محمدکاظم کاظمی


+ نگارش (شش)

یک نویسندة خوب‌، باید بر معانی کلمات وقوف داشته باشد و هر کلمه را درست در همان مقامی به کار برد که معنایش اقتضا می‌کند. یکی از مشکلات شایع در مطالبی که من ویراستاری می‌کنم‌، سهل‌انگاری در معنای کلمات است‌. بسیار اتفاق افتاده است که نویسنده‌، برای یک فاعل‌، یا مفعول‌، فعلی به کار برده است ناسازگار با آن‌.

مثلاً «توجیه کردن‌» معنایی خاص دارد، یعنی برای امری دلیل آوردن‌. پس می‌توان گفت «کسی خطای خویش را توجیه کرد.» حالا یکی از دوستان ما، در نوشته‌ای‌، «توجیه شدن‌» را به «راز» نسبت داده‌است‌:

و همین امر نیز راز مقاومت و ناسازگاری با مدرنیزم و جلوه‌های انتزاعی آن را در برخی حوزه‌هایی تمدنی توجیه می‌کند.

به راحتی می‌توان به جای این «توجیه می‌کند»، «آشکار می‌کند» نهاد و عبارت را چنین ویراست‌:

و همین امر نیز راز مقاومت و ناسازگاری با مدرنیزم و جلوه‌های انتزاعی آن در برخی حوزه‌های تمدنی را آشکار می‌کند.

و اگر خود را به تصرّف در ساختار جمله نیز مجاز بدانیم‌، می‌توانیم چنین بگوییم‌:

و همین امر، باعث مقاومت و ناسازگاری با مدرنیزم و جلوه‌های انتزاعی آن در برخی حوزه‌های تمدنی می‌شود.

این جمله‌، شیواتر است و مناسب‌تر برای یک نثر علمی‌، چون نثر علمی هرچه به سوی صراحت و سادگی برود، مؤثرتر و شفاف‌تر خواهد بود.

 

این هم یک مورد دیگر:

آگاهی‌بخشی روشن و شفاف‌، تشریح موضوع از جنبه‌های گوناگون و طرح دیدگاه و طیف‌های مختلف جامعه پیرامون قضیه و بررسی آنها نکته‌هایی است که واقعاً از سوی مطبوعات کشور مغفول ماند.

معمولاً این ناهماهنگی معنایی میان اجزای جملات‌، در جملات دراز بیشتر رخ می‌دهد. در عبارت بالا نیز، «آگاهی‌بخشی‌» و کارهایی از این قبیل‌، «نکته‌» دانسته‌شده‌اند، در حالی که اینها «کار» هستند، نه «نکته‌». نکته معنایی دیگر دارد. پس من آن را چنین ویراستم‌.

آگاهی‌بخشی شفاف‌، تشریح موضوع از جنبه‌های گوناگون و طرح دیدگاه طیف‌های مختلف جامعه پیرامون قضیه و بررسی آنها، کارهایی است که واقعاً از سوی مطبوعات کشور مغفول ماند.

 

و این هم یکی دیگر:

این حرکت‌های اجتماعی کاملاً در چارچوب قانون اساسی جامعه بوده و باید رعایت قواعد بازی از سوی جامعه و دولت برگزار گردد.

اینجا، نویسنده‌، «حرکت‌» را «برگزار» کرده است‌، در حالی که حرکت برگزارشدنی نیست‌. آن جلسه یا محفل است که برگزار می‌کنند. من برای حرکت‌، «صورت‌گرفتن‌» را ترجیح دادم‌، هرچند از آن نیز چندان راضی نیستم‌.

این حرکتهای اجتماعی کاملاً در چارچوب قانون اساسی جامعه است و باید با رعایت قواعد بازی از سوی جامعه و دولت صورت گیرد.

 

در عبارت زیر، نویسنده فعل «نشأت گرفته‌اند» را به «منابع‌» نسبت داده‌است‌، یعنی گویا «منابع‌» از «جنبش‌» نشأت گرفته‌اند، در حالی که «منابع‌» خود نشأت گرفتنی نیستند، بلکه دیگر چیزها هستند که از «منابع‌» نشأت می‌گیرند. ببینید:

گروههایی که منابع فکری و ریشه‌های ایدئولوژیک‌شان از جنبش واحد «اخوان المسلمین‌» نشأت گرفته است‌.

