محمدکاظم کاظمی


+ نگارش (یازده)

در یادداشت پیش‌، از ایجاز سخن گفتم و به درازنویسی بی‌مورد بعضی از نویسندگان ما اشاره کردم‌. یکی از عوامل این درازنویسی‌، ایجاد جمله در جمله است که می‌شود از آن پیشگیری کرد. گاهی به هیچ‌وجه لازم نیست یک عبارت در یک جمله یا شبه جملة بیاید، بلکه می‌تواند در جملة اصلی ما گنجانده شود، به صورت یک قید یا متمم‌. بیایید پابه‌پای مثالها پیش برویم‌.

q در ضمن یک جلد «هزاره و هزارستان‌» را که اثر خودش بود امضأ کرد و به من داد.

به گمان من‌، این «اثر خودش بود» می‌تواند به صورت یک بدل بیاید، نه یک شبه جمله‌، بدین ترتیب‌:

در ضمن یک جلد هزاره و هزارستان اثر خودش را امضأ کرد و به من داد.

 

مثالی دیگر:

نکتة مهمی دیگری که می‌شود در همین‌جا یادآوری کرد این است که نویسنده‌، چون خودش از ولایت غزنی بوده است‌...

در این عبارت نیز «می‌شود در همین‌جا یادآوری کرد» عملاً زاید است و جمله را بدین گونه می‌توان کوتاه ساخت‌:

نکتة مهم دیگر این‌که‌، نویسنده‌، چون خودش از ولایت غزنی بوده است‌...

 

مثالی دیگر:

پس از ورود به مجلس‌، اولین کاری که انجام می‌دهند احترام به پدر و مادر و بزرگتر فامیل است‌.

در این عبارت‌، «که انجام می‌دهند» زاید است‌، چون روشن است که کار، انجام‌دادنی است‌.

پس از ورود به مجلس‌، اولین کار، احترام به پدر و مادر و بزرگ‌تر فامیل است‌. (و البته من «خانواده» را بر «فامیل» ترجیح می‌دهم.)

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش
comment مهربانی‌ها () لینک

+ شعری از عارف عسین

باز هم دوست گرامی جناب عارف عسین لطف کرده و شعری برایم فرستاده‌اند البته در پاسخ به شعر «بازی» که پیش از این در وبلاگم نهاده‌بودم. و من شما دوستان را نیز در فیض خواندن این شعر شریک می‌کنم

دختر مرو به کوچه ی غیر،زانکه نــیش هست
همبازیان تنــــگ نظــــرت، طعنه کـیش هست
بازی مکن به کوچه ی شان ای دوچشم مــن
ماخود غریبه ایم و در اینجا نه خویش هست
آنک نـــــــگاه کن به ردای دگــــر تو خـــــود
دنیــــــای خستــه از فـــلک ما پریـــــش هست
ده یک صدا به صـــورت همســــــایه ی غنی
پایت بگیر زخانه ی شان ،چون دریش هست
شب هســت روزدخترکم در محیـــــط حـال
همصنف های خوردترکش،گرگ و میش هست
گاهی تمســــخر و چو گــــهی چــندک بدیــــــل
ازبس شنیده طعنه که دل ترک و ریــش هست
آخر خـــدای من به کـــــجا ســـــرکشــــیم ما؟
کاین آسـمان فتاده زمین ،هردو لـــیش هست
بالا هــــــــوای غرش جنــگنده است و بـمب
پایین که خون هموطــــنان ،رنگ دیش هست
بالا مـــــــــکدر است زبــــــاران مــــــــرگ ما
در تــه قلــــــندر است و غلامی بــــیش هست
عـــارف مخوان قصیده ی غربت به ملک درد
غم سوده ،غم سروده درین برهه پیش هست

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: شعر امروز فارسی

+ نگارش (ده)

در این یکی دو یادداشت می‌خواهم به نکاتی دربارة ایجاز در نگارش اشاره کنم‌. هرچند ایجاز، آن‌گونه که در شعر زیبا می‌افتد و ضروری می‌نماید، در نثر مورد توجه نیست‌، نثرهای موجز و فشرده زیباترند و البته کوتاه‌تر.

ولی نویسندگان ما، آن‌قدرها کوتاه نمی‌نویسند و گاه حتی بدون دلیل و موجبی‌، به اطناب می‌گرایند و البته در این اطناب‌، غالباً چیزی به معنای مطلب اضافه نمی‌شود. یکی از شکلهای این اطناب‌، تکرار بیجای یک کلمه در جمله است‌ که در این عبارت از نوشته‌های یکی از دوستان می‌بینیم:

 گروههای دیگر کنار کشیدند و هزاره‌ها را برای «اعتراض‌» تحریک نمودند که در خیابان‌های کابل «بر علیه‌» حاکمیت «اعتراض‌» کنند و این اولین «اعتراض‌» و تظاهراتی بود که توسط هزاره‌ها «بر علیه‌» دولت دست‌نشانده برگزار شد. در این هنگام نیروهای مسلحانة رژیم تره‌کی با تانکها و نیروی مسلح به هزاره‌ها حمله کردند.

البته مشکلات این عبارت‌، بیش از اینهاست و من فهرست‌وار عرض می‌کنم‌:

1. سه بار «اعتراض‌» بدون لزوم در یک جمله‌.

2. دوبار «برعلیه‌» در یک جمله‌.

3. کاربرد «برعلیه‌» به جای «علیه‌»

4. کاربرد «برگزار» شد برای «اعتراض‌» در حالی که اعتراض برگزارشدنی نیست و فقط این فعل در این جمله برای تظاهرات مناسب است‌.

5. کاربرد «مسلحانه‌» به جای «مسلح‌» در عبارت «نیروهای مسلحانه‌» در صورتی که می‌دانیم «مسلحانه‌» قید است و نه صفت‌.

5. و باز همین «نیروی مسلح‌» عملاً تکرار شده است‌، به گونه‌ای که حاصل جمله این می‌شود: «نیروهای مسلحانه (مسلح‌) با تانکها و نیروی مسلح حمله کردند.»

6. «تانک‌» لازم نیست جمع بگیرد، چون «نیروها» خودش جمع است‌. یا باید گفت «تانکها حمله کردند» و یا باید گفت «نیروها با تانک حمله کردند». عبارت «نیروها با تانکها حمله کردند» مثل این است که بگوییم «مهمانها با قاشقها غذا خوردند.» که شاید غلط نباشد، ولی فصیح نیست‌.

7. سه بار «هزاره‌ها» نیز لازم نیست‌. می‌توان یکی را برداشت‌.

8. وقتی نویسنده می‌گوید «هزاره‌ها را برای اعتراض تحریک کردند» دیگر لازم نیست بلافاصله ادامه دهد «تا در خیابانها اعتراض کنند»، آن هم در حالتی که بلافاصله از تظاهرات سخن به میان آمده است‌.

9. حتی اگر کمی سختگیر باشیم‌، باید «خیابانها» را نیز زاید بپنداریم‌، چون معلوم است که تظاهرات در خیابان می‌شود و مثلاً بر پشت بام یا پس‌کوچه نمی‌شود.

