصل یا بخش یا عنوانهای فرعی دیگر، مثل یک داستان بلند. این فهرست، باید تا حدّ امکان جامع، گویا و خلاصه باشد. به تناسب هر کتاب، باید دید که تا چه مرتبه از عنوانهای اصلی و فرعی کتاب، باید در فهرست درج شود. مثلاً یک فهرست بسیار طولانی با عنوانهای غیرضروری برای یک کتاب کوچک، هیچ خوشایند نیست و حتی خواننده را برای یافتن آغاز کتاب، سرگردان میکند. همینگونه فهرستی بسیار مختصر، برای یک کتاب آموزشی مفصل هم گویایی لازم را ندارد.
فهرست، گاهی بهتر است در آغاز کتاب بیاید و گاهی ـ بهویژه در فهرستهای بلند ـ وجود آن در آغاز، کتاب را از جذابیت میاندازد. حتی گاهی ضرور است که یک فهرست اجمالی و مختصر از بخشهای کلی کتاب در آغاز داشته باشیم و فهرست تفصیلی را در آخر درج کنیم.
برای کتابهای بسیار تخصصی و مفصل، بهتر است فهرست نیز تفصیلی باشد و حتی گاه ضرورت دارد که علاوه بر عنوانهای اصلی و فعلی، خلاصهای از مطالب و محتوای کتاب هم در فهرست بیاید، چنان که در «صور خیال در شعر فارسی» دکتر شفیعی میبینیم و آن فهرست تفصیلی آخر، در این کتاب بسیار کارگشاست.
صفحهآرایی فهرست، خود بحثی دیگر است. هیچکس فهرست را همانند متن، بهطور کامل و پیوسته نمیخواند، پس این نگرانی را نداریم که چشم خواننده خسته شود و میتوانیم قلم فهرست را کوچک اختیار کنیم تا هم کمتر جای بگیرد و هم با متن کتاب متفاوت باشد. انتخاب قلمهایی با سیاقهای متفاوت (سیاه و نازک، معمولی و ایتالیک و امثال اینها) برای بخشهای مختلف فهرست، آن را جذابتر و کارگشاتر میسازد.
ولی فهرست مندرجات همیشه کافی نیست. امروزه ضرورت فهرستهای راهنما مثل فهرستهایی برای اعلام، شعرهای متن، عبارتهای عربی یا انگلیسی، آیات و احادیث هم بسیار است. مثلاً در یک متن تاریخی، اگر مخاطب در پی شخص یا واقعهای خاص باشد، فهرست اعلام بسیار به او کمک میکند. آنگاه به جای همه کتاب، فقط به صفحاتی مراجعه میکند که آن نام در آنها آمده است و این فقط با یاری فهرست ممکن است.
این که در هر کتاب، چه چیزهایی را فهرست میکنیم، بستگی تمام به محتوای آن دارد. مثلاً برای یک پژوهش در تاریخ ادبیات، این فهرستها ضروری مینماید: نام اشخاص، نام کتابها، اصطلاحات نقد ادبی، عبارتها و شعرهای عربی. و برای یک پژوهش در تاریخ معاصر ممکن است این فهرستها ضروری باشد: نام اشخاص، نام جایها، نام احزاب و تشکلها، نام کتابها و نشریات، نام قراردادها و پیمانها.
این فهرستها غالباً در آخر کتاب میآیند و ترتیب و نوع صفحهآرایی آنها نیز تابع اهمیت، حجم و اولویت کاربردی آنهاست.
به همان میزان که فهرستهای خوب و متناسبِ موضوع در یک کتاب کارگشایند، فهرستهای بیفایده و بیتناسب، سبب افزایش بیجای حجم کتاب و سرگردانی خواننده میشوند. من بعضی دیوانهای شعر و یا پژوهشهای ادبی دیدهام که در آنها، علاوه بر مباحث و اصطلاحات ادبی، نام اصطلاحات نظامی و حتی نام بیماریها و ادویه نیز فهرست شده است. گویا نویسنده با این ملاحظه که فهرستها به ارزش پژوهشی یک کتاب میافزایند، کوشیده است این ارزش را باز هم بالا ببرد.
خاتمه
آنچه گفتهآمد، فقط مقدمهای در باب فنّ کتابآرایی بود و نه مباحث کاربردی و تخصصی آن. آشنایی عمیق با این فن، نیاز به مطالعة حدود هزار صفحه متن آموزشی دارد. (من برای کسانی که بخواهند به طور تخصصی با این فن آشنا شوند، کتاب بسیار ارزشمند «راهنمای آمادهسازی کتاب» از دکتر میر شمسالدین ادیب سلطانی را پیشنهاد میکنم.)
