محمدکاظم کاظمی


+ شاعری جامع و متعادل

اين مطلب چندی پيش به مناسبت گراميداشت قيصر امين پور در روزنامه همشهری چاپ شده است.

 

قيصر امين‌پور بي هيچ ترديدي مطرح‌ترين شاعر ايران در اين سه دهه بوده است‌. البته اين سخن بدان معني نيست كه او همواره و نزد همه مخاطبان شعر، بيشتر مقبوليت را داشته است‌. ما بسيار شاعران داشته‌ايم كه يا در مقاطعي از زمان‌، و يا در ميان گروه خاصي از مخاطبان محبوبيتي استثنايي يافته‌اند. ولي وقتي گستردگي حوزة مخاطبان و آن هم در زماني طولاني را در نظر مي‌گيريم‌، قيصر را شاعر مطرح همه سالها مي‌يابيم‌.

به راستي چرا اين‌گونه است‌؟ چرا اين شاعر همواره مخاطبان ثابت خود را داشته و همواره نيز در اوج مقبوليت بوده است‌؟ و چرا در مقاطعي كوتاه از زمان‌، شاعران ديگري بر او پيشي گرفته‌اند؟

به گمان من اين قضيه يك دليل سبك‌شناسانه دارد. شاعران مختلف‌، در غلظت و شدت ويژگيهاي سبكي‌شان يكسان نيستند. بعضي بسيار صاحب سبك هستند، يعني هنرمنديهايي ويژة خود دارند و اين هنرمنديها، تنها تكيه‌گاه آنهاست‌. حالا، در زمانه‌هايي كه پسند عمومي بر اين وجوه از شعر معطوف است‌، اين شاعران بيش از حد انتظار مطرح مي‌شوند و محبوبيت مي‌يابند. در مقابل‌، وقتي كه پسند عمومي تغيير يافت و يا شاعر در آن خصوصيات سبكي خويش به افراط گراييد، اين شهرت ناگهان فروكش مي‌كند.

به همين ترتيب‌، شعر شاعراني كه چنين خروج از هنجارهاي شديدي دارند، در ميان گروهي از مخاطبان كه اين ويژگي را مي‌پسندند بسيار مطرح مي‌شود و در ميان بخشي ديگر ممكن است هيچ بازتابي نداشته باشد. چنين است كه شهرت و با محبوبيت اين شاعران‌، همواره در نوسان است‌.

مثلاً در ادب قديم ما، كساني همچون سلمان ساوجي و كمال‌اسماعيل در عصري كه صنعت‌پردازي بيشترين جاذبه را دارد، ناگهان مطرح‌ترين شاعران زبان فارسي مي‌شوند; ولي با تغيير اين ذايقه‌، فقط در حد شاعران متوسط فارسي قابل طرح هستند و نه بيش از آن‌. در شعر اين چند دهه نيز مي‌توان شادروان نصرالله مرداني يا احمد عزيزي را از اين گروه دانست‌.

در كنار اينان‌، شاعراني هم هستند كه قابليتهايشان در ميان وجوه مختلف شعر تقسيم شده است‌. اينان غالباً همه تواناييها را در كنار هم دارند و به همين لحاظ، همواره تعدادي طرفدار ثابت خواهند داشت‌. حافظ مسلماً بهترين تصويرگر نيست‌; بهترين صنعت‌پرداز هم نيست‌; فصيح‌ترين شاعر فارسي هم نيست و در عرفان و معرفت هم حرف اول را نمي‌زند. ولي اين حسن را دارد كه توانسته‌است تا حدي قابل قبول‌، همه اين ويژگيها را در شعرش جمع كند و برخوردش نيز با آنها متعادل باشد. چنين است كه در روزگار صنعت‌پردازي هم حافظ خريدار دارد، در روزگار زبان‌آوري هم و در روزگار معني‌گرايي هم‌.

و قيصر امين‌پور، از گروه همين شاعران متعادل و همه‌جانبه است‌. در شعر او همه محاسن ديگران يافته مي‌شود، ولي در حد نسبي و قابل قبول‌. او در بيشتر قالبهاي رايج اين روزگار شعر گفته است و شعر قابل قبول هم گفته است‌. در شعر او بيشتر معاني مطروحه در اين سالها را مي‌توان يافت و غالب گروههاي اجتماعي‌، مي‌توانند حرفهاي دلخواه خود را در شعر او بيابند. او در تصويرگري‌، سلامت و هنرمندي در زبان‌، رعايت تناسبهاي لفظي و معنوي و بالاخره طرح و ساختار شعرهايش همواره موفق بوده است‌. شايد در هيچ يك از اين جوانب مختلف شعر، به تنهايي نتوان قيصر را بي‌بديل و بي‌رقيب دانست‌، ولي در اين تعادل و جامعيت البته او شاعري است كه نظيرش را حداقل من در ميان شاعران اين چند دهه سراغ ندارم‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥
کلمات کلیدی:
comment مهربانی‌ها () لینک

+ امروز با بیدل (صد و بیست و هشت)

بی‌دماغی نشئة اظهارم‌، امّا بسته‌اند

یک‌جهان تمثال بر آیینة ننموده‌ام (ص 828)

«بی‌دماغی نشئة اظهار» در مجموع یک ترکیب است در مقام صفت‌; به معنی «بی‌دل و دماغ‌». می‌گوید «من بی‌دماغی نشئة اظهار هستم‌، چندان میلی به تماشا ندارم‌، ولی با این حال‌، یک جهان تمثال منتظر هستند که در آیینه‌ای که پنهان داشته‌ام دیده شوند.» قریب به این معنی را ـ البته با تصویری دیگر ـ بیدل در اینجا نیز گفته است‌:

زمینگیرم به افسون دل بی‌مدّعا، بیدل‌

در آن وادی که منزل نیز می‌افتد به راه آنجا (ص 1)

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل

+ مسابقه خاطره‌نويسی مهاجرين

بياييم با نوشتن چند صفحه از خاطرات خويش، حقايق تلخ و شيرين اين سالها را بر سينه تاريخ حك كنيم و گنجينه ای از سرگذشت مهاجرين را فراهم آوريم.
آثار گرد آمده توسط هيات داوران بررسي شده و از ميان آنها به سه خاطره برتر جايزه به ترتيپ 100 دالر، 70 دالر و 50 دالر و به ده نفر برگزيده ديگر نيز، جوايز ارزنده اي اهدا خواهد شد. خاطرات برتر نيز به صورت كتابي به چاپ خواهد رسيد. همچنين خاطرات از طريق سايت کانون توسعه و تعاون افغانستان( www.afghanistan.fi) و مجله در دری منتشر خواهد شد.
خاطرات خود را از طريق پست الكترونيك و يا پست عادي به يكي از ادرسهاي زير تاتاريخ ذکر شده در ذيل ارسال نماييد:
پست الکترونيکي:dorredari@yahoo.com
ادرس پستي:
ايران, مشهد, صندوق پستي: 179- 91465
يا به آدرس:
پست الکترونيکي:
adco12@yahoo.com
ادرس پستي:
P.O.Box: 244
00811 Helsinki Finland
مهلت ارسال آثار, حد اكثر تا تاريخ: 31/3/1385 هجري خورشيدي, برابر با 2006/6/21 ميلادی
نتايج تا تاريخ31/4/1385 هجری خورشيدي برابر با 2006/7/22 اعلان خواهد شد.
« کانون توسعه و تعاون افغانستان» و« موسسه فرهنگي دُر دَری

