محمدکاظم کاظمی


+ درنگی در سلوک شعری محمدرضا آغاسی

یادآوری.

محمدرضا آغاسی شاعر دلسوخته و صمیمی که بنده هم افتخار دوستی با او را داشتم، یکی دو سال پیش درگذشت. از دیرباز دوست می‌داشتم که مطلبی درباره او بنویسم. البته یادداشتی هم همان وقتها در مجله سوره نوشتم که به واقع شکل اجمالی همین نوشته حاضر بود. چندی پیش جناب علی داوودی دوست شاعر ما درخواست کرد که همان مطلب را به تفصیل بنگارم برای درج در ویژه‌‌نامه‌ای برای مرحوم آغاسی. آنچه در پی می‌خوانید، حاصل درخواست ایشان است.

 

 

 

یکی گوید سراپا عیب دارم

 

یکی گوید زبان از غیب دارم‌

 

نمی‌دانم که هستم‌، هر چه هستم‌

 

قلم چون تیغ می‌رقصد به دستم‌

 

نه دعبل‌، نه فرزدق‌، نه کمیتم‌

 

و لیکن خاک پای اهل بیتم‌

 

این قضاوت درستی است که شاعر دربارة خود و شعرش می‌کند. به واقع ما از شاعری سخن می‌گوییم که از سویی مخاطبان عام بسیاری دارد که او را به نحو مبالغه‌آمیزی می‌ستایند و از سویی شعرش همواره از سوی خواص با چند و چون روبه‌رو می‌شود.

 

مرحوم عاصی را در حلقه‌های رسمی شاعران‌، چندان جدی نمی‌گرفتند و اهل نقد و نظر هم نسبت به شعرش نظر بسیار مساعدی نداشتند. ولی هم‌او در محافل عمومی شعر، شوری عجیب برمی‌انگیخت‌. ما تالار حوزة هنری مشهد را هیچ‌گاه چنان پرجمعیت ندیدیم که در مراسم ویژة شعرخوانی آغاسی دیدیم‌. باری دیگر، وقتی با مصطفی محدثی خراسانی او را در فرودگاه کرمان دیدیم‌، گفت که از زاهدان می‌آید و به تهران می‌رود و آن شب باید در رشت باشد. و او در اواخر عمرش‌، بدین‌گونه «طی‌الارض‌» یا به تعبیری «طی‌الجوّ» می‌کرد.

 

به گمان من ظالمانه است اگر داوری «شعر کافتد پسند خاطر عام‌...» عبدالرحمان جامی را با قاطعیت تمام برای او و دیگر شاعران مردمی و پرمخاطب اعمال کنیم‌. ما به واقع نباید در پی این باشیم که «سست و خام‌» بودن را برای چنین شعری اثبات کنیم‌، که اگر هم چنین کنیم‌، چندان سودی برای ما نخواهد داشت‌، مگر این که بخواهیم برای کم‌توفیقی بعضی از شاعران بسیار حرفه‌ای ولی کم‌مخاطب‌، توجیهی بتراشیم‌.

 

مسلماً یک شعر بسیار ساختارمند و دارای همه فنون بیانی‌، اگر مخاطب بسیار نداشته باشد، چندان بر شعر آغاسی قابل ترجیح نیست‌، چون آن هم در بُعدی از ابعادش کاستی دارد. حتی اگر قدری سخت‌گیرانه سخن بگوییم‌، توفیق آن شعر، در گرو آینده است که مخاطبان نیامدة نسلهای بعد، با آن چه معامله‌ای خواهند کرد، ولی شعر آغاسی اعتبارش را نزد آن نسل مجهول گرو نگذاشته است‌.

 

به بیان دیگر، هر یک از این دو نوع شعر، فقط بخشی از کمال را در خود دارد. یکی پسند خواص را دارد و دیگری فهم عوام را، و البته معترفیم که شعر کامل‌، آن است که هر دو را داشته باشد.

 

O

 

با این مقدمه‌، به نظر من‌، نباید در پی اثبات نقص یا کمال شعر آغاسی باشیم‌، بلکه سودمندتر این است که ببینیم آن جوانب کمال‌، که در این شعر تا حدودی وجود دارد، چگونه ایجاد شده است و ما از آن چه بهره‌ای می‌توانیم برد. از سوی دیگر باید خود را از نقایصی که گریبانگیر این شعر شده بود، دور نگه داشت‌. اگر بحث بدین سوی هدایت شود، البته کارسازتر خواهد بود.

 

در این هیچ تردیدی نیست که بخشی از محبوبیت و شهرت شاعر ما، به واسطة عوامل جنبی شاعری بوده است‌، همچون صدای رسا، مهارت در قرائت شعر و شناخت مقام محفل و انتخاب شعرهایی متناسب با آن مقام‌. شاید بتوان شمایل و حرکات ظاهری شاعر را هم بدین عوامل افزود. مرحوم آغاسی نیک پذیرفته بود که شاعر محافل است‌، نه کتاب و مطبوعات‌. پس بی‌سبب نبود که بیش از انتشار مکتوب آثارش‌، در ارائة زندة آن‌ها همت کرد و این‌، اگر از سر انتخاب بود یا ناگزیری‌، به هر حال این نتیجة محتوم را در پی داشت که شعرش در محافل و مجالس محبوب و مطلوب افتد و دست‌اندرکاران محافل مذهبی و مناسبتی‌، برای نوبت‌گرفتن از او، مدتها چنان انتظاری را بکشند که برای ملاقات با وزرا و وکلا هم نمی‌کشند.

 

به طور کلّی‌، هر شاعری ـ یا کلّی‌تر بگوییم هر انسانی ـ در هر کسوتی که باشد، آنگاه موفق خواهد بود که قابلیتهای مناسب آن کسوت را داشته باشد. شاعری که نقطة اتکایش را محافل و مجالس می‌سازد، می‌باید هم شعری متناسب با محافل داشته باشد و هم طرز اجرای آن شعر را بداند. و آغاسی این قابلیت و این هوشیاری را داشت‌. چنین شد که در حوزة کار خود، به فردی بی‌بدیل و بی‌رقیب بدل شد. این به گمان من خالی از ارزشی نیست‌.

 

 

ما در این ایّام‌، از نوشدن شعر مذهبی و درآمیختن آن با مسایل روز، بسیار می‌شنویم‌. به واقع این حرکتی بود که در شکل عمیق و هنری‌اش در شعرهای علی موسوی گرمارودی‌، طاهره صفارزاده و بعدها علی معلم و حسن حسینی و دیگران دیده شد. ولی این حرکتها، در محافل و مجالس شعر سنتی ما، چندان قابل مشاهده نبود. به واقع تا اوایل دهة هفتاد، شاعران ما در دو دستة کاملاً مجزّا شعر مذهبی می‌سروند. گروهی نوگرا و نواندیش بودند و غالباً با مخاطبانی خاص‌. گروهی دیگر که غالباً مخاطبان وسیع در محافل و مجالس را در اختیار داشتند، به همان سبک و سیاق قدیم و منفک از مقتضیات روز، نوحه‌سرایی می‌کردند.

 

هیچ اغراق نیست اگر بگوییم آغاسی کسی بود که تجربیات و رهیافتهای گروه اول را به میان گروه دوم برد. او در محافل شعر حوزة هنری و در محیطی که در آن حرفهای تازه‌ای گفته می‌شد، رشد کرد و توانست این رنگ و بوی نوین را با شعر سنتی تلفیق کند. ردّ پای علی معلم و احمد عزیزی و دیگران‌، در بعضی شعرهای آغاسی آشکار است‌، به‌ویژه در «شیعه‌نامه‌»ی او که این طرح‌، پیش از این در شعر احمد عزیزی هم سابقه داشت‌. چنین است که شعر آغاسی را می‌توان شکل ساده‌شده و مردمی‌شدة شعرهای مذهبی شاعران توانمند این نسل دانست و این نیز در حد خودش‌، خالی از ارزشهایی نبود.

 

یک ارزش کار، این بود که بدین وسیله کمابیش تغییری در ذوق و پسند مخاطبان شعر مذهبی پدید آمد و آنانی که جز با آثار حسان و مؤید و دیگر پیشکسوتان مذهبی‌سرا انس نمی‌گرفتند، کم کم با نوع دیگری از شعر هم آشنا شدند. مسلماً در محافل عمومی‌، انتظار نمی‌رود که شعر «روزی که در جام شفق مل کرد خورشید» یا «به گونة ماه‌، نامت زبانزد آسمانها بود» یا «درختان را دوست می‌دارم / که به احترام تو ایستاده‌اند» محبوبیت ویژه‌ای بیابد، ولی این انتظار می‌رود که شعر آغاسی جایی باز کند و این خود یک قدم رو به پیش است‌.

 

از این روی‌، به گمان من سهم آغاسی و اقران او در ادبیات مذهبی ما قابل توجه است‌. ممکن است حاصل کار آنان‌، تربیت یک نسل شعرسرای موفق مذهبی نباشد، ولی اینان در آماده ساختن یک نسل شعرخوان یا شعرنیوش جدی بی‌اثر نبوده‌اند. اینان سلیقه و پسند گروهی از شنوندگان عادی شعر را ارتقا بخشیده‌اند و این کار مهمی است‌. همین که خوانندة شعر، دیگر به نوحه‌های سنتی‌ِ رایج‌، قانع نشود و شعری از نوع کار آغاسی را طلب کند هم خود گامی به پیش است‌، به‌ویژه که در میان حجم وسیعی از مردم رخ داده است‌.

 

O

 

ولی این تحول‌، از دو زاویه قابل طرح است و اتفاقاً از هر دو جهت‌، در شعر آغاسی نیز نمود دارد. در جهت اول‌، باید به زبان و تخیّل نسبتاً امروزین شعر اشاره کرد. شعر آغاسی البته در بعضی جایها با عناصر میخانه‌ای مثل جام و ساقی عجین می‌شود، ولی در بسیار جایها از چنبرة آن مضامین می‌جهد و در همین‌جاهاست که کیفیتی ویژه می‌یابد.

 

شیعه یعنی وعده‌ای با نان جو

 

کشت صد آیینه تا فصل درو

 

شیعه یعنی عشق‌بازی با خدا

 

یک نیستان تک‌نوازی با خدا

 

شیعه یعنی بازتاب آسمان‌

 

بر سر نی جلوة رنگین‌کمان‌

 

و جنبة دیگر، موضع و جوانب محتوایی شعر است‌. در این شعرها، نوعی درآمیختگی خوشایند میان مفاهیم مذهبی و مسایل روز دیده می‌شود. این مسیر محتوم و مطلوب شعر مذهبی موفق ماست که در شعر مذهبی‌سرایان پیشرو نسل انقلاب دیده شده است و در کار آغاسی نیز کمابیش نمود دارد.

 

بت‌پرستان ترک‌تازی می‌کنند

 

با کلام‌الله بازی می‌کنند

 

تیغ برکش تا تماشایت کنند

 

تا که نتوانند حاشایت کنند

 

پاک کن از دامن دین ننگ را

 

این عروسکهای رنگارنگ را

 

و البته این را باید پذیرفت که توفیق بیشتر، در آن‌جاهایی نصیب شاعر ما شده است که او توانسته است به هر دو جانب موضوع (مفاهیم مذهبی و مسایل روز) به صورت متعادل بپردازد و تلفیقی هنری از آنها پدید آورد، وگرنه سخنش به نوحه و یا شعارهای مقطعی گراییده است‌، چنان که در این دو نمونه می‌بینیم که در اولی‌، گرایش به سمت نوحه است و در دومی به سمت شعاری منظوم‌.

 

از تمام نخلها پرسیده‌ام‌

 

آری‌، اما پاسخی نشنیده‌ام‌

 

یا امیرالمؤمنین‌! روحی فداک‌

 

آسمان را دفن کردی زیر خاک‌

 

یا علی‌جان‌! تربت زهرا کجاست‌

 

یادگار غربت زهرا کجاست‌

 

O

 

مسلمان‌نمایان تکنوکرات‌!

 

رهاوردتان چیست جز منکرات‌؟

 

شما گر نمایندة مردمید

 

چرا مات و مبهوت و سردرگمید؟

 

شمایی که دین را به نان می‌دهید

 

کجا در ره عشق جان می‌دهید؟

 

O

 

با همه آنچه گفته شد، نباید به این نتیجه رسید که شعر آغاسی از مهارتهای بیانی و تصویری خالی است‌. درست است که عیار خلاّقیت در این شعرها بسیار بالا نیست‌، ولی در مقایسه با جریان نسبتاً تقلیدی شعر سنّتی ما، او را شاعری نوگرا و دارای هنرمندیهای خاص خودش می‌یابیم‌. ببینید که در این بیت‌، چگونه از ایهام موجود در «پرده‌خوانی‌» سود گرفته و یا عبارت قرآنی «لن‌ترانی‌» را در مقامی دیگر متناسب با موضوع شعرش به کار بسته است‌.

 

یا محمد! لن‌ترانی تا به کی‌؟

 

این‌چنین در پرده خوانی تا به کی‌؟

 

و یا به متناقض‌نمایی زیبای «نغمة نی‌های خالی‌» در این بیت نظر کنید.

 

عاشقان را بی‌خیالی خوش‌تر است‌

 

نغمه از نی‌های خالی خوش‌تر است‌

 

و یا به تناسب لفظی میان «پرستار» و «پرستو» در این بیت‌

 

ای پرستار پرستوهای من‌

 

مرهم زخم تکاپوهای من‌

 

ولی در میان این هنرمندیهای شاعر، آنچه بارزتر است و باید به‌طور ویژه بدان اشاره کرد، تضمین‌های هنری اوست‌. این تضمینها که گاهی از شعر و گاهی از احادیث و روایات رخ می‌دهد، از نوع یک وام‌گیری ساده نیست که شاعر خالیگاههای شعرش را به کمک آثار دیگران پر کند، بلکه یک استفادة رندانه و گاه خارج از مقام اولی سخن است‌. یعنی شاعر سخنی را از یک فضا برمی‌دارد و در فضایی دیگر خرج می‌کند، به‌گونه که یادآوری آن برای خواننده‌، نوعی اعجاب به همراه دارد.

 

جز انهدام نسل شما هیچ چاره نیست‌

 

«در کار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست‌»

 

راستین مردی رسد با تیغ کج‌

 

شیعیان‌! «الصبر مفتاح الفرج‌»

 

چون فاطمه پشتوانه‌ام اوست‌

 

«تا هستم و هست‌، دارمش دوست‌»

 

و زیباتر از همه‌،

 

پدرم گفت که ای دخت نکوبنیادم‌

 

«زلف برباد مده تا ندهی بربادم‌»

 

هم‌چنین‌، شاعر از تأثیر جادویی کلمات قافیه هم خوب استفاده می‌کند. او غالباً کلمات مؤثر و کلیدی شعر را در قافیه می‌گذارد و این‌، به‌ویژه وقتی زیباتر می‌شود که آن کلمه‌، قافیه‌ای غریب باشد، از این نوع که در این بیتها می‌بینیم‌:

 

امروز دگر تقیّه جایز نیست‌

 

بی خطبة شقشقیه جایز نیست‌

 

شیعه یعنی عدل و احسان و وقار

 

شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

 

از عدالت گر تو می‌خواهی دلیل‌

 

یاد کن از آتش و دست عقیل‌

 

به طور کلّی باید گفت که شاعر ما در استفاده از کلماتی که بار عاطفی خاصی دارند و صرف وجودشان در شعر برانگیزندة توجه مخاطب است‌، مهارتی خاص داشته است و همین یکی از رموز توفیق شعرش در محافل عمومی بوده است‌. به همین لحاظ، شعرش را زنده و پرحرارت احساس می‌کنیم‌، نه مرده و طبق معمول‌.

 

O

 

و به عنوان سخن آخر، باید پذیرفت که این شاعر، ذاتاً بیش از آنچه در اغلب شعرهایش نمود دارد، خلاّ ق و نوآور بوده است‌. ولی چرا این خلاّ قیت به طور مساوی در همه شعرهایش دیده نمی‌شود؟ شاید بتوان گفت که مقتضیات محافلی که شاعر مقیّد به شعرخوانی در آنها بوده است تا حدودی قریحة او را تنزّل بخشیده است‌، هرچند این تنزّل‌، از جهتی نیز ترقّی ذوق و پسند مخاطبان را در پی داشته است‌. با این وصف نمی‌توان گفت او تا حدودی طبع و قریحة نوجوی و نوگرای خود را قربانی این هدف مهم ساخت‌؟

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٦
کلمات کلیدی: شاعران فارسی
comment مهربانی‌ها () لینک

+ نگارش (پنجاه و شش)

ترتیب اجزای جمله (پنج)

ما پیش از این از مواردی سخن گفتیم که براثر ترتیب نابه‌جای اجزای جمله‌، عبارت نازیبا می‌شود و یا خواننده در تمرکز بر روی بعضی از اجزا به خطا می‌رود. ولی گاه مشکل بیشتر از این است و این جابه‌جایی‌ها، معنی عبارت را دگرگون می‌سازد یا حداقل جمله را به طرزی ناخوشایند دوپهلو می‌سازد. این مثالها را ببینید. 

 

 

 

مثال ۱

 

اما شیخ‌زاده خزاعی چنان‌که از او انتظار می‌رفت نتوانست مثمر ثمر واقع گردد.

 

به درستی دانسته نمی‌شود که منظور این است که «از شیخ‌زاده خزاعی انتظار می‌رفت که نتواند مثمر ثمر واقع شود» یا «او نتوانست چنان که انتظار می‌رفت‌، مثمر ثمر واقع شود. به واقع شکل دوم منظور است و باید گفته می‌شد:

 

اما شیخ‌زاده خزاعی نتوانست چنان‌که از او انتظار می‌رفت مثمر ثمر واقع گردد.

 

 

 

مثال ۲

مرز پاکستان مانند سایر افغانها به روی سلطان خان هم بسته است‌.

 

در ظاهر به نظر می‌رسد که «مانند» به «بسته‌بودن‌» بر می‌گردد، یعنی سایر افغانها هم به روی سلطان بسته‌اند. نویسنده باید می‌گفت‌.

 

مرز پاکستان به روی سلطان خان هم مانند سایر افغانها بسته است‌.

 

 

 

مثال ۳

داستان ایشان در حد روایتی نه چندان پیچیده و سطحی باقی می‌ماند.

 

به ظاهر به نظر می‌رسد که «نه چندان‌»، هم به «پیچیده‌» بر می‌گردد و هم به «سطحی‌»، یعنی «هم نه‌چندان پیچیده و هم نه چندان سطحی‌» و این خوب نیست‌. منظور نویسنده این است‌:

 

داستان ایشان در حد روایتی سطحی و نه چندان پیچیده باقی می‌ماند.

 

 

 

مثال ۴

صنعت ابریشم و نساجی‌، کاغذسازی‌، استخراج طلا، نقره و آهن و قلع و مس از معادن و ساختن اسلحه و آلات زراعتی و ظروف و پوست‌دوزی و قالین‌بافی از کارهایی بود که در عهد سامانی رونق خوبی پیدا کرد.

 

چون «پوست‌دوزی‌» و «قالین‌بافی‌» در ادامة «ساختن اسلحه‌» آمده است چنین به نظر می‌رساند که «ساختن‌» برای آنها نیز هست‌. یعنی «ساختن پوست‌دوزی‌» و «قالین‌بافی‌». برای رفع این مشکل بهتر است که این دو قبل از «ساختن‌» بیایند تا ساختن به آنها ربط نیابد:

 

در عهد سامانی‌، صنعت ابریشم‌، نساجی‌، کاغذسازی‌، پوست‌دوزی‌، قالین‌بافی‌، استخراج طلا، نقره و آهن و قلع و مس از معادن و ساختن اسلحه و آلات زراعتی رونق خوبی یافت‌.

 

 

 

مثال ۵

برای استخراج مفهوم از پیکر این واژه‌ها، سمبلها و نمادها باید واسطه می‌شدند.

 

به نظر می‌آید که واژه‌ها، سمبلها و نمادها در ردیف هم هستند، در حالی که منظور نویسنده چنین بوده است‌:

 

برای استخراج مفهوم از پیکر این واژه‌ها، باید سمبلها و نمادها واسطه می‌شدند.

 

 

 

مثال ۶

واکنش دیگر درباریان بیشتر ارتباط می‌گیرد به سلیقه‌های شخصی‌.

 

«دیگر» در جای خوبی نیامده است و معلوم نمی‌شود که «دیگرْ درباریان‌» (درباریان دیگر) منظور است‌، یا «واکنش دیگرِ درباریان‌». منظور نویسنده در اصل این بوده است‌.

 

واکنش درباریان دیگر، بیشتر ارتباط می‌گیرد به سلیقه‌های شخصی‌

 

 

 

مثال ۷

من همچنان مقیّد به پوشیدن لباسهای ویژة زنان افغان نبودم و می‌توانستم هرجا که دلم بخواهد بروم‌.

 

اینجا «همچنان‌» معنای استمرار گرفته است‌. گویا نویسنده تداوم این حالت را می‌رساند، در حالی که منظور این نیست و «همچنان‌» معنای «همان‌طور» دارد.

 

همچنان‌، من مقیّد به پوشیدن لباسهای ویژة زنان افغان نبودم و می‌توانستم هرجا که دلم بخواهد بروم‌.

 

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٦
کلمات کلیدی: نگارش

+ مژده ای ذوق وصال آیینه بی‌زنگار شد

مژده ای ذوق وصال! آیینه بی‌زنگار شد

آب گردید انتظار و عالم دیدار شد

سلام بر همه عزیزان. اینک بعد از حدود یک ماه یا بیشتر موفق به راهیابی به وبلاگ خود شدم. مدتی پرشین بلاگ مشکل داشت و مدتی هم که پسوند سایت آن تغییر کرده بود، من نمی‌دانستم.

باری، بسیار شرمنده دوستانی هستم که آمدند و وبلاگ را راکد یافتند. به لطف خداوند مطالبی آماده درج در این صفحه دارم و به زودی ثبت خواهم کرد. به قول شاعری که نمی‌دانم کیست،

اگر ز کوی تو رفتیم، عذر ما بپذیر

جدایی‌ای که ضروری است، دلبخواهی نیست.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٦
کلمات کلیدی: