محمدکاظم کاظمی


+ سخرانی دکتر یوسف اباذری

دوستان عزیز.  آنچه می‌خوانید متن سخنرانی دکتر یوسف اباذری استاد دانشگاه تهران در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است که در همایشی با موضوع عدالت ارائه شده است. دانشجویی که این استاد از او سخن می‌گوید من نیز دورادور می‌شناسم. او اسد بودا است و از همکاران قلمی ما در فصلنامه خط سوم.


زمانی که از من خواسته شد در این همایش سخنرانی کنم تصورم بر این بود که چیزی برای گفتن درباب عدالت ندارم. به میزبان همایش گفتم من واقعا چیزی درباره عدالت نمی‌دانم. از او اصرار و از من انکار که حرفی برای گفتن ندارم.
به هر حال دعوت او را پذیرفتم و محتوای بحث را به دست تصادف سپردم. خاطرات دو سه هفته اخیر را که با خود مرور می‌کردم دیدم شاید بهتر آنست که درباره تجربه شخصی خودم در باب عدالت سخن بگویم.

چندی پیش با یکی از دانشجویان افغانی به نمایشگاه کتاب رفته بودم. در حین صحبت با او متوجه شدم که هرچه صدایش می‌کنم چیزی نمی‌شنود. از او پرسیدم چرا جواب نمی‌دهی؟ گفت مرا به اردوگاه افغان‌ها برده‌اند و مورد اذیت و آزار قرار گرفته‌ام به همین جهت نمی‌توانم خوب بشنوم.
با خود فکر کردم که این دوست عزیز من شیعه است و دانشجوی شیعه افغانی را گرفته‌اند و هر چه کارت‌های مربوطه را نشان داده وقعی ننهاده‌اند و او را به اردوگاه برده‌اند و پس از یک روز رهایش کرده‌اند. اینجا بود که موضوع بحث امروز خود را پیدا کردم. یاد حرف کوندرا در کتاب «‌جهالت‌» افتادم.

در ابتدای این کتاب کوندرا از شخصیتی صحبت می‌کند که از خانه خارج می‌شود، می‌جنگد، به تبعید‌گاه می‌رود و زن او در خانه در محاصره خواستگارانی قرار می‌گیرد که هر روز منتظرند او یکی از آنها را انتخاب کند. زن روزها چیزی را می‌بافد و شبها آن را باز می‌کند چراکه به خواستگاران قول داده هرگاه بافتنی او تمام شود یکی از آنان را به عنوان همسر خویش انتخاب کند.
با این حال زن هنوز معتقد است که مرد او باز خواهد گشت. پس از مدتی مرد بر‌می‌گردد و خواستگاران زنش را می‌کشد و با اجتماع اطراف خود آشتی می‌کند. در اینجا کوندرا ایده به خانه باز‌آمدن را مطرح می‌کند. بخش زیادی از فلسفه، متافیزیک غربی، رمان و ادبیات، ماجرای به خانه باز آمدن است. در هگل روح سفری را آغاز می‌کند و سپس مانند قهرمان داستان کوندرا باتجربه‌تر به خانه باز می‌گردد.
یا در بسیاری از رمانها معمولا قهرمان سفری را شروع می‌کند و با تجربیات بیشتری به خانه باز‌ می‌گردد. اما در ادامه کتاب جهالت که تازه قصه کوندرا شروع ‌می‌شود داستان اینگونه ادامه نمی‌یابد. پیشتر کوندرا در کتاب «‌سبکی تحمل‌ناپذیر هستی‌» نیز این تم را دنبال کرده بود: هنگامی که قهرمان داستان (‌ترزا) به زوریخ می‌رود، فضای آنجا را تاب نمی‌آورد و به چکسلواکی بر‌می‌گردد.
یعنی کوندرا در کتاب اول خود «‌به خانه باز‌آمدن‌» را طبق همان سنت قبلی ادامه می‌دهد اما در کتاب جهالت زمانی که داستان شروع می‌شود و جلو می‌رود می‌بینیم قهرمان کتاب که پس از آزادی چکسلواکی و فروپاشی کمونیسم به کشور خود باز می‌گردد، دیگر احساس در خانه بودن نمی‌کند. وقتی که شرایط را تغییر یافته می‌بیند؛ پدرش مرده، برادر بزرگش ضعیف شده و .... حس می‌کند که اینجا دیگر خانه او نیست.
زن داستان هم که از فرانسه برگشته (‌و این دو قبلا در جوانی عاشق هم بوده‌اند و همدیگر را پس از مدتها ملاقات می‌کنند) در پایان داستان به فرانسه باز خواهد گشت. بنابراین سوال اینست که خانه کجاست؟