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٥
کلمات کلیدی:

+ امروز با بیدل (صد و بیست و هفت)

بی دردسری نیست سحر نیز در این باغ‌

صندل‌به‌جبین می‌وزد از دور نسیمم (ص 827)

صندل‌، درختی است در هندوستان که چوبش را برای معالجة سردرد به کار می‌برده‌اند. بیدل می‌گوید این باغ آن‌قدر دردسرآفرین است که نسیم نیز در آن‌، صندل به پیشانی گرفته است‌. «صندل‌به‌جبین‌» یک ترکیب است که کار قید را می‌کند.

اما نقش «سحر» در این بیت کمی مبهم است‌. می‌توان گفت «سحر نیز در این باغ دردسر گرفته است‌» و می‌توان گفت «سحر هم در این باغ‌، مایة دردسر است‌.» و من نتوانستم یکی از این دو معنی را بر دیگری ترجیح دهم‌. تا شما چه خواهید گفت‌.

اما این هم «صندل‌» در یکی دو بیت دیگر:

درد سر کم بود، تا تدبیر صندل محو بود

صنعت بالین و بستر خلق را بیمار کرد (ص 534)

فرسود چاره‌ای که طرف شد به رنج دهر

با صندل از معامله دردسر مپرس

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل

+ مقدمه دیوان خلیلی (بخش ۴)

آثار و تألیفات‌

 

خلیلی طبعی بسیار جوشان و بدیهه‌سرا داشته است و حاصل آن‌، دیوانی چنین قطور است که در دست دارید. ولی این تنها اثر خلیلی نیست‌. او شیفتة مطالعه بود و دلباختة تحقیق و تألیف‌. بسیاری از این تألیفات به چاپ رسیده و آثاری نیز چاپ‌نشده بر جای مانده است‌. اینها پژوهشهایی تاریخی و ادبی است و غالباً حول محور مفاخر و مراکز ادب در این سرزمینها می‌چرخد. در کنار این پژوهشها، چند داستان تاریخی هم از او بر جای مانده است‌، همچون «عیاری از خراسان‌» که سرگذشت حبیب‌الله کلکانی است‌.

فهرست تألیفات خلیلی‌، تا جایی که از منابع مختلف دستیاب شد، در اینجا نقل می‌شود، با این یادآوری که در منابع مختلف‌، گاه روایتهای متفاوتی دربارة زمان و مکان چاپ بعضی از این کتابها دیده می‌شود و ما آنهایی را برگزیدیم که مقرون به صواب به نظر می‌آمد.

آثار هرات‌; 3 ج‌، هرات‌، 1309 ش‌

آرامگاه بابر; چاپ کابل‌

ابن بطوطه فی افغانستان‌، (عربی‌); چاپ بغداد

ابوزید بلخی (چاپ‌نشده‌)

احوال و آثار حکیم سنایی‌; کابل‌، 1315 ش‌

از بلخ تا قونیه‌; چاپ کابل و چاپ ترکیه‌.

از سجاده تا شمشیر; ناشر: رهبر محاذ ملی اسلامی افغانستان‌، اسلام‌آباد، 1363.

از مدرسه تا سنگر; ناشر: باختری‌.

الفقهأ المغانیون‌، (عربی‌); چاپ بغداد و مراکش‌.

ایاز از نگاه صاحبدلان‌; ناشر: علی‌نواز گردیزی (پاکستانی‌)، 1983 م‌.

بلخ در ادب عرب (چاپ‌نشده‌)

بهار به‌خون تشنگان‌; کابل‌، 1367 ش‌.

به بارگاه سعدی‌; ناشر چاپ اول‌: صفی‌الله ثبات‌. ناشر چاپ دوم‌: رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در اسلام‌آباد.

بهشتی که در آتش سوخت‌; ناشر: رهبر محاذ ملی اسلامی افغانستان‌.

پادشاه و دوراهی (چاپ‌نشده‌)

پنجشیر و قهرمان مسعود; ناشر: صفی‌الله ثبات‌. (ترجمة فرانسوی به کوشش داکتر محمدحیدر، چاپ پاریس‌).

پیام سلطان محمود; ناشر: رهبر جمعیت اسلامی افغانستان‌.

پیوند دلها: شرح پذیرایی‌های استاد خلیل‌الله خلیلی در ایران در سالهای 1335 و 1340; چاپ تهران‌.

تجلیل سالگرد امام ربانی‌; ناشر: فضل‌الرحمان مجددی‌.

ترجمة تفسیر مولانا شبیراحمد (مشهور به تفسیر کابلی‌) از زبان اردو، سیزده جزء اول و جزء آخر قرآن‌، چاپ کابل‌.

جشن آزادی ملت پاکستان‌; ناشر: صفی‌الله ثبات‌.

خواجة سبزپوش (چاپ‌نشده‌)

داستانی از داستانها; ناشر: مجاهدین نورستان‌.

درویشان چرخان‌: در احوال مولوی رومی‌; چاپ کابل‌.

دوشنبه‌نامه (چاپ‌نشده‌)

رباعیات‌; بغداد، 1975 م‌، (و نیز چاپ کابل و چاپ لندن با ترجمة انگلیسی و عربی‌)

رسالة شیخ‌الاسلام صاحب مبارک تگاب‌

رؤیتها و روایتها (چاپ‌نشده‌)

زرین گوربت‌، (داستانی به زبان پشتو); تألیف‌: 1974 م‌.

زمرّد خونین‌، (داستان‌); به کوشش صالحه ساعی‌; کابل‌، 1355 ش‌.

زمزم اشک‌; ناشر: مولانا خالص‌، پشاور، 1361 ش‌.

زندگانی در روستا (چاپ‌نشده‌)

سرود شهیدان‌; پشاور، 1364 ش‌.

سرور راستان‌; ناشر: رهبر جبهة ملی نجات افغانستان‌.

سفرای افغانستان (از محمود تا محمود) (چاپ‌نشده‌)

سفرنامة ایران‌.

سلطنت غزنویان‌; چاپ کابل‌.

سوزن زر و جامة سپید; ناشر: مجلة سروش‌.

شرح دیوان مخطوط سنایی‌; چاپ کابل‌.

عقاب زرین (ترجمة زرین گوربت‌); چاپ کابل‌.

عیاری از خراسان‌; تألیف‌: 1359 ش‌، ناشر: انجنیر ایوب‌.

غوث‌الاعظم‌; اسلام‌آباد، 1361 ش‌.

فریاد; 1985 م‌.

