محمدکاظم کاظمی


+ شبی با بیدل (هفت تا ده)

۷ 

 

خیال مرهم کافور گُل‌فروش مباد

 

به روی تیغ تو ام چشم‌ِ زخم‌ِ دل باز است‌

 

 

۸

وحدت به هیچ جلوه مقابل نمی‌شود

 

بیرنگ شو که آینه بسیار نازک است‌

 

 

۹

یاد فنا مرا به خیال تو داغ کرد

 

آه از پری که شیشه به سنگ آزمودن است‌

 

 

۱۰ 

 

ظلم است رفیقان‌! ز دل خسته گذشتن‌

 

گر آبله دارد قدم سنگ من این است‌

 

 

(در شرح یا دریافت ارتباط اجزای این بیتها‌، محتاج یاری دوستان هستم‌.)

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک

+ دو خبر

بالاخره بعد از مدتی انتظار، دیوان استاد خلیل الله خلیلی که حقیر تدوینش کرده بودم از چاپ بیرون آمد. آنان که آن را دیده‌اند پسندیده‌اند یا لااقل به ما چنین گفته‌اند. تا نظر دیگر دوستان چه باشد. در هر حال این کتاب در قریب نهصد صفحه توسط ناشر کوشای افغان محمدابراهیم شریعتی چاپ شد و به بازار آمد با طرح جلدی از وحید عباسی و کیفیت چاپ و صحافی مرغوب. تا دیده شود که مرغوبیت مطالب آن - البته تا حدی که به من مربوط است - به آن می‌رسد یا نه.

 

و دیگر این که شماره جدید خط سوم منتشر شد. این شماره ۸ و ۹ است و مربوط به بهار و تابستان ۱۳۸۵. این شماره ویژه‌نامه نقد کارنامه فرهنگی دولت افغانستان را در خود دارد و بعضی مطالب دیگر. به نظر می‌رسد شماره سنگین و وزینی شده باشد. به یاری خدا مقاله‌ای را که در این شماره دارم به تدریج در وبلاگ خواهم گذاشت. کمی از کار و بار بیدل فراغت یابم.

 

همین طور کتاب «اسیر بیدل» هم چاپ شد که گزیده‌ای است از آثار مرحوم محمدعبدالحمید اسیر بیدل‌شناس متاخر افغانستان. کتاب بسیار خوبی است. من توفیق ویرایش آن را داشتم و چاپش را آقای شریعتی برعهده داشته است. گردآورندگان کتاب عبدالوهاب فایز و محمدکبیر رازقی از شاگردان مرحوم اسیر بوده‌اند. این کتاب رساله‌ای در شرح بیتهای دشوار بیدل را با رساله‌ای درباره پنج بنای تصوف بیدل و نیز گزینه‌ای از شعرهای مرحوم اسیر را در خود دارد. طرح جلد اثر وحید عباسی است و کیفیت چاپ هم بسیار مطلوب.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: کتاب

+ شبی با بیدل (چهار تا شش)

۴ 

 

تا معنی اسرار پَری فاش توان خواند

 

مکتوب به کهسار برید از حلب ما

 

 

۵ 

 

شکایت‌نامة بیداد، محو بال عنقا شد

 

هنوز از ناله‌ام پرواز می‌خواهد پَر تیرت‌

 

 

۶ 

 

من و پیمانة نیرنگ کثرت‌

 

دماغ وحدتم اینجا دوبالاست‌

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل

+ شبی با بيدل (سه)

محبتهای دوستان مرا بسیار به ادامه این سلسله یادداشتها امیدوار کرد. به یاری خدا همه بیتهای مبهم را به تدریج در اینجا می‌گذارم

چون ذرّه پراكندگي انشاي ظهوريم‌

جز ما نقطي كو كه بود منتخب ما؟

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٥
کلمات کلیدی:

+ شبی با بیدل (دو)

تبسّم از لب او خط کشید آخر به خون من‌

 

نپوشید از نزاکت پردة این لفظ، مضمون را

 

(در شرح یا دریافت ارتباط اجزای این بیت‌، محتاج یاری دوستان هستم‌.)

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل

+ شبی با بیدل (یک)

این یک عنوان تازه است‌. «امروز با بیدل» سلسلة بیتهایی بود که به مرور زمان شرح می‌کردم و تقدیم دوستان گرامی می‌داشتم‌. ولی در عین حال‌، به بیتهایی نیز برخورده‌ام که معنی‌شان برایم دشوار است یا روابط میان اجزای آنها را به صورت کامل درنیافته‌ام‌. من به شرح این بیتها نیاز دارم‌، برای کتابی که بر سر دست است و آن‌، گزیده‌ای از غزلهای بیدل است با شرح بیتهای دشوار آن‌. پس این بیتها را یکی یکی در سلسله‌ای با عنوان «شبی با بیدل‌» درج می‌کنم‌. تقابل روز و شب را هم برای همین برگزیده‌ام‌، که روز زمان روشنی است و شب هنگام تیرگی‌. هرچند بیدل خود می‌گوید «روز و شبی در انجمن اعتبار نیست / چشم تو می‌زند مژه و باز می‌کند.»

