+ سخرانی دکتر یوسف اباذری
دوستان عزیز. آنچه میخوانید متن سخنرانی دکتر یوسف اباذری استاد دانشگاه تهران در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است که در همایشی با موضوع عدالت ارائه شده است. دانشجویی که این استاد از او سخن میگوید من نیز دورادور میشناسم. او اسد بودا است و از همکاران قلمی ما در فصلنامه خط سوم.
زمانی که از من خواسته شد در این همایش سخنرانی کنم تصورم بر این بود که چیزی برای گفتن درباب عدالت ندارم. به میزبان همایش گفتم من واقعا چیزی درباره عدالت نمیدانم. از او اصرار و از من انکار که حرفی برای گفتن ندارم.
چندی پیش با یکی از دانشجویان افغانی به نمایشگاه کتاب رفته بودم. در حین صحبت با او متوجه شدم که هرچه صدایش میکنم چیزی نمیشنود. از او پرسیدم چرا جواب نمیدهی؟ گفت مرا به اردوگاه افغانها بردهاند و مورد اذیت و آزار قرار گرفتهام به همین جهت نمیتوانم خوب بشنوم.
در ابتدای این کتاب کوندرا از شخصیتی صحبت میکند که از خانه خارج میشود، میجنگد، به تبعیدگاه میرود و زن او در خانه در محاصره خواستگارانی قرار میگیرد که هر روز منتظرند او یکی از آنها را انتخاب کند. زن روزها چیزی را میبافد و شبها آن را باز میکند چراکه به خواستگاران قول داده هرگاه بافتنی او تمام شود یکی از آنان را به عنوان همسر خویش انتخاب کند.
برای یک افغانی خانه کجاست؟ آیا بنا به تصوری متافیزیکی باید به خانه خود، یعنی افغانستان، برگردد؟ یا اینکه در عصر جدید وضع به گونهای دیگر است. اصلا به عصر جدید هم کاری نداریم. در اسلام هم خانه به این معنا وجود ندارد. همه جهان خانه ماست به خصوص که ما در مورد یک کشور برادر دینی صحبت میکنیم.
ما از افغانیهایی که بعد از جنگ به ایران آمدند استقبال خوبی به عمل نیاوردیم. استقبال ما عادلانه نبود. شاید غربیها به مراتب بهتر از آنها استقبال کردند. ما از کسانی که شیعه بودند یا سنی یا مسلمان و همکیش و مهمتر از آن همزبان حتی به اندازه غربیها استقبال نکردیم.
متاسفانه در طول یک ماه اخیر زمانی که رفتاری خشونتآمیز در اخراج افغانها شروع شد، آنها به نحوی از انحاء احساس کردند جایی که بدان پناه آوردهاند و شاید حتی خانه خود میدانند به شدت مورد بیعدالتی قرار گرفته است. افغانها در ابتدای ورود به ایران و در طول جنگ ایران و عراق به ما کمک کردند. پس از جنگ به جرات هشتاد درصد ایران را افغانها ساختند
ممکن است گفته شود که مسائل امنیتی در میان است. من این سخن را میپذیرم اما اکثر افغانهایی که در ایرانند مخالف همان القاعدهای هستند که ما هم مخالف آنیم. یعنی حتی اگر پای مسائل امنیتی وسط باشد باید عادلانهتر برخورد کرد. نیازی به این همه خشونت و تشکیل اردوگاه و زندانی کردن و اخراج نیست.
بنابراین بسیاری از پرسشهای نظری در عمل جواب خود را پیدا میکند و من امیدوارم که حداقل این حرفهایی که در باب عدالت خوب خودمان در برابر عدالت بد غربی میزنیم در رفتارمان با کسانی که سالها به ما کمک کردهاند جلوه کند. بنابراین سخنرانی خود را به دانشجویان افغانی این دانشکده تقدیم میکنم و امیدوارم این سخنرانی ادای دینی باشد به آنها که به ایران علاقمندند و عاشق این کشورند؛ متاثر از فرهنگ ایرانند، بعضیشان حتی در قم تحصیل میکنند. بنابراین گمان میکنم بتوانیم با آنها رفتار مهربانتری داشته باشیم
.
امیدوارم مسولان متوجه شوند که حتی اگربرای این برادران امنیت اجتماع را به خطر انداختهاند، اینگونه طرحهای کوچک شبانه پاسخگو نیست و طلیعه بسیار شومی است
+ نگارش (پنجاه و سه)
ترتیب اجزای جمله (2)
یک ملاک مهم در ترتیب اجزای جمله، ارتباط منطقی، علی و معلولی و تقدم و تأخر زمانی آنهاست. یعنی اولاً باید دید که ترتیب منطقی و طبیعی کلام چگونه باید باشد. همین خود بسیاری از مشکلات را رفع میکند. نباید بیسبب از طبیعت زبان و منطق گفتار عادی دور شد. اگر هم دور میشویم، باید منفعتی در این معامله در نظر ما باشد، یعنی چیزی مهمتر به دست آورده باشیم. با این مثالها، که در آنها ترتیب منطقی گفتار حفظ نشده است، بهتر میتوان به مقصود این بحث پی برد.
مثال 1
بلی، دیروز از اخگری که استاد سعید مشعل برافروخت، امروز پارههایی باقی است.
«دیروز» در جای بسیار بدی آمده است. منطقی این بود که گفته شود:
بلی، از اخگری که دیروز استاد سعید مشعل برافروخت، امروزه پارههایی باقی است.
مثال 2
غلام که اول به عنوان کاراکتر اصلی به نظر میآید، از اتاق پدر پیرش شبانه بیرون شده است...
«شبانه» خوب جایی نیامده است. گویا «شبانه» نام پدر غلام است.
غلام که اول به عنوان کاراکتر اصلی به نظر میآید، شبانه از اتاق پدر پیرش بیرون شده است...
مثال 4
مرحوم خراسانی هروی از استادان هنر هرات بود که استاد محمدعلی عطّار از تجارب و آموختههای هنری او بهره فروان برد و در شناسایی و خوانش خطوط کوفی مهارتی بسزا داشت.
عبارت اولویتبندی خوبی از لحاظ علّت و معلول ندارد.
مرحوم خراسانی هروی از استادان هنر هرات بود که در شناسایی و خوانش خطوط کوفی مهارتی بسزا داشت و استاد محمدعلی عطّار از تجارب و آموختههای هنری او بهرة فروان برد.
مثال 5
هیچکسی در خانواده حتی پسران سلطان از او پشتیبانی نکردند.
عبارت بههمریخته است.
در خانواده، هیچکس، حتی پسران سلطان، از او پشتیبانی نکرد.
مثال 6
جیبهای آنها پر از افغانی، واحد پولی کشور به صورت اهانتآمیزی شده بود.
در اینجا بدون هیچ ضرورتی، همه اجزای جمله به هم ریخته است. باید چنین میبود:
جیبهای آنها به صورت اهانتآمیزی از افغانی، واحد پول کشور، پُرشده بود.
مثال 7
با قوت و آن را به هدف بطن این زن باخشونت پرتاب کرد.
این جمله بسیار به هم ریخته است. حتی این تصوّر را پدید میآورد که «باخشونت» صفتی است برای زن، یعنی «زنِ باخشونت». به واقع باید چنین باشد:
آن را با قوت و خشونت به هدف بطن این زن پرتاب کرد.
مثال 8
و حالا تنها تماس بین آنها تلفونی برقرار بود
جمله کمی بههمریخته است.
و حالا بین آنها تنها تماس تلفونی برقرار بود
مثال 9
با به قدرت رسیدن امیر حبیبالله خان در 1901 میلادی و در گذشت امیر عبدالرحمان فضای نوینی در کشور ایجاد شد.
اینجا تقدیم و تأخیر اجزای عبارت به گونهای است که گویا اول حبیبالله به قدرت رسید و سپس عبدالرحمان درگذشت. بهتر بود این ترتیب زمانی حفظ شود، بدینگونه.
با در گذشت امیر عبدالرحمان در 1901 میلادی و به قدرت رسیدن امیر حبیبالله خان، فضای نوینی در کشور ایجاد شد.
مثال 10
اینجانب به عنوان خواننده مصرفکننده هستم و به دنبال کالای مرغوب میگردم که پس از مصرف آن به رضایت و اقناع برسم و از مصرف آن کالا لذت ببرم و فضای موجود در اثر، در ذهن من جاودانه بماند.
به اعتبار ترتیب زمانی و علی و معلولی، باید اول «از مصرف آن کالا لذت ببرم» بیاید و آنگاه، «پس از مصرف آن...».
این جانب به عنوان خواننده، مصرفکننده هستم و به دنبال کالای مرغوب میگردم که از مصرف آن کالا لذت ببرم و پس از مصرف آن به رضایت و اقناع برسم و فضای موجود در اثر، در ذهن من جاودانه بماند.
مثال ۱۱
طالبان بازیهای بزکشی را ممنوع کردند و این بازیها را غیراسلامی خواندند.
به طور منطقی، باید «غیراسلامی خواندن» قبل از «ممنوعکردن» بیاید، چون آن علت بوده است و این معلول.
طالبان بازی بزکشی را غیراسلامی خواندند و ممنوع کردند.
+ نگارش (پنجاه و دو)
ترتيب اجزاي جمله (1)
اجزاي جمله در هر زباني ترتيبي خاص دارند. ولي اين ترتيب، همواره ثابت و غيرقابل تغيير نيست، بلكه به تناسب مقام و گاه ضرورت معنايي، مختصر تغييراتي ميكند. ولي اين تغييرات، همواره بايد در حد معقول و البته متناسب با موقعيت باشد. مثلاً ميتوان گفت «مولانا مثنوي معنوي را به خواهش حسامالدين چلبي سرود» و يا «به خواهش حسامالدين چلبي مولانا مثنوي معنوي را سرود» و يا «مثنوي معنوي را مولانا به خواهش حسامالدين چلبي سرود». اين سه جمله معنايي تقريباً يكسان دارد، ولي در هر يك، تكية گوينده بر روي يك بخش است. ولي اگر بگوييم «سرود مولانا به خواهش حسامالدين چلبي مثنوي معنوي را» هرچند عبارت همان معني را ميدهد، كلامي است غيرفصيح و معيوب.
پس بهتر است ترتيب اجزاي جمله اولاً درست و بهنجار باشد و ثانياً در صورت امكان به تناسب مقام اختيار شده باشد.
اما اين تناسب مقام را چه چيزي تعيين ميكند؟ يكي از معيارهاي آن، اولويت و اهميت معنايي بعضي اجزاي جمله است كه مخاطب قصد برجستهسازي آنها را دارد. اين اجزا، بايد در موقعيتي بيايند كه معني ايجاب ميكند. مثالهاي زير شايد بتواند روشنگر موضوع باشد.
مثال اول
نويسندگان به درونمايههاي تاريخي، عاطفي، حماسي، سياسي و انتقادي بيش از پيش ميپردازند.
به واقع از فحواي كلام معلوم است كه تأكيد نويسنده بر «بيش از پيش» بوده است. ولي او آن را در اواخر جمله گذاشته است. بهتر بود چنين مينوشت.
نويسندگان بيش از پيش به درونمايههاي تاريخي، عاطفي، حماسي، سياسي و انتقادي ميپردازند.
مثال دوم
استاد عطايار در سال 1370 به فاكولتة هنرهاي زيباي پوهنتون هرات بعنوان كدر علمي برگزيده شد.
در اينجا آنچه مهم است، برگزيدهشدن در كدر علمي است. پس بهتر بود چنين نوشته شود:
استاد عطايار در سال 1370 به عنوان كدر علمي فاكولتة هنرهاي زيباي پوهنتون هرات برگزيده شد.
مثال سوم
طبق اين تئوري هزارهها از سرزمينهاي ديگر به اين محل مهاجرت نكردهاند، بلكه از زمانهاي دور در محل كنونيشان سكونت داشتهاند. براي اوّلين بار فردي از فرانسه به نام فريه كه در قرن 19 به قسمتهايي از هزارهجات سفر كرده بود، اين نظريه را مطرح كرد.
در جملة دوم، آنچه مهم است، قسمت «مطرح كردن نظريه» و نام «فريه» است نه سفر او در قرن نوزده و... پس بهتر بود عبارت چنين باشد.
طبق اين تئوري هزارهها از سرزمينهاي ديگر به اين محل مهاجرت نكردهاند، بلكه از زمانهاي دور در محل كنونيشان سكونت داشتهاند. اين نظريه را براي اوّلين بار، فردي از فرانسه به نام فريه مطرح كرد كه در قرن نوزده به قسمتهايي از هزارهجات سفر كرده بود.
+ چاپ جدید روزنه
امروز، چاپ جدیدی از کتاب «روزنه» به ثمر رسید. شاید دوستان با این کتاب آشنا باشند. یک مجموعة آموزشی شعر بود که اتفاقاً با استقبال و عنایت خاص علاقهمندان مواجه شد. البته این کتاب چند سال پیش باید تجدید چاپ میشد، ولی مشغلههای دیگر و تنبلی من در امور چاپ و انتشار، آن را به تعویق انداخت. به هر حال این کتاب از سوی انتشارات ضریح آفتاب در مشهد و منتشر شده است و شاید در چند روز آینده به توزیع در ایران و اگر ممکن باشد افغانستان برسد.
فعلاً خواستاران این کتاب در مشهد میتوانند آن را از فروشگاه ضریح آفتاب در ابتدای خیابان امامخمینی جویا شوند و توزیع آن در افغانستان هم احتمالاً با انتشارات عرفان خواهد بود. خبرهای دقیقتر را بعداً به دوستان خواهم داد. فعلاً آنچه برایم در این صفحه مقدور است، درج مقدمة کتاب است که تا حدودی سیمای محتوایی آن را روشن میکند.
یادداشت مؤلف در چاپ حاضر
این کتاب، حاصل یک احساس نیاز بوده است; نیاز به یک متن آموزش شعر مختصر ولی جامع، برای شاعران جوان و کسانی که میخواهند شناختی اجمالی از شعر داشته باشند. واقعیت این است که در حوزة پژوهشهای ادبی ما، جای کتابی که در آن هم به قواعد فنّی شعر پرداخته شده باشد و هم به جوانب هنری آن، و در عین حال همه مباحث آموزشی در آن گرد آمده باشد، خالی بود. کتاب حاضر برای پرکردن این خالیگاه تدوین شد، تا شاعران جوان را به کار آید و در عین حال، زمینه و انگیزة تحقیق و پژوهش و مطالعة متون سنگینتر را در آنان ایجاد کند.
«روزنه» در آغاز، کتابی در این حجم نبود. کار به واقع با انتشار محدود یک جزوة دوازدهصفحهای آغاز شد که قرار بود به صورت سلسلهوار ادامه یابد; و در نهایت به تألیف و چاپ مجلدات دوگانة «روزنه» در سالهای 1370 و 1372 خورشیدی کشید. کتاب، جلد سومی هم داشت که در آن شعرهایی از شاعران امروز به صورت کارگاهی نقد شده بود و در سال 1374 چاپ شد.
استقبال گرم خوانندگان از این کتابها، نگارنده را به پژوهشی دوباره و بازنویسی مجلدات دوگانه تشویق کرد که در سال 1377 در یک مجلّد چاپ شد، البته بدون آن جلد سوم که ماهیتی نسبتاً مستقل داشت.
کتاب حاضر، همان متن یکجلدی است که اینک با ویرایشی مجدد و بازنگریهایی جزئی در بعضی مباحث، دوباره به چاپ میرسد. مزیت این چاپ، پیراستگی نسبی متن و صفحهآرایی و طرح جلد جدید است، ولی در اصول مباحث و مثالهای شعری، ضرورتی به تغییر احساس نشد.
روزنه یک مجموعة آموزشی شعر است، ولی کوشیدهایم شیوة ارائة مباحث، بیشتر توصیفی و تحلیلی باشد. دوست داشتهایم درست اندیشیدن دربارة شعر را یاد بگیریم، نه این که حاصل اندیشة دیگران را به حافظه بسپاریم. همچنین بر آن بودهایم که از جزماندیشی و مطلقنگری بدور باشیم و در عین حال، در قواعد و قوانینی که خدشهناپذیر بهچشم میآید هم بازاندیشی کنیم. با اینهمه، از تصرّف در قواعد و اصطلاحات شعر پرهیز کردهایم، مگر آنگاه که دلیل موجهی داشتهایم. در مواردی نیز اصطلاحی وضع شده یا یک اصطلاح، به معنای دیگری به کار برده شده است. نگارنده در بیشتر جایها کوشیده است دلایلی برای این کار بیان کند.
هدف ما در این کتاب، آموزش اصول و فنون شاعری است، نه گردآوری گزینهای از شعرهای برتر فارسی. پس مثالهای شعری که در متن دیده میشود، فقط وسیلهای است برای درک بهتر مفاهیم و نه بیشتر. چه بسیار شعرهای درخشان که زمینة طرح آنها پیش نیامده است و چه بسیار شاعران ارجمندی که نامی از آنها نرفته است. پس حضور یک شاعر و شعرش در کتاب، به معنای ادعای برتری مطلق او نیست، بویژه که نگارنده علیرغم تلاش برای توازن و تعادل در مطالعه و یادداشتبرداری، در مواردی نیز شعرها را از حافظه نقل کرده است و البته در این قسمت، هم سلیقه مؤثر است و هم حضور ذهن.
بعضی مثالهای شعری، نه در کتاب شعر شاعران، بلکه در تحقیقات ادبی دیگران دیده شده و از آنجا اقتباس شده است. در بسیار مواقع، فقط همان شعر به کار ما میآمده است و به مباحث دیگر کاری نداشتهایم. ولی حتّی اگر منبع اصلی (دیوان یا مجموعه شعر شاعر) در اختیار بوده است نیز به همان جایی که شعر را دیدهایم ارجاع دادهایم، تا هم حفظ امانت شده باشد و هم قدردانی ضمنی از محققی که شعر را یافته و نقل کرده است. پس اگر میبینید مثلاً در نشانی شعر سعدی، کتاب بدعتها و بدایع نیمایوشیج ذکر شده است و یا یک بیت کلیم را به دیوانش ارجاع دادهایم و بیتی دیگر را به کتاب گزیدة اشعار سبک هندی، از این روی است.
در پینوشتها، فقط به اسم کتاب و شمارة صفحه بسندهشده است تا کار ما در ارجاعهای مکرّر به یک کتاب، آسان باشد. باقی مشخصات همة منابع را یک بار و فقط در کتابنامه آوردهایم.
یادآوری میکنم که متن کتاب، به واقع حدود چهارده سال پیش نوشته شد و مباحث آن نیز به تناسب سطح شعر و دانش ادبی جوانان آن سالها تنظیم شده بود. ممکن است برای شاعران جوان امروز ـ با بالندگیای که این نسل در دهة اخیر داشته است ـ بعضی از این مباحث و مثالهای شعری، کمابیش پیش پا افتاده به نظر آید. در بازنویسی دوم آن در سال 1377 (چاپ اول روزنة یکجلدی) کوشیدم این تفاوت را در نظر بگیرم، و در چاپ حاضر نیز اصلاحات مختصری در کتاب اعمال شد، ولی میپذیرم که کتاب در سالهای آینده نیازمند یک نگارش تازه خواهد بود. به واقع این مقتضای یک متن آموزشی است که باید همواره در حال نو شدن باشد. امیدوارم جوانانی که با شعر و شاعران این سالها بیشتر آشنایند و نیازهای روز را بهتر درک میکنند، در آینده این کار را ادامه دهند. از نظر مؤلف این کتاب، هیچ مانعی برای نگارش دوبارة آن توسط پژوهشگری دیگر، در کار نیست.
q
بسیار جسارت است اگر مدعی شویم آنچه میگوییم، تازه است و پیش از این، کسی دیگر نگفته است. طبیعی است که یک متن آموزشی، مبتنی بر منابع دیگر باشد و ما نیز در غالب این مباحث، به کتابهای مختلفی نظر داشتهایم. نگارنده کوشیده است در مورد مطالبی که عیناً و یا به صورت نقل به مضمون اقتباس شده است، منبع کامل را ذکر کند، ضمن این که فهرست کامل منابع کار خویش را در کتابنامة اثر حاضر آورده است.
و باز ناسپاسی است اگر ادعا کنم که در تدوین و چاپ این کتاب، از راهنماییها، حمایتها و هدایتهای دوستانم بهره نبردهام. به واقع طرح تدوین این کتاب، با ابتکار جناب مصطفی محدثی خراسانی عملی شد که هم در پیشنهاد نظری و هم در پیگیری امور اجرایی آن، سهمی بزرگ داشت. همچنین در مراحل چندگانة نگارش و ویرایش اثر، نظریات زندهیاد احمد زارعی، مصطفی علیپور، عباس ساعی، سیدابوطالب مظفّری، مجید تراببلوچی و ابراهیم جمیلی یاریگر من بوده است.
همچنان وظیفة خود میدانم زحمات مسئولان محترم مؤسسة انتشاراتی ضریح آفتاب را قدر نهم که در چاپهای مختلف کتاب، جدیت و عنایتی ویژه داشتهاند.
محمدکاظم کاظمی
مشهد ـ بهار 1386


مهربانیها ()