برای یک افغانی خانه کجاست؟ آیا بنا به تصوری متافیزیکی باید به خانه خود، یعنی افغانستان، برگردد؟ یا اینکه در عصر جدید وضع به گونه‌ای دیگر است. اصلا به عصر جدید هم کاری نداریم. در اسلام هم خانه‌ به این معنا وجود ندارد. همه جهان خانه ماست به خصوص که ما در مورد یک کشور برادر دینی صحبت می‌کنیم.

ما از افغانی‌هایی که بعد از جنگ به ایران آمدند استقبال خوبی به عمل نیاوردیم. استقبال ما عادلانه نبود. شاید غربی‌ها به مراتب بهتر از آنها استقبال کردند. ما از کسانی که شیعه بودند یا سنی یا مسلمان و هم‌کیش و مهم‌تر از آن هم‌زبان حتی به اندازه غربی‌ها استقبال نکردیم.
یادم هست اوائل که افغانی‌ها آمده بودند اسطوره‌هایی درباره آنها رواج داشت از جمله اینکه اینها جیب‌برند، سر می‌برند، هم‌جنس‌بازند و از این قبیل افسانه‌ها. اما به هر رو اینها به اینجا آمدند، ازدواج کردند، حتی با ایرانی‌ها وصلت کردند و ایران به خانه آنها مبدل شد.

متاسفانه در طول یک ماه اخیر زمانی که رفتاری خشونت‌آمیز در اخراج افغان‌ها شروع شد، آنها به نحوی از انحاء احساس کردند جایی که بدان پناه آورده‌اند و شاید حتی خانه خود می‌دانند به شدت مورد بی‌عدالتی قرار گرفته است. افغان‌ها در ابتدای ورود به ایران و در طول جنگ ایران و عراق به ما کمک کردند. پس از جنگ به جرات هشتاد درصد ایران را افغان‌ها ساختند
. کارگر ایرانی تنبل‌تر از آن بود که در امور عمرانی و غیر آن بتواند اینچنین به بازسازی کشور مشغول شود. به همین تهران خودمان که نگاه کنید تمام ساختمان‌ها با نیروی کار کارگر افغانی ساخته شده‌اند. و خب پاسخ همه اینها با بی‌عدالتی همراه بوده است.

