+ بازسازی متون درسی در افغانستان (۵)
آنچه نداریم تا حالا از درسهایی گفتیم که داشتیم. حالا میتوان از چیزهایی گفت که نداریم و میتوانیم داشته باشیم. تا هنوز نیز بسیاری از دانشهای کاربردی جهان در متون درسی ما راه نیافتهاند. جامعهشناسی، روانشناسی، آمار، فلسفه، هنر و بسیار چیزهای دیگر را میتوان به صورت درسهایی مستقل یا نیمه مستقل، البته با بیان و سطحی مناسب فهم دانشآموز، در متون درسی گنجاند و بدین ترتیب، دانایی او را گستردهتر کرد. برای یک انسان در جامعهای مثل افغانستان، اطلاعاتی گسترده، هرچند کمعمق و غیرتخصصی، بسیار مفیدتر است از یک تخصص نیمبند و فرّار در چند حوزة خاص. در مقطع ابتدایی آنچه تا کنون گفتیم، بیشتر برای متون آموزشی دورة دبیرستان (لیسه) بود و از دورة ابتدایی کمتر سخن به میان آمد، مگر در درسهایی مثل رسم یا قرآن کریم. در مجموع، من مشکلات متون آموزشی ابتدایی را از متون دورة ثانوی کمتر میبینم، البته به تناسب سن شاگردان. شاید از این روی که در این دوره، هیچیک از درسها به طور جدی وارد مرحلة تخصصی خود نشده و به همین لحاظ، کاربردی و جذاب است. از سوی دیگر، بعضی از کتابهای درسی این مقطع، در سالهای بعدی تدوین شد و مسلماً با اصول آموزش نوین سازگارتر مینمود. گویا در دهة پنجاه، مسؤولان امر، مشکل کتابهای درسی را به خوبی حس کردهبودند و این را از کتابهایی که در آن سالها تألیف شد، میتوان دریافت. یکی از بهترین کتابهای این دوره، یک کتاب جغرافیه صنف پنجم بود که من بسیاری از مطالب جذاب آن را تا هنوز به خاطر دارم. مثلاً برای آشنایی با وضعیت جغرافیایی جهان در این کتاب، نیامدهبودند اسم و مساحت و پایتخت همه کشورها را معرفی کنند. از هر قاره، یک کشور را به طور نمونه برگزیده و دربارة همة مسایل آن به تفصیل و به شکلی جذاب سخن گفته بودند. مثلاً از اروپا هالند انتخاب شده بود، از افریقا، نایجریا، از امریکای جنوبی پیرو و از اقیانوسیه، هائیتی. به این ترتیب، دانشآموز البته از کشورهای افریقایی یک کشور را میشناخت، ولی درست میشناخت و به این ترتیب، یک شناخت نسبتاً خوب از این قاره پیدا میکرد. اطلاعاتی که ما در صنف پنجم دربارة کشور پیرو یافتیم، برای ما بسیار مفیدتر بود از آنچه در صنف نهم و با متون قدیمی یافتیم، یعنی حفظ کردن اسامی و پایتختهای همة کشورهای آن منطقه. مشکل نوتنویسی منکر نمیتوان شد که در کتابهای دورة لیسه نیز بسیار مطالب مفید و کاربردی میتوان یافت، ولی حجم بالای این کتابها و سنگینی مطالب تخصصیشان، غالباً معلمان را ناچار میکند که از آنها بپرهیزند و به ذکر فرمولها بسنده کنند. با قاطعیت میتوان گفت بخشی از خشکی و غیرکاربردی بودن مباحث در درسهای فنی، به خاطر همین خلاصهبرداری رخ میدهد، چون معلّم در این صورت ناچار میشود فرمولها را بیرون کشیده و مجرّد از جوانب کاربردی آنها، به دانشآموزان یاد دهد. چنین است که در دورة لیسه، نوتنویسی شدّت میگیرد. مثلاً هندسة تحلیلی صنف یازدهم، کتابی است در حدود سیصد صفحه با انبوهی از قضایا و اثباتهای پیچیده. در سالهای تحصیل ما، در عمل هیچکس این کتابهای سنگین را تدریس نمیکرد و همة معلمان، به نوتدادن و امتحان گرفتن چند قضیه بسنده میکردند. درس فیزیک صنف دوازدهم نیز چنین مشکلی داشت. در آنجا نیز هیچکس به کتاب مراجعه نمیکرد. همان نوت بود و نوت. این نوتدادن هم از مشکلات جدی آموزش ما در دورة لیسه است. شاگردان کتاب تألیف شده را به کنار مینهند و در عوض، بیشتر وقت آموزش را به نوشتن دوبارة مطالب خلاصهشدة آن کتاب میگذرانند. میبینید که چقدر وقت و توان جسمی و مالی دانشآموزان ما با نوشتن و پاکنویسکردن و نگهداری این نوتها صرف میشود. چرا کتابهای درسی آن قدر دور از سطح نیاز و فهم باشد که به تلخیص و نگارش دوبارة آنها به شکل نوتنویسی نیاز افتد و بخشی از وقت مفید آموزش به این صورت به هدر رود؟ مشکل بعدی این است که بسیاری از کتابها تا آخر سال به پایان نمیرسد و ناتمام میماند. چون امتحانگرفتن هر صنف نیز با همان استاد است، استاد نیز تا آنجا که درس داده امتحان میگیرد و نگران مطالب باقیمانده نیست. ما باید سنگینی کتابهای درسی را تا حدی کاهش دهیم که همان مطالب کتاب، بدون تلخیص یا ابترماندن، در صنف قابل استفاده باشد. نباید معلّمان خویش را به ایجاد فاصله میان مطالب کتاب و آنچه دانشآموز میگیرد وادار کنیم. دشواریهای کار البته دگرگون کردن متون آموزشی مدارس، علاوه بر مشکلات فنی و مالی، یک سلسله دشواریهای دیگر هم به همراه خواهد داشت. اولین مشکل، تألیف این کتابهاست که نیاز به متخصصانی آشنا با روشهای نوین آموزش در دنیا دارد و البته میتوان با قاطعیت گفت که ما برای بسیاری از درسها، چنین کسانی داریم. مشکل بعدی، آموزش این کتابهاست، چون میتوان حدس زد که درسدادن اینها برای معلمان سختتر از کتابهای قدیم باشد و در عوض، فراگیریشان برای شاگردان سهلتر است. اما این درسدادن اگر هم سختتر باشد، بسی شیرینتر خواهد بود، چون معلم به خوبی حس میکند که دانشآموز، این مباحث را بهتر میفهمد. با اینهمه، هر کس که در این نظام آموزشی درس خوانده و سپس به مدد مطالعات آزاد خویش، در دنیای جذاب، دلپذیر و پهناور علوم مختلف پای نهادهباشد، نمیتواند دریغ و حسرت خود را از این پنهان دارد که چرا آن دنیا، با همة دلپذیریاش در این متون درسی خلاصه نشده است. چرا در آنجا کشف و خلاّقیت و نوآوری و آشتی میان علم و زندگی است و در اینجا عدد و رقم و فرمول؟ بیایید کتابهای درسی خویش را به زندگی خویش نزدیک کنیم.
+ امروز با بیدل (نود)
طاقت دل نیست محو جلوه نمودن آینه در حیرت اختیار ندارد (ص 549) مصراع اول، آدم را وسوسه میکند که این گونه بخواندش «طاقت دل نیست محو جلوه نبودن» یعنی «دل به هر حال محو جلوه است و نمیتواند خود را از این حیرت خلاص کند.» در این صورت، ربط دو مصراع هم ظاهراً محکم میشود
.
من هرچند بنا بر تجربههای مکرّر، میکوشم از قضاوتهای ذوقی دربارة متن چاپ شده پرهیز کنم، در این مورد میپندارم با ضبط «نمودن» معنای دلپذیری از مصراع به دست نمیآید. این نمودن کدام نمودن است؟ «انجام دادن» یا «نشان دادن»؟ مسلماً دومی باید باشد چون اولی نیاز به مفعول دارد. پس میشود «دل توان آن را ندارد که خود را محو جلوه نشان دهد.» و این، هم دلپذیر نیست و هم ربطی محکم با مصراع دوم نمییابد
.
با این ملاحظات، من «نبودن» را ترجیح میدهم و گمان میکنم که در چاپهای موجود اشتباهی رخ داده است. البته جای مناقشه باقی است و مراجعه به نسخههای دیگر غزلیات بیدل ضروری مینماید.
+ بازسازی متون درسی در افغانستان (۴)
قرآن و علوم دینی آموزش قرآن مجید نیز با مشکلی نظیر آموزش ادبیات مواجه است، البته شدیدتر از آن، چون برای این درس، حتی یک جزوة مختصر هم تدوین نشده است. دانشآموزان در هر سال، یک سپاره از قرآن را تحویل میگیرند و همان را با کمک معلّم روخوانی میکنند. هیچ متن تدوینشدهای برای آموزش قرآن نداریم. درس قرآن مجید ما، باید مجموعهای از علوم مختلف قرآنی باشد، از جمله روخوانی و قرائت. یعنی دانشآموز ما علاوه بر این که برای روخوانی باید روشی مدوّن در اختیار داشتهباشد، با چیزهای دیگری در مورد قرآن مجید هم آشنا شود، نظیر شیوة نزول قرآن، شیوة ترتیب آن، تاریخچة نگارش آن به صورت مدوّن، مفاهیمی همچون شأن نزول، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و... بدین ترتیب، او علاوه بر توانایی روخوانی قرآن، یک قرآنشناس نیز خواهد بود، البته به صورت اجمالی و در حدّ نیاز خویش. بنابراین، لازم نیست که در هر سال، یک جزء قرآن به طور کامل روخوانی شود. سنگینی کتاب قرآن، باید در مباحث مربوط به روخوانی و تجوید و دیگر دانشهای قرآنی باشد و آیات قرآن، به صورت نمونه و برای تسهیل در فهم مطالب آورده شود. مسلماً کسی که با یک روش اصولی، خواندن بخشی کوچک از قرآن را فراگیرد، میتواند همة آن را با همان روش بخواند. ما نباید در مدارس خویش قاری پرورش دهیم، بلکه باید قرآنشناس پرورش دهیم، البته قرآنشناسی که بر خواندن قرآن نیز تواناست. در دیگر علوم دینی مثل تفسیر و عقاید هم ما مشکلاتی از این دست داریم. بسیاری از مباحث موجود در این کتابها، با نیازهای عقیدتی امروز جوانان ما همخوانی ندارد. من به خاطر میآورم که باری در کتاب درسی عقاید ما، برای اثبات حقانیت حضرت پیامبر، از معجزاتی نظیر «سخنگفتن سنگ و چوب و جانوران در تأیید ایشان» نام برده شده بود. خوب کسی که در پیامبری ایشان تردید داشتهباشد، چگونه بر صحت وقوع آن معجزات ایمان خواهد داشت؟ به طور کلّی، ما در متون دینی خویش، همانند آموزش ادبیات، بسیار عقب هستیم و به همین لحاظ، نمیتوانیم نیازهای امروزین را پاسخ دهیم. رسم و ورزش دو درس دیگر ما که باز هم هیچ متن و برنامة آموزشی مرتبی ندارند، رسم و ورزش (سپورت) هستند. تا جایی که من به خاطر دارم، تنها کار ما در ساعت رسم این بود که خود را با کشیدن یک رسم مشغول کنیم و آن رسم را در پایان ساعت به معلّم نشان داده و احیاناً آفرینی تحویل بگیریم. کار معلم هم این بود که مراقب نظم صنف باشد و نه بیش از آن. ما در این درس، باید یک متن آموزشی مدوّن شامل اصول رسامی، شیوههای رسامی، تاریخچة رسم و آشنایی با رسامان بزرگ جهان داشته باشیم تا دانشآموز ما به راستی از ساعت رسم، چیزی دریافت کند. برای ورزش نیز همین حکایت وجود دارد. البته در بعضی سالها، نوتهایی مختصر دربارة تاریخچة ورزش و انواع بازیها گفته میشود که باز هم غالباً غیرکاربردی است. مثلاً دانشآموز ناچار است وزن توپ فوتبال یا قطر رینگ باسکتبال یا ارتفاع تور والیبال را حفظ کند و در امتحان پاسخ دهد، در حالی که خود این چیزها را از نزدیک ندیده است. بقیة وقت درس ورزش هم به بازی بچهها ـ با توپ یا بیتوپ ـ میگذرد. در واقع این یک ساعت بازی است، نه ساعت آموزش. به همین لحاظ، بسیار طبیعی بود که صنوف، یا معلم ورزش و رسم نداشتهباشند و یا از معلمان بیکار برای این دروس استفاده شود. ما کمتر دیدیم که معلمان رسم یا ورزش، در این رشتهها صاحب تخصصی باشند و اگر هم بودند، هیچ برنامة منظمی برای بهرهگیری از این تخصصشان وجود نداشت. آنها با ابتکارهای فردی خویش، گاهی اطلاعاتی عمومی به بچهها میدادند و آنها که دلسوزتر بودند، در ساعات ورزش بچهها را همراهی میکردند و میکوشیدند حداقل نرمشهایی را به آنها بیاموزند. باری، این دروس، نیاز به متونی مدوّن و برنامهای منظّم دارند تا دانشآموزان بهراستی در آنها چیزی فراگیرند. انگلیسی به نظر من درسی که کمتر از همة دروس دیگر از لحاظ متن آموزشی مشکل دارد، زبان انگلیسی است. شاید از این روی که متون آموزش انگلیسی ما با استفاده از متون معتبر دنیا تهیه شدهاند. با این هم تکیة شدید بر گرامر و غفلت از روشهای کاربردیتری همچون مکالمه را نمیتوان از نظر دور داشت. ما باید از شیوة آموزش زبان مادری در کودکان الگوبرداری کنیم. یک کودک چگونه زبان میآموزد؟ مسلماً با کمک گرامر نمیآموزد، بلکه به طور طبیعی فرا میگیرد. متون درسی را تا حدّ زیادی به این روش طبیعی میتوان نزدیک کرد. ما در دوران تحصیل خویش، برای صنوف هفتم تا دوازدهم یک دسته کتابهای تألیف شده در سالهای پیشین داشتیم که البته در آنها، کفة گرامر سنگینی میکرد. ولی برای صنف ششم کتابی تازه تألیف شدهبود بسیار جذاب و کاربردی. اغراق نیست اگر بگویم که من بیشترین سهم از زبان انگلیسی را در همان صنف ششم، یعنی نخستین سال تحصیل فراگرفتم و سالهای دیگر، چندان چیزی به آن اضافه نکرد.
+ نگارش (سی و پنج)
سوگمندانه بعضی کلمات بناگاه و بهسرعت در معنایی نادرست و یا در مقامی نادرست رایج میشوند. «سوگمندانه» از واژگانی است که نویسندگان ما (نویسندگان افغانستان) در این سالها بسیار بهکارش میبرند و البته غالباً نیز نادرست. «سوگمندانه» قید حالت است. یعنی نشاندهندة حالت سوگ در کسی است که قید برایش به کار رفته است. از سوی دیگر، این کلمه، بار عاطفی بسیاری دارد، یعنی باید اوج اندوه در کار باشد تا استفادهاش کنیم. نویسندگان ما از این ظرایف غافل هستند. گاه سوگمندانه را به موضوعی که دربارهاش سخن میگویند نسبت میدهند. گویا خود آن موضوع «سوگمند» است. ببینید: سوگمندانه شعرهای گنجانده شده در این مجموعه از نظر هویتمندی دچار مشکلاند. عبارت چنین به نظر میرساند که این شعرها حالت سوگمندانه دارند، یا به عبارت دیگر در سوگ کسی نشستهاند. از این گذشته، هویتمندنبودن شعرهای یک دفتر شعر، نمیتواند کلمهای با شدت عاطفی «سوگمندانه» را ایجاب کند. میتوان گفت «متأسفانه». گویا دوستان ما برای فاخرترشدن کلام این «سوگمندانه» را که مخصوص بیانهای بسیار تکاندهنده است، برای هر موضوع دیگر به کار میبرند و البته غالباً هم آن را به اشیأ نسبت میدهند. اگر هم در عبارت بالا مجبور به کاربرد قید «سوگمندانه» باشیم، باید آن را به حالت خویش نسبت دهیم، یعنی بگوییم «سوگمندانه باید گفت که شعرهای گنجانده شده...» و به این ترتیب، سوگمندانه به ما بر میگردد و درست است. این هم یک مثال دیگر سوگمندانه نویسنده در بعضی از موارد اسیر عواطف شخصی شده است و بیطرفی را که میتوانست ارزش علمی کتاب را ارتقا ببخشد به فراموشی سپرده است. عبارت چنین به نظر میرساند که گویا آن نویسنده در حال سوگمندی اسیر عواطف شخصی شده است. وقتی عبارت را ساده کنیم و فاعل را به اول جمله بیاوریم، عیب کار بهتر آشکار میشود: نویسنده سوگمندانه در بعضی از موارد اسیر عواطف شخصی شده است و بیطرفی را که میتوانست ارزش علمی کتاب را ارتقا ببخشد به فراموشی سپرده است.
البته دوستانی هم هستند که این قید را درست به کار میبرند. در این عبارت، قید سوگمندانهاز نظر دستوری درست به کار رفته است. (تنها میماند وجه عاطفی آن که میتواند قابل توجیه باشد.) سوگمندانه باید گفت که آنقدر اغلاط و اشتباهات در این نمایه راه یافته که ارزش کار ایشان را به کلی زیر سؤال میبرد. این درست است چون سوگمندانه حالتی است برای گفتن و به گوینده بر میگردد نه به نمایه.
+ امروز با بیدل (هشتاد و نه)
ز سیرِ کسوتِ تسلیمِ چشمِ قربانی این بیت، از غزلی است دربارة عید قربان و مراسم حج; و این غزل، از شعرهای پیوسته و ساختارمند بیدل است. میگوید «ما جامة احرام به تن داریم، ولی این حیوانی که قربانی میشود، از ما ارجمندتر است، چون او تسلیم مطلق است و ما البته نیستیم. پس جای دارد که هوس ما از جامة احرام خجل باشد
هوس ز جامة احرام منفعل گردید (ص 545)
.»
شاعر ترکیب «کسوت تسلیم» را به کار برده تا زمینهای باشد برای مقابلة آن با جامة احرام
.
یادداشت: یکی از دغدغههای من در این محیط، انتخاب فونت برای مطالب است. من غالبا مطالب را با همین فونت که میبینید (تاهما) درج میکردم ولی اخیراٌ فونت بالا) همان که مطلب امروز با بیدل این شماره درج شده است را انتخاب کردهام که نامش وردانا است. فونت تاهما برای بعضی از حروف فارسی مشکل دارد به ویژه حرف «ه» آخر اگر همراه با یای کوچک باشد در این فونت به صورت «ه» با دو نقطه دیده میشود مثل «جامة احرام» و این خوب نیست. وردانا این مشکل را ندارد چنان که در بالا میبینید.
ولی بعضی دوستان میگویند که فونت وردانا بر روی بعضی رایانهها خوانده نمیشود. ممکن است دوستان در زیبایی آنها نیز نظری داشته باشند. بسیار لطف کردهاید اگر شما هم نظرتان را بنویسید یا اگر هم فونت دیگری را ترجیح میدهید بگویید. به هر حال مشتاق دریافت نظرهای دوستان هستم.
+ نگارش (سی و چهار)
اسلحه «سلاح» کلمهای عربی است، به معنی «جنگافزار» و «اسلحه» جمع آن است، یعنی «سلاحها» یا «جنگافزارها». ما بسیار وقتها به غلط «اسلحه» را به صورت مفرد و به معنی «سلاح» به کار میبریم، مثلاً اشک تنها وسیلهای است که زن داراست، اسلحه که بیشتر اوقات کارساز نیست و فقط نقطة ضعف به شمار میرود. اینجا باید گفت «سلاحی که بیشتر اوقات کارساز نیست...» روزگاری پرهیز از کاربرد «اسلحه» در معنی مفرد برایم غیرممکن مینمود و گمان میبردم این از غلطهای مشهوری است که هیچ گریز و گزیری از آن نداریم. ولی حالا دقیقاً برعکس است و تا آن را در متنی میبینم، در گوشم زنگ میزند. برایم تجربه شده است که صرف آگاهی از یک غلط، به مرور زمان به یک مانع جدی در برابر آن بدل میشود. گویا از کاربرد آن اکراه داریم و کمکم این اکراه به پرهیز میکشد. وقتی ذهنیت عمومی جامعه این آگاهی را بیابد هم جامعه مثل یک موجود زندة واحد، این اکراه و پرهیز را خواهد یافت. البته مرادم از جامعه در اینجا اهل قلم و اهل ادب است که قاعدتاً این امور برایشان بیشتر اهمیت دارد. این نکته را از این روی یادآور شدم که بسیار دیدهام دوستانی به صرف رایجبودن یک غلط، اصلاح آن را غیرممکن میدانند. ولی تجربه خلاف این را نشان داده است. بسیاری از غلطها به مرور زمان به این ترتیب از زبان کنار رفتهاند و البته این کار، زمان میخواهد و حوصله.
+ بازسازی متون درسی در افغانستان (۳)
ادبیات دری شاید تأسفبارترین متون درسی ما، متون ادبیات، یا همان قرائت دری باشد. در اینجا دانشآموز ما، ادبیات را نمیخواند، بلکه متون ادبی را فرا میگیرد و حفظ میکند. درست مثل این است که در یک دورة آموزش موسیقی، به جای اساسات این هنر، تعدادی آهنگ بنوازند و دانشآموزان را به حفظ آن آهنگها وادارند و در امتحان نیز به بازخوانی آن آهنگها بسنده شود. یا مثل این است که دانشآموزان درس الجبر را به حفظکردن جدول لوگاریتم وادارند. ما باید تفاوت مهمی را که میان «ادبیات» به عنوان یک دانش و هنر و «متون ادبی» به عنوان فرآوردههای این هنر وجود دارد، بدانیم. باید بکوشیم به دانشآموز، بیشتر ادبیات بیاموزیم تا متون
.
به طور کلّی آموزههای مادّة درسی «دری» در مدارس ما اینهاست
:
+ امروز با بیدل (هشتاد و هشت)
سادگیجنس چو آیینه دکانی داریم
زینت ما به متاع دگران میباشد (ص 543)
ساختار مصراع اول، از آن گونهای است که بیدل بسیار دارد. میگوید «ما مثل آیینه، دکانی سادگیجنس داریم.» این «سادگیجنس» یک ترکیب است و صفت شدهاست برای دکان.
مضمون هم زیبا و ابتکاری است. آیینه را دکانی تصوّر کرده است که خود هیچ جنسی ندارد (ساده است) و فقط از متاع دیگران ـ که بر آن میتابد ـ جلوه مییابد.
+ شعری تازه
کاغذپران
شما کاغذپرانبازید و ما کاغذپران، مردم شما روی زمین با چرخة تقدیر شنگیدن شما شادان که اینک از چه سویی باد میآید کسی در آسمان گردن به گردن میشود با من دمی با او شکست آید، دمی با من شکست آید و آزادی... که دستی باز میگیرد ز حلقومم هنوزم پایبند چرخة تقدیر باید شد شما کاغذپرانبازید و ما کاغذپران، آری فدای زندگیتان کرد باید زندگانیها
بله، این است تقسیم زمین و آسمان، مردم
و ما در آسمان با طالع بیپیر جنگیدن
و ما را هر نفس مرگی دگر در یاد میآید
بله، اینجا برادر نیز دشمن میشود با من
و آزادی، که آخر در بهای جان به دست آید
بله، عمری است با یک هستی و صد مرگ محکومم
و با چندین برادر باز هم درگیر باید شد
چنین بوده است تقدیر ضعیف و پهلوان، آری
که شاید شادمان گردید از این کاغذپرانیها
مشهد، 5 فروردین 83
یادداشت: کاغذپران در افغانستان به بادبادک میگویند و کاغذپرانبازی از تفریحات رایج در این کشور است. این بازی، فوت و فنی دارد و آداب و رسومی از قبیل جنگانداختن کاغذپرانها و بردن و باختنهایی که یادآور برد و باخت کشتیگیران است. «چرخه» وسیلهای است که نخ کاغذپران بدان پیچیده میشود و «آزادی» کاغذپران مغلوبی را میگویند که بریده شده و به دست کسی دیگر میافتد. هر کس کاغذپران «آزادی» را بگیرد، از آن خود اوست و میتواند در آسمان پروازش دهد.
+ نگارش (سی و سه)
نکاتی دیگر در تایپ رایانهای
در مطالبی که نویسندگان ما ـ و حتی بعضی از حروفنگارهای مثلاً حرفهای ـ تایپ میکنند، چند چیز بسیار شایع است که بد نیست بدانها اشاره کنم.
1. مهمترین و شایعترین این مشکلات، رعایتنکردن نیمفاصله و درج فاصلة کامل به جای آن است. غالباً نویسندگان ما کلمات مرکب را با فاصله تایپ میکنند و نیز پیشوندها و پسوندها را. چون پیش از این، در جایی مفصلاً به این پرداختهام، اینک مکرر نمیکنم. (رک شمارة 29 از همین سلسله)
2. کلمات مختوم به «ه» غیرملفوظ، در صورتی که کسرة اضافه بگیرند، این کسره باید به صورت «یا»ی کوچک روی «ه» و یا «یا»ی بزرگ بعد از «ه» نشانداده شود، به این صورت: «آینة قدنما»، «خانة بزرگ»، «شیرة درخت» (یا در بعضی رسمالخطها، «آینهی قدنما»، «خانهی بزرگ»، «شیرهی درخت» که من در این مقام بحثی در مقایسة این دو رسمالخط ندارم.)
ولی بسیار اتفاق میافتد که دوستان ما هم آن «یای کوچک» را فراموش میکنند و هم آن «یای بزرگ» را و عبارتهای بالا را به این شکل مینویسند: «آینه قدنما»، «خانه بزرگ»، «شیره درخت» و این، خوب نیست، چون روشن نمیکند که آن «ه» آخر چه وضعیتی دارد.
3. بسیار اتفاق میافتد که دوستانی، به جای خط تیره (در جملات معترضه یا ترکیبها) علامت منفی (منها) را تایپ میکنند. مشکل از اینجا بروز میکند که این دو علامت شبیه هم هستند و علاوه بر آن، روی کلید واحدی در صفحهکلید قرار دارند. این مشکل به ویژه از آنجا تشدید میشود که علامت منفی (منها) بدون شیفت گرفته میشود و خط تیره با شیفت، و مسلماً اولی سهلتر است و در دسترس بیشتر. تشخیص تفاوت این دو علامت، از اینجا میشود که خط تیره پایینتر است و همتراز با خط کرسی دیگر حروف، ولی علامت منفی بالاتر است و کمی درازتر از خط تیره. من یک ترکیب با هر دو نشان میدهم.
با علامت منفی (نادرست): سیاسی - اجتماعی
با خط تیره (درست): سیاسی ـ اجتماعی


مهربانیها ()