من از این عبارت‌، «نشأت گرفته‌» را به کلی برداشتم و البته منابع و ریشه‌ها را هم مفرد ساختم‌:

گروههایی که منابع فکری و ریشه‌های ایدئولوژیک‌شان جنبش واحد «اخوان‌المسلمین‌» است‌.

حالا معنی جمله این می‌شود که جنبش اخوان المسلمین منبع فکری و ریشة ایدیولوژیک این گروهها است‌. جمله هم کوتاه‌تر و ساده‌تر شد و هم شیواتر.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش
comment مهربانی‌ها () لینک

+ امروز با بیدل (پنجاه و دو)

صلح کل نذر حریفان که در این عشرتگاه‌

آتش و آب‌، به هم دست و گریبان شده است

 

این دست و گریبان را دو گونه می‌توان معنی کرد، یکی همین معنی متعارف ما، که جدال و نزاع است‌، و دیگری وفاق و درآغوش گرفتن همدیگر، که مصداقی دیگر از دست و گریبان شدن است‌. برداشت دوم‌، با معنی بیت‌، و کل غزل بهتر تناسب دارد. فضای شعر، بسیار شاد و فرح‌بخش است و تصویرگر یک بزم باشکوه‌، بزمی که به افتخار ورود خان برپا شده است‌. این خان هم به احتمال قوی کسی نیست جز نواب شکرالله خان‌، دولتمرد ارادتمند بیدل‌. با این وصف‌، بسیار طبیعی است که وفاق آب و آتش منظور باشد، که هم با بیتهای دیگر می‌خواند و هم با «صلح کل‌» و «عشرتگاه‌» همین بیت‌، تناسب دارد. این‌، از غزلهای کاملاً پیوسته و یکپارچة بیدل است‌.

باز سرگرمی نظّاره بسامان شده است‌

شعلة ایمن دیدار، گل‌افشان شده است‌

زین چراغان که طرب‌جوشی انجم دارد

آسمان دگر از آب نمایان شده است‌...

آب را این همه کیفیت رعنایی نیست‌

مگر از پرتو فیض قدم خان شده است‌

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل

+ منگنه

وقت است تا دوباره بچسپند چون کنه‌

لت‌خوردگان پهنة میدان بر این تنه‌

دست شکسته‌شان به گدایی دراز شد

زان‌پس که رفت از کف این قوم‌، گردنه‌

اینان به‌رنگ بودنه‌بازان‌ِ باخته‌

ما خلق‌ِ بی‌نصیب‌، به کردار بودنه‌

بازی تمام گشته و بازیگران آن‌

هریک پناه برده به دامان یک ننه‌

بازی تمام گشته‌، ولی ما نشسته‌ایم‌

در انتظار خُردشدن زیر منگنه‌

یعنی به جرم روشن آهنگران بلخ‌

بر دار گشته مسگر بازار میمنه‌

چشم سپید ماست به صبحی که بردمد

آن‌سان که هست دیدة بندی به روزنه‌

زین‌سوی متّهم به گدایی و لودگی‌

زان‌سوی نامزد به دروغ و مداهنه‌

امّا در این معامله در حیرتم که ما

از روغن که ساخته‌ایم آش و اشکنه‌

نی رخت حلّه داشته‌ایم و نه فرش خز

نی قصر زرنگار و نه ایوان آینه‌

در مطبخ هزار کس آتش نهاده‌ایم‌

تا وارسد به سفرة ما نان و گندنه‌

این پلکان مرمر و صحن رخام نیست‌

این استخوان ماست به هر کوی و پرکنه‌

نفرینی زمینیم‌، پس بی‌سبب نبود

هم‌وزن با فراعنه آمد افاغنه‌

از اسپ هرکه افتد، افتد ز اصل نیز

از قلّه هرکه غلتد، غلتد به دامنه‌

مشهد ـ مهر 1379

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: شعر کاظمی

+ نگارش (پنج)

به گمان من ـ و تأکید می‌کنم‌، به گمان من ـ یکی از بیماریهای نثر ما، وفور بیش‌از حد فعلهای مرکب و با معانی کنایی و مجازی در آن است‌. یعنی به راحتی می‌توانیم بنویسیم «بشود»، ولی می‌نویسیم «صورت بگیرد» و به راحتی می‌توانیم بنویسیم «فلان‌چیز را دارند»، ولی می‌نویسیم «دارای فلان‌چیز هستند».