فیض قدس‌: شرح احوال میرزا عبدالقادر بیدل‌، انجمن تاریخ افغانستان‌، کابل‌، 1334

قرائت فارسی برای صنوف یازده و دوازده‌; 2 جلد، چاپ کابل‌.

قهرمان کوهستان‌; تألیف‌: 1404 ق‌، به کوشش تمیم نوستانی‌، چاپ پاکستان‌.

کاروان اشک‌; ناشر: رهبر محاذ ملی اسلامی افغانستان‌.

گزیدة آثار تاگور از گیتانجلی و داستان کابلی‌والا; نیوجرسی‌، 1982 م‌.

مادر از خون فرزند می‌گذرد; تألیف‌: 1365 ش‌.

مادران گلگون‌کفن‌; ناشر: رهبر جمعیت اسلامی افغانستان‌.

مادر گلگون‌کفنان‌; نیوجرسی‌، 1982 م‌

مراسلات (چاپ‌نشده‌)

مسجد جامع هرات‌; ناشر: محمد نسیم یوسف‌، 1404 ق‌.

ناهید و دختران قهرمان کابل‌; ناشر: صفی‌الله ثبات‌.

نخستین تجاوز روسیه در افغانستان‌; ناشر: رهبر جمعیت اسلامی افغانستان‌، اسلام‌آباد، 1984 م‌.

نماز عاشقان (چاپ‌نشده‌)

نورهان‌، (رساله‌ای دربارة شعر نو و شاعران نوپرداز); چاپ کابل‌.

نیاز و نیایش‌; 1361 ش‌.

نیایش‌; به کوشش ببرک لودی‌; ناشر: رهبر جمعیت اسلامی افغانستان‌.

نی‌نامه‌: در احوال‌مولوی‌رومی‌; انجمن‌تاریخ‌وادب و اکادمی‌افغانستان‌،کابل‌، 1352 ش‌.

هرات‌، آثارها و رجالها، (عربی‌); چاپ بغداد.

یار آشنا: علاقة علامه اقبال به افغانستان‌، با ترجمة اردو; به کوشش و ترجمة ببرک لودی‌; ناشر: رهبر جمعیت اسلامی افغانستان‌.

یمگان‌: شرح آرامگاه ناصرخسرو; چاپ کابل‌.

به این آثار باید افزود مقالات بسیاری را که از او در نشریات کابل‌، جده‌، بغداد، کویت‌، ترکیه‌، پاکستان‌، ایران و قاهره چاپ شده است‌.

خلیلی در همایشهای ملی و بین‌المللی بسیاری نیز شرکت کرده‌است همچون کنفرانس رودکی در تاجیکستان‌، بزرگداشت محمد فضولی در باکو، سالگرد ابوعلی سینا در سوربن فرانسه‌، کنفرانس نویسندگان ملل آسیا و افریقا در تاشکند، کنفرانس بزرگداشت جامی‌، تجلیل سالگرد مولانای بلخی در قونیه (سه بار)، احتفال ابوریحان بیرونی در کابل‌، بزرگداشت خواجه عبدالله انصاری در هرات و کابل و مجامع ادبی بسیار در سفرهای دوگانه‌اش به ایران‌. او دارندة نشان اول معارف افغانستان‌، نشان اکادمیک از فرانسه از طرف جنرال دوگل‌، عضو نویسندگان بین‌المللی آسیایی و افریقایی و عضو افتخاری در اکادمی تاریخ افغانستان بود.

حال که از آثار سخن به میان آورد، باید یک اشتباه مهم را تصحیح کنیم‌. در دو دهة اخیر، اثری به نام مرحوم خلیلی انتشار یافته است که از او نیست‌، یعنی دیوان غزلیات عبدالقادر بیدل که در آن به خطا «به تصحیح استاد خلیل‌الله خلیلی‌» ثبت شده است و این خطا در هر چاپ جدید این دیوان در ایران تکرار می‌شود. واقعیت این است که استاد در انتشار این اثر در کابل سهم داشته و مقدمة کتاب نیز از آن اوست‌، اما همان‌گونه که در مقدمه نیز تصریح کرده‌است‌، تصحیح و مقابلة متن دیوان برعهدة مرحوم خال‌محمد خسته بوده و مضاف بر آن‌، در هیچ‌جایی‌، تصحیح این دیوان جزء آثار خلیلی به حساب نیامده است‌. پس باید مصحح این اثر مهم را خال‌محمد خسته دانست که خدمتی چنین بزرگ به ادب فارسی کرده است‌.

q

ولی برای شناخت منابع دیوان حاضر، مروری مفصل‌تر بر مجموعه‌شعرهای منتشره از استاد خلیلی ضروری می‌نماید. متأسفانه شاعر ما با همه فعالیت در سرایش شعر، جدیت و رغبتی در گردآوری و انتشار کتابهای شعرش نداشته است‌. مجموعه‌شعرهایش غالباً به کوشش دیگران و گاه با افتادگیها و خطاهای مختلف چاپ شده است و به همین دلیل‌، هیچ‌گاه یک دیوان منظم و مدوّن از او در دسترس علاقه‌مندان نبوده است‌.

مشکل دیگر این است که با همه تفصیلی که در فهرست آثار خلیلی در جاهای مختلف دیده می‌شود، فهرست مجموعه‌شعرهایش با دقت و جامعیت فراهم نشده است و ما اکنون به عنوانهایی مبهم و غلطانداز برمی‌خوریم که دریافت آنها مگر با کمک قراین دیگر، ممکن نیست‌. مثلاً در فهرستها مکرّر به مجلدات دوگانة دیوان خلیلی چاپ کابل و تهران اشاره شده است و به درستی روشن نیست که کدام کتابها منظور است‌. گمان می‌رود که مراد همان کتابهایی است که با نامهایی دیگر انتشار یافته و ما بدانها اشاره خواهیم کرد. مسئلة دیگر این است که هیچ یک از مدوّنان مجموعه شعرهای خلیلی‌، به منابع نقل شعرها اشاره‌نکرده‌اند و این‌، به‌ویژه در تصحیح‌ومقابله‌های‌بعدی مشکل‌آفرین شده‌است‌.

با این‌همه‌، ما در اینجا می‌کوشیم فهرست مجموعه شعرهای استاد را بعضی به کمک رؤیت کتاب‌، بعضی به کمک فهرستهای موجود و بعضی از روی قراین و امارات ترتیب دهیم‌، تا بدین ترتیب‌، منابع تدوین دیوان حاضر نیز مشخص شود.

. تا جایی که اطلاعات ما یاری می‌کند، اولین مجموعه‌شعر استاد خلیلی‌، در سال 1330 ش در دوره‌ای که محمدهاشم میوندوال ریاست مستقل مطبوعات را برعهده داشت‌، در مطبع عمومی کابل چاپ شده است‌. این کتاب که اکنون در دسترس ما نیست‌، مجموعه‌ای مختصر بوده و بعضی از شعرهای آن‌، مسلماً و بعضی دیگر به احتمال زیاد در کتابهای بعدی استاد به چاپ رسیده است‌.