ممکن است گفته شود که مسائل امنیتی در میان است. من این سخن را می‌پذیرم اما اکثر افغان‌هایی که در ایرانند مخالف همان القاعده‌ای هستند که ما هم مخالف آنیم. یعنی حتی اگر پای مسائل امنیتی وسط باشد باید عادلانه‌تر برخورد کرد. نیازی به این همه خشونت و تشکیل اردوگاه و زندانی کردن و اخراج نیست.
یادم هست وقتی از چند افغانی‌ پرسیدم اگر طالبان مجددا در افغانستان پیروز شود شما چه خواهید کرد؟ پاسخ داد: زمانی که آنجا بودیم و طالبان در راس حکومت بود، با چاقوی کند سر ما را بریدند. اما اگر باز هم چنین اتفاقی رخ دهد ما احتمالا تا مرز ایران خواهیم جنگید و از برادران ایرانی‌مان می‌خواهیم که به ما کمک کنند.
می‌دانید بعضی کلمات هست که باید زمان بگذرد تا در لحظه‌ای خاص معنای خود را پیدا کند. وقتی آن افغانی به من گفت منتظر برادران ایرانی‌ می‌مانیم، در آن لحظه احساس کردم که کلمه برادر معنای خود را برای من پیدا کرده است. بگذارید شرایط امروز افغانستان را مرور کنیم. اتفاقی که الان در افغانستان افتاده جالب است. می‌دانید که کرزی به همراه عده‌ای دموکرات و بوروکرات تحصیلکرده افغانی قدرت را در دست گرفته ‌است.
بسیاری از پروژه‌هایی که سازمان ملل متحد داده بود و بنا بود که به نفع همه مردم افغانستان اجرا شود در دست این افراد بود و اینها شاید بنا به عادت مذموم شرقی پروژه‌ها را زودتر تمام کردند و پول را بالا کشیدند و بعضی به کشورهای غربی رفتند و در نتیجه همچنان افغانستان از پروژه‌های ناتمام است. اما نکته جالب اینست که اگر به صحنه روشنفکری افغانستان نگاه کنید اتفاقا آن کسانی که در ایران بوده‌اند (تحت تاثیر افکار و جریان‌هایی که در ایران باب شده بود) الان به نوعی رهبری روشنفکری افغانستان را در دست گرفته‌اند؛ همان افرادی که وقتی در ایران بودند ما چندان توجهی به آنها نداشتیم و تازه هنگامی که طالبان سقوط کرد، به سراغ آنها رفتیم و به دانشکده‌ها از جمله همین دانشکده علوم اجتماعی آوردیمشان.
اکثر نیروهای فکری جامعه افغانی در دست کسانی است که به شدت متاثر از حال و هوای ایران هستند در نتیجه ما یک هژمونی قدرتمندی به دست همان افغان‌هایی که در ایران بوده‌اند ساخته‌ایم.
حال آیا لازم است که با این همه خشونت رفتار کنیم و آنها را به اردوگاه بفرستیم و رفتاری انجام دهیم که شایسته نیست. سپس در اینجا بنشینیم و درباره عدالت و ریشه‌های آن در سنت و عصر جدید بحث‌های انتزاعی کنیم. آیا این رفتاری که ما می‌کنیم رفتاری است که با این حرف‌های فلسفی سازگار است یا اینکه این رفتار نشان‌دهنده اندیشه ما است؟
آیا ما به این همه بحث درباره عدالت عمل می‌کنیم یا اینکه اصلا عصر جدید عصری است که همه سخنان جذاب می‌گویند ولی در عمل کسی چون سارکوزی آمده که سیاهان و آسیایی‌ها را بیرون کند؟ و ما هم می‌خواهیم افغان‌ها را اخراج کنیم؟

بنابراین بسیاری از پرسش‌های نظری در عمل جواب خود را پیدا می‌کند و من امیدوارم که حداقل این حرف‌هایی که در باب عدالت خوب خودمان در برابر عدالت بد غربی می‌زنیم در رفتارمان با کسانی که سالها به ما کمک کرده‌اند جلوه کند. بنابراین سخنرانی خود را به دانشجویان افغانی این دانشکده تقدیم می‌کنم و امیدوارم این سخنرانی ادای دینی باشد به آنها که به ایران علاقمندند و عاشق این کشورند؛ متاثر از فرهنگ ایرانند، بعضی‌شان حتی در قم تحصیل می‌کنند. بنابراین گمان می‌کنم بتوانیم با آنها رفتار مهربان‌تری داشته باشیم
.
بابراین حرف‌های خود را اینگونه به پایان می‌برم؛ عدالت مساله‌ای نیست که فقط درباره آن فلسفه‌بافی کنیم. عدالت مساله‌ای نیست که ساعتها درباره آن بحث انتزاعی کنیم. عدالت مساله‌ای نیست که بر مبنای آن غرب را متهم کنیم آن هم درست هنگامی‌که با مردمانی که به ما پناه آورده‌اند اینگونه برخورد می‌شود و کسانی که در جمهوری اسلامی متولد و بزرگ شده‌اند در چنین وضع اسفباری به سر می‌برند.
مهم نیست که چه تعریفی از عدالت می‌کنیم بلکه مساله بر سر تحقق عدالت است. مهم آنست که عدالت را با هر تعریف و هر منشایی متحقق کرد تا بتوان از خشونت ناشی از نابرابری‌های اجتماعی و ابزارانگاشتن انسان‌های دیگر جلوگیری کرد.
باید متوجه باشیم که زمان به نفع ما نمی‌گذرد. هر چه بیشتر به بخشی از جامعه توجه کنیم مجبوریم جای دیگری را با خشونت رها کنیم. چنانکه گفتم در برزیل در جنگ داخلی دهه 60 و 70 پولدارها ازطریق پلیس خصوصی و پول هنگفتی که صرف کردند توانستند خود را حفظ کنند اما قشرهای دیگر در معرض خشونت باقی ماندند.