 

در هر حال از دوستان بصیر خواهشمندم که در شرح این بیتها مرا یاری رسانند و با پیامهایشان گرههای ناگشوده را بگشایند. گمان می‌کنم در مجموع شصت تا هفتاد بیت از این نوع‌، در کار باشد و من ظرف همین ماه‌، باید این شرح را تکمیل کنم تا کتاب را به ناشر بسپارم‌. پس اگر می‌بینید این سلسله یادداشتها بسیار پیهم می‌آید، از این روی است‌. منتظر پیامهایتان هستم‌. این هم اولین بیت از این سلسله

 

 

 

هر نفس صد رنگ می‌گیرد عنان جلوه‌اش‌

 

تا کند شوخی عرق‌، آیینه می‌ریزد حیا

 

(در شرح یا دریافت ارتباط اجزای این بیت‌، محتاج یاری دوستان هستم‌.)

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل

+ امروز با بیدل (صد و سی و هشت)

چو شمع از گردنم حق‌ّ وفا ساقط نمی‌گردد

 

در آتش هم عرق دارم‌، خجالت‌پرور عشقم (ص 857)

 

قطرات شمع که همواره به اشک تشبیه می‌شوند، این بار به عرق تشبیه شده‌اند; عرق خجالت‌. اما خجالت از چه چیز؟ از این که حق‌ّ وفای معشوق ادا نشده است‌. این حق حتی با سوختن هم ادا نمی‌شود و اگر هم آبی از این رهگذر جاری می‌شود، همان عرق خجلت است‌.

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل

+ یک افغان در راه شب

کسی با وجد و نشاط از پخش قسمتی از یک مجموعه تلویزیونی در صدا و سیمای ایران سخن می‌گفت و علت این وجد و نشاط نیز حضور یک شخصیت افغان در آن بود. البته برای ما مردم مهاجر، حضور شخصیتهای هموطن ما در برنامه‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی ایران بی‌سابقه نبوده است‌. ولی همواره سیمای هموطنان ما در آنها تا حد آزاردهنده‌ای غیرواقعی و گاه حتی مضحک می‌نمود. شخصیتها کسانی بودند با نقشی فرعی و کاراکترهایی که گویا برای انبساط خاطر بینندگان طراحی شده بود، نه ترسیم سیمایی درست از مردم افغانستان‌. لهجه‌ها به‌شدت تصنّعی و ناشیانه بود و دارای تکیه‌کلام‌هایی مضحک‌، تقریباً همانند «کرتاهه‌»هایی که گاه در برنامه‌های طنز در دهان شخصیتهای هندی گذاشته می‌شود. همین‌گونه بود طراحی لباس‌، رفتار و خلق و خوی آدمها که هیچ مقارنتی با مردم افغانستان نشان نمی‌داد.

 

ولی این بار، قضیه کاملاً متفاوت بود. در قسمتی از مجموعه تلویزیونی «راه شب‌» که با عنوان «زیر آسمان آبی‌» چهارشنبه 10 مرداد 85 از شبکة سه سیما پخش شد، یک شخصیت افغان با نام «آصف‌» حضور داشت‌، یک نگهبان ساختمان که طی جریانی‌، میزبان یک دانشجوی بی‌خانمان شمالی می‌شد و برخوردی کاملاً مطابق شأن مردم افغانستان با او داشت‌.

 

اما گذشته از رفتار طبیعی و معقول این شخصیت‌، آنچه خوشایند می‌نمود، لهجة اصیل و نه تصنعی این شخصیت بود که در عین گویایی‌، جذابیت خاص خود را نیز داشت‌.

 

این مهم نیست که آصف نگهبان ساختمان است‌، که ما مهاجرین مشاغلی از این دست را بسیار تجربه کرده‌ایم و بارها شخصیتهای سرشناس افغان ـ همچون شادروان عبدالمجید ایشچی شاعر و پژوهشگر نامدار ـ سالهایی را در این نگهبانی‌ها گذرانده‌اند، و همین خود نشانة امانت‌داری مردم افغانستان است‌. مهم این است که این شخصیت سیمایی راستین داشت‌، کسی بود همانند همه افغانها علاقه‌مند به ادبیات و نیز دوستدار همزبانان ایرانی‌اش‌، و این چیزی است که غالباً نادیده گرفته شده است‌.

 

باری‌، برخورد معقول و سنجیدة عوامل این مجموعة تلویزیونی با جامعة مهاجر، که چنان که گفتم در این مجموعه‌ها کم‌سابقه بوده‌است‌، صاحب این قلم را واداشت که با این یادداشت کوتاه و البته غیرتخصصی‌، قدردان این واقع‌نگری باشد و امیدوار به این که سیمای مردم افغانستان در صدا و سیما و فیلمهای سینمایی ایران‌، چه مثبت و چه منفی‌، همواره واقعی و طبیعی باشد، همان‌گونه که در فیلمهایی از نوع «باران‌» مجید مجیدی دیدیم و در این برش کوتاه از «راه شب‌».

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳۸٥