من در این سلسله نوشته‌ها، سر بحثهای نظری دربارة ساده‌نویسی و زیبانویسی ندارم و البته توانش را نیز. فقط می‌کوشم دیدگاهم را بگویم و قضاوت را به شما بگذارم‌. شما البته هرگونه که زیباتر می‌پسندید، می‌نویسید.

این عبارتها، در نوشته‌های دوستانم بود:

1. موجب بازشدن دروازه‌های علم‌، تکنیک و فن‌آوری جدید می‌شود.

2. مردم دل به تقدیر سپردة جوامع سنتی و قبیله‌ای ما نیز دارای چنین روحیه و رویة هستند.

3. حزب‌سازی‌... به عنوان یک ارزش‌انسانی بشمار می رود و نقش مهمی در پروسة انسانی‌کردن سیاست و تعدیل و بازخواست قدرت ایفا می‌کند.

4. اما در عرصة مذهب‌، اخلاق و ارزشها، کمتر توجه به عمل آمده است‌.

 

و من آنها را چنین ویرایش کردم‌:

1. دروازه‌های علم‌، تکنیک و فن‌آوری جدید را باز می‌کند.

2. مردم دل به تقدیر سپردة جوامع سنتی و قبیله‌ای ما نیز چنین روحیه و رویه‌ای دارند.

3. حزب‌سازی‌... یک ارزش‌انسانی است و در پروسة انسانی‌کردن سیاست و تعدیل و بازخواست قدرت بسیار مؤثر.

4. اما در عرصة مذهب‌، اخلاق و ارزشها، کمتر توجه شده است‌.

 

به راحتی می‌توان این «نقش‌ایفاکردن‌»ها و «به‌عمل آمدن‌»ها و «به شمار رفتن‌»ها فعلهای ساده‌تری گذاشت و عبارت را شیواتر کرد. شاید بگویید «آنها چه عیبی دارد؟» من می‌گویم البته شاید عیبی نداشته‌باشد، ولی من این فعلهای ساده را می‌پسندم و گمان می‌کنم هرگاه چنین می‌نویسم‌، نثرم زیباتر می‌شود و شیواتر. من «یک ارزش انسانی است‌» را از «به عنوان یک ارزش انسانی به شمار می‌رود» فصیح‌تر می‌بینم‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش

+ امروز با بیدل (پنجاه و یک)

عرض تعداد مراتب‌، خجلت شوق رساست‌

آنچه دل ممنون دیدنها شود آن بینمت

مصراع اول‌، بسیار زیبا و منسجم است‌. علت هم این است که شاعر، جملة فعلیه را اسنادی ساخته است‌. می‌خواست بگوید: شوق رسای من از این که برای مقام تو تعداد مراتب را بشمارد، خجالت می‌کشد. به بیان دیگر، همین که بگویم تو شایستة فلان مقام و مرتبه هستی هم نابه‌جاست‌، چون باز هم حد تعیین کرده‌ام‌. فقط دوست دارم تو را در جایی ببینم که دلم ممنون دیدنها شود. تشخیصی که به «دیدن‌» بخشیده هم جالب است‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل

+ کتاب و کتابخوانی در افغانستان

این یادداشت نه‌چندان کوتاه را باری برای یکی از نشریات ایرانی نوشته‌بودم که یک بررسی گذرا از وضعیت کتاب و کتابخوانی در افغانستان امروز را خواسته بودند. برگزاری نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران‌، بهانه‌ای شد برای انتشار آن در این روزنگار، و بدین ترتیب‌، هم‌سخنی با شما دوستان‌، که گفت‌: مقصود تویی‌، کعبه و بتخانه بهانه‌

 

 

کتابخوانی در افغانستان به یک معنی کم است و به یک معنی بسیار. کم از آن روی که باسوادان آن اندک‌اند. هرچند در افغانستان کنونی به آمار و ارقام چندان اعتماد نمی‌توان‌کرد، از روی آخرین آمارگیریها می‌توان گفت که این کشور حدود ده درصد باسواد داشته است و این عدد هم البته در این سالها دچار اضطراب شده است‌. به هر حال می‌توان گفت تعداد بسیار کمی در این کشور توانایی خواندن و نوشتن دارند.