 

منتخبات اشعار استاد خلیلی‌. مطبع عمومی کابل‌، میزان 1333 ش‌، 83 صفحه‌، وزیری‌.

این کهن‌ترین مجموعه شعری است که از استاد در دست داریم‌. کتاب در میزان 1333 ش ظاهراً3 از سوی انجمن تاریخ افغانستان چاپ شده است‌، به خط نستعلیق شش تن از استادان خط آن روز افغانستان یعنی صوفی عبدالحمید، عزیزالدین وکیلی فوفلزایی‌، سید محمدداوود حسینی‌، سید محمدایشان حسینی‌، محمدابراهیم خلیل و سید محمدابراهیم‌. این منتخب‌، 28 شعر خلیلی را با یادداشتی کوتاه از سرور گویا اعتمادی در خود دارد. همه شعرهای این کتاب‌، بعداً با اختلافهایی مختصر در مجموعه‌های دیگر ـ که معرفی خواهیم کرد ـ منتشر شده است‌.

 

برگهای خزانی‌. این‌، مجموعة رباعی‌های استاد خلیلی است که در کابل چاپ شده است‌. خود این کتاب در دسترس ما نیست‌، ولی ظاهراً متن کامل آن در کلیات امیدوار ـ که معرفی خواهدشد ـ نقل شده است‌4. پس سال انتشارش باید قطعاً قبل از 1341 باشد.

 

پیوند دلها. این کتاب‌، به واقع نه یک مجموعه شعر، که شرح سفرهای استاد خلیلی به ایران و دیدارهای او با اهل ادب این کشور است و از آن روی اهمیت دارد که در آن‌، شعرهایی که استاد در محافل ادبی ایران خوانده است نیز نقل شده است‌. ناشر آن‌، محمدهاشم امیدوار هراتی بوده است و او متن کامل این کتاب را بعداً در دیوان گردآوردة خویش نیز گنجانده و ما را از دسترسی به آن بی‌نیاز کرده است‌. پس تاریخ انتشار کتاب‌، باید 1340 باشد، یعنی بعد از دومین سفر و قبل از انتشار دیوان امیدوار.

 

از اشعار استاد خلیلی‌. ریاست مستقل مطبوعات‌، کابل‌، 1340 ش‌، 502 صفحه‌، رقعی‌.

این کتاب‌، مجموعه‌ای مفصّل و نسبتاً جامع از شعرهای استاد خلیلی است‌. کتاب در سال 1340 از سوی ریاست مستقل مطبوعات افغانستان چاپ شده است‌، با مقدمة میر غلام‌رضا مایل هروی و مؤخرة سرور گویا اعتمادی و بیش از یکصد و پنجاه شعر از خلیلی را در خود دارد، با آثاری از شاعران دیگر دربارة او. این مجموعه نسبتاً دقیق و کم‌غلط است و روشن می‌دارد که توسط افرادی اهل فن گردآمده است‌.

 

کلیات دیوان خلیلی‌. گردآورنده و ناشر: محمدهاشم امیدوار هراتی‌، با مقدمه و تقریظ از استادان ارجمند افغانستان و اساتید گرانمایة ایران‌، تهران‌، 1341، 307 صفحه متن + 32 صفحه تقریظها، وزیری‌.

این اثر، جامع‌ترین دیوان خلیلی در عصر خود است که غالب شعرهای کتابهای پیشین و بسیار شعرهای چاپ‌نشده از استاد را در خود دارد، همراه با تقریظهایی ارزشمند از استادان سرشناس و رجال مهم فرهنگی افغانستان و ایران‌. بخشی از شعرهای کتاب امیدوار، از کتاب «از اشعار استاد خلیلی‌» که معرفی کردیم نقل شده است‌; بخشی دیگر از کتاب «برگهای خزانی‌» و بخشی هم شعرهای تازه در عصر خود بوده است‌. چنان که گفتیم‌، متن کامل «پیوند دلها» نیز در اینجا آمده است‌.

ضبط شعرها در کتاب امیدوار، گاهی بر کتاب «از اشعار استاد خلیلی‌» ترجیح دارد و البته در بسیار موارد نیز غلطهای تایپی کتاب پیشین در آن تکرار شده است‌. در مجموع حدود دوصدوپنجاه شعر از استاد را در این کتاب می‌توان یافت‌.

 

مجموعه اشعار خلیل‌الله خلیلی‌. گردآوری‌: محمدعاقل بیرنگ کوهدامنی‌، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران‌، تهران‌، بی تا، 260 صفحه‌، وزیری‌.

این کتاب‌، تا سالها بهترین مجموعه‌شعر استاد خلیلی بود، هم به واسطة زمان انتشار آن ـ که در ایّام پختگی شعر او بوده است ـ و هم به خاطر کیفیت چاپ آن که در مجموعه‌شعرهای استاد سابقه نداشته است‌.

شعرهای این کتاب‌، غالباً تازه و آخرین سروده‌های خلیلی در آن سالها بوده است‌. انتخاب خوب توسط شاعری توانا همچون بیرنگ کوهدامنی‌، تدوین نسبتاً مطلوب و چاپ کم‌غلط شعرها، از مزایای این کتاب است که باعث شده است تا سالها مجموعه‌ای بی‌بدیل از سروده‌های این شاعر باشد. تاریخ انتشار این اثر معلوم نیست‌، ولی قطعاً در فاصلة 1352 تا 1357 خورشیدی بوده است‌.

 

ماتمسرا. انجمن نویسندگان مجاهد افغانستان‌، پاکستان‌، 1361.

این کتاب‌، در سال 1361 ش از سوی انجمن نویسندگان مجاهد افغانستان در پاکستان چاپ شده است و حاوی شعرهای دوران جهاد استاد خلیلی است‌. ماتمسرا در مجموع کتابی است قابل قبول‌، ولی چون همه یا غالب شعرهای آن بعداً در کتابهای دیگر استاد خلیلی چاپ شده است‌، جزو منابع مستقیم دیوان حاضر نبوده است‌.

 

در سایه‌های خیبر. این کتاب‌، منظومه‌ای است در قالب مثنوی که در پاکستان چاپ شده و در کتاب کلیات استاد خلیلی به کوشش عبدالحی خراسانی ـ که بدان خواهیم رسید ـ به تمام نقل شده است‌.

 

شبهای آوارگی‌. به همت شورای فرهنگی جهاد افغانستان‌، پاکستان‌، 1985 م‌.

این نیز مجموعه‌ای نسبتاً کوچک از شعرهای دوران هجرت و جهاد است و همانند کتاب بالا، در کلیات آقای خراسانی چاپ شده است‌.

 

اشکها و خونها. برگزیدة جزء سوم دیوان استاد خلیل‌الله خلیلی‌، تدوین‌: صفی‌الله ثبات‌، ناشر: رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در اسلام‌آباد، 1363 ش‌، 216 صفحه‌، وزیری‌.