ولی باید یادآوری کرد که با همه اهمیتی که برای کتابآرایی قایلیم، هیچ منکر اهمیت و اولویت مطالب و مباحث کتاب در رونق و رواج آن نیستیم. مسلماً با این ابزار و فنون، یک کتاب بد را نمیتوان به کتابی خوب مبدّل ساخت. اینها وسایلی است برای ارائة بهتر محتویات یک کتاب خوب. ما به واقع کوشیدیم این باور را در خوانندة مقاله تقویت کنیم که فنّ کتابآرایی بسیار مهم و ضروری است و ما در عرصة چاپ و نشر خویش، تا حدود زیادی از این فن محرومیم. این در حالی است که در دیگر اطراف و اکناف گیتی، برای آموزش و ارتقای کیفیت این امور، کتابها تألیف شده و آییننامهها نگاشته شده است و هنجارها و استانداردها وجود دارد. ناشران بسیار کشورها بر شیوهنامههای چاپ و نشر وقوف دارند و میکوشند کتابهایشان را بر مبنای اصول مطروحه در این منابع آماده کنند. به راستی چند تن از مؤلفان، ناشران، ویراستاران، صفحهآرایان و دیگر دستاندرکاران امور چاپ و نشر ما حتی یکی از این شیوهنامهها را خواندهاند؟
+ گزارشی از جنگ در دری
«جُنگ ادبی و هنری درّ دری» با تجلیل از یک دهه فعالیت دستاندرکاران مؤسسة درّ دری در حوزة ادبیات و هنر افغانستان، برگزار شد.
این جشنواره سهشنبه 4 سرطان 1387 به مناسبت سالگرد میلاد حضرت فاطمه زهرا در تالار تربیت در مشهد برگزار شد و در آن، جمع کثیری از فرهنگیان افغانستانی و ایرانی مقیم مشهد و مهمانانی از شاعران و داستاننویسان افغان از قم، حضور داشتند.
فرهنگیان افغانستان، این مؤسسه را با فصلنامة «درّ دری» میشناسند که بعداً با عنوان «خط سوم» انتشار یافت و کارش تا کنون ادامه دارد. چنان که محمدجواد خاوری مدیرعامل مؤسسه در سخنان خود یادآور شد، مؤسسة درّ دری در زمینههای آموزش ادبیات و برگزاری جلسات مداوم شعر و داستان در میان مهاجران افغان در ایران فعال بوده و ثمرة این جلسات، شاعران و نویسندگان جوانیاند که در یکی دو سال اخیر، کتابهایی از آثارشان منتشر شده است.
دومین برنامة این جُنگ، قرائت پیام داکتر رنگین دادفر سپنتا وزیر خارجة فعلی دولت اسلامی افغانستان خطاب به دستاندرکاران مؤسسه بود که توسط آقای پروانی سرکنسول دولت افغانستان در مشهد قرائت شد. در پارهای از این پیام، چنین آمده است:
«دُر دری به باور من صفحة نوی را در مطبوعات کشور ما گشود. در آن سالها، نشرات ما بسیار سیاسی، شعاری، سطحی و ایدیولوژیزده بودند. تا جایی که من به یاد دارم، دُر دری نخستین نشریهای بود که رویکرد و درونمایهای متفاوت داشت، نشریهای سنگین، باوقار و فرهنگی.»
برنامة بعدی، سخنرانی سیدابوطالب مظفری سردبیر فصلنامة خط سوم بود و پس از آن، نوبت به شعرخوانی و داستانخوانی رسید. در این بخش، زهرا حسینزاده، غلامرضا ابراهیمی، سکینه محمدی، لیلا حیدری، حسین حیدربیگی، امانالله میرزایی، معصومه احمدی، رحمیه میرزایی، علی جعفری، مریم ترکمنی، مارال طاهری، علی کریمی، طیبه ثابت و جواد گنجعلی آثارشان را قرائت کردند.
چنان که یادآور شدیم، در این سالها جمعی از شاعران و نویسندگان جوان افغانستان در سایة جلسات شعر و قصة درّ دری بالیده و به مرحلة انتشار آثارشان رسیدهاند. بخشی از برنامه، به اهدای هدایایی به آنان اختصاص داشت. غالب آثار این جوانان، در سلسلهای با عنوان «ادبیات معاصر افغانستان» از سوی نشر عرفان به چاپ رسیده است. اهدای هدایا، با قرائت زندگینامههایی کوتاه از این شاعران همراه بود.
مسئولان مؤسسه همچنان با تقدیم هدیههایی از همکاران خویش که در این سالها با وجود تنگناهای بسیار آنان را یاری کرده بودند، تقدیر کردند.
اجرای سرود توسط گروه سرود «سپیدار» و اجرای موسیقی سنتی افغانستان توسط گروه «برادران حسنپور» از دیگر برنامههای این جشنواره بود.
در حاشیه
یکی از برنامههای جنبی در این جُنگ، نمایشگاهی کوچک از کتابهای منتشرة دستاندرکاران مؤسسه بود، توأم با پوسترهایی زیبا از مناظر افغانستان.
حضور شاعرانی از کشور میزبان در جمع شاعران افغان، تنوّعی به برنامه بخشیده بود، بهویژه که بعضی از آنان، شعرهایی خاص برای مردم و کشور افغانستان داشتند.
جمعی از اهل قلم افغانستان در کشورهای دیگر، با پیامهایی به همین مناسبت، فعالیتهای مؤسسه را قدر نهاده بودند. از این میان میتوان به پیامهای حسین فخری، محمدرفیع جنید، محمدشریف سعیدی، سیدنادر احمدی و سیدالیاس علوی اشاره کرد.
این مطلب اخیراً در صفحه آنلاین بی بی سی منتشر شد
+ شبکه پستی ارسال کتاب
غالبا با پرسشهای دوستان درباره محل توزیع کتابهایی که تاکنون از من چاپ شده است، مواجهم و البته همواره شرمنده عزیزانی ماندهام که خواستار این کتابها هستند، ولی وضعیت نابسامان توزیع کتاب در این سالها، مانع دسترسی به این کتابها در همه شهرها شده است.
پس بهترین راه چاره را ایجاد یک شبکه شخصی ارسال کتاب به دوستان دانستم، یعنی دریافت سفارش از طریق ایمیل و ارسال کتاب به دوستانی که سفارش میدهند، توسط پست. حداقل حسن این روش این است که همه دوستان از همه جای ایران، میتوانند طی مراحلی کتابها را در اختیار داشته باشند. متاسفانه محدودیتهای موجود در مورد ارسال هزینه و یا پست کتاب برای خارج از ایران، سبب شده است که در این مرحله، فقط برای داخل ایران برنامهریزی کنم. اگر تعداد قابل توجهی متقاضی در خارج از ایران هم باشند، شاید در گام بعدی بتوانم این شبکه را به نحو مطلوب گسترش دهم.
بنابراین من یک شماره حساب بانکی معرفی میکنم. دوستان میتوانند هزینة کتابها را به آن حساب واریز کنند و شماره و تاریخ حواله و فهرست کتابهای درخواستی خود را با ایمیل به من بفرستند. آنگاه کتابها به نشانیای که در ایمیل نوشتهاند ارسال خواهد شد.
میدانم که این کار، در این روزگار پرمشغله برایم یک مشغله جدید خواهد بود، ولی چارهای نیست و من امیدوارم حداقل بدین ترتیب شرمنده دوستان نمانم.
باری، فهرست و مشخصات کتابهایی که در دسترس دارم و میتوانم به دوستان بفرستم، این است.
۱. قصة سنگ و خشت، گزینة شعرها، چاپ چهارم، ۱۴۲ صفحه، رقعی، ۱۸۰۰ تومان
۲. شعر پارسی، گزیده و سرگذشت شعر پارسی از آغاز تا امروز، ۴۹۴ صفحه، رقعی، ۱۸۰۰ تومان
۳. روزنه، مجموعة آموزشی شعر، چاپ جدید، ۴۳۲ صفحه، رقعی، ۳۰۰۰ تومان
۴. همزبانی و بیزبانی (مباحثی دربارة زبان فارسی و بهویژه فارسی افغانستان)، ۲۲۴ صفحه، ۱۸۰۰ تومان
۵. دیوان خلیلالله خلیلی، به کوشش محمدکاظم کاظمی، ۸۷۰ صفحه، وزیری، با جلد گالینگور، ۸۹۰۰ تومان
۶. گزیده غزلیات بیدل، به کوشش محمدکاظم کاظمی، ۸۰۸ صفحه رقعی، با جلد گالینگور، ۸۰۰۰ تومان.
۷. سرگذشت یتیم جاوید، محمد شوکتالتونی، ترجمه صلاحالدین سلجوقی، ویرایش محمدکاظم کاظمی، ۸۳۲ صفحه، وزیری، ۹۵۰۰ تومان.
۸. افغانستان در پنج قرن اخیر، میر محمدصدیق فرهنگ، چاپ نوزدهم، ویرایش محمدکاظم کاظمی، ۱۳۰۰ صفحه، وزیری، (۲ جلد در یک مجلد)، ۱۲۰۰۰ تومان.
۹. کلید در باز، رهیافتهایی در شعر بیدل، چاپ اول، سوره مهر، ۳۵۰ صفحه، رقعی، ۴۶۰۰ تومان.
۱۰ . به اینها بیفزایید شمارههای مختلف مجله خط سوم و سالنامه فرهنگی موسسه در دری را که تازه منتشر شده است. قیمت هر جلد از اینها ۲۰۰۰ تومان است.
و این هم شماره حساب:
حساب کوتاهمدت شماره ۸۰۰۰۸۳۶ در بانک ملی ایران، شعبة میدان امام خمینی مشهد (کد ۸۵۳۷) به اسم محمدکاظم کاظمی
هزینة پست کتابها را خود تقبل میکنم، ولی اگر دوستانی بخواهند که مرسوله با نوع خاصی از پست، مثلا پیشتاز یا سفارشی ارسال شود، میتوانند هزینة آن را بر مبنای ده درصد از کل هزینة کتابها ارسال فرمایند.
نشانی الکترونیک من: mkkazemi@yahoo.com
+ نگارش (شصت و هفت)
ایی
عنایت دوستان به سلسله یادداشتهای «نگارش» همواره مایة دلگرمیام بوده است و انگیزة این که با همه مشغلههای دیگر، بکوشم که این سلسله از کف نرود.
در این یادداشت نیز همانند یادداشت پیش، به یکی دیگر از خطاهای نگارشیِ رایج در میان جوانان نویسنده میپردازم.
این غلط بسیار رایج نیست، ولی سخت آزاردهنده است، یعنی نوشتن «ایی» به جای «ای» در کلماتی از این دست:
«خانهایی» به جای «خانهای»
«لحظهایی» به جای «لحظهای»
من هیچ ندانستم که این خطا به چه سبب در نوشتههای بعضی جوانان ما پدید آمده است. شاید آنان «یی» و «ای» را با هم ادغام کردهاند. شاید هم به این ترتیب، میخواهند تأکید روی مصوّت «ای» را بیشتر کنند. یا شاید «ایی» را از انتهای کلماتی مثل «توانایی» و «دانایی» اقتباس میکنند و به دیگر جایها تسرّی میدهند.
به هر حال این یک غلط بسیار آشکار است. این کلمات، اگر «ی» در آنها نکره باشد، بدین شکلها در شیوهنامهها تجویز شدهاند.
خانهای
خانهیی
خانهئی
و از این میان، شکل اول مأنوستر است و بیشتر توصیه میشود.
این یادآوری هم بد نیست که گاهی و بیشتر در افغانستان، این کلمات را به صورت «خانة» یا «خانه ء» مینویسند. باید دانست که «خانة» درست است، ولی وقتی که کلمه با کسره به کلمهای دیگر وصل شده باشد، مثل «خانة سبز» یا «خانة خاله». ولی وقتی «یای وحدت» یا «یای نکره» در کار باشد، باید «خانهای» یا «خانهیی» یا «خانهئی» نوشت. یعنی مثلاً وقتی بیدل میگوید:
ای وهم غیر! ما را معذور دار و بگذر
دل خانهای است کانجا نتوان به زور جا کرد
پس خلاصة کلام این که در چنین جایی ننویسیم «دل خانهایی است...» یا «دل خانة است...»
+ نگارش (شصت و شش)
من در این روزها بنا بر ضرورتی دستنوشتهها و یا آثار تایپشدهای از بعضی دوستان جوان را میخوانم و وفور چند خطای نگارشی خاص در این نوشتهها، مرا بهراستی کلافه کرده است. من نمیدانم چرا یک خطای خاص نگارشی، ناگهان در آثار گروهی وسیع شایع میشود. ولی به هر حال، ممکن است به یک عادت تغییرناپذیر بدل شود و این خطرناک است.
یکی از این خطاها، یا شاید بتوان گفت عادتها، استفاده از «الف میانجی» در مورد ضمیرهای اضافی و ملکی (ضمایر متصل شخصی) است، چنان که به جای «سخنم»، «سخنام» بنویسیم و به جای «رُخَت» (به معنی رخ تو)، «رخات» بنویسیم.
البته قاعدههای مربوط به نوشتن این ضمایر، بسیار است و در بعضی موارد، اختلافهایی نیز میان شیوهنامههای مختلف نگارش دیده میشود، ولی شیوهنامههای معتبر مثل «شیوة املای فارسی» مرکز نشر دانشگاهی و «شیوهنامة ویرایش» محمدرضا محمدیفر و «دستور خط فارسی» فرهنگستان زبان و ادب فارسی در این مورد خاص متفقاند که ضمایر اضافی و ملکی به کلمه وصل میشوند، مگر در موارد خاص.
اما آن موارد خاص کدامهایند؟ وقتی که کلمه به «های بیان حرکت» یا مصوت بلند ختم شود. اینجا به طور طبیعی نمیتوان ضمیر را وصل کرد، یعنی باید «خانهام» نوشت، نه «خانهم» یا باید «مویت» نوشت و نه «موت» یا «موات». (البته گاهی و در شعر به ضرورت وزن و قافیه به صورت «موت» هم مینویسیم که آن دیگر تابع قواعد نوشتن شعر است.)
پس خلاصه کلام این که
بنویسیم ننویسیم
قلبم قلبام
قلمم قلمام
دستت دستات
سخنت سخنات
و فراموش نکنیم که خطاهای نگارشی از یک شاعر یا نویسنده غیر قابل پذیرش است، چون زبان ابزار کار اینهاست و پیش از هر چیز، باید آن را درست بنویسند.
+ مقدمهای بر فن کتابآرایی (قسمت دوم)
یادآوری. این مطلب در شماره آخر (10 و 11) خط سوم چاپ شده است و من از آنجا نقل میکنم. در بعضی جایهای این مطلب به تصویرهایی ارجاع داده شده است. این تصویرها در مجله هست ولی برای من امکان درج آنها در وبلاگ وجود نداشت. امیدوارم دوستان عذرم را بپذیرند.
نام کتاب
نام کتاب بسیار مهم است، هم بدین سبب که بیانگر هویت آن است و هم بدین سبب که هر گونه ارجاعی به کتاب، به کمک نامش صورت میگیرد. مردم کتاب را با نامش میشناسند; با نامش به یکدیگر معرفی میکنند; با نامش جذب آن میشوند و با نامش وجود آن را به حافظه میسپارند. باز هم وضعیت کتابهای ما از این نظر هیچ خوب نیست.
چون بیشتر خوانندگان مقالة حاضر، اهالی ادب و هنر هستند، من بیشتر در این حوزه درنگ میکنم و میکوشم معیارهایی برای نام کتابها ـ بهویژه کتابهای ادبی ـ به دست دهم.
در قدم اول، نام یک کتاب باید رسا و شفّاف باشد و متناسب با موضوع آن. برای کتابهای پژوهشی و آموزشی، بهتر است از نامهای استعارهآمیز و شاعرانه پرهیز کنیم. در این مواقع بهتر است نام کتاب، گویای مباحث آن باشد. مثلاً در حوزة پژوهشهای بیدلشناسی، نامهایی از قبیل «بیدل، سپهری، سبک هندی» و «خوشههایی از جهانبینی بیدل» رسا و شفّافاند.
ولی یک نام شفّاف، همواره زیبا نیست و در بعضی جایها ممکن است قدری شاعرانگی، به جذابیت آن نام و آن کتاب بیفزاید. مثلاً «شاعر آینهها» به صراحت و وضوع آن دو نام پیشین نیست، ولی از آنها زیباتر است و برای خوانندة فرهیخته، این احتمال را قوت میدهد که کتاب دربارة بیدل باشد. این نام، وقتی با عنوان فرعی «بررسی سبک هندی و شعر بیدل» همراه میشود، مشکل نارسایی احتمالی آن هم حل میشود.
ولی این شاعرانگی، گاهی از نوع کلیشهایاش است، چنان که در نامهایی مثل «نوای کابل»، «سرود سبز رهایی»، «افسانههای خیال»، «جلوة خدا» و «راه سرخ» دیده میشود. این نامها از فرط معمولیبودن، قدرت ماندگاری و حتی جلب توجه قوی ندارند.
از آن طرف، گروهی از شاعران و نویسندگان ما از سویی دیگر افراط کرده و از بیم گریز از سادگی و کلیشهشدن، به سوی نوعی ابهام تصنّعی رفتهاند. در میان کتابهای شعر و داستان منتشره در افغانستان از دهة شصت به این سو، گاه نامهایی غریب و نامأنوس میبینیم، مثل «در ملتقای آتش و خنجر» و «سرگذشت دستهای نسل فانوس»، «خواب چشمههای صبح»، «ماه و شرنگ شب» و «دروازههای بستة تقویم».
مشکل بزرگ این نامها این است که فرّار و گریزنده از ذهناند، چون میان اجزایشان انس و الفت معنایی و موسیقیایی چندانی نیست و بلکه گویا تعمّدی در این بیتناسبی وجود دارد.
باری، من به عنوان یک علاقهمند به شعر خالده فروغ، هیچگاه نتوانستهام اسم «سرگذشت دستهای نسل فانوس» او را آنچنان به خاطر بسپارم که «قیام میترا»یش را میسپارم.
نام کتاب، یک کارکرد دوسویه دارد، یعنی خواننده ابتدا کتاب را میبیند و نامش را به خاطر میسپارد و بعداً با به یادآوردن نام، به خود کتاب مراجعه میکند. پس نام کتاب باید بهگونهای باشد که همواره در ذهن او بماند و یک نام نامأنوس، این خاصیت را ندارد.
بعضی دوستان گمان میکنند که باید تازگی یا کیفیت آثارشان را به کمک نام کتاب به خواننده نشاندهند، غافل از این که بعضی از بهترین و ماندگارترین آثار ادبی عصر حاضر، نامهایی بسیار ساده و حتی گاه به ظاهر کلیشهای دارند. من فقط اشاره میکنم به چند مجموعه شعر بسیار ماندگار و موفق مثل «تولدی دیگر»، «حجم سبز»، «باغ آینه»، «ابراهیم در آتش»، «زمستان»، «آخر شاهنامه» و «تنفس صبح».
مشکل دیگر موازی غرابت افراطی نام کتابها، طولانیبودن بعضی از آنهاست. نام طولانی، غالباً مشکل آفرین است. یک مشکل آن، به خاطر سپردنش است. مشکل دیگر، این است که کاربران آن کتاب، در نامبردن از آن به دشواری مواجه میشوند. شما این محاورات معمول در مورد یک کتاب را با دو نام امتحان کنید تا متوجه منظور من شوید.
ـ «زمستان» دومین مجموعه شعر اخوان ثالث است.
ـ منظومة «شکار» در کتاب «زمستان» چاپ شده است.
ـ «زمستان» در کار اخوان ثالث یک نقطه عطف به شمار میآید.
ـ آقا شما «زمستان» اخوان ثالث را دارید؟ (در یک کتابفروشی)
ـ این کتاب «زمستان» تو را من میبرم و میخوانم و برمیگردانم.
ـ رضا براهنی «زمستان» اخوان را خوب نقد کرده است.
حالا تصوّر بکنید که باری میخواهید همین گفتوگوهای معمول را دربارة کتاب «زندگی میگوید اما باز باید زیست، باید زیست، باید زیست» اخوان ثالث بکنید. ملاحظه میکنید که جنبة کاربردی این نام چقدر ضعیف است.
با این ملاحظه، به راستی نظر شما دربارة نام کتابهای «زنی با حریر آبی در طبقة هفتم» و «عکس ماه تو بر دیوارهای شب لیلیترند» چیست؟
از اینها که بگذریم، خوشآوایی نام کتاب هم ضروری است. نام کتاب نباید تنافر حروف یا ثقلت تلفّظ داشته باشد. برعکس، نامهای موزون و خوشاهنگ، بسیار مؤثر و ماندگار میشوند. موزونبودن نام، گاهی حتی طولانیبودنش را هم توجیه میکند. بیراه نیست اگر بگوییم نام کتاب «شاعر به انتهای خیابان رسیده است» بسیار از نام «عکس ماه تو...» بهتر انتخاب شده است.
اگر دقت کردهباشید، نام غالب کتابهای دکتر شفیعی کدکنی، موزون و حتی گاه خود معادل یک مصراع شعر است: «در کوچهباغهای نشابور»، «از بودن و سرودن»، «مفلس کیمیافروش»، «شاعری در هجوم منتقدان»، «آیینهای برای صداها»، «مثل درخت در شب باران» و «بوی جوی مولیان».
در بعضی نامهای زیبای دیگر، نوعی تناسب آوایی یا معنایی و یا تضاد زیبا احساس میشود که سبب ماندگاریشان در حافظه میشود. تناسب آوایی در نام این کتابهای احمد شاملو را ببینید: «آیدا در آینه»، «دشنه در دیس»، «ابراهیم در آتش»، «آیدا، درخت و خنجر و خاطره» «کاشفان فروتن شوکران» و تناسب یا تضاد معنایی در «هوای تازه»، «مدایح بیصله» و «ققنوس در باران».
حال، با توجه به این معیارها، میتوان نام دو کتاب «از دوزخ اردیبهشت» و «رازبنها در فصل شکفتن گل انجیر» عبدالسمیع حامد را با هم مقایسه کرد و یا دریافت که چرا نامهای «لالایی برای ملیمه» و «غزل من و غم من» و «از آتش از بریشم» قهار عاصی نسبتاً جذاب و ماندگارند.
طرح جلد
هیچ اغراق نیست اگر بگوییم که کتابهای ما تا همین دو سه دهه پیش، به واقع طرح جلد نداشتهاند. غالب کتابها بدون طرح و فقط با عنوان کتاب بر روی جلد (آن هم با یک خط نستعلیق بسیار بد و بیتناسب یا با یک خط نسخ یا ثلث بسیار پیچیده و پر از علایم) چاپ میشدهاند. اگر هم طرح جلدی در کار بوده است، به واقع یک اثر نقاشی ساده بوده است، نه یک کار گرافیکی از آنگونه که امروزه در دیگر جایهای دنیا رایج است. (رک. تصویر شماره 1)
چون در سالهای اخیر، وضعیت کتابهای ما از لحاظ طرح جلد بسیار بهبود یافته است، من به این موضوع بسیار درنمیپیچم و فقط اشاره میکنم که گاهی ما مشکلاتی نظیر نام کتاب را در طرحجلدها هم داریم. بسیاری از طرحها، کلیشهای و فاقد تمایز و برجستگیاند و بعضی نیز بیجهت پیچیده و شلوغ. (رک. تصویرهای شماره 2 و 3) به واقع باز باید از افراط و تفریط پرهیز کرد. طرح جلد، بهتر است سادگی و زیبایی توأم را در خود داشته باشد و متناسب باشد با موضوع کتاب. به طور کلی، هرچه به سمت تخصصیشدن پیش میرویم، انتظار طرح جلدی سادهتر را داریم. هیچگاه برای یک فرهنگنامه، آن طرح جلدی پیشنهاد شود که برای یک مجموعه شعر یا داستان میشود.
این را هم نباید فراموش کرد که نام کتاب بر روی جلد هم بخشی از طرح است و باید به طرزی کاملاً متمایز و البته خوانا و متناسب با طرح، درج شود. حتی امروزه نام کتاب را نیز با امکانات نوین طراحی حروف، برای هر کتاب به صورت ویژه طراحی میکنند و حتی گاه ناشرانی برای کتابهای خویش، یک سبک خاص طراحی نام کتاب دارند. (رک. تصویر شماره 4)
و باز باید دانست که نام کتاب، باید متمایزترین و واضحترین بخش طرح باشد و در موقعیت و ابعادی کاملاً متناسب، تا از فاصلة نسبتاً دور (مثلاً پشت ویترین یک کتابفروشی) هم خود را به وضوح نشان دهد. بعضی ناشران، گاه نامها را به نیت هنریشدن، بیش از حد پیچیده طراحی میکنند و این، خود نقض غرض است. (رک. تصویرهای شماره 5 و 6)
صفحهآرایی
صفحهآرایی کتاب در کیفیت صوری آن بسیار مهم است و البته بسیار پنهان، بدین سبب که اغلب کسان متوجه ظرایف آن نمیشوند و حتی شاید عنوان «صفحهآرایی» برای یک کتاب، امری غیرلازم به نظرشان آید. شاید علّت این باشد که از این کلمه، نقش و نگار و دیگر تزئینات رایج تصوّر میشود و برای یک کتاب ساده، مثلاً یک پژوهش ادبی یا شعر و داستان، نیازی به این آرایش احساس نمیکنیم.
ولی صفحهآرایی به واقع آرایشی از نوع گل و سنبل و نقش و نگار نیست، بلکه رعایت تناسبها، هنجارها و معیارهای برجستهسازی و وضوح متن است. حتی سادهترین متن (مثلاً یک رمان یا مجموعه داستان) هم خالی از صفحهآرایی نیست. انتخاب نوع قلم (فونت)، اندازة قلم، مقدار فاصلة سطرها، سفیدی کنار مطالب، موقعیت سرصفحه، همه اینها باید در تناسب با یکدیگر و تناسب با موضوع کار انتخاب شود. این سادهترین متن بود. اگر متن ما عنوانهای اصلی و فرعی و شعرهای میان متن و پاورقی و جدول و امثال اینها داشته باشد، آنگاه کار صفحهآرایی بسیار سخت و پیچیده میشود، چون صفحهآرا خود با با پرسشهای بسیاری از این قبیل روبهرو میبیند.
ـ قلم اصلی متن چه باشد؟ سنتی باشد؟ فانتزی باشد؟ سیاه باشد؟ نازک باشد؟ ساده (راست) باشد؟ ایتالیک (کج) باشد؟ درشت باشد؟ ریز باشد؟
ـ با ملاحظة قلم اصلی، عبارتهای متفاوت (مثل شعرهای داخل متن، نقلقولها، آیات و احادیث، اعلام) چگونه اختیار شوند؟ کدامیک باید سیاه باشد؟ کدامیک باید ایتالیک باشد؟ کدامیک باید درشتتر یا ریزتر از متن باشد؟
ـ عنوانهای اصلی، فرعی و فرعیتر، با چه قلمی باشند؟ با چه اندازهای؟ با چه فاصلهای از متن؟ در وسط صفحه باشند؟ در کنار صفحه باشند؟ همراه با علامت مشخصه (دایره یا مربع یا امثال آن باشند) یا نباشند؟ میزان درشتی آنها نسبت به متن و نسبت به همدیگر چقدر باشد؟
ـ پاورقیها در کجا باشند؟ در پایین متن؟ در انتهای کتاب؟ با چه قلمی و چه اندازهای؟ میان مطلب و پاورقی خط جداکنندهای باشد یا نباشد؟ اگر باشد، این خط کامل باشد یا نصف سطر یا کمتر یا بیشتر؟ عدد پاورقی در متن با چه قلمی و چه میزان فاصله از خط کرسی درج شود؟ عدد با پرانتز درج شود یا بدون آن؟
ـ سرصفحه در کجا باشد؟ قلم آن چه باشد؟ شماره صفحه و عبارت توضیحی آن با یک قلم باشد؟ این قلم سیاه باشد؟ نازک باشد؟ درشت باشد؟ کوچک باشد؟ سرصفحه نیاز به خط و علامت ممیزه دارد یا ندارد و اگر دارد، به چه شکلی؟
و در کل، آیا صفحات کتاب، شوخ و شنگ و متمایز باشند، یا ساده و بیپیرایه؟ بهتر است توجه خواننده به مطلب جلب شود یا به صفحهآرایی؟
پاسخ به این پرسشها وقتی دشوارتر میشود که بخواهیم صفحهآرایی ما با ماهیت و نوع مطالب کتاب هم تناسب داشته باشد. مسلماً صفحهآرایی یک کتاب کودک و نوجوان باید بسیار متفاوت باشد با یک پژوهش تاریخی یا ادبی.
یک موضوع بسیار مهم در صفحهآرایی، میزان برجستگی و وضوح بخشهای مختلف متن است. باید دید کدام بخش از متن باید در اولین نگاه به چشم بزند و خود را برجسته سازد و کدام بخش باید کاملاً فرعی و غیرمتمایز باشد. ابزارهای این تمایز هم متفاوت است. یک بخش از متن، گاه با درشتی قلم، گاه با سیاهی قلم، گاه با موقعیت خاص خود و گاه با مجموعة اینها متمایز میشود.
صفحهآرا باید بداند که هر بخش از مطلب را چقدر و چگونه برجسته سازد. مثلاً یک عنوان اصلی، ممکن است با قلم درشت، با فاصلهای نسبتاً زیاد از متن و در یک فضای خالی و در وسط سطر برجسته شود. ولی این برجستگیها برای عنوان فرعی ضروری نیست. عبارتهای مهم داخل متن (مثلاً نام کتابها یا اعلام جغرافیایی) را فقط باید با تفاوت نوع قلم یا سیاه و ایتالیکساختن آنها برجسته کنیم. گاهی نیز باید بخشی از متن را که نباید در اولین برخورد به چشم بزند، برعکس با کوچککردن از تمایز بیندازیم، مثل پاورقی.
گاهی صفحهآراها به نیت زیباساختن صفحه، از این ظرایف غفلت میکنند. مثلاً سرصفحه را برجسته و درشت یا با علایم تزئینی درج میکنند، بهگونهای که برجستگی آن از عنوانهای کتاب بیشتر میشود، در حالی که سرصفحه باید برجستگی کمتری از عنوانها داشته باشد. یا گاهی قلم شعرهای میان متن را بیش از حد سیاه اختیار میکنند، به گونهای که با عنوانهای فرعی اشتباه میشود.
انتخاب و تثبیت مجموعة این متغیرها، یک قالب برای صفحهآرایی یک کتاب میسازد که ممکن است با قالب صفحهآرایی کتابی دیگر، متفاوت باشد. به همین گونه، غالباً صفحهآرایی بخشهای مختلف کتاب، متفاوت و بسته به ماهیت آنهاست. قلم فهرستها و ضمایم را کوچکتر اختیار میکنیم و مقدمه و عبارتهای تقدیمی را متفاوت و گاه حتی کمابیش فانتزی انتخاب میکنیم، تا خواننده در اولین نگاه، بداند که با متن اصلی کتاب روبهروست یا با ضمایم یا مقدمه یا یادداشتها و پاورقیهای آخر هر فصل. این تنوع، علاوه بر ایجاد جذابیت، امکان دسترسی به بخشهای مختلف متن را هم سهل میسازد.
پس شاید حالا تعجب نکنید اگر بگویم که من برای صفحهآرایی کتابِ «گزیدة غزلیات بیدل» خویش، بیش از ده قالب مختلف را برای صفحهآرایی آزمودم و با مشورتهای بسیار و تأملات فراوان، از میان همه یک قالب نهایی را اختیار کردم. در این قالب، متن شعرها و متن شرحها و برگردان شعرها و شواهد شعری بیدل، هر یک با قلمی خاص و ویژگیهایی خاص اختیار شده است تا هم تمایز لازم را داشته باشد و هم هر بخش، بیش از حد متمایز نباشد.
دریافت میزان لازم و کافی تمایز برای هر بخش از مطالب کتاب، بسیار مهم است و تعیینکننده. در صفحهآرایی کتابهای متنوع و مجلات، حساسیت این موضوع بیشتر میشود و غفلت از آن، واقعاً ضایعهبار است. باید به گونهای عمل کنیم که خواننده با کمترین صرف وقت و توان ذهنی، بهترین دریافت را از متن داشته باشد و هیچگاه در تشخیص مطالب اصلی و فرعی و تفکیک بخشیها مختلف متن از همدیگر، به اشتباه نیفتد. اینهمه، کار صفحهآرای کتاب است که متن خام را در بهترین وضعیت زیبایی و رسانگیاش آمادة چاپ میسازد.


مهربانیها ()