امیدوارم مسولان متوجه شوند که حتی اگربرای این برادران امنیت اجتماع را به خطر انداخته‌اند، اینگونه طرح‌های کوچک شبانه پاسخگو نیست و طلیعه بسیار شومی است

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٦
کلمات کلیدی: افغانستان امروز
comment مهربانی‌ها () لینک

+ نگارش (پنجاه و سه)

ترتیب اجزای جمله (2)

 

یک ملاک مهم در ترتیب اجزای جمله‌، ارتباط منطقی‌، علی و معلولی و تقدم و تأخر زمانی آنهاست‌. یعنی اولاً باید دید که ترتیب منطقی و طبیعی کلام چگونه باید باشد. همین خود بسیاری از مشکلات را رفع می‌کند. نباید بی‌سبب از طبیعت زبان و منطق گفتار عادی دور شد. اگر هم دور می‌شویم‌، باید منفعتی در این معامله در نظر ما باشد، یعنی چیزی مهم‌تر به دست آورده باشیم‌. با این مثالها، که در آنها ترتیب منطقی گفتار حفظ نشده است‌، بهتر می‌توان به مقصود این بحث پی برد.

 

 

 

مثال 1

 

بلی‌، دیروز از اخگری که استاد سعید مشعل برافروخت‌، امروز پاره‌هایی باقی است‌.

 

«دیروز» در جای بسیار بدی آمده است‌. منطقی این بود که گفته شود:

 

بلی‌، از اخگری که دیروز استاد سعید مشعل برافروخت‌، امروزه پاره‌هایی باقی است‌.

 

 

 

مثال 2

 

غلام که اول به عنوان کاراکتر اصلی به نظر می‌آید، از اتاق پدر پیرش شبانه بیرون شده است‌...

 

«شبانه‌» خوب جایی نیامده است‌. گویا «شبانه‌» نام پدر غلام است‌.

 

غلام که اول به عنوان کاراکتر اصلی به نظر می‌آید، شبانه از اتاق پدر پیرش بیرون شده است‌...

 

 

 

مثال 4

 

مرحوم خراسانی هروی از استادان هنر هرات بود که استاد محمدعلی عطّار از تجارب و آموخته‌های هنری او بهره فروان برد و در شناسایی و خوانش خطوط کوفی مهارتی بسزا داشت‌.

 

عبارت اولویت‌بندی خوبی از لحاظ علّت و معلول ندارد.

 

مرحوم خراسانی هروی از استادان هنر هرات بود که در شناسایی و خوانش خطوط کوفی مهارتی بسزا داشت و استاد محمدعلی عطّار از تجارب و آموخته‌های هنری او بهرة فروان برد.

 

 

 

مثال 5

 

هیچ‌کسی در خانواده حتی پسران سلطان از او پشتیبانی نکردند.

 

عبارت به‌هم‌ریخته است‌.

 

در خانواده‌، هیچ‌کس‌، حتی پسران سلطان‌، از او پشتیبانی نکرد.

 

 

 

مثال 6

 

جیبهای آنها پر از افغانی‌، واحد پولی کشور به صورت اهانت‌آمیزی شده بود.

 

در اینجا بدون هیچ ضرورتی‌، همه اجزای جمله به هم ریخته است‌. باید چنین می‌بود:

 

جیبهای آنها به صورت اهانت‌آمیزی از افغانی‌، واحد پول کشور، پُرشده بود.

 

 

 

مثال 7

 

با قوت و آن را به هدف بطن این زن باخشونت پرتاب کرد.

 

این جمله بسیار به هم ریخته است‌. حتی این تصوّر را پدید می‌آورد که «باخشونت‌» صفتی است برای زن‌، یعنی «زن‌ِ باخشونت‌». به واقع باید چنین باشد:

 

آن را با قوت و خشونت به هدف بطن این زن پرتاب کرد.

 

 

 

مثال 8

 

و حالا تنها تماس بین آنها تلفونی برقرار بود

 

جمله کمی به‌هم‌ریخته است‌.

 

و حالا بین آنها تنها تماس تلفونی برقرار بود

 

 

 

مثال 9

 

با به قدرت رسیدن امیر حبیب‌الله خان در 1901 میلادی و در گذشت امیر عبدالرحمان فضای نوینی در کشور ایجاد شد.

 

اینجا تقدیم و تأخیر اجزای عبارت به گونه‌ای است که گویا اول حبیب‌الله به قدرت رسید و سپس عبدالرحمان درگذشت‌. بهتر بود این ترتیب زمانی حفظ شود، بدین‌گونه‌.

 

با در گذشت امیر عبدالرحمان در 1901 میلادی و به قدرت رسیدن امیر حبیب‌الله خان‌، فضای نوینی در کشور ایجاد شد.

 

 

 

مثال 10

 

این‌جانب به عنوان خواننده مصرف‌کننده هستم و به دنبال کالای مرغوب می‌گردم که پس از مصرف آن به رضایت و اقناع برسم و از مصرف آن کالا لذت ببرم و فضای موجود در اثر، در ذهن من جاودانه بماند.

 

به اعتبار ترتیب زمانی و علی و معلولی‌، باید اول «از مصرف آن کالا لذت ببرم‌» بیاید و آنگاه‌، «پس از مصرف آن‌...».

 

این جانب به عنوان خواننده‌، مصرف‌کننده هستم و به دنبال کالای مرغوب می‌گردم که از مصرف آن کالا لذت ببرم و پس از مصرف آن به رضایت و اقناع برسم و فضای موجود در اثر، در ذهن من جاودانه بماند.

 

 

 

مثال ۱۱

طالبان بازیهای بزکشی را ممنوع کردند و این بازیها را غیراسلامی خواندند.

 

به طور منطقی‌، باید «غیراسلامی خواندن‌» قبل از «ممنوع‌کردن‌» بیاید، چون آن علت بوده است و این معلول‌.

 

طالبان بازی بزکشی را غیراسلامی خواندند و ممنوع کردند.

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٤:٥٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٦
کلمات کلیدی: نگارش

+ نگارش (پنجاه و دو)

ترتيب اجزاي جمله (1)

اجزاي جمله در هر زباني ترتيبي خاص دارند. ولي اين ترتيب‌، همواره ثابت و غيرقابل تغيير نيست‌، بلكه به تناسب مقام و گاه ضرورت معنايي‌، مختصر تغييراتي مي‌كند. ولي اين تغييرات‌، همواره بايد در حد معقول و البته متناسب با موقعيت باشد. مثلاً مي‌توان گفت «مولانا مثنوي معنوي را به خواهش حسام‌الدين چلبي سرود» و يا «به خواهش حسام‌الدين چلبي مولانا مثنوي معنوي را سرود» و يا «مثنوي معنوي را مولانا به خواهش حسام‌الدين چلبي سرود». اين سه جمله معنايي تقريباً يكسان دارد، ولي در هر يك‌، تكية گوينده بر روي يك بخش است‌. ولي اگر بگوييم «سرود مولانا به خواهش حسام‌الدين چلبي مثنوي معنوي را» هرچند عبارت همان معني را مي‌دهد، كلامي است غيرفصيح و معيوب‌.

پس بهتر است ترتيب اجزاي جمله اولاً درست و بهنجار باشد و ثانياً در صورت امكان به تناسب مقام اختيار شده باشد.

اما اين تناسب مقام را چه چيزي تعيين مي‌كند؟ يكي از معيارهاي آن‌، اولويت و اهميت معنايي بعضي اجزاي جمله است كه مخاطب قصد برجسته‌سازي آنها را دارد. اين اجزا، بايد در موقعيتي بيايند كه معني ايجاب مي‌كند. مثالهاي زير شايد بتواند روشنگر موضوع باشد.

 

مثال اول‌

نويسندگان به درونمايه‌هاي تاريخي‌، عاطفي‌، حماسي‌، سياسي و انتقادي بيش از پيش مي‌پردازند.

به واقع از فحواي كلام معلوم است كه تأكيد نويسنده بر «بيش از پيش‌» بوده است‌. ولي او آن را در اواخر جمله گذاشته است‌. بهتر بود چنين مي‌نوشت‌.

نويسندگان بيش از پيش به درونمايه‌هاي تاريخي‌، عاطفي‌، حماسي‌، سياسي و انتقادي مي‌پردازند.

 

مثال دوم‌

استاد عطايار در سال 1370 به فاكولتة هنرهاي زيباي پوهنتون هرات بعنوان كدر علمي برگزيده شد.

در اينجا آنچه مهم است‌، برگزيده‌شدن در كدر علمي است‌. پس بهتر بود چنين نوشته شود:

استاد عطايار در سال 1370 به عنوان كدر علمي فاكولتة هنرهاي زيباي پوهنتون هرات برگزيده شد.

 

مثال سوم‌

طبق اين تئوري هزاره‌ها از سرزمين‌هاي ديگر به اين محل مهاجرت نكرده‌اند، بلكه از زمانهاي دور در محل كنوني‌شان سكونت داشته‌اند. براي اوّلين بار فردي از فرانسه به نام فريه كه در قرن 19 به قسمت‌هايي از هزاره‌جات سفر كرده بود، اين نظريه را مطرح كرد.

در جملة دوم‌، آنچه مهم است‌، قسمت «مطرح كردن نظريه‌» و نام «فريه‌» است نه سفر او در قرن نوزده و... پس بهتر بود عبارت چنين باشد.

طبق اين تئوري هزاره‌ها از سرزمين‌هاي ديگر به اين محل مهاجرت نكرده‌اند، بلكه از زمانهاي دور در محل كنوني‌شان سكونت داشته‌اند. اين نظريه را براي اوّلين بار، فردي از فرانسه به نام فريه مطرح كرد كه در قرن نوزده به قسمتهايي از هزاره‌جات سفر كرده بود.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٦
کلمات کلیدی:

+ چاپ جدید روزنه

امروز، چاپ جدیدی از کتاب «روزنه‌» به ثمر رسید. شاید دوستان با این کتاب آشنا باشند. یک مجموعة آموزشی شعر بود که اتفاقاً با استقبال و عنایت خاص علاقه‌مندان مواجه شد. البته این کتاب چند سال پیش باید تجدید چاپ می‌شد، ولی مشغله‌های دیگر و تنبلی من در امور چاپ و انتشار، آن را به تعویق انداخت‌. به هر حال این کتاب از سوی انتشارات ضریح آفتاب در مشهد و منتشر شده است و شاید در چند روز آینده به توزیع در ایران و اگر ممکن باشد افغانستان برسد.

 

فعلاً خواستاران این کتاب در مشهد می‌توانند آن را از فروشگاه ضریح آفتاب در ابتدای خیابان امام‌خمینی جویا شوند و توزیع آن در افغانستان هم احتمالاً با انتشارات عرفان خواهد بود. خبرهای دقیق‌تر را بعداً به دوستان خواهم داد. فعلاً آنچه برایم در این صفحه مقدور است‌، درج مقدمة کتاب است که تا حدودی سیمای محتوایی آن را روشن می‌کند.

 

 

 

 

 

یادداشت مؤلف در چاپ حاضر

 

این کتاب‌، حاصل یک احساس نیاز بوده است‌; نیاز به یک متن آموزش شعر مختصر ولی جامع‌، برای شاعران جوان و کسانی که می‌خواهند شناختی اجمالی از شعر داشته باشند. واقعیت این است که در حوزة پژوهشهای ادبی ما، جای کتابی که در آن هم به قواعد فنّی شعر پرداخته شده باشد و هم به جوانب هنری آن‌، و در عین حال همه مباحث آموزشی در آن گرد آمده باشد، خالی بود. کتاب حاضر برای پرکردن این خالیگاه تدوین شد، تا شاعران جوان را به کار آید و در عین حال‌، زمینه و انگیزة تحقیق و پژوهش و مطالعة متون سنگین‌تر را در آنان ایجاد کند.

 

«روزنه‌» در آغاز، کتابی در این حجم نبود. کار به واقع با انتشار محدود یک جزوة دوازده‌صفحه‌ای آغاز شد که قرار بود به صورت سلسله‌وار ادامه یابد; و در نهایت به تألیف و چاپ مجلدات دوگانة «روزنه‌» در سالهای 1370 و 1372 خورشیدی کشید. کتاب‌، جلد سومی هم داشت که در آن شعرهایی از شاعران امروز به صورت کارگاهی نقد شده بود و در سال 1374 چاپ شد.

 

استقبال گرم خوانندگان از این کتابها، نگارنده را به پژوهشی دوباره و بازنویسی مجلدات دوگانه تشویق کرد که در سال 1377 در یک مجلّد چاپ شد، البته بدون آن جلد سوم که ماهیتی نسبتاً مستقل داشت‌.

 

کتاب حاضر، همان متن یک‌جلدی است که اینک با ویرایشی مجدد و بازنگریهایی جزئی در بعضی مباحث‌، دوباره به چاپ می‌رسد. مزیت این چاپ‌، پیراستگی نسبی متن و صفحه‌آرایی و طرح جلد جدید است‌، ولی در اصول مباحث و مثالهای شعری‌، ضرورتی به تغییر احساس نشد.

 

روزنه یک مجموعة آموزشی شعر است‌، ولی کوشیده‌ایم شیوة ارائة مباحث‌، بیشتر توصیفی و تحلیلی باشد. دوست داشته‌ایم درست اندیشیدن دربارة شعر را یاد بگیریم‌، نه این که حاصل اندیشة دیگران را به حافظه بسپاریم‌. هم‌چنین بر آن بوده‌ایم که از جزم‌اندیشی و مطلق‌نگری بدور باشیم و در عین حال‌، در قواعد و قوانینی که خدشه‌ناپذیر به‌چشم می‌آید هم بازاندیشی کنیم‌. با این‌همه‌، از تصرّف در قواعد و اصطلاحات شعر پرهیز کرده‌ایم‌، مگر آنگاه که دلیل موجهی داشته‌ایم‌. در مواردی نیز اصطلاحی وضع شده یا یک اصطلاح‌، به معنای دیگری به کار برده شده است‌. نگارنده در بیشتر جایها کوشیده است دلایلی برای این کار بیان کند.

 

هدف ما در این کتاب‌، آموزش اصول و فنون شاعری است‌، نه گردآوری گزینه‌ای از شعرهای برتر فارسی‌. پس مثالهای شعری که در متن دیده می‌شود، فقط وسیله‌ای است برای درک بهتر مفاهیم و نه بیشتر. چه بسیار شعرهای درخشان که زمینة طرح آنها پیش نیامده است و چه بسیار شاعران ارجمندی که نامی از آنها نرفته است‌. پس حضور یک شاعر و شعرش در کتاب‌، به معنای ادعای برتری مطلق او نیست‌، بویژه که نگارنده علی‌رغم تلاش برای توازن و تعادل در مطالعه و یادداشت‌برداری‌، در مواردی نیز شعرها را از حافظه نقل کرده است و البته در این قسمت‌، هم سلیقه مؤثر است و هم حضور ذهن‌.

 

بعضی مثالهای شعری‌، نه در کتاب شعر شاعران‌، بلکه در تحقیقات ادبی دیگران دیده شده و از آنجا اقتباس شده است‌. در بسیار مواقع‌، فقط همان شعر به کار ما می‌آمده است و به مباحث دیگر کاری نداشته‌ایم‌. ولی حتّی اگر منبع اصلی (دیوان یا مجموعه شعر شاعر) در اختیار بوده است نیز به همان جایی که شعر را دیده‌ایم ارجاع داده‌ایم‌، تا هم حفظ امانت شده باشد و هم قدردانی ضمنی از محققی که شعر را یافته و نقل کرده است‌. پس اگر می‌بینید مثلاً در نشانی شعر سعدی‌، کتاب بدعتها و بدایع نیمایوشیج ذکر شده است و یا یک بیت کلیم را به دیوانش ارجاع داده‌ایم و بیتی دیگر را به کتاب گزیدة اشعار سبک هندی‌، از این روی است‌.

 

در پی‌نوشتها، فقط به اسم کتاب و شمارة صفحه بسنده‌شده است تا کار ما در ارجاعهای مکرّر به یک کتاب‌، آسان باشد. باقی مشخصات همة منابع را یک بار و فقط در کتابنامه آورده‌ایم‌.

 

یادآوری می‌کنم که متن کتاب‌، به واقع حدود چهارده سال پیش نوشته شد و مباحث آن نیز به تناسب سطح شعر و دانش ادبی جوانان آن سالها تنظیم شده بود. ممکن است برای شاعران جوان امروز ـ با بالندگی‌ای که این نسل در دهة اخیر داشته است ـ بعضی از این مباحث و مثالهای شعری‌، کمابیش پیش پا افتاده به نظر آید. در بازنویسی دوم آن در سال 1377 (چاپ اول روزنة یک‌جلدی‌) کوشیدم این تفاوت را در نظر بگیرم‌، و در چاپ حاضر نیز اصلاحات مختصری در کتاب اعمال شد، ولی می‌پذیرم که کتاب در سالهای آینده نیازمند یک نگارش تازه خواهد بود. به واقع این مقتضای یک متن آموزشی است که باید همواره در حال نو شدن باشد. امیدوارم جوانانی که با شعر و شاعران این سالها بیشتر آشنایند و نیازهای روز را بهتر درک می‌کنند، در آینده این کار را ادامه دهند. از نظر مؤلف این کتاب‌، هیچ مانعی برای نگارش دوبارة آن توسط پژوهشگری دیگر، در کار نیست‌.

 

q

 

بسیار جسارت است اگر مدعی شویم آنچه می‌گوییم‌، تازه است و پیش از این‌، کسی دیگر نگفته است‌. طبیعی است که یک متن آموزشی‌، مبتنی بر منابع دیگر باشد و ما نیز در غالب این مباحث‌، به کتابهای مختلفی نظر داشته‌ایم‌. نگارنده کوشیده است در مورد مطالبی که عیناً و یا به صورت نقل به مضمون اقتباس شده است‌، منبع کامل را ذکر کند، ضمن این که فهرست کامل منابع کار خویش را در کتابنامة اثر حاضر آورده است‌.

 

و باز ناسپاسی است اگر ادعا کنم که در تدوین و چاپ این کتاب‌، از راهنماییها، حمایتها و هدایتهای دوستانم بهره نبرده‌ام‌. به واقع طرح تدوین این کتاب‌، با ابتکار جناب مصطفی محدثی خراسانی عملی شد که هم در پیشنهاد نظری و هم در پیگیری امور اجرایی آن‌، سهمی بزرگ داشت‌. هم‌چنین در مراحل چندگانة نگارش و ویرایش اثر، نظریات زنده‌یاد احمد زارعی‌، مصطفی علی‌پور، عباس ساعی‌، سیدابوطالب مظفّری‌، مجید تراب‌بلوچی و ابراهیم جمیلی یاریگر من بوده است‌.

 

هم‌چنان وظیفة خود می‌دانم زحمات مسئولان محترم مؤسسة انتشاراتی ضریح آفتاب را قدر نهم که در چاپهای مختلف کتاب‌، جدیت و عنایتی ویژه داشته‌اند.

 

 

 

محمدکاظم کاظمی‌

 

مشهد ـ بهار 1386

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٦
کلمات کلیدی: کتابهای کاظمی