این اثر، کامل‌ترین مجموعه شعر استاد خلیلی در دوران مقاومت و جهاد است و از لحاظ کیفیت نیز در شمار بهترین کتابهای این شاعر به حساب می‌آید. نکتة مهم این است که گویا کتاب زیر نظر خود استاد تدوین شده است و به همین لحاظ، بیشتر عنوانها و پاورقیهای کتاب از خود اوست و این‌، در مجموعه‌شعرهای او کمتر سابقه داشته است‌. همین‌گونه است مقدمه و مؤخره‌ای موجز ولی فصیح به قلم استاد خلیلی که باز هم در آثار او کمتر دیده شده است‌. با این‌همه‌، این کتاب خالی از غلطهای چاپی نیست و نقل شعرهایش احتیاط تمام به کار دارد. کتاب‌، حاوی دو تقریظ است‌، یکی از آقای برهان‌الدین ربانی رهبر حزب جمعیت اسلامی افغانستان و دیگر داکتر حق‌شناس از پژوهشگران سرشناس کشور.

 

سرود خون‌. گزیدة آخرین سروده‌های استاد خلیل‌الله خلیلی در جریان انقلاب اسلامی افغانستان‌، مقدمه و گزینش‌: عبدالحی خراسانی‌، انتشارات قلم‌، تهران‌، 1368، 170 صفحه‌، رقعی‌.

مجموعه‌ای نسبتاً کوچک است گردآوردة آقای عبدالحی خراسانی که بیشتر شعرهای دوران جهاد استاد خلیلی را در خود دارد. انتشار آن را می‌توان حاصل ضرورتی دانست که در سالهای جهاد به شعرهای تازة استاد در ایران حس می‌شد و از این نظر، تا پیش از انتشار کلیات استاد خلیلی به اهتمام آقای خراسانی‌، کتابی مغتنم و قابل استفاده به شمار می‌آمد. یکی از مزایای این کتاب‌، مقدمة نسبتاً مفصلی است که آقای خراسانی دربارة شعر و شخصیت استاد خلیلی نگاشته و از خلال آن‌، می‌توان داوری نسل جهادی ما را نسبت به دوره‌های مختلف زندگی استاد دریافت‌.

 

مجموعة اشعار خلیل‌الله خلیلی‌. به کوشش مهدی مداینی‌; چاپ اول‌، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه‌) وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی‌، تهران‌، 1372، 239 صفحه‌، وزیری‌.

این کتاب‌، به واقع اثر تازه‌ای نیست‌. همان کتاب «بیرنگ‌» (شمارة 7 در فهرست حاضر) است که موبه‌مو دوباره نقل و منتشر شده‌است‌، بدون هیچ افزایشی در شعرها و یا حتی اصلاح غلطهای مطبعی آن‌. تنها کار کوشندة محترم‌، نگارش مقدمه‌ای کوتاه و افزودن دو فقره پاورقی در متن است‌. مهم‌تر از همه این که در شناسنامة کتاب‌، آن را «چاپ اول‌» دانسته‌اند و نام محمدعاقل بیرنگ کوهدامنی گردآورندة اصلی را نیاورده‌اند. فقط در مقدمه‌، اشاره‌ای مبهم به نام و نشان آن کتاب شده است و بس‌. رساترین توصیفی که از این کتاب می‌توان کرد، «یک سرقت ادبی محترمانه‌» است‌.

 

کلیات اشعار استاد خلیل‌الله خلیلی‌. به کوشش عبدالحی خراسانی‌، چاپ اول‌، نشر بلخ (وابسته به بنیاد نیشابور)، تهران‌، 1378، 3300 نسخه‌، 40 + 642 صفحه‌، وزیری‌.

این کتاب‌، کامل‌ترین مجموعه‌شعری است که پیش از انتشار دیوان حاضر از استاد خلیلی فراهم آمده است و از لحاظ جامعیت و شیوة تدوین و ترتیب‌، بر همه مجموعه‌های پیش از خود ارجحیت دارد. اگر بعضی نقایص و کاستیهای این کلیات نبود، شاید انگیزة تدوین دیوان حاضر برای ما ایجاد نمی‌شد. در این کتاب‌، تقریباً همه آثار استاد خلیلی از کتابهای چاپ‌شده در افغانستان‌، ایران و پاکستان گردآمده است‌، همراه با مقدمه‌هایی کوتاه از فریدون جنیدی (سرپرست بنیاد نیشابور) و مسعود خلیلی (فرزند استاد خلیلی‌) و شرح حال خلیلی نوشتة عبدالحی خراسانی و خلاصه‌ای از تقریظهایی که در کتاب امیدوار آمده بود.

ولی این کلیات با همه تلاشی که آقای خراسانی برای تدوینش کرده‌است‌، خالی از نقایصی نمی‌نماید. مهم‌ترین مشکل کتاب‌، این است که گردآورنده با وجود تلاش برای تفکیک شعرها براساس قالب‌، در تشخیص این قالبها غالباً دچار اشتباه شده است و چنین است که بسیار غزلها را در میان قصاید می‌توان یافت و مسمطها را در میان ترکیب‌بندها و امثال اینها. این کتاب کم‌غلط است‌، ولی از ناهماهنگیهایی در رسم‌الخط و بعضی امور فنّی بری نیست‌. مشکل دیگر این است که گردآورنده در هیچ جای‌، منابع شعرها را ذکر نکرده و بدین ترتیب‌، از شفافیت و قابلیت استناد این کتاب کاسته است‌. این کلیات‌، از نامنامه‌، فهرست واژگان و توضیحات و پاورقیهایی که در چاپ حاضر خواهید دید نیز خالی است و این‌همه برای دیوانی کامل از استاد خلیلی با این همه واژگان مهجور و نامهای رجال و اعلام جغرافیایی‌، ضروری می‌نمود. البته این نقایص در کتابهای پیشین به شکلی شدیدتر دیده می‌شد، ولی آنچه سبب می‌شود که ما بر آنها در این کلیات تأکید کنیم‌، ارزشی است که این کتاب دارد و چنین انتظاری می‌آفریند.

با این‌که آقای مسعود خلیلی فرزند گرامی استاد خلیلی در یادداشتی بر وجود کلیه شعرهای استاد در این کلیات گواهی داده‌است‌، شعرهایی از شاعر را سراغ داریم که در آن نیامده‌است‌، از جمله شانزده شعر که در دیوان حاضر آورده‌ایم و چند شعر که ما نیز بدانها دسترسی نیافتیم و در جایش ذکر کرده‌ایم‌.

 

دیوان خلیل‌الله خلیلی‌. به کوشش محمدابراهیم شریعتی‌، ناشر: عرفان (محمدابراهیم شریعتی‌)، چاپ اول‌، تهران‌، 1378، 517 صفحه‌، وزیری‌.

