+ نگارش (پنجاه و پنج)
ترتیب اجزای جمله (۴)
علاوه بر آنچه در مباحث قبل گفتیم، باید ترتیب اجزای جمله به گونهای باشد که ارتباط میان فعل و فاعل نیز حفظ شود. خواننده، به طور طبیعی اولین جزء جمله را فاعل میپندارند و جمله را در ذهن خویش، بر آن اساس تحلیل میکند. اگر در آخر جمله به چیزی خلاف این برخورد کند، لاجرم مطلب در ذهنش آشفته خواهد شد، چنان که در این مثالها میبینیم.
مثال 1
زمانی که وی به دولت پیوست، به یک خبرنگار شوروی گفت:
خواننده به طور طبیعی، نقش اصلی «فاعل» یا «مسندالیه» را به «زمانی» میدهد، یعنی انتظار دارد که بقیة جمله نیز بحثی دربارة آن «زمان» باشد. ولی در واقع، سخن دربارة «وی» است و فعلهای «پیوست» و «گفت» به آن برمیگردند. پس بهتر بود که جمله با «وی» شروع میشد تا فاعل از همان آغاز مشخص باشد.
وی زمانی که به دولت پیوست، به یک خبرنگار شوروی گفت:
مثال 2
در دورهای که ایشان شاروال هرات بود، بازار صنعتگران محلی در ناحیة جاده جنوبی مسجد جامع شریف هرات را فعال ساخت
همانند مثال قبلی، در ظاهر به نظر میرسد که بحث از «دوره» است و فعل «فعال ساخت» به آن برمیگردد، چون در ابتدای جمله است و در مقام فاعل. ولی در اصل، این «ایشان» است که در جمله نقش فاعل را دارد و به همین لحاظ، بهتر است به ابتدای عبارت برود.
ایشان در دورهای که شاروال هرات بود، بازار صنعتگران محلی در ناحیة جاده جنوبی مسجد جامع شریف هرات را فعال ساخت.
مثال 3
بعد از آمدن انجنیران آلمانی از مرکز غورات و مشاهده این هنرنمایی، درحالی که عبداللهخان ملکیار در مسجد جامع هرات حاضر بود، لقب «استاد معماری» را به او تفویض نمودند.
این نیز همانند مورد بالاست. عبارت به گونهای است که در آغاز به نظر میرسد نویسنده بر زمان «بعد از آمدن انجنیران آلمانی» تأکید دارد، نه بر خود آنها. در اصل باید چنین میگفت:
انجنیران آلمانی بعد از آمدن از مرکز غورات و مشاهدة این هنرنمایی، در حالی که عبداللهخان ملکیار در مسجد جامع هرات حاضر بود، لقب «استاد معماری» را به او تفویض کردند.
مثال 4
بعد از آنگاه که سپاه اسلام قسمتهای زیادی از ایران آن روز را به تصرف خود درآوردند پیشروی خود را به سوی افغانستان آغاز کردند.
این نیز همانند مورد بالاست و باید چنین میبود:
مسلمانان بعد از آن که قسمتهای زیادی از ایران آن روز را به تصرّف درآوردند، پیشروی به سوی افغانستان را آغاز کردند.
مثال 5
عبدالرشید دوستم با توجه به اینکه مهارتهای زیادی از خود در ایجاد نیروهای منظم و رزمی نشان داد، مسئولیت تشکیل فرقه یا لشکر 53 پیاده به وی واگذار شد و فعالیتهای وی حتی به خارج از نواحی محل زندگیاش گسترش یافت.
چون کلمه با «دوستم» شروع شده است، انتظار میرود که فاعل جمله همواره او باشد، در حالی که بخش دوم عبارت فعل مجهول دارد. پس بهتر است «با توجه به این که» به ابتدا بیاید و دوستم در موقعیت کمرنگتری باشد.
با توجه به اینکه دوستم در ایجاد نیروهای منظم و رزمی مهارتهای زیادی از خود نشان داد، مسئولیت تشکیل فرقة 53 پیاده به او واگذار شد و فعالیتهای وی حتی به خارج از نواحی محل زندگیاش گسترش یافت.
مثال 6
به علت اختلافی که پدر استاد مشعل با امیرعبدالرحمان خان مستبد داشت، تا اواخر حیات امیر نتوانست به کشور خود برگردد.
ترکیب کنونی برای موقعی خوب بود که فعل به پدر استاد مشعل برنمیگشت و آن «به علت اختلاف» کانون جمله میبود. مثلاً گفته میشد «به علت اختلافی که پدر استاد مشعل با عبدالرحمانخان داشت، خانوادة او تحت فشار بودند.» ولی در حال حاضر چون بحث از «به کشور برگشتن» پدر استاد است، باید او در مقام فاعل قرار گیرد.
پدر استاد مشعل به علت اختلافی که با امیرعبدالرحمان خان مستبد داشت، تا اواخر حیات امیر نتوانست به کشور خود برگردد.
+ نگارش (پنجاه و چهار)
ترتیب اجزای جمله (3)
یکی از ملاکهای انتخاب موقعیت هر جزء از جمله، تأثیر معنایی و عاطفی آن است. هر کلمه یا عبارت، همانند چراغی، بر کلمات اطراف خود روشنی میاندازد و یا تأثیر عاطفی خود را منتقل میکند. پس باید آن را در جایی بگذاریم که انتظار داریم آن تأثیر بدانجا منتقل شود. باز هم خوب است پابهپای مثالها پیش برویم.
مثال 1
متأسفانه باخبر شدیم که دکتر ضیأالدین سجادی درگذشته است.
کلمة متأسفانه یک بار عاطفی و معنایی خاص دارد. این بار، در عبارت بالا، بر روی «باخبر شدیم» افتاده است، چون آن را در کنار «با خبر شدیم» نوشتهایم. در حال حاضر، عبارت چنین است که گویا از این باخبرشدن متأسف هستیم. ولی واقعیت این است که «متأسفانه» باید به «درگذشته است» برگردد. پس باید گفت
باخبر شدیم که متأسفانه دکتر ضیأالدین سجادی درگذشته است.
مثال 2
برخلاف تمام باورهای دینی و بدون هیچگونه منطق بشری ما به سخنانی در میراث ادبی خویش برمیخوریم که جز انگشت تعجب به دندان گذاشتن کاری نمیتوانیم.
این «برخلاف» و متعلقات آن، به واقع باید به «سخنانی در میراث ادبی» برگردند. ولی در حال حاضر به «ما» بر میگردد. گویا این که ما به این سخنان برمیخوریم، برخلاف تمام باورهای دینی است. پس باید گفت
ما در میراث ادبی خویش به سخنانی برخلاف تمام باورهای دینی و بدون هیچگونه منطق بشری برمیخوریم، که در برابر آنها، جز انگشت تعجب به دندان گرفتن، کاری نمیتوانیم.
البته یادآوری میکنم که انگشت را به دندان میگیرند و بر دندان نمیگذارند.
مثال 3
به نسبت آشنایی قبلی از آقای فدایی خواستم که از استاد بخواهد که مصاحبهای را ترتیب دهیم، و ایشان با گشادهرویی پذیرفت.
در اینجا چنین به نظر میرسد که «آشنایی قبلی نویسنده با آقای فدایی» منظور است، در حالی که منظور، آشنایی آقای فدایی با استاد مشعل بوده است. پس باید «به نسبت» به «استاد مشعل» نزدیک باشد.
از آقای فدایی خواستم که به نسبت آشنایی قبلیشان از استاد بخواهد که مصاحبهای را ترتیب دهیم و ایشان با گشادهرویی پذیرفت...
مثال 4
او برای اولین بار نه تنها تز «همزیستی ادیان و تمدنهای بشری» را مطرح ساخت، بلکه به اجرا نیز درآورد.
«نه تنها» به واقع با «به اجرا نیز درآورد» ربط دارد، پس بهتر است نزدیک به آن باشد.
او برای اولین بار تز «همزیستی ادیان و تمدنهای بشری» را نه تنها مطرح ساخت، بلکه به اجرا نیز درآورد.
مثال 5
چند مجسمه و تصویر از قدیمیترین دورههای تاریخ نشان میدهد که زنان بیشتر به نواختن و خواندن مأنوس بودهاند تا مردان.
چون «بیشتر» مربوط به مقایسة زنان و مردان است، باید نزدیک به مردان باشد. در حال حاضر به نظر میرسد که منظور این است که «زنان بیش از آن که با مردان مأنوس باشند، با نواختن و خواندن مأنوس بودهاند.»
چند مجسمه و تصویر از قدیمیترین دورههای تاریخ نشان میدهد که زنان بیش از مردان با نواختن و خواندن مأنوس بوده اند.
مثال 6
علاوتاً استاد حبیبی آموختهها و تجربیات هنری خود را با ایجاد کلاسهای آموزشی و آموزشگاه هنری به عنوان معلم هنر بیدریغانه و متواضعانه در اختیار هنردوستان و هنرآموزان هموطن و هنرجویان ایرانی قرار داده است.
«به عنوان معلم هنر» به واقع از آن «استاد حبیبی» است، ولی در حال حاضر چنین به نظر میآید که عنوان کلاسها «معلم هنر» است. یعنی «کلاسهایی با عنوان معلم هنر».
علاوتاً استاد حبیبی به عنوان معلم هنر، آموختهها و تجربیات هنری خود را با ایجاد کلاسهای آموزشی و آموزشگاه هنری بیدریغانه و متواضعانه در اختیار هنردوستان و هنرآموزان هموطن و هنرجویان ایرانی قرار داده است.


مهربانیها ()