محمدکاظم کاظمی


+ امروز با بیدل (عیدانه)

ای جلوه دیدار تو چون عید مبارک

فردوس به چشمی که تو را دید مبارک

جان دادم و خاک سر کوی تو نگشتم

بخت این قدر از من نپسندید مبارک

در نرد وفا برد همین باختنی بود

منحوس حریفی که نفهمید مبارک

هر سایه که گم گشت رساندند به نورش

گردیدن رنگی که نگردید مبارک

ای بی‌خردان! غره اقبال مباشید

دولت نبود بر همه جاوید مبارک

صبح طرب باغ محبت دم تیغ است

بسم الله اگر زخم توان چید مبارک

ژولیدگی موی سرم چتر فراغی است

مجنون مرا سایه این بید مبارک

بر بام هلال ابروی من قبله نما شد

کز هر طرف آمد خبر عیدمبارک

دل قانع شوقی است به هر رنگ که باشد

داغ تو به ما، جام به جمشید مبارک

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ آبان ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک

+ از آتش از بریشم

این مطلب برای صفحه آنلاین بی بی سی نوشته شد و با اصلاحاتی در آنجا درج شد.

 

به بهانة 7 میزان‌، سالگرد عروج عبدالقهار عاصی‌

 

 

 

کبوترهای سبز جنگلی در دوردست از من‌

 

سرود سبز می‌خواهند

 

من آهنگ سفر دارم‌

 

من و غربت‌

 

من و دوری‌

 

خداحافظ گل سوری‌!

 

 

 

و اکنون درست دوازده سال از این خداحافظی اندوهبار می‌گذرد، خداحافظی با شاعری که اگر می‌ماند، از قلّه‌های شعر امروز افغانستان بود، همچنان که در زندگی خویش چنین موقعیتی داشت‌.

 

عبدالقهار عاصی‌، زادة روستای ملیمه پنجشیر بود (1335 خورشیدی‌) و بزرگ‌شده و درس‌خواندة کابل و از فعالان شعر افغانستان در دهة شصت و اوایل دهة هفتاد خورشیدی‌. او را می‌توان برومندترین درختی دانست که در زمین مساعد «انجمن نویسندگان افغانستان‌» در دهة شصت بالید و میوه داد. دریغ که چندی پس از آن‌، دیگر نه از تاک خبری ماند و نه از تاک‌نشان‌.

 

عاصی شاعری بود نوگرا که حتی در قالبهای کهن نیز حرف و حدیث تازه‌ای داشت‌. بسیار پُرکار بود و با خود وعده‌ای داشت که هر سال‌، یک کتاب شعر به بازار روانه‌کند، و تا دم مرگ به این وعده عمل کرد.

 

آنچه بیش از هر چیز دیگر در شعر عاصی خودنمایی می‌کند، خلاّ قیت و کشف فضاهای دست‌نخورده است‌. شعرهای عاصی غالباً از کلیشه‌ها و چهارچوبهای پیش‌ساختة ما بیرون می‌زند و به همین لحاظ، کمتر می‌توان این شاعر را به هنجارهای معمول‌، وفادار دید.

 

اما روح ناآرام و پرتپش این شاعر، علاوه بر صورت‌، در سیرت شعر او نیز خودنمایی می‌کند. عاصی ذاتاً شاعری بود دردمند، اهل موضع‌گیری و صراحت بیان‌. به همین لحاظ، غالباً با مسایل مملکت درگیر بود و کمتر اتفاقی در کشور افتاد که عاصی از کنارش با سکوت گذشته باشد.

 

ولی او با این همه موضع‌مندی‌، روحیه‌ای لطیف و تغزّلی نیز داشت‌. از او شعرهای عاشقانة بسیار زیبایی بر جای مانده است‌. گاهی در شعرش آمیختگی زیبایی از لحن حماسی و تغزّلی هم دیده می‌شود که خاص خود اوست‌. شاید تعبیر «از آتش‌، از بریشم‌» که نام واپسین کتاب شعر عاصی است‌، حکایتگر خوبی از روحیة او باشد.

 

باری‌، عاصی به سبب همین روحیة معترض و آزاداندیش خود، در سالهای حاکمیت رژیم کمونیستی گاه در لفافه و گاه با صراحتی شاعرانه‌، شعرهایی در تعارض با حاکمیت سرود. همین لحن معترض‌، پس از آن هم برجای ماند و در سالهای حکومت مجاهدین و جنگهای داخلی نیز شاعر ما جز مدت کوتاهی با حاکمیت همنوا نماند. کتاب «از جزیرة خون‌» حکایتگر اعتراض اوست نسبت به وضعیت کشور بعد از ثور 1371.

 

ادامة این جنگها، عاصی را همچون بسیاری دیگر از فرهنگیان ما وادار به مهاجرت کرد و او از میان کشورهای دور و نزدیک‌، ایران را برگزید. شاید می‌خواست حال که از میان هموطنان بیرون رفته است‌، از میان همزبانان نرود. حضور بعضی دوستان شاعر افغان و ایرانی او در این کشور نیز این انتخاب را تقویت می‌کرد. چنین شد که در بهار 1373 خورشیدی با خانواده‌اش به ایران کوچید و در مشهد اقامت گزید و زندگی‌ای توأم با دشواری را در مهاجرت تجربه‌کرد.

 

حضور عاصی در ایران‌، برکاتی داشت‌. او هم در ایجاد ارتباط میان شاعران مهاجر و مقیم کشور کوشید و هم آثاری تألیف کرد که به صورت کتاب و مقاله در این کشور چاپ شد و غالباً نیز با پشتکار شاعر ایرانی‌، محمدحسین جعفریان‌، که هم دوست عاصی بود و هم دوستدار افغانستان‌.

 

ولی در ایران‌، امکان اقامت و معیشت حتی در حد یک قوماندان از میدان گریخته هم برای عاصی میسّر نشد. مسئولان امر با نامهربانی تمام بر اقامت شاعر در این کشور مهر اختتام کوبیدند. شاعر آوارة ما نومیدی روانة وطن شد، در حالی که این بیت حافظ را به دوستش فرهاد دریا نوشته بود:

 

غم غریبی و غربت چو برنمی‌تابم‌

 

به شهر خود روم و شهریار خود باشم‌

 

و این در حالی بود که دریا در پی فراهم ساختن امکان مهاجرت او به اروپا بود. آن دو از کابل با هم رابطه‌ای نیک داشتند. دریا بسیاری از شعرهای عاصی را با آهنگ خوانده است و آخرین کتاب عاصی نیز به همّت او چاپ شد.

 

باری‌، قهار عاصی در یک سحرگاه سرد و ابری‌، مشهد را به قصد هرات و سپس کابل ترک کرد، با همسر فاضلش میترا و تنها فرزندش مهستی‌. بسیار از آن زمان نگذشته بود که خبر درگذشت او براثر انفجار خمپاره در کارته پروان کابل‌، در همه جای پخش شد.

 

«مقامة گل سوری‌»، «لالایی برای ملیمه‌»، «دیوان عاشقانة باغ‌»، «غزل من و غم من‌»، «تنها ولی همیشه‌»، «از جزیرة خون‌» و «از آتش از بریشم‌» شش مجموعه شعر عاصی است و «آغاز یک پایان‌» خاطرات اوست از جریان سقوط کابل به دست مجاهدین و جنگهای داخلی‌. از او شعرهایی چاپ‌نشده نیز برجای مانده است که یکی از آن میان‌، سفرنامة او به ایران است و امیدواریم نسخه‌ای از آن نزد خانواده‌اش باقی مانده باشد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: شعر افغانستان و یادبودها

+ غزلی از محمدحسین فیاض

محمدحسین فیاض، دوست دیرین من لطف کرده و غزلی برایم فرستاده است در پاسخ به غزل «به روز» که در یکی دو یادداشت قبل درج شد. با سپاس از جناب فیاض این غزل را پیشکش دوستان می‌کنم.

سرآغاز

 

هر قفلِ دلِ غمزده را باز، توان کرد

 

با شکوه وبد قولی او ساز، توان کرد

 

گاهی است که دل با خودمان ، ناز نماید

 

با نازِ دلِ خود کمی هم ناز ، توان کرد

 

تأکید برآن است که با شیوه ی دیروز

 

عاشق شدن آسان بود ، اِبراز ، توان کرد

 

عاشق شدن آسان بود وصحبت جدّی

 

با پیرِغزل ، خواجه شیراز ، توان کرد

 

ای همنفس ِروز وشب دفتر بیدل!

 

برطورِ غزل، یکسره اعجاز، توان کرد

 

هلمند ، اگرچند هوایش شده ابری

 

برسمت یکولنگ تو پرواز، توان کرد

 

اقدام به برپاشدن محفل پٌرشور

 

دربصره که جنگ است به قفقاز ، توان کرد

 

در محفل خود، شکوه ازین عالم وآدم

 

باشرح وبیان، خیر ، به ایجاز ، توان کرد

 

باشد که دگرآن همه از یأس نگوییم

 

چون سر که به تن بود ، سرآغاز، توان کرد.

تهران

 ـ 16/7/1385

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: شعر امروز فارسی

+ عمران صلاحی

باخبر شدم که عمران صلاحی شاعر، نویسنده و طنزپرداز معروف معاصر دیشب درگذشته است. از خداوند برای او طلب غفران داریم و برای خانواده‌اش تسلیت می‌گوییم.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی:

+ به روز

(یک غزل تفننی نیم‌ساعته)

با یک غزل تازه به‌روزم، چه توان کرد؟

این است تمام دک و پوزم، چه توان کرد؟

چندی است که بی زمزمه و شعر و شعورم

چندی است پریده است فیوزم، چه توان کرد؟

از هر کس و ناکس بکنم شعله گدایی

تا شمع خیالی بفروزم، چه توان کرد؟

یک روز کنم پاره قباهای کسان را

یک روز دگر باز بدوزم، چه توان کرد؟

از ساختن شعر که چندی است گذشتم

یک مرتبه بگذار بسوزم، چه توان کرد؟

بیخوابی و بیحالی و این قافیهء سخت

قوزی است شده بر سر قوزم، چه توان کرد؟

بامداد سه شنبه ۱۱ مهر ۸۵

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: شعر کاظمی

+ فراخوان

فراخوانی از طرف دوست عزیز ما جناب نقیب آروین بادغیسی

قرار است تذکره شاعران چهار ولایت غرب کشور ازجمله هرات، غور، فراه و بادغیس تهیه و به زودی  در هرات انتشار یابد از شاعران گرامی ای که زادگاه شان هر کدام از این ولایات است خواهشمندیم

1-     فشرده ی زندگینامه

2-     یک قطعه عکس( آخرین عکس)

3-     جند نمونه از اشعار

خودرا به این نشانی بفرستند

na_arwen@yahoo.com

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٧ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی:

+ سیاووش

به یادبود دوازدهمین سالگرد عروج عبدالقهار عاصی

سیاووش

فروگیر، ای شب‌، شب تار! ما را

 

از این خوان‌ِ آلوده بردار ما را

 

که پوسانده این برکة بی‌خیالی‌

 

و دلخوش‌نشستن به مردار، ما را

 

و اینک پس از چارده خوان آتش‌

 

زمین و زمان کرده انکار ما را

 

همان دست‌ِ دردآشنا می‌پسندد

 

به چاه‌ِ مذلّت نگونسار ما را

 

بدر برده از چنگ و منقار کرکس‌

 

فرو می‌نهد پیش کفتار ما را

 

و یا می‌گذارد گرانقدر و محکم‌

 

چنان خشتها لای دیوار ما را

 

q

 

شگفتا! در این فصل‌ِ بی‌رحم‌، در خود

 

فرو برده دیوان و اشعار ما را

 

مگر بعدِ عمری از این خواب سنگین‌

 

تکانی دهد مرگ قهّار ما را

 

سیاووش تنهای این آتشستان‌

 

که می‌دید سرگرم بازار ما را

 

و می‌گفت‌; «بهتر از این خوان نعمت‌

 

همان تشنگی در نمکسار ما را»

 

ولی خسته‌بودیم و گفتیم‌; «جانا!

 

به این حال‌ِ همواره بگذار ما را»

 

q

 

فرو خورد این برکة بی‌خیالی‌

 

و دلخوش نشستن به مردار ما را

 

بیا آتش‌، ای آتش بی‌تحمّل‌!

 

بر این خوان‌ِ آلوده مگذار ما را

 

آبان 1373

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٧ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: شعر کاظمی

+ شبی با بیدل (یازده تا سیزده)

۱۱ 

 

انکار درد ظلم است از محرمان الفت‌

 

تا آه عقدهء دل واکرد، واه واه است‌

 

 

۱۲

رنگم چه آرزو شکند؟ کز شکست دل‌

 

در گوش این شکسته صدایی نشسته است‌

 

 

۱۳ 

 

در ازل آیینهء شرم دویی در پیش داشت‌

 

مصلحت‌بینی که ما را جز به ما نگماشته است‌

 

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل

+ ما به کس آشنا نمی‌گردیم.

شرمنده دوستان گرامی هستم.

مدتی است نتوانسته‌ام آن‌چنان که خود می‌پسندم مطلب تازه‌ای در وبلاگ بگذارم. ولی به امید خدا این وقفه کوتاه‌مدت خواهد بود. بیت:

ما به کس آشنا نمی‌گردیم

گر شدیم آشنا، نمی‌گردیم

من در این روزها سخت درگیر کار گزیده غزلیات بیدل بوده‌ام یعنی همان قسمت شرح و توضیحات آن را کامل می‌کنم. در این قسمت حدود هزار بیت از این گزیده که به نظرم دشواریاب می‌آمده است شرحهایی کوتاه خواهد شد، البته در حد گره‌گشایی و نه بیشتر. به همین سبب به تازگی مطلب دیگری ننوشته‌ام تا از خجالت دوستان ما در اینجا برآیم. البته نوشته‌هایی دارم که به بعضی نشریات ارسال شده است و بعد از چاپ در آن جاها، در وبلاگ هم نقل خواهم کرد.

در ضمن بد نیست خبر دهم که کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر» که من ویرایش کرده‌بودم و مقدمه ویراستار را نیز باری در اینجا گذاشتم از چاپ بیرون آمد. آقای شریعتی (انتشارات عرفان) آن را با کیفیتی بسیار خوب چاپ کرده است با طرح جلدی از وحید عباسی و همه متن در یک جلد است با مقدمات و موخرات لازم. کتاب بسیار خوبی است و از بهترین کتابهایی که من در این سالها خوانده‌ام. خودم سه بار توفیق خواندنش را داشتم. یک بار چند سال پیش چاپ قبلی‌اش را خوانده بودم و دو بار هم در حین ویرایش خواندم و بسیار چیزها از آن آموختم گذشته از این که نسبت به بسیاری از واقعیتهای تاریخی کشور ما که پیش از این واژگونه نشان داده شده بود از زاویه دیگری آشنا شدم. به نظر من خواندن این کتاب برای هر اهل مطالعه افغانستان و یا ایرانیان دوستدار افغانستان ضروری است. البته توصیه می کنم که همین چاپ جدید را بخوانید که هم پیراسته‌تر است و هم کیفیت خوبی دارد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: کتاب