اما به یک معنی دیگر، کتابخوانی در این کشور بسیار است‌، یعنی همان گروه اندک باسواد، رغبت بسیاری به کتاب دارند و این‌، بی علتی هم نیست‌. کتاب در آنجا علاوه بر وسیلة دانش‌اندوزی‌، وسیلة سرگرمی نیز هست‌، آن هم وسیله‌ای بی‌ضرر که همواره در دسترس است و هیچ چیزی‌، حتی سلطة سیاه طالبان ـ که همه تفریحات سالم و ناسالم دیگر را از همه گرفته بود ـ هم نمی‌تواند مردم را از آن محروم کند.

فعالیت رسانه‌های گروهی در افغانستان بسیار نبوده است‌. تلویزیون افغانستان در دوران شکوفایی خویش‌، روزی پنج یا شش ساعت پخش برنامه داشت‌، آن هم فقط در تنها شبکة دولتی‌. دیگر امکانات رسانه‌ای را نیز از همین قیاس بگیرید. از سوی دیگر، افغانستان هنوز آن قدر شهری و مدرن نشده است که مردم در تراکم مشغله‌های زندگی و بحران کمبود وقت دچار باشند.

به واقع می‌توان گفت کتابخوانی‌، برای عموم باسوادان افغانستان‌، یک سرگرمی ناگزیر است اما ابزار این سرگرمی‌، یعنی کتاب‌، از کجاها به دست می‌آید؟ واقعیت این است که با این همه نیاز، کتاب آن‌قدرها هم در افغانستان در دسترس نیست‌. از همین روی‌، مردم کمتر کتاب را انتخاب می‌کنند. هرکس منبعی را که در دسترس دارد، می‌کاود تا جایی که دیگر چیزی برای خواندن نیابد. این منبع می‌تواند کتابهای شخصی فرد یا نزدیکترین کتابخانة عمومی‌ای باشد که او بدان دسترسی دارد. به طور کلی منابع تهیة کتاب را چنین می‌توان برشمرد.

 

خرید از بازار.

این اولین گزینه‌، برای عموم باسوادان افغانستان‌، آخرین انتخاب به شمار می‌آید، مگر در مورد کتابهایی که بودنشان در خانه ضروری است‌، مثل فرهنگ لغت‌. در کابل و در روزگار امنیت دهة پنجاه و شصت‌، بازار کتابفروشیهای دست دوم گرمتر از کتابفروشیهایی بود که کتاب نو می‌فروختند. بیشتر این کتابفروشیها به صورت سیار ـ بساط ـ در منطقة پل باغ عمومی یعنی یکی از پرازدحام‌ترین نقاط شهر گسترده بودند و در آنها، کتابها با قیمتی بسیار کمتر از قیمت اصلی به فروش می‌رسید. خرید کتاب نو از کتابفروشیها، البته کاری نسبتاً تجملی بود و دور از توان عامه مردم‌.

کتابخانه‌های عمومی‌.

کتابخانه‌ها ـ در شهرهایی که وجود دارند ـ نخستین منبع تأمین کتاب هستند، به دلایل مختلف از جمله ناتوانی بیشتر مردم در خرید کتاب‌. اما تعداد این کتابخانه‌ها بسیار نیست و به همین دلیل‌، همواره مراجعین بسیاری دارند. در کابل دو کتابخانة معتبر و نسبتاً بزرگ وجود داشت‌، یکی کتابخانة عامه بود و دیگری کتابخانة دانشگاه کابل‌. کتابخانة دانشگاه در جریان جنگهای داخلی به غارت رفت و بیشتر کتابهایش در بیرون به فروش رسید. کتابخانة عامه ولی در امان ماند و امروز نیز تنها کتابخانة معتبر در کابل است‌. این کتابخانة عامه‌، که وابسته به وزارت اطلاعات و فرهنگ (معادل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران‌) است‌، در دیگر شهرها نیز نمایندگیهایی دارد، البته نه چندان غنی‌.

کرایه و امانت‌.

دیگر می‌ماند امانت گرفتن کتاب از دوستان و آشنایان که بسیار رایج است و نیز کرایه‌کردن کتاب از لوازم‌التحریرفروشی‌هایی که این خدمات را ارائه می‌کنند. البته کتابهای کرایه‌ای محدودند و غالباً در رمانهای عشقی و پلیسی خلاصه می‌شوند که بیشتر خوانندگان را در میان جوانان دارد و به کرایه نهادنشان صرفة اقتصادی دارد.

 

منابع تولید کتاب‌.

اما در این منابعی که برای عرضة کتاب ذکر شد، چه کتابهایی می‌توان یافت‌؟ تولید کتاب در افغانستان چه وضعی دارد؟ شاید اغراق نباشد اگر بگوییم بیش از نود درصد کتابهای موجود در افغانستان‌، منتشرة ایران هستند. بیست سال پیش‌، یعنی قبل از جنگهای داخلی که چنین بود و امروز هم انتشار کتاب در داخل افغانستان وضع بهتری ندارد. ما در افغانستان کمتر ناشر خصوصی داشته‌ایم‌. معتبرترین ناشران افغانستان‌، مراکزی مثل انجمن نویسندگان‌، دانشگاه کابل و انتشارات بیهقی بوده‌اند که همه دولتی اند، یا بهتر است بگوییم دولتی بوده‌اند، چون مثلاً انجمن نویسندگان به غارت رفت و تعطیل شد.

امکانات چاپ و نشر در افغانستان بسیار محدود بوده و محدودتر شده است‌. بسیاری از چاپخانه‌ها نابود شده‌اند و مراکز دولتی انتشار کتاب نیز توانی بیش از انتشار کتابهای درسی ندارند، گو این که در همانها نیز دچار نارسایی هستند. چنین است که در سالهای اخیر، تقریباً همة کتابهای مورد نیاز در افغانستان‌، از خارج ـ ایران و پاکستان ـ تأمین می‌شود، البته با قیمتی گزاف‌.

کمبود امکانات چاپ و نشر، علاوه بر این که خوانندگان کتاب در افغانستان را در مضیقه قرار داده‌است‌، به پدیدآورندگان کتاب ـ مؤلفین و محققین ـ هم بسیار آسیب رسانده است‌. در این کشور شاعران‌، نویسندگان و پژوهشگران بسیاری هستند که برای انتشار آثار تازة خویش‌، ناشری نمی‌یابند. آنان در نهایت یا کتابهایشان را بایگانی می‌کنند و یا برای انتشار به خارج از کشور می‌فرستند و البته در این میان‌، کتابهای بسیاری توفیق چاپ نمی‌یابند.

در خارج از افغانستان‌، بیش از همه‌جای‌، انتشار کتاب فارسی در ایران و پاکستان مقدور است‌. در پاکستان آنچه انتشار کتاب را سهل می‌کند پایین‌بودن هزینه‌های چاپ و سهولت انتشار کتاب از نظر قانونی است‌، چون برای این کار، هیچ مجوزی از هیچ نهادی لازم نیست‌. ولی به همین نسبت‌، کتابهای منتشره در پاکستان در صورت و محتوا هیچ‌گاه توان رقابت با کتابهای منتشره در ایران را ندارند.

در ایران‌، معیارهای کیفیت کتاب‌، از صفحه‌آرایی تا صحافی‌، بسیار بهتر از پاکستان رعایت می‌شود، ولی مشکل اصلی در اینجا، هزینه‌های بالا و موانع قانونی است‌، به گونه‌ای که در این کشور، هنوز هیچ ناشر افغانستانی‌ای حق انتشار کتاب ندارد، یعنی به عبارت دیگر، هیچ افغانستانی‌ای نمی‌تواند رسماً یک ناشر باشد. ما فقط یکی دو ناشر افغانستانی داریم که آنها نیز به صورت نیمه‌رسمی کار می‌کنند. دیگر کسی رغبت و توانایی انتشار کتاب را نیافته است‌.

با توجه به اینها، به نظر می‌رسد که مردم و مؤلفان افغانستان در مواردی ناگزیرند از میان ایران و پاکستان برای انتشار یا خرید کتاب‌، دومی را برگزینند و این‌، به نفع فرهنگ کتابخوانی در این کشور نیست‌. عدم قیدوبندهای قانونی در پاکستان‌، حتی باعث شده که ناشرانی سودجو، کتابهای چاپ ایران را به صورت افست دوباره به چاپ رسانند و راهی بازارهای افغانستان سازند، البته با قیمت و کیفیتی نازل‌تر. ولی آنچه هنوز دست ایران را بالا نگه داشته‌است‌، تنوع و کیفیت کتابهای اینجاست‌، چون کشور فارسی‌زبان است و همة کتابهای آن‌، برای افغانستان قابل استفاده‌اند، ولی در پاکستان چنین نیست و کتابهای فارسی‌، صرفاً برای افغانستان چاپ می‌شوند.

 

چشم‌انداز آینده‌.

چندسال سلطة طالبان و محرومیت مردم از کتابهای تازه‌، آنها را تشنة این گونه کتابها ساخته است‌. عموم باسوادان افغانستان با عطشی ویژه به خرید کتاب روی آورده‌اند و کتابفروشیها ـ به ویژه در شهرهای بزرگ مثل هرات و کابل ـ رونقی تازه یافته‌اند. البته فعلاً توان خرید جوانان مصروف کتابهای درسی و کمک‌درسی ـ به ویژه علوم انفورماتیک ـ است و به کتابهای دیگر، به ویژه کتابهای ادبی و علوم انسانی کمتر رغبت نشان می‌دهند، ولی بعید نیست که پس از این رفع نیاز اولیه‌، نوبت به آنها نیز برسد. هم‌اکنون نیز بعضی کتابهای شعر در آنجا فروش دارند، البته کتابهای جوان‌پسند و عاشقانه از نوع آثار مریم حیدرزاده و دیگران‌.

ولی هنوز ناشران خصوصی پا نگرفته اند و نهادهای دولتی نیز لنگان‌لنگان راه می‌پیمایند. از همین روی‌، باز هم بازار از کتابهای نویسندگان افغانستانی خالی است و احتمالاً تا سالهای دیگر نیز خالی می‌ماند، مگر این که در خارج از کشور، امکانات برای چاپ آثار این گروه‌، بیشتر شود.

در کنار بازشدن فضای سیاسی و فرهنگی افغانستان بعد از طالبان‌، البته یک نگرانی دیگر هم رشد می‌کند و آن‌، افزایش بی‌رویة سرگرمیهای رنگارنگی است که به مدد تکنولوژی نوین در اختیار مردم افغانستان قرار می‌گیرد و اتفاقاً این بیشترین بهرة افغانستان از تکنولوژی است‌. به نظر می‌رسد امکانات رسانه‌ای نوین و جهانی مثل ماهواره و انترنت که در افغانستان هیچ محدودیت قانونی هم ندارد، بخشی از وقتی را که مردم برای کتابخوانی دارند، خواهد بلعید. این‌، در نبود کتابهای خوب و ارزان و تازه‌، یک نگرانی بزرگ است‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: کتاب

+ حسین منزوی درگذشت

خبر درگذشت غزلسرای بزرگ زبان فارسی حسین منزوی همه را غافلگیر کرد. من نیز در این مجال اندک، فقط می‌توانم دو غزل از آن روانشاد را با یادی نیکو از او، در اینجا بنگارم.

 