این کتاب‌، به واقع صورت اولیة کتابی است که اینک در پیش روی دارید. در این اثر، بخش عمده‌ای از شعرهای استاد خلیلی از دیوانهای مختلف گردآوری و چاپ شده است‌. ولی کتاب از یک بخش مهم و ارزندة اشعار استاد خالی است‌، یعنی شعرهای منتشره در مجموعة بیرنگ کوهدامنی‌.

کتاب با مقدمه‌ای فاضلانه از دکتر محمدسرور مولایی استاد افغانستانی دانشگاههای ایران و نیز تقریظهایی که پیش از این در کتاب امیدوار آمده بود، زینت یافته است‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳۸٥

+ امروز با بیدل (صد و بیست و شش)

یأس در راه تو چون امّید بی‌سامان نبود

آرزوی رفته را هم کاروانی یافتم (ص 820)

مصراع اول‌، در غزلیات کابل‌، به صورت «یأس در راه چو تو امّید بی‌سامان نبود» آمده است که به احتمال قریب به یقین نادرست است و ضبط حاضر ارجح به نظر می‌آید. در کلیات بهداروند ـ عباسی نیز شکل حاضر اختیار شده است‌. به هر حال‌، مصراع نخست‌، کژتابی ‌دارد و می‌تواند به دو شکل معنی شود:

همان گونه که امید در راه تو بی‌سامان نبود، یأس هم بی‌سامان نبود.

یأس مثل امید نبود که در راه تو بی‌سامان باشد، بلکه سود و ثمری داشت‌.

کلیت بیت‌، معنی اول را تأیید می‌کند. می‌گوید همین یأس هم بالاخره به جایی می‌رسد، آن‌چنان که می‌توان تصوّر کرد آرزوهای از دست رفته نیز به اعتبارِ «رفتن‌»، بالاخره کاروانی ساخته و به جایی رسیده‌اند. بالاخره این هم نوعی «رفتن‌» است‌.

بیدل در جایی دیگر نیز برای «از خود رفتن‌» کاروان تصوّر کرده است‌:

یاد آن سامان جمعیت که در صحرای شوق‌

بس که می‌رفتیم از خود، کاروانی داشتیم‌

 

یادداشت: کژتابی اصطلاحی است ساختة آقای بهاءالدین خرمشاهی و مراد از آن، ایهامهای ناخواسته در کلام است، چنان که مثلا بگوییم «من مثل محمود، احمد را دوست دارم» و این دو معنی دارد: «من همان گونه که محمود را دوست دارم احمد را دوست دارم» و «همان گونه که محمود احمد را دوست دارد من نیز احمد را دوست دارم.»

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل

+ در خانه آینه

پابه‌پای هم‌، با یک غزل بیدل‌

(چاپ شده در مجله شعر)

 

خَم قامت نبرد ابرام طبع سخت‌کوش من‌

گران شد زندگی‌، امّا نمی‌افتد ز دوش من‌

تسلّی گشته‌ام چون موج گوهر، لیک زین غافل‌

که خاک است این که می‌نوشد زبان بحرنوش من‌

غم عمر تلف‌گردیده تا کی بایدم خوردن‌؟

ز هر امروز، شامی دارد استقبال دوش من‌

چنین دیوانة یاد بناگوش که می‌باشم‌؟

که گوش‌ِ صبح محشر، پنبه دارد از خروش من‌

گریبان بایدم چون گل درید از لب‌گشودن‌ها

ز وضع غنچه حرف عافیت نشنید گوش من‌

چه می‌کردم اگر بی‌پرده می‌کردم تماشایت‌؟

تو را در خانة آیینه دیدم‌، رفت هوش من‌

نشاندن نیست آسان همچو موج گوهر از پایم‌

محیط از سر گذشت‌، آسود تا یک قطره جوش من‌

به رنگی بی‌زبانم در ادبگاه نگاه او

که گَردِ سرمه فریادی است از وضع خموش من‌

قیامت بود اگر خود را چنین آلوده می‌دیدم‌

مرا از چشم خود پوشید فضل عیب‌پوش من‌

نمی‌دانم شکفتن تا کجا خرمن کنم بیدل‌

سحر در جیب می‌آید تبسّم گلفروش من‌

 

این غزل‌، به گمان من یکی از بهترین غزلهای بیدل است و به راستی یکی از مدرن‌ترین آنها(1). بسیاری از ویژگیهای سبکی بیدل را در این غزل می‌توان یافت و نیز بسیاری از ساختارهای پیچیدة تخیّل را که خاص بیدل است یا لااقل در شعر او شیوع بیشتری دارد. مصراع دوم از مطلع این غزل‌، همان است که جناب دکتر شفیعی کدکنی در کتاب ارجمند «شاعر آینه‌ها»، بر «مجموعة میراث ادبی معاصران‌» خویش ـ جز چند شعر از چند شاعر ـ ترجیحش می‌دهد(2). و این سخن‌، هرچند با دید کمیت‌گرایانه اغراق‌آمیز به نظر می‌آید، آنگاه که با معیار کیفیت به سراغش برویم‌، جای چند و چونی ندارد، چون به راستی این نوع تصویرگری را نه در شعر کهن می‌توان بسیار یافت و نه در شعر امروز.

من غزل را از صفحة 1044 غزلیات بیدل چاپ کابل (و تجدید چاپ شده در ایران‌) نقل کرده‌ام و البته چنان که دیده‌شد، ملاحظه‌ای مختصر در ضبط بیت پنجم آن دارم‌.

 

خم قامت نبرد ابرام طبع سخت‌کوش من‌

گران شد زندگی‌، امّا نمی‌افتد ز دوش من‌

شاعر، زندگی را باری بر دوش انسان تصوّر کرده است و همین بار است که در پیری نهایتاً قامت را خم می‌کند و با مرگ‌، از دوش می‌افتد. این تصویر، بسیار بدیع و مدرن است‌. بیدل در جایی دیگر هم نظیر این را دارد.

پیری سراغ وحشت عمر گذشته بود

مزدور رفت و دوش هوس زیر بار ماند (ص 547)

و این معنی که زندگی را بار دوش خویش بدانیم و مرگ را مایة آسایش‌، از مفاهیم کلیدی شعر بیدل است‌. بیدل نوعی مرگ‌اندیشی زیبا دارد که در عین حال‌، نشانی از پوچ‌انگاشتن زندگی هم در آن نمی‌توان یافت‌، بلکه نوعی آرزوی به مقصد رسیدن است‌.

بی موج به ساحل نرسد کشتی خاشاک‌

از تیغ اجل نیست در این معرکه باکم (ص 936)

تاب و تب قیامت هستی کشیده‌ایم‌

از مرگ نیست آن‌همه تشویش و باک ما (ص 10)

یادِ آزادی است گلزار اسیران قفس‌

زندگی گر عشرتی دارد، امید مردن است (ص 230)

به امید فنا تاب و تب هستی گوارا شد

هوای سوختن بال و پر پروانة ما شد (ص 424)

 

تسلّی گشته‌ام چون موج گوهر، لیک زین غافل‌

که خاک است این که می‌نوشد زبان بحرنوش من‌

«گوهر» و «موج گوهر» از عناصر خاص و شایع در تصویرسازی بیدل است‌. البته این «گوهر» همان «مروارید» است که در دل صدف پرورش می‌یابد و در قعر دریا جای دارد.

اما برای «موج گوهر» سه توجیه می‌توان تراشید; یکی این که «موج‌» را کنایه از «فراوانی‌» بگیریم‌، و این معنی‌، در شعر بیدل غریب نیست‌:

موج گل بی‌تو خار را ماند

صبح‌، شبهای تار را ماند (ص 648)

مطرب‌! نفست زمزمة لعل که دارد؟

در نالة نی می‌زند امروز شکر موج (ص 375)

دیگر این که گوهر را به اعتبار «آبداربودن‌» که صفتی برای مروارید مرغوب است‌، صاحب موج بدانیم‌، چون هر جا آب درکار باشد، موج هم پدید می‌آید. نظیر این را در «شمشیر آبدار» هم دیده‌ایم که بیدل به همین اعتبار، برایش  جویی تصوّر کرده است‌، یا آن را وسیلة آب‌دادن به گل دانسته است‌:

کی شود وهم تعلّق مانع وارستگان‌؟

آب اگر در جوی شمشیر است‌، می‌باشد روان (ص 1077)

باز آب شمشیرت از بهارْجوشی‌ها

داد مشت خونم را یاد گلفروشی‌ها (ص 23)

برداشت سوم این است که برجستگیها یا خطهای احتمالی روی مروارید را موج تصوّر کنیم و این نیز دور از ذهن نیست و در شعر بیدل قرینه دارد:

گهر موج آورد، آیینه جوهر

دل بی‌آرزو کم آفریدند (ص 430)

در هر حال‌، موج گوهر موجی است آرام و بی‌تپش‌، و از این نظر، بر موجهای آب که مدام سر به سنگ می‌کوبند و به هیچ جایی نمی‌رسند، ارجحیت دارد. همواره در موج گوهر، نوعی وقار، طمأنینه و آبرو نهفته است‌.

موج گوهرم عمری است آرمیده می‌نازد

رنج پا نمی‌خواهد رفتنی که من دارم (ص 956)

یک نقطه پل ز آبلة پا کفایت است‌

زین بحر، همچو موج گهر می‌توان گذشت (ص 267)

گهر دارد حصار آبرو در ضبط امواجش‌

میندازید ز آغوش ادب پیراهن ما را (ص 118)

ولی در بیت «تسلی گشته‌ام‌...» گویا شاعر از این آرامش (تسلیت‌) هم شکوه دارد، چون باز هم خاک در دهان خویش می‌بیند. به واقع آن زبان بحرنوش اینک خاک‌خور شده است‌. (می‌دانیم که دهان صدف‌، همواره در معرض خاکهای کف دریاست‌، و به واقع مروارید نیز حاصل ترشحات آهکی صدف‌، گرداگرد ذرّات ماسه‌ای است که در آن جای می‌گیرند.) این هم بیتی دیگر با همین معنی‌:

از بلای عافیت هم آن‌قدر ایمن مباش‌

آب گوهر طعمة خاک است از آرامها (ص 18)

 

 

غم عمر تلف‌گردیده تا کی بایدم خوردن‌؟

ز هر امروز، شامی دارد استقبال دوش من‌

شاعر در این بیت گویا از بازگشت به گذشته دلگیر است و در آن احساس بیهودگی می‌کند. او غم عمر تلف‌گردیده را همانند شامی می‌داند که شبی دیگر را در پی خواهد داشت و این‌، یعنی تکرار و بی‌ثمری‌.

به تفاوت ظریف میان «شام‌» و «شب‌» باید دقت کرد، که اولی هنگام غروب است و دومی متن شب‌. گویا شام به استقبال شب می‌رود و غم گذشته را خوردن‌، دعوت کردن از شبی دیگر است‌.

بیدل یک ساختار زبانی خاص دارد که در دو بیت این غزل دیده می‌شود، یعنی اتصال ضمیر «م‌» به «باید» همراه با ماضی‌ساختن یا مصدر ساختن فعل مضارع‌. مثلاً نمی‌گوید «تاکی باید غم بخورم‌؟» و می‌گوید «تاکی بایدم غم خوردن‌». این شکل بیان‌، که بافتی تقریباً باستانگرایانه به کلام می‌دهد، در تمایزبخشیدن به زبان بسیار مؤثر است‌. این هم مواردی دیگر از این ساختار:

خودداری و پابوس خیالش چه خیال است‌؟

می‌بایدم از دست خود آنجا چو حنا رفت (ص 268)

می‌بایدم ز خجلت اعمال زیستن‌

نومیدتر ز زنگی آیینه‌دیده‌ای (ص 1163)

 

چنین دیوانة یاد بناگوش که می‌باشم‌؟

که گوش‌ِ صبح محشر، پنبه دارد از خروش من‌

این نوع خاص و زیبایی از اغراق است‌. صبح محشر با همه شهرتی که در شور و غوغا دارد، در برابر خروش شاعر پنبه در گوش کرده است‌.

تشخیص (جان‌بخشی‌) که از ویژگیهای بارز سبک بیدل شمرده شده است‌، در اینجا نسبت به «صبح محشر» دیده می‌شود که به هیأت انسانی پنبه در گوش بازنموده شده است‌.

از این که بگذریم‌، رابطة ظریف معنوی میان «صبح‌» و «بناگوش‌» هم یادکردنی است و نیز تناسب لفظی «گوش‌» و «بناگوش‌».

 

گریبان بایدم چون گل درید از لب‌گشودن‌ها

ز وضع غنچه حرف عافیت نشنید گوش من‌

این بیت در دیوان چاپ کابل‌، «گریبان بایدم چون گل دمید از لب‌گشودنها» آمده است و در کلیات «بهداروند ـ عباسی‌» نیز چنین است‌. ولی من می‌پندارم که ضبط درست‌، باید «درید» باشد. به هر حال‌، در این بیت نیز رابطه‌ای میان «لب‌» و «حرف‌» و «گوش‌» می‌توان یافت‌.

بیدل در اینجا نیز از یک مفهوم دوست‌داشتنی‌خویش سخن گفته است‌، یعنی خاموشی‌. غنچه خاموش است و به اعتبار همین لب‌بستن‌، در عافیت و آرامش می‌ماند. گریبان‌دریدنش به واقع از آنگاه شروع می‌شود که لب می‌گشاید.

اما این خاموشی و لب‌گشودن چه مفاهیم دیگری همراه دارد؟ در بیتی دیگر از همین غزل خواهیم دید.

 

چه می‌کردم اگر بی‌پرده می‌کردم تماشایت‌؟

تو را در خانة آیینه دیدم‌، رفت هوش من‌

بیت بسیار زیباست و بسیار شفّاف‌تر از این که شرح و توضیحی طلب کند. فقط نمی‌توان به لحن سؤالی آن اشاره نکرد که ظرافتی بلاغی در خود دارد و به نوعی تشدیدکنندة عواطف است‌. به طور کلی لحن‌های خطابی یا سؤالی از آنجا که خواننده را نیز با شعر درگیر می‌کنند، در برانگیختن عواطف و عطف توجه او بیشتر مؤثرند. و بیدل‌، در بسیار جایها مخاطب را با چنین سؤالهایی به درون شعرش می‌کشاند:

گوش ترحمی کو کز ما نظر نپوشد؟

دست غریق‌، یعنی فریاد بیصداییم‌

به‌راحتی می‌توانست بگوید «گوش ترحمی نیست کز ما نظر نپوشد» ولی این سخن دیگر آن لطف را نداشت و آن تأثیر را نیز، که در حالت پرسشی دیده می‌شد.

این هم دو بیت دیگر با مضمونی قریب به بیت مقصد ما و البته باز هم با لحن پرسشی‌:

تمکین کجا به سعی خرامت رضا دهد؟

کم نیست این که نام تو ام بر زبان گذشت (ص 267)

که می‌داند حریف ساغر وصلت که خواهدشد؟

که ما پیمانه پُر کردیم از سرجوش پیغامت (ص 285)

 

نشاندن نیست آسان همچو موج گوهر از پایم‌

محیط از سر گذشت‌، آسود تا یک قطره جوش من‌

دربارة موج گوهر پیشتر سخن گفتیم و یاد کردیم که در تلقی بیدل‌، گوهر، در هر حال‌، آرمیده است و موجش نیز موجی است ساکن‌. ولی این آرمیدگی به آسانی به دست نیامده است‌. دریایی از سر گوهر گذشته است تا او به این آرامش رسیده است‌.

یادکرد این نکته نیز خوب است که «محیط» در زبان شعر بیدل‌، نه ساحل و پیرامون دریا، بلکه خود دریاست‌.

از قطره تا محیط، تسلّی‌سراغ نیست‌

آسودگی ز کشور ما بار بسته است (ص 332)

تعبیر «یک قطره جوش‌» هم از وابسته‌های عددی خاص بیدل است و البته به این پندار که گوهر را حاصل افسردن قطرة باران در دل صدف می‌دانسته‌اند نیز اشاره دارد. این باور عام پیشینیان ماست که در شعر سعدی نیز تجلّی کرده است (یکی قطره باران ز ابری چکید) و بیدل نیز اشاراتی به آن دارد:

ای قطرة گهر شده‌! نازم به همتت‌

کز یک گره پل از سر دریا گذشته‌ای (ص 1198)

 

به رنگی بی‌زبانم در ادبگاه نگاه او

که گَردِ سرمه فریادی است از وضع خموش من‌

اغراق در این بیت نیز بسیار شبیه است به اغراق بیت چهارم‌، با این تفاوت که آنجا خروش در میان بود و اینجا سکوت‌. آنجا قیامت در برابر خروش شاعر خاموش بود و اینجا سرمه ـ که نماد خاموشی است ـ در برابر سکوت او فریاد تصور می‌شود.

اینجا هم پای یکی از باورهای پیشینان ما در کار است‌; این که خوردن سرمه باعث لال‌شدن انسان می‌شود. به همین لحاظ، سرمه در شعر بیدل‌، همواره نمادی است از خاموشی‌.

داغیم چون سپند، مپرس از بیان ما

در سرمه بال می‌زند امشب فغان ما (ص 69)

ولی این «خاموشی‌»، صرف پرهیز از سخن‌گفتن در جمع‌، از آن گونه که در کلام سعدی دیده می‌شود و جنبة آداب معاشرت دارد، نیست‌; بلکه مفهومی گسترده‌تر دارد و پرهیزی است از هر نوع اظهار وجود و خودنمایی‌. خاموشی در این معنا، بسیار نزدیک می‌شود به «ادب‌» که آن نیز درگذشتی از هستی خویش‌، و خود را هیچ‌انگاشتن در مقابل محبوب است‌. به همین لحاظ، بسیار جایها خاموشی و ادب (خجلت‌) ملازمتی دارند.

هستی موهوم ما یک لب‌گشودن بیش نیست‌

چون حباب از خجلت اظهار خاموشیم ما (ص 63)

خامُش نفسم‌، شوخی آهنگ من این است‌

سرجوش بهار ادبم‌، رنگ من این است (ص 239)

 

قیامت بود اگر خود را چنین آلوده می‌دیدم‌

مرا از چشم من پوشید فضل عیب‌پوش من‌

«قیامت‌» در محاوره نیز کنایه‌ای است شور و غوغاست‌. در شعر بیدل نیز این مفهوم گسترش می‌یابد و آنچنان معنی هاله‌ای می‌یابد که مترادف دقیقی برایش نمی‌توان یافت‌. به واقع بسیاری از کلمات کلیدی شعر بیدل چنین هستند و به زحمت می‌توان در حصار معانی خاصی به بندشان کشید. فقط می‌توان از ورای بیتهایی چنین‌، طیف معنایی «قیامت‌» را در ذهن ترسیم کرد و بس‌:

همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمار ما

چه قیامتی که نمی‌رسی ز کنار ما به کنار ما (ص 136)

گردباد امروز در صحرا قیامت کاشته است‌

موی مجنون بی سر و پا گردنی افراشته است (ص 330)

قیامت می‌کند حسرت‌، مپرس از طبع ناشادم‌

که من صد دشت مجنون دارم و صد کوه فرهادم (ص 967)

 

نمی‌دانم شکفتن تا کجا خرمن کنم بیدل‌

سحر در جیب می‌آید تبسّم گلفروش من‌

مفهوم مصراع دوم این بیت را به هیچ شکل درنیافتم‌. «سحر» قید زمان است‌; یعنی محبوب به هنگام سحر می‌آید؟ «سحر در جیب‌» یک ترکیب است‌; یعنی آن کسی که می‌آید سحری در جیب دارد؟ آن که می‌آید کیست‌; «تبسم‌» است یا «گلفروش‌»؟ گلفروش تبسّم در جیب دارد; یا تبسّم سحر در جیب دارد؟

با این همه به گمان من‌، محتمل‌ترین برداشت از این مصراع چنین است‌، و تأکید می‌کنم‌، به گمان من‌: «تبسم ـ یعنی همان گلفروش من ـ می‌آید، در حالی که سحر در جیب اوست‌.» و با این شکل‌، «شکفتن‌» مصراع اول هم توجیه می‌شود چون این سحر، می‌تواند گلهای اشتیاق را بشکوفاند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. با همه پرهیزی که از کاربرد واژگان فرنگی در چنین نوشته‌هایی دارم‌، چون برای «مدرن‌» معادل مناسبی در فارسی نیافتم‌، به‌ناگزیر، پرهیز شکستم‌.

2. شاعر آینه‌ها، بررسی سبک هندی و شعر بیدل‌، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی‌، چاپ دوم‌، آگاه‌، تهران 1366، صفحة 80

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: بیدل