با این تفصیل‌، من عبارت بالا را چنین می‌نگارم و گمان می‌کنم که چیزی از معنایش کاسته نشده است و البته به فصاحتش افزوده شده است‌:

گروههای دیگر کنار کشیدند و هزاره‌ها را تحریک کردند که اعتراض کنند و این اولین تظاهرات آنها در کابل علیه دولت دست‌نشانده بود. در این هنگام نیروهای مسلّح رژیم تره‌کی با تانک به هزاره‌ها حمله کردند.

تبدیل یک جملة چهل‌وهشت کلمه‌ای به یک جملة سی‌وچهار کلمه‌ای شاید در چشم شما آن‌قدر هم ضروری نباشد که به این همه زحمت بیرزد، ولی این را در نظر بگیرید که به این قیاس‌، یک کتاب چهارصد و هشتاد صفحه‌ای‌، به یک کتاب سیصد و چهل صفحه‌ای تبدیل می‌شود و یک مقاله پنج‌صفحه‌ای در یک مجله‌، در کمتر از سه و نیم صفحه جمع می‌شود.

پنهان نمی‌کنم که این علاقة من به کاستن از اضافات مطالب‌، کمابیش ناشی از محدودیت فضایی بوده است که ما همواره در «در دری‌» و «خط سوم‌» داشته‌ایم و می‌کوشیده‌ایم بدین ترتیب‌، تا حد امکان این مجلة سنگین را سبک و صرفه‌جویانه بسازیم‌. من باری یک چهارم از یک مقاله را به گونه‌ای کم کردم که حتی یک کلمه از محتوایش کاسته نشد، درست همانند قصابی که با دقت تمام‌، مثلاً نیم کیلو چربی را از دو کیلو گوشت جدا می‌کند.

 

این یادداشت به اندازة کافی مفصّل شد و مثالهای دیگر باقی ماند برای روزهای دیگر.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش

+ امروز با بیدل (پنجاه و شش)

عمری است گرفتار خم پیکر عجزم‌

تا بال و پر نغمه شوم‌، چنگ من این است

این بیت‌، شاهکاری است از نظر ایجاد ایهام و تناسبها. محور این ایهام‌، کلمة «چنگ‌» است که در سه معنی به کار رفته‌. در معنی اول (خمیده‌) با پیکر عجز تناسب دارد. در معنی دوم (وسیلة موسیقی‌) با ناله ربط می‌یابد، چون چنگ هم سازی است نالنده‌. در معنی سوم (چنگال پرنده‌) با بال و پر تناسب می‌یابد. می‌گوید «من گرفتار قامت خمیدة عجز هستم‌، ولی همین قامت خمیده‌، خود چنگی است که نغمه می‌آفریند.» در ضمن‌، همین نغمه به پرنده‌ای تشبیه می‌شود که آن قامت خم‌، باز چنگ آن پرنده است‌. این بیت نیز از یک غزل زیبای بیدل نقل شده و آنچه همواره زیبایی غزل را برایم مضاعف می‌کند، اجرای فوق‌العادة آن به وسیلة استاد مرحوم سرآهنگ است‌. و من نمی‌توانم چند بیت از این غزل را نقل نکنم:

خامش‌نفسم،  شوخی آهنگ من این است

سرجوش بهار ادبم، رنگ من این است

با هر که طرف گشته‌ام، آرایش اویم

آیینه‌ام و خاصیت جنگ من این است

نی ذوق هنر دارم و نی محو کمالم

مجنون تو ام، دانش و فرهنگ من این است

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل

+ پیوند

آیا شود بهار که لبخندمان زند؟

از ما گذشت‌، جانب فرزندمان زند

آیا شود که بَرْش‌زن پیر دوره‌گرد

مانند کاسه‌های کهن بندمان زند

ما شاخه‌های سرکش سیبیم‌، عین هم‌

یک باغبان بیاید و پیوندمان زند

مشت جهان و اهل جهان باز باز شد

دیگر کسی نمانده که ترفندمان زند

نانی به آشکار به انبان‌ما نهد

زهری نهان به کاسة گُلقندمان زند

ما نشکنیم اگرچه دگرباره گردباد

بردارد و به کوه دماوندمان زند

روئین‌تنیم‌، اگرچه تهمتن به مکر زال‌

تیر دوسر به ساحل هلمندمان زند

سر می‌دهیم زمزمه‌های یگانه را

حتّی اگر زمانه دهان‌بندمان زند

مشهد ـ 29 اسفند 1380

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: شعر کاظمی

+ امروز با بیدل (پنجاه و پنج)

نظر بر کجروان از راستان بیش است گردون را

که خاتم بیشتر در دل نشاند نقش واژون را

نقشی که بر روی نگین کنده می‌شود، شهرت و آوازه می‌یابد، چون مُهری است برای فرمانهای مهم‌. امّا این نقش‌، همانند نقش هر مُهری وارونه است‌، پس می‌توان گفت کجروان توفیق اقبال بیشتری دارند.

 

 

شخص‌ِ نسیان‌، شِکْوه‌سنج غفلت احباب نیست‌

تا فراموشی به خاطرهاست‌، در یادیم ما

ما خود نسیان (فراموشی‌) هستیم‌. پس دوستان در حالت فراموشی نیز چون در واقع خود فراموشی را به خاطر سپرده‌اند، پس باز ما در یاد آنان هستیم‌.

 

 

سرمه این‌مقدار باب التفات ناز نیست‌

چشم او بر خاکساریهای ما افتاده است

اگر معشوق سرمه به چشم می‌کشد، به خاطر ارزشی است که سرمه از نظر خاکساری در نظر او دارد، وگرنه آن‌قدرها هم لیاقت التفات نداشت‌. ما نیز همانند سرمه‌، فقط از رهگذر همین خاکساری اعتبار یافته‌ایم‌.

 

 

یادآوری: شاید بعضی از این یادداشتهای «امروز با بیدل» بسیار مختصر و بدیهی به نظر آید. باید بگویم که این صرفا پک نگارش اولیه است و نه شکل نهایی کار. گاهی فقط یکی دو جمله یادداشت کرده‌ام و تفصیلش را به آینده گذاشته‌ام. بعضی از این یادداشتها را نیز در نگارش نهایی و با ملاحظه نظریات دوستان حذف خواهم کرد. پس دوستان اینها را به چشم یک پیش‌نویس ببینند و نه بیشتر.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل

+ بازی

دخترم‌! مکن بازی‌، بازی اشکنک دارد

بازی اشکنک دارد، سرشکستنک دارد

هم به زور خود برخیز، هم به پای خود بشتاب‌

رهروش نمی‌گویند هرکه روروک دارد

از لباس جانت هم یک نفس مشو غافل‌

این لباس تو زنجیر، آن یکی سگک دارد

گفته‌ای چرا زهرا تا سحر نمی‌خوابد

این گناه زهرا نیست‌، بسترش خسک دارد

گفته‌ای چرا قربان پابرهنه می‌گردد

کفش نو اگر دارد، اجمل و اَثَک دارد

آری‌، از درشت و ریز هر که را دهد سهمی‌

آسمان دغلکار است‌، آسمان الک دارد

آب ما و این مردم رهسپار یک جو نیست‌

آن یکی شکر دارد، این یکی نمک دارد

خانه‌شان مرو هرگز، خانه‌شان پُر از لولوست‌

نانشان مخور هرگز، نانشان کپک دارد

q

کودکم ولی انگار خطّ من نمی‌خواند

او به حرف یک شاعر روشن‌است شک دارد

می‌رود که با آنان طرح دوستی ریزد

می‌رود کند بازی‌، گرچه اشکنک دارد

مشهد ـ آذر 1379

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: شعر کاظمی

+ امروز با بیدل (پنجاه و چهار)

عجزِ پرواز، ز سعی طلبم مانع نیست‌

بال اگر سوخت نفس‌، شوق‌ِ پرافشانی هست

 

این بیت ممکن است اشتباه خوانده شود. من خود مصراع دوم را این گونه می‌پنداشتم که «بال اگر سوخت‌، نفس خودش یک شوق پرافشان خواهد بود.» و می‌دیدم که ساختار جمله معیوب به نظر می‌رسد. حال حس می‌کنم که «سوخت نفس‌»، خود یک فعل است‌، یعنی نفس سوخت‌. نفس کسی سوختن به معنی خستگی بسیار است و هم‌اکنون در زبان مردم رایج است‌. باری‌، می‌گوید اگر هم بال من نفس سوخت‌، یک شوق پرافشان با خود دارم که جای بال را بگیرد. در ضمن «ی‌» در پرافشانی را می‌توان هم یای نکره دانست و هم یای مصدری‌ ولی از آنجا که در همة غزل‌، «یا» ها از نوع اول هستند، یای نکره درست‌تر به نظر می‌آید.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل

+ نگارش (نه)

در یادداشت هفتم‌، از عبارتهایی سخن گفتم که ساختاری شبیه «سنگ سیاه حجرالاسود» دارند، یعنی دو کلمة مترادف به موازات هم می‌آیند. و نیز گفتم که گاهی این اتفاق‌، به شکلی بسیار پنهان رخ می‌دهد. مثلاً نویسنده در یک جمله‌، هم «هرچند» می‌آورد و هم «اما»; یا هم «اما» می‌آورد و هم «ولی‌». مثلاً در این عبارت‌، «اما» و «ولی‌» با هم آمده‌است‌، در صورتی که یکی از آنها کافی بود:

 

«امّا» داستان با زبان دو پهلو، استعاری و انعطاف‌پذیر خود به زندگی ادامه می‌دهد «ولی‌» رنجور و نحیف‌.

 

این هم چند مثال دیگر، با این یادآوری که کلمات موردنظر را در گیومه نهاده‌ام‌:

 

«اگر» این برداشت درست باشد «در این صورت‌» نام کتاب مشاهیر تشیع در افغانستان یک نام بی‌مسما است‌.

 

«اگرچه‌» در نگاه نخست جهانی‌شدن باعث عمیق‌تر شدن شکاف و فاصله در میان افراد غنی و فقیر جامعه می‌شود، «اما» باید توجه داشت‌...

 

نگاه نویسنده به موضوعاتی مانند فقر و خرافه نیز «هرچند» تازه نیست‌، «اما» کلیشه نمی‌نماید.

 

گاهی «این گمان‌» به خواننده دست می‌دهد که «شاید» قصد نویسنده از واژة مشهور، علما و دانشمندان مشهور بوده است‌.

 

از نظر فرم و زبان‌، داستانهای این دوره «با این که‌» خود را از داستان‌نویسی سنتی جدا کرده و از تکنیکهای جدید داستان‌نویسی استفاده کرده‌اند، «اما» هنوز در مرز تجربه‌های آغازین به سر می‌برند.

عبارت بالا، چند مشکل دارد. یکی کاربرد «داستانها» به جای «داستان‌نویسان‌» است که در یادداشتی دیگر بدان اشاره کردم‌. مشکل دیگر، تکرار بیجای «داستان‌نویسی‌» است‌. پس عبارت ناتندرست بالا را با حذف چند کلمه‌، می‌توان چنین بهنجار ساخت‌:

از نظر فرم و زبان‌، داستان‌نویسان این دوره ـ با این که خود را از داستان‌نویسی سنتی جدا کرده و از تکنیکهای جدید استفاده کرده‌اند ـ هنوز در مرز تجربه‌های آغازین به سر می‌برند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش

+ امروز با بیدل (پنجاه و سه)

سینه‌چاک شوقم‌، از فکر پریشانم چه باک‌؟

هر که گردد شانه‌، یاد زلف و کاکل می‌کند

 

همان گونه که شانه مشتاق زلف و کاکل است‌، سینة چاک من هم با فکر پریشانم سازگاری دارد. تشبیه سینة چاک به شانه در شعر بیدل نظایری دارد:

جگر چاک صبح و دامن شب‌

شانه و زلف یار را ماند

بیدل در جایی دیگر هم این پریشانی را قابل تحمّل و پذیرفتنی می‌داند و باز هم تصویری شبیه این می‌آورد، البته با یک متناقض‌نمایی زیبا. اینجا دیگر پریشانی‌، خود شانه است‌.

ندارد موی مجنون شانه‌ای غیر از پریشانی‌

چه امکان است بیدل جمع گردم‌؟ دفتر عشقم‌

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل

+ یارب از خاطرش اندیشه بیداد ببر

به نام خدا

بهانة این مکتوب، نگاشته‌ای است با عنوان «مجاهدان افغان ساکت نمی‌نشینند»، مندرج در شمارة 184 مورخ 20 اردیبهشت 1383 روزنامة وزین «شرق»، که در آن جمعی از وطنداران ما ، بنا به سنت دیرپای کشورمان، در پاسخ نویسنده‌ای، به‌جای «حکمیت خرد» از«برهان آهن» سود برده و آشکارا سخن از ریختن خون و بستن دهان به میان آورده اند. ما در این مکتوب با موضوع این نوشته‌ها طرف نیستیم و به جد طرح دیدگاههای هر دو گونة فکری را حق صاحبانشان می‌دانیم. اما نگرانی‌ای که امضاکنندگان این نبشته در پی ابراز آن هستند، منطق و ادبیات به‌کار رفته در این پاسخ است. این منطق مانند طوفانی بر ساقة نحیف نهال ژورنالیسم نوپای ما می‌تازد و جان بسیاری از اندیشه‌وران و دردمندان این دیار را می‌آزارد. این لحن درگوش نسل هراسان ما صدای ناهنجار طبل خشونت‌طلبی طالبانی را طنین‌انداز می‌سازد؛ و حیرت‌انگیزتر این‌که این طبل به حمایت از مردی به صدا در آمده که خود از زخمدیدگان درجه یک این نوع نگرش است.

حساسیت موضوع برای جامعة فرهنگی ما وقتی بیشتر می‌شود که از یک‌سو در این ایام هیاهوی بازگشت مهاجرین به وطن، جهت سهم‌گرفتن در امر بازسازی گرم است و از سمت دیگر این بیانیه از جانب حامیان طرز تفکری صادر شده است که امرزه به خطا یا صواب بر درگاه ورود مهاجرین و بخشی مهمی از این کشور، حکمروایی دارند و شیوة حکومتشان را الگویی قابل پیروی برای سایر ولایات کشور می‌دانند.

صادر کنندگان چنین بیانیه‌ای باید قبول کنند که صرف به‌میان‌آوردن چنین منطقی از جانب ایشان، بیش از همه سیمای خودشان را در ذهن روشندلان و آگاهان جامعه مخدوش می‌سازد و ادعای برصواب بودنشان را به چالشی بزرگ مواجه می‌نماید. این است که عاشقان آرمانهای جهاد باید بیش و پیش از همه درسیاستهای خودشان تجدید نظر کنند و دریک کلام این لطیفه را دریابند که ایلغارهای اضطراری سالهای جهاد، نمی‌تواند قانون ایام حکومت نیز باشد.

تهدید نویسنده‌ای بی‌پناه به قتل، هیچ گرهی را از کار فروبستة این مملکت نمی‌گشاید، جزخالی کردن صحنة از نیروهای فکری و گرم ساختن بازار مهاجرتهای بیرون‌مرزی. باید قبول کنیم که ما همان‌گونه که از لحاظ امکانات اقتصادی، دچار کمبود هستیم، در جنبه‌های اندیشه و تخصص نیز کشور فقیری داریم. ناروا ترین سیاست یک نظام در چنین کشوری، این است که به دست خویش، بهانة‌ فرار مغزهایش شود و به آن مشروعیت ببخشد.

از این گذشته، اگر کژی و کاستی‌ای در ساختار اداری و فکری دولتمردان یک کشور وجود داشته باشد و در سایة تهدید و ارعاب مجال بیان و اصلاح نیابد، مسلماً ریشه‌اش از میان نمی‌ رود و روزی و روزگاری به شکل بسیار تراژیکی خودش را نشان خواهد داد، چنان‌که همین چندی پیش در ماجرای قتل وزیر جوان هوانوردی خود مشاهده کردیم.

ما، ضمن این‌که جهاد بزرگ ملت خود را حرمت نهاده و آن را جزئی از افتخارات تاریخی خود ‌دانسته و تخریب عوامل و آرمانهای آن را هرگز به صلاح نمی دانیم، جریان ژورنالیسم انتقادی و ناپختة کشور را نیز بری از انتقاد نمی‌دانیم و معتقدیم که آن نیز بدون گذر از این کوه‌و‌کتل‌ها راهی به رهایی نخواهد برد. اما گوشزد می‌کنیم که بزرگ‌داشتن یک فرد یا واقعه، هرگز نباید مانع نقد و برسی آن شود. افراد و وقایع تاریخی هرچه بزرگ‌تر باشند، به نقد و بررسی بیشتر نیازمندند.

ما معتقدیم نقد جریانات تاریخی، به تحکیم مبانی و شفافیت آن کمک می‌کند؛ اما در این میان، این نکته را نباید ناگفته گذاشت که در این میدان مشت و سندان، فرسنگها فاصله است میان انتقاد نازک قلم یک نویسندة بی‌نام و نان، با ضربه‌های گرزهای گران مبارزان و پهلوانان. پس به ما حق بدهید که کمی نگران شویم، و از شما نیز انتظار داشته‌باشیم که در ابراز این گونه نگرانیها از جانب فرهنگیان و دلسوزان کشور تأمل کنید و آنها را بدون ربط دادن به سیاست و بازیهای آن، تنها به حساب دلهره‌های انسانی و خیرخواهانة‌ نویسندگانی بگذارید که سیاست کشورشان را می‌شناسند و از تاریخ خشونت در نفی آزادی بیان و عقیده، داستانهای مخوف بسیاری به یاد دارند.

اگر این مردم نتوانستند زندگی با اسلاف شما را در این دو دهة گذشته تاب بیاورند، صرف به خاطر همین بود که آن جماعت، از خلق انتظارات فوق بشری داشتند؛ یکی می‌خواست بدون چون و چرا آنها را در زیر بیرق حزب دموکراتیک خلق، به سعادت برساند و دیگری با همین شیوه سر آن داشت که یک‌شبه در سایه احکام نام‌نهاد دینی همه را بهشتی کند. هردو گروه حاضر نبودند از کسی حرف و انتقادی بشنوند، که خود را حکمران بلامنازع و بری از خطا فرض کرده بودند.

ما خواستة کلانی نداریم. تمام حرف ما این است که به همدیگر مجال «تجربه‌کردن» و «خطا کردن» بدهیم، تا به مدد این تجربه‌ها بتوانیم قانون زندگی عقلانی‌تر و انسانی‌تر را، خودمان کشف کنیم؛ نه این‌که این‌همه را نیروهایی از اطراف و اکناف عالم برایمان هدیه بیاورند.

سخن آخر این‌که در جهاد ملت ما ارزشهای بسیاری وجود داشته‌است که ما می‌توانیم به آن افتخار کنیم. مسلما آن چیزی نیست جز همین مشی انسانی‌تر و برخوردی بهنجارتر با افکار و عقاید همنوعان خود، زیرا این در باور ما و شماست که : «الرحمن علی العرش استوی» یعنی بخشنده‌ای بر هستی سیطره دارد و مجاهدان راه «رحمن» نمی توانند چنین بی‌پروا با جان بندگانشان برخورد کنند.

دوش می گفت به مژگان درازت بکشم

یارب از خاطرش اندیشة بیداد ببر.

 

جمعی از نویسندگان و رونامه‌نگاران افغانستان

میرمحمدیعقوب مشعوف , اسماعیل اکبر , عبدالله آرزو , سیدابوطالب مظفری , سیدنادر احمدی , محمدکاظم کاظمی , محمدجوادخاوری , محمدشریف سعیدی , حمزه واعظی , محمد رفیع اصیل یوسفی , محمد رفیع جنید , غفار یعقوبی , بصیراحمد حسین زاده , سید حسین فاضل حسینی سنگ چارکی , عبدالشکور اخلاقی , مظفر دره صوفی , محمد علی رضوانی , حمید حسینی سنگ چارکی , ام البنین ارزگانی , زینب بیات , صفیه بیات , حسین حسین زاده ارژنگ , زهرا حسین زاده , مارال طاهری , فاخره موسوی , سید محسن حسینی , محمد حسین محمدی , عباس جعفری , فرید خروش , حسین حیدر بیگی (مجاهد) , سیدعلی عطائی , مریم ترکمنی , زکیه مرادی , زهرا محمودی , فرید سلطان زاده , وحید عباسی , حمید حسینی , سید مقصود خوشبخت هروی , محمد واعظی , سید عاصف حسینی , الیاس علوی , جمال آرام , تقی واحدی 

یا حق

 

نامهای افزوده شده در این وبلاگ: برنا کریمی، اسلمی، هژبر شینواری، پروین پژواک

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: فرهنگ و اجتماع

+ نگارش (هشت)

در يكي دو يادداشت پيش‌، از لزوم رابطه ميان اجزاي جمله‌، از جوانب مختلف سخن گفتيم‌. بحث امروز ما نيز تا حدي پيوسته به گذشته است‌، يعني ضرورت هماهنگي ميان فاعل و فعل‌، از نظر جمع و مفرد بودن‌، و اين چيزي است كه بسياري از نويسندگان ما به دلايل مختلف از آن غافل مي‌مانند. من در ويرايشهايم بسيار با اين پديده روبه‌رو هستم و اينك فقط چند نمونه مي‌آورم با توضيحاتي در صورت لزوم‌. (فعلهاي ناهماهنگ را در گيومه مي‌گذارم‌.)

 

1.

از سوي ديگر «شهروندان‌» و «قاطبه مردم‌» نيز حق دارند كه مطالبات خود را به طريق قانوني و با شيوة مسالمت‌آميز به گوش دولت «برساند» و توجه دولت را به معضلات موجود در جامعة معطوف «كند».

 

2.

«فراخناي‌» حوزة كار و پژوهشهاي سايمن كريچلي در برگيرندة فلسفة مدرن اروپا، پديدارشناسي‌، فلسفه و ادبيات‌، روانكاوي‌، علم اخلاق و سياست‌، هايدگر، فرويد، دريدا، لويناس و لاكان «اند».

كلمة كليدي و مسنداليه جمله‌، «فراخنا» است‌. يعني جمله چنين پيكره‌اي دارد: «فراخناي ... دربرگيرندة ... اند.» و چون «فراخنا» مفرد است‌، فعل اسنادي آن نبايد جمع باشد. پس بايد چنين نوشت‌:

«فراخناي‌» حوزة كار و پژوهشهاي سايمن كريچلي در برگيرندة فلسفة مدرن اروپا، پديدارشناسي‌، فلسفه و ادبيات‌، روانكاوي‌، علم اخلاق و سياست‌، هايدگر، فرويد، دريدا، لويناس و لاكان «است‌».

حالا چرا دوست نويسندة ما «اند» به كار برده‌بود؟ شايد چون از چند چيز مختلف اسم برده بود مثل فلسفه و ادبيات و روانكاوي و... گمان كرده‌بود كه فعل اسنادي را هم بايد جمع ببندد.

 

در عبارت زير، نيز گويا چنين اتفاقي افتاده است‌، يعني نويسنده براي «روشنفكر» فعل «تماشا كرده‌اند» آورده است‌:

«روشنفكر» افغاني به دليل تأثيرپذيري از محيط و تعامل و تغافل حاكم بر ذهن اجتماعي‌، مفهوم رسالت ملي را نوعاً در آيينه منافع و علايق قومي‌، سمتي محيطي‌، جناحي و ايدئولوژيكي تماشا «كرده‌اند».

 

«تعداد» نيروهاي دولتي كه براي سركوب شورشيان فرستاده شدند، به 35 هزار نفر «مي‌رسيدند».

در عبارت بالا، همين جمع و مفرد به شكل مخفي‌تري رخ داده است‌. چون نويسنده از «نيروها» اسم برده‌، گمان كرده است كه بايد «مي‌رسيد» را هم جمع ببندد، و از اين غفلت كرده كه «مي‌رسيد» به كلمة «تعداد» برمي‌گردد و بنابراين‌، بايد مفرد باشد. وقتي جمله را چنين خلاصه كنيم‌، عيب آن آشكار مي‌شود «تعداد ... به 35 هزار نفر مي‌رسيدند». پس بايد چنين نوشت‌:

«تعداد» نيروهاي دولتي كه براي سركوب شورشيان فرستاده شدند، به 35 هزار نفر «مي‌رسيد».

البته اگر كلمة «تعداد» در كار نباشد و «نيروها» فاعل باشند، فعل بايد جمع بسته شود، مثلاً چنين‌:

«نيروهاي‌» دولتي كه براي سركوب شورشيان فرستاده شدند، 35 هزار نفر «بودند».

تا اينجا، ما از اين عبارت‌، رفع مشكل كرديم‌. حالا اگر بخواهيم آن را زيباتر و شيواتر بنويسيم چه مي‌كنيم‌؟ من اين را ترجيح مي‌دهم‌.

35 هزار نفر نيروي دولتي براي سركوب شورشيان فرستاده شدند.

حسن اين عبارت اين است كه قسمت كليدي «35 هزار نفر» به ابتداي جمله آمده است و بيش از شكل سابق توجه خواننده را به خود منعطف مي‌كند.

 

و اين هم موردي بسيار مشابه بالا:

دشمنانم كه شمارشان چندان كم نيستند اگر از اين راز هولناك با خبر گردند چه خواهند گفت‌؟

در اينجا نيز، «كم‌بودن‌» به «شمار» بر مي‌گردد، پس بايد مفرد باشد. در واقع ما دو جمله داريم‌. در يكي فاعل «دشمنان‌» است و فعل آن «باخبرگردند» و اين درست است‌. جملة ديگر، يك جملة معترضه است «شمارشان چندان كم نيستند» و اينجا، فعل و فاعل مطابقت ندارند. اگر اين جمله معترضه را در ميان خطهاي تيره قرار دهيم‌، عيب كار آشكار مي‌شود:

دشمنانم ـ كه شمارشان چندان كم نيستند ـ اگر از اين راز هولناك با خبر گردند چه خواهند گفت‌؟

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی:

+ یک نامه دوستانه

شاید بد نباشد این نامه از جناب هارون راعون را نیز درج کنم که باری به یادداشتهای این وبلاگ ربط دارد. باز هم با سپاس از این عزیزان

سلام استاد کاظمی ! با شاعر بلند پایه تاجیک نظام قاسم عقب کمپیوتر نشتسه بودیم و ایشان خواستند صحیفه شما را بخوانند که از شعری که به فرزند نازنین تان - که مقدمش مبارک باد - خیلی خوش شان آمد و فی البدیهه در عقب کمپیوتر برای تان شعری نوشتند. اما پیامخانه تان باز نشد و خواستیم این شعر را از طریق ایمایل بفرستیم. ناگفته نگذریم که در حوزه فرهنگی تاجیکستان اشعار شما را خیلی دوست می دارند. این هم شعر نظام قاسم:
رسید از تو شعر روان بیشتر
مرا شد قرینی به جان بیشتر
پر از بچه بادا ترا خاندان
پر از شادی آن خاندان بیشتر
نظام قاسم.
نظام قاسم تاکید می کند که این را شعر ننویس به بنویس به جای مبارکبادی. من به حرفش نکرده و همین گونه برایت می فرستم. با محبت: هارون راعون و نظام قاسم

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۳

+ شعری از عارف عسین

این غزل زیبا را آقای عارف عسین در بخش پیامهای یادداشت «مجاهدان افغان...» نگاشته بودند و من دریغم آمد در یادداشتی مستقل نگذارمش. با سپاس

باید سکوت کرد و دمی هم درنگ کرد
یا عاجزانه گفت: چه تفسیر جنگ کرد
یا خواند نوحه ای به سر هفت و هشت ها
یا ببر دیده بار دگر خود پلنگ کرد
باید سکوت گفت و در او با خیال باز
محدوده ی خیال کسی را نه تنگ کرد
اینجا من از غنامت دی شکوه می‌کنم
وز آنچه در تطاول او گه، شرنگ کرد
حالا مگر عمارت مخروبه های جنگ
با خون دل بسازد اگر هر چه رنگ کرد
اینک ،زبان کوته عارف بریدنی است
تاریخ جنگ شنیدن مارا که ننگ کرد!؟

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: شعر امروز فارسی

+ نگارش (هفت)

شاید عبارت مشهور «سنگ سیاه حجرالاسود» را شنیده‌اید و خود نیز از نوشتن چنین عبارتی خودداری می‌کنید، چون «حجرالاسود» همان «سنگ سیاه‌» است و بدین ترتیب‌، این عبارت‌، می‌شود «سنگ سیاه سنگ سیاه‌».

ولی ما گاه نظیر این کار را به صورتهایی پنهان‌تر، می‌کنیم و عبارتهایی می‌نویسیم که هرچند این عریانی را ندارد، با کمی دقت‌، از همین دست است‌. مثلاً یکی از دوستان‌، در جایی فعل «به وقوع می‌پیوندد» را برای «واقعه‌» به کار برده است‌، بدون دقت در این که «واقعه‌» و «وقوع‌» از یک ریشه‌اند و «واقعه‌»، شکل به وقوع پیوستة یک کار است‌.

 

این واقعه در سالهای 457 ـ 438 م در زمان حکومت یزدگرد دوم پادشاه ساسانی به وقوع می‌پیوندد.

و من‌، در ویرایش‌، فعل «رخ می‌دهد» را به جای «به وقوع می‌پیوندد» نهادم‌.

این واقعه در سالهای 457 ـ 438 م در زمان حکومت یزدگرد دوم پادشاه ساسانی رخ می‌دهد.

 

و در جایی دیگر، نویسنده‌ای‌، گفته است که «داستانها خود را از داستان‌نویسی سنتی جدا کرده و از تکنیکهای جدید داستان‌نویسی استفاده کرده‌اند.» ببینید:

از نظر فرم و زبان‌، داستانهای این دوره با این که خود را از داستان‌نویسی سنتی جدا کرده و از تکنیکهای جدید داستان‌نویسی استفاده کرده‌اند، اما هنوز در مرز تجربه‌های آغازین به سر می‌برند.

به واقع‌، دوست ما، «داستان‌» را به جای «داستان‌نویس‌» آورده است‌.

 

در اینجا نیز شکل مخفی‌تر این «سنگ سیاه‌...» دیده می‌شود:

توده‌ها نیازمند شنیدن مفاهیمی هستند که استعدادشان‌، توان درک شرایط اجتماعی‌شان و ظرفیت هضم آن را داشته باشد.

«استعداد» در واقع همان «توان‌» است‌. پس نمی‌توان گفت «استعداد کسی توان درک دارد» بلکه باید گفت «خود آن کس توان درک دارد.» و یا «آن کس‌، استعداد درک دارد.» پس از میان «استعداد» و «توان‌» باید یکی را انتخاب کرد و من «توان‌» را انتخاب کردم‌:

توده‌ها نیازمند شنیدن مفاهیمی هستند که توان درک شرایط اجتماعی و ظرفیت هضم آن را داشته باشند.

 

و این هم یکی دیگر.

به همین دلیل هم ترتیب قرار گرفتن نویسندگان در کتاب بر اساس تاریخ تولد آنان تنظیم شده است‌.

اینجا، «ترتیب‌» و «تنظیم‌» چنین حالتی دارند. خلاصة سخن نویسنده این است‌: «ترتیب‌، تنظیم شده است‌.» در حالی که این نه «ترتیب‌»، بلکه «خود اسم نویسندگان‌» است که تنظیم می‌شود. این عبارت را چنین می‌توان اصلاح کرد:

به همین دلیل هم ترتیب قرار گرفتن نویسندگان در کتاب بر اساس تاریخ تولد آنان است‌.

در یک ویرایش جدی‌تر، می‌توان به همین شیوه ادامه داد و «قرارگرفتن‌» را هم برداشت‌.

به همین دلیل هم ترتیب نویسندگان در کتاب‌، براساس تاریخ تولد آنان است‌.

و این «ترتیب‌»، خود «قرارگرفتن‌» را هم می‌رساند. (دربارة این «قرارگرفتن‌»های ناخوشایند نیز گویا در یادداشت سوم از این سلسله‌، صحبت کردیم‌.)

 

 

یک یادآوری.

ملاحظات دوستان درباره این سلسله نوشته‌ها همواره مایه مسرت من بوده است. از این میان جناب «باختر» با ریزبینی تمام این مباحث را تعقیب کرده‌اند که سپاسگزارشان هستم. فقط به گمان من، منظور اصلی من از این نوشته‌ها برای ایشان بسیار روشن نشده است. ایشان پنداشته‌اند که بحث اصلی من بر سر فعلهای مرکب است، یعنی مثلاُ «نوشتن» به جای «نوشته کردن» و امثال اینها. ولی من به واقع بر سر توجه بر معانی کلمات بحث دارم. برای من «نوشته‌کردن» ناخوشایند نیست، بلکه «نوشته نمودن» ناخوشایند است. یعنی به نظر من در فعل مرکب، باید اجزای فعل با همدیگر و با مفعول سازگار باشند. این که من «گذاشتن» را در مواردی بر «قراردادن» ترجیح می‌دهم به خاطر مرکب بودن «قراردادن»‌نیست، بلکه از این روی است که ممکن است آن مفعول اصلاُ «قرارگرفتنی» نباشد. پس‌ این که می‌گوییم «مزار شریف در شمال افغانستان قرار دارد» از این ناحیه مشکل دارد.

البته پنهان نمی‌کنم که من طبیعتاُ طرفدار ساده‌نویسی هستم، به ویژه در نثرهای علمی و آموزشی. مسلماُ گاهی نگرش من در این مورد، متأثر از این پسند و سلیقه نیز هست.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش

+ مجاهدان افغان ساکت نمی‌نشینند

آنچه می‌خوانید متن بیانیه‌ای است که در باره مطالب چاپ شده از آقای وحید عباسی افغان نویسنده و روزنامه‌نگار افغانستان نگاشته شده است. مطالب آقای عباسی در روزنامه شرق در ایران چاپ شد و عمدتاٌ نقد عملکرد دولتمردان افغانستان به ویژه در هرات را در خود داشت.

آنچه مرا به درج این بیانیه وادار می‌کند لحن و موضع آن است در برابر یک سلسله مطالب انتقادی، و نه بحث درباره مسایل سیاسی کشور. می‌خواهیم دیده شود که ما هنوز روشهایی از این دست برای رویارویی با انتقادها داریم، و دریغ...

مطالب آقای وحید عباسی و نیز همین بیانیه را می‌توانید در سایت روزنامه شرق با این نشانی بیابید.

www.sharghnewspaper.com

 

«جنگ سالاران مهار می شوند» و «سالگرد حکومت چهار ساله مجاهدین» عنوان دو مطلبی است که در روزنامه وزین شرق به چاپ رسیده است. در این دو مطلب نویسنده آن اهانت های بسیاری را نسبت به جهاد و مجاهد افغانستان روا داشته است ، آن هم این مطالب در زمانی به نشر می رسد که مجاهدین افغانستان از هر طرف تحت فشار هستند و مظلومانه مورد هجمه قرار می گیرند و ما جمعی از مجاهدین افغانستان این را حق خود می دانیم که در مقابل اتهامات که به ما روا داشته شده است، پاسخ آن را بدهیم، چون می دانیم که اگر ساکت بنشینیم و حرفی نزنیم گناه بزرگی را مرتکب شده ایم . امیدواریم شما هم طبق عرف مطبوعات دفاعیه ما را بدون کم و کاست به چاپ برسانید.روز ۸ ثور ۱۳۷۱ در تاریخ افغانستان روز بس بزرگی است و روز پیروزی ملت افغانستان در برابر تجاوز اتحاد شوروی سابق است. پیروزی مردم ما در یک جنگ نابرابر از شگفتی های تاریخ است که همه از دوست و دشمن از آن به بزرگی یاد می نمایند . روز ۸ ثور یادآور رنج های یک ملت قهرمان است که برای دفاع از آزادی مملکتش متحمل شده است و روز ۸ ثور یادآور شهامت و شجاعت های شهدای گمنام افغانستان است.

خدای بزرگ افسانه های برگشت ناپذیری و شکست ناپذیری کمونیسم را با قیام مردم ما باطل کرد. اگر غرب به زعم خود شوروی را در افغانستان زمین گیر کرده بود ، این به شمشیر راد مردان ما بود. اگر دیوار های جدایی در آلمان بی خونریزی فروریخت، از خون یک و نیم میلیون کشته ما بود. ملت هایی که از قید ستم کمونیسم رهایی یافته باید بدانند که مدیون ما هستند. اما هستند، کسانی که این افتخار بزرگ مردم را و این روز افتخارآفرین را با قلم های مسموم شان به هیچ می انگارند .

وعده خداوند در قرآن عظیم الشأن برای مجاهد مسلمان تنها حجت حق بر بنده اش است ، که می فرماید: هر آینه خداوند (ج) از اهل ایمان دفاع می کند و هر خیانت کار ناسپاس را دوست نمی دارد به آن کسانی که اراده جهاد را داشته و مظلوم واقع شدند دستور داده شد که با ستمکاران پیکار نمایند ، و هر آینه خداوند (ج) به یاری دادنشان توانا است . و با این تکلیف بود که مجاهد افغانستان برای رهایی مردم و مملکت اش به مبارزه به پا خاست و با دست خالی به جهاد پرداخت ، اما امروز به جای آن که ما مردم سپاسگزار این مردانگی باشیم، کسانی پیدا می شوند و همه این مبارزات و مجاهدات را زیر سئوال می برند و نطفه این قداست شکنی سه سال قبل و در زمان مبارزه مجاهدین با دولت دست نشانده طالبان (و این زمانی است که مجاهدین ما به حمایت بی دریغ مردم در مبارزه با رژیم مزدور طالبان پاکستانی نیاز فراوان داشت) در ایران به توسط فردی به نام عباسی افغان و به توسط نشریه سیاه نقد و سیاست جان گرفت، و در این نشریه اهانت های بسیاری هم به جهاد ما مردم شده است.

مجاهد حماسه ساز تاریخ زیر سئوال رفته است. اما در همان زمان بودند افراد با درایتی که پیش بینی می کردند اگر جلو این فرد گرفته نشود ، ممکن است جسارت ها و گستاخی های این فرد نسبت به جهاد و مجاهد مردم افغانستان ادامه یابد و ما امروز شاهد یک چنین روزی هستیم ، در زمانی که قائد پیروزمند جهاد امیر صاحب [اسماعیل خان] در سوگ شهادت فرزند عزیزشان عزادار هستند ، افرادی پیدا می شوند و بدون کدام شرم و حیایی به این مبارز نستوه و پیر عرصه های جهاد و مبارزه مردم ستم کشیده افغانستان وقیحانه می تازند و به ایشان اقتدارطلب و جنگ سالار می گویند ، بله برادران مجاهد و مسلمان افغانستان این فرد در مطلب «جنگ سالاران مهار می شوند» بی محابا به شخصیت این مجاهد نستوه می تازد و همه ارزش ها و خدمات چندین و چند ساله این قائد پیروزمند جهاد و سرقافله سالار مجاهدان را نادیده می انگارد و به توهین و تهمت و افترا می پردازد و صد تأسف که این تهمت ها و افتراهات در روزنامه وزین شرق بی هیچ سانسوری به چاپ می رسد، و این تهمت ها در مملکتی به چاپ می رسد که در سال های جهاد ما مردم تکیه گاه و پشتیبان ما بودند ، و از حامیان اصلی جهاد و مجاهدان ما در عرصه جهاد بودند به مردم ما پناه دادند و امروز در این مملکت به ما توهین می شود و تمام مبارزات ما زیر سئوال می رود که انگار همه بدبختی های این مردم از دست مجاهدان بوده و بس و دیگران هیچ گناهی ندارند.

و باری خدای تعالی در جای دیگر از کتاب عظیم الشأن خودش می فرماید: دشمنان خدا را بکشید ، خداوند ایشان را به دست شما عذاب می کند و رسوا می سازد و شما را بر ایشان پیروز می گرداند و سینه مؤمنان را شفا می بخشد یعنی به مؤمنان اطمینان و سکون اعطا می کند . و اگر نبود حرمت میزبان ، ما خود حق این فرد را کف دستش می گذاشتیم تا درس عبرتی شود برای کسانی که تصور نکنند شرایط و زمانه به گونه ای شده که هرچه دلشان بخواهد ، می توانند بگویند و به اعتقادات و مقدسات این مردم توهین کنند ، و با شعار دموکراسی و آزادی خواهی در زیر بیرق بیگانگان پناه می گیرند ، و از دام محاکمه و بازخواست بتوانند رهایی یابند . زمانی که مملکت تان در زیر پای ارتش سرخ لگد مال می شد شمایی که دم از آزادی می زدید کجا بودید ، و اگر این مجاهد نبود امروز معلوم نبود شما در کدام گور خوابیده بودید و دیگر به بهانه آزادی و دموکراسی به مقدسات این مردم نمی تاختید . امروز افراد نظیر این وحید عباسی افغان (من شرم دارم تا این قبیل افراد را که امروزه در مملکت ما کم هم نیستند افغان بنامم اینها باعث می شوند ، تا مجاهد مسلمان و دست از جان شسته افغانستان سر به طغیان گذارد و پشت پا به همه چیز بزند و یک بار دیگر برای اثبات غیرت و مردانگی خویش دست به سلاح ببرد .

وقیحانه تر از آن این که همین فرد در مطلب سالگرد حکومت چهارساله مجاهدین به بهانه سالروز ۸ ثور هرچه که دلش خواسته گفته و دیگر توهین و هتاکی را از حد گذرانده است ، و ما مجاهد افغانستان دیگر تاب تحمل این بیهوده گویی ها را نداریم و به محضر مردم مسلمان خود با این قبیل افراد اتمام حجت نموده و خون این افراد را مباح دانسته و وظیفه شرعی هر فرد مسلمان و مجاهد افغانستان است تا در هر جایی که با این قبیل افراد برخورد داشتند، خونش را بریزند .

سرزمین بلاکش افغانستان بار دیگر آماج حمله قلم به دستان کافر کیش و ملت فروش شده است و همت دوباره مجاهد این وطن را طلب می کند تا با این حربه جدید با سلاح ایمان به مبارزه برخیزد و غیرت و مبارزه جویی افغانی خود را به رخ بکشاند ، همان طوری که با همت مردانه خویش پوز ابرقدرت شرق را به خاک مالید ، این بار هم باید در مقابل اسلام ستیزان و کافران قلم به دست که در نقاب افغان و افغانی چهره نموده است، باید به مبارزه برخیزد.

توطئه شوم تضعیف مجاهدین پروسه چندین ساله ای است که به توسط مردم ستیزان این مرز و بوم جریان دارد و باید در جایی جلو آن گرفته شود . اگر در همان سال ها که زمزمه های دین ستیزان این مملکت بلند شده بود ، صدایشان در نطفه خفه می گردید ، ما امروزه شاهد گستاخی این گونه دین ستیزان نبودیم . و هیچ کس دیگر جرأت این را نداشت که اعتقادات این مردم را به مسخره بگیرد و به آن بتازد . اگر صدای مهدوی به مانند نشریه اش خفه می شد ، امروز چه کسی جرأت می کرد ، بی محابا به مجاهد بتازد و هرچه که دلش می خواهد بگوید ، و کسی هم در مقابلش حرفی برای گفتن نداشته باشد ، متأسفانه نه تنها صدایش خفه نشد که از طرف بسیاری از کافران به خاطر این هتاکی اش به اسلام و مسلمانان تشویق هم شد و به بهانه آزادی خواهی و دموکراسی خواهی مورد حمایت قرار گرفت و امروز با خیال آسوده در خارج از افغانستان به سر می برد ، اگر ملالی جویا بعد از آن حرف های آتشین و تفرقه افکنانه اش برای همیشه خاموش ساخته می شد ، آیا امروز هم کسی پیدا می شد که این چنین به مقدسات ما مردم بتازد ، و باعث تأسف است که نه تنها این گونه نشد بلکه بسیار از او استقبال و طرفداری هم شد ، آخر این درد بزرگ را به کی بگوییم در مملکت خودت که برای آزادی آن و برای پاسداشت از اعتقادات مردمتان مبارزه کنید و کشته دهید و آخر هم لعن و نفرین شوید . دل مجاهد افغانستان درست است که مثل دریاست و صبر بسیار دارد و اما این دریا هم وسعتی دارد و این صبر هم که صبر ایوب نیست .

بترسید از روزی که مجاهد افغانستان از همه جا رانده شده دوباره دست به سلاح برده و بخواهد به جهاد برخیزد ، و برای پاسداری از ارزش های جامعه اش، لباس رزم بر تن کند. که در آن هنگامه هیچ قدرتی نه شرقی و نه غربی جلو آن را گرفته نخواهد توانست .

جلو رشد این سلمان رشدی ها در افغانستان باید در همین جا گرفته شود ، وگرنه رشد سیمارق گونه اینها همچنان ادامه خواهد یافت . و ما به روزی خواهیم رسید که دیگر از اعتقادات این مردم چیزی نخواهیم داشت ، و فرهنگ این مردم با فراموش کردن مجاهد و جهاد مسخ خواهد شد ، کما اینکه امروز هم این پلان ها برای بی هویت کردن مردم ما از سوی بیگانگان مرحله به مرحله و قدم به قدم به پیش می رود . و تو ای مجاهد مسلمان چی نشسته ای که هرآنچه را که تو با رنج فراوان و خون مردمت به دست آورده بودی به مفت از چنگت بیرون می نمایند .

پس به پاخیز و چونان شیر غرش کن و به پاسداری از ارزش ها و اعتقاداتت بپرداز و نگذار ناموست هتک حرمت شود .در این زمانی که ما و مردم ما نیاز داریم تا به هر قیمتی که شده از ارزش ها و اعتقادات خود حفاظت و پاسداری نماییم ، هستند افرادی خودباخته و بی هویتی که به همه ارزش های مقدس جامعه می تازند و می خواهند از این آب گل آلود ماهی بگیرند ، اما غافل از این که نه تنها این ماهی را صید نخواهند کرد که خود در این باتلاقی که برای خود ساخته اند غرق خواهند شد . در دوران جهاد هرگز کسی جرأت نداشت اندک بی احترامی به جهاد و مجاهد روا دارد و مقدسات مردم حرمت داشت ، اما امروز و در روز پیروزی جهادگران به جهاد و مجاهد بارها و بارها توهین می شود .

هرگز تصور نمی کردیم که روزی در بین مردم ما کسانی پیدا شوند که اینگونه گستاخانه بر همه ارزش های جامعه بتازند و احدی هم به مقابله با آن برنخیزد ، توهین به ارزش های جهاد و مقدسات اسلام گناهی نابخشودنی است و از آن نابخشودنی تر تهمت و افترای اقتدارطلبی و جنگ سالاری به سپه سالار سپاه جهاد اسلام در برابر کفر امیر محبوب حوزه جنوب غرب است ، امیری که سال های عزیز عمر گران بار خویش را به جهاد و مبارزه برای آزادی این مردم و این مملکت از اشغال خداناترسان ارتش سرخ سپری نموده اند ، سال هایی که شما دور از وطن و در ناز و نعمت به سر می بردید .

و با تأسف که با آن که این تهمت ها به امیر صاحب زده می شود اما از بین مردم ما هیچکس جوابی به آن نمی دهد ، اما یک برادر مسلمان ایرانی در برابر این یاوه سرایی های این وحید عباسی افغان ( باز تأکید می کنم که من شرم دارم از این که این فرد را افغان بنامم) پیدا می شود، و پاسخی در خور می دهد. تهمت به امیری که شب و روز برای آبادانی و اعتلای این مرزوبوم تلاش می کند و ممارست دارد تا همه خرابی های این ویرانه را تا جایی که در توان دارد آباد کند ، بسیار شرم آور است ، و این اتفاقات در زمانی می افتد که امیر صاحب در غم از دست دادن فرزند ارشدش و حاصل تمام عمرش سوگوار می باشد ، و حق امیر صاحب این نبود که این طور مظلومانه مورد هتک حرمت قرار گیرد و نمک بر زخمش ریخته شود و حال این وظیفه ماست که اعلام داریم دیگر نخواهیم گذاشت هرکس به بهانه آزادی و دموکراسی بر همه ارزش های این مردم بتازد و احدی هم به آن متعرض نشود . باید به اینگونه یاوه سرایی ها جواب دندان شکن داده شود تا دیگر کسی جرأت نداشته باشد که به جهاد و مجاهد افغانستان توهین کند و هرچه دلش خواست بگوید .

حکایت ما حکایت آن کسی است که کارد به استخوانش رسیده و دیگر تاب وتوان تحمل خود را از دست می داده است . و ما دیگر تنها تماشاگر این اوضاع که برای ما درست کرده اند ، نخواهیم بود ، ما به پاسداری از رنج ها و مشقات خود و مردم خود در همه دوران پرمشقت جهاد هم که شده پاسخ درخور به اینگونه افراد خواهیم داد . ما آنقدر هم ناتوان نشده ایم که هر کس ، هر چه که دلش می خواهد بگوید و خم به ابرو نیاوریم ، ما به خاطر مردم هم که شده باید پاسخ قاطعی به اینگونه افراد بدهیم . و ما با وعده نصرت الهی یک بار دیگر قدم در راه مبارزه خواهیم گذاشت و از شما مردم مبارز و شجاع مانند گذشته امید همراهی برای پاسداشت ارزش هایی را داریم که برای آنها خون دادید و به مبارزه پرداختید . و دوباره با زنده کردن یاد و خاطره های خوش دوران جهاد و مبارزه ، رسالت خویش را به انجام خواهیم رساند. به امید چنین روزی .


جمعی از مجاهدان و پیروان قائد پیروزمند جهاد ، امیر دوران جهاد و سردار دوران بازسازی و سازندگی

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: