+ آتشفشانی از عواطف
نگاهی به شعری از شادروان نجمه زارع
خبر به دورترین نقطة جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بیگمان ـ برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
چه میکنی، اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...
رها کنی، برود، از دلت جدا باشد
به آنکه دوستتَرَش داشته، به آن برسد
رها کنی، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطة جهان برسد
گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری
که هقهق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که... نه! نفرین نمیکنم، نکند
به او، که عاشق او بودهام، زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد(1)
این غزل را من باری در جایی دیدم و آنقدر برایم متمایز و برجسته به نظر آمد که مطلعش را بیشتر و پیشتر از نام شاعرش به خاطر سپردم. باری در میان جمعی از دوستان، خبر درگذشت نابهنگام «نجمه زارع» را شنیدم، ولی این خبر آنگاه برایم تکاندهنده شد که توأم شد با این تکمله که سرایندة غزل «خبر به دورترین نقطة جهان برسد».
باری، این غزل از روانشاد نجمه زارع، آتشفشانی از عواطف است، ولی نه با فورانی یکدم، بلکه پیوسته و متوالی که در طول غزل امتداد مییابد و دم به دم قویتر میشود.
...ادامهی مطلب


مهربانیها ()