شتک زده‌است به خورشید، خون‌ِ بسیاران‌

بر آسمان که شنیده‌است از زمین باران‌؟

هرآنچه هست‌، به جز کُند و بند، خواهدسوخت‌

ز آتشی که گرفته‌است در گرفتاران‌

ز شعر و زمزمه‌، شوری چنان نمی‌شنوند

که رطل‌های گران‌تر کشند میخواران‌

دریده‌شد گلوی نی‌زنان عشق‌نواز

به نیزه‌ها که بریدندشان ز نیزاران‌

زُباله‌های بلا می‌برند جوی به جوی‌

مگو که آینة جاری‌اند جوباران‌

نسیم نیست‌، نه‌! بیم است‌، بیم‌ِ دار شدن‌

که لرزه می‌فکند بر تن سپیداران‌

q

سراب امن و امان است این‌، نه امن و امان‌

که ره زده‌است فریبش به باورِ یاران‌

کجا به سنگرس دیو و سنگبارانش‌

در آبگینه حصاری شوند هشیاران‌؟

چو چاه‌ِ ریخته آوار می‌شوم بر خویش‌

که شب رسیده و ویران‌ترند بیماران‌

زبان به رقص درآورده چندش‌آور و سرخ‌

پُر است چنبرِ کابوس‌هایم از ماران‌

برای من سخن از «من‌» مگو به دلجویی‌

مگیر آینه در پیش خویش بیزاران‌

q

اگرچه عشق‌ِ تو باری است بردنی‌، امّا

به غبطه می‌نگرم در صف سبکباران‌

 

 

 

 

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

. . . و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد

که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست‌رسیدن بود

q

گل شکفته‌! خدا حافظ، اگرچه لحظة دیدارت‌

شروع وسوسه‌ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری‌، موازیان‌ِ به‌ناچاری‌

که هر دو باورمان زآغاز، به یکدگر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد، امّا

بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من‌

فریبکار دغل‌پیشه بهانه‌اش نشنیدن بود

q

چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم‌

 

 

 

تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: شاعران فارسی و درگذشتگان

+ نگارش (چهار)

نگارش (چهار)

 

من در این سلسله نوشته‌ها، می‌کوشم بیشتر به مسایل شایع در میان نویسندگان هموطن اشاره کنم‌. این کار هم دلیل دارد و بعداً دلیلش را می‌گویم‌.

باری‌، یکی از مسایلی که من همواره در ویراستاریهایم با آن دست به گریبان هستم‌، کاربرد «ای‌» در مقام کسرة اضافه برای کلمات مختوم به «ه‌» غیرملفوظ است‌. اول این چند مثال را فقط از یک بزرگوار، و آن هم یک مقاله‌اش نوشته‌اش نقل کنم تا بدانید این کار در میان بعضی نویسندگان ما تا چه‌مقدار شیوع دارد:

 

فکر می‌کرد شاعری اگر رسم‌خوشایندی هم بوده است‌; ویژه‌ای همان ایام ماضیه بوده‌...

 

انگار مذاق انقلاب زده‌ای جوان‌، در پی فردوسی دیگری می‌گشت‌...

 

این‌چنین بود که به دنبال سراینده‌ای این بیت‌، بسیار به این در و آن در زد...

 

به گمان من در این‌گونه فلسفه‌ها تا یک‌جایی کار برعهده‌ای عقل است و محاسبات عقلی‌.

 

مصرع دوم عینی شده‌ای مصرع اول است‌.

 

اما در صحنه و روایت‌، چرخ گردنده‌ای داستان را به حرکت وامی‌داریم‌.

 

من جملات را دوباره نمی‌نویسم‌، بلکه شکل درست کلمات را یادآور می‌شوم که به ترتیب‌، «ویژة»، «انقلاب‌زدة»، «سرایندة»، «برعهدة»، «عینی‌شدة» و «گردندة» است‌. البته بعضی نویسندگان معتبر، به جای این «ة»، یک «ی‌» می‌نویسند و این هم برای خود روشی است‌، یعنی «ویژه‌ی‌»، «انقلاب‌زده‌ی‌» و امثال اینها. من فعلاً در این قسمت مناقشه ندارم‌. به هر حال‌، باید دانست که کسرة اضافه هیچ‌گاه به شکل «ای‌» نوشته نمی‌شود.

 

اما مشکل از کجا پدید آمده است‌؟ من به تجربه دیده‌ام که این مشکل‌، در نوشته‌های کسانی بیشتر دیده می‌شود که با گویش مناطق مرکزی افغانستان انس دارند و می‌دانیم که در این گویش‌، کسرة اضافه تقریباً شبیه مصوت بلند «ای‌» تلفظ می‌شود. این شکل گویشی‌، در مقام نگارش نیز خود را بر ذهن نویسنده تحمیل می‌کند. باز در این میان‌، تحصیل‌کردگان حوزه‌های علمیه مشکلات بیشتری دارند، چون در آن جاها، طلبه صرف و نحو عربی را می‌آموزند، ولی نگارش و دستورزبان فارسی را نه‌.

البته ما می‌توانیم ویژه‌ای‌، زده‌ای‌، سراینده‌ای و امثال اینها را هم داشته‌باشیم‌، ولی نه در این مقام‌، بلکه آنگاه که «یا»ی نکره یا وحدت به کلمه می‌چسپد.

 

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش

+ امروز با بیدل (پنجاه)

از قماش بد و نیک دو جهان بی‌خبرم‌

چون حیا پیرهن‌ِ ما، نظرِ دوخته است

 

باز هم دوختن ایهام دارد و ضمن رساندن معنی دوختن نظر، با پیرهن و قماش رابطه می‌یابد. در ضمن‌، ما در تداول خویش‌، نظردوختن را به معنی خیره‌شدن به چیزی منظور می‌کنیم‌، ولی در شعر بیدل‌، به معنی دوختن چشم‌، یعنی چشم‌بستن به کار رفته است‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل

+ نگارش (سه)

 

یکی از بلاهایی که بر سر هر زبانی می‌آید، این است که به مرور زمان‌، دقت مردم در معنی واژگان کم می‌شود و آنها واژگانی با معانی نزدیک به هم را به جای هم به کار می‌برند. انسان وقتی یک واژه‌، به ویژه یک واژة ترکیبی را می‌سازد، از کنار هم چیدن این کلمات‌، معنی خاصی را در نظر دارد. مثلاً وقتی مصدر «قرارگرفتن‌» ساخته می‌شود، به نوعی معنی «قرار» در آن مضمر است‌. یعنی چیزی که در آن‌، حرکت و جنبشی متصور است‌، در جایی از حرکت باز می‌ایستد. مثلاً می‌توان گفت «سربازان‌، تفنگها را بر شانه قرار دادند.»

 

ولی به مرور زمان‌، این مصدر آن‌قدر در معنای «ایستادن‌» برای ما عادی شده که در کاربرد آن‌، کمتر متوجه این ظرافت می‌شویم و «قرارگرفتن‌» را برای چیزهایی به کار می‌بندیم که اصلاً حرکتی در آنها قابل تصور نیست‌، تا «قرار»ی در کار باشد. مثلاً می‌نویسیم‌: «شهر بامیان در ارتفاعات کوههای بابا قرار گرفته است‌.» در حالی که به‌راحتی می‌توان گفت «شهر بامیان در ارتفاعات کوههای بابا است‌.»

 

بدتر از این‌، کاربرد «مورد چیزی قراردادن‌» یا «تحت چیزی قرار دادن‌» است‌، مثلاً در این چند عبارت از نوشته‌هایی که برای ویرایش در اختیارم بوده‌است‌.

 

1. باید... این حرکت به فال نیک گرفته شده‌، مورد تشویق قرار داده شود.

2. آنها را در جریان رسیدگی به جنایتهای صورت گرفته قرار می‌داد.

3. چندتن از حکام دولت خود را در قلعه‌های خویش محبوس ساختند که از طرف شورشیان قلعه‌هاشان تحت محاصره قرار گرفته شد.

 

ما گاهی از این روی‌، محتاج «مورد... قراردادن‌» و «تحت‌... قراردادن‌» می‌شویم که جمله‌ها را به شکل مجهول می‌نویسیم و این خوب نیست‌. می‌توان آنها را به صورت معلوم نوشت‌; که هم ساده‌تر و زنده‌تر باشند، و هم نیازمند این کارها نشویم‌.

چرا می‌گویم زنده‌تر؟ چون در جملة معلوم‌، پای فاعل به میان می‌آید و حضور انسان پررنگ‌تر می‌شود. همین حضور انسان‌، عبارت را زنده می‌کند. مثلاً می‌توان گفت «همه اموالم از سوی دزدان مورد سرقت قرار گرفت‌.» و نیز می‌توان گفت «دزدان‌، همه اموالم را سرقت کردند.» و جملة دوم‌، البته زنده‌تر و پویاتر است‌، چون دزدان در محوریت آمده‌اند. البته اگر تأکید بر روی اموال باشد، باید جمله را مجهول ساخت‌، وگرنه ضرورتی ندارد. به هر حال‌، من آن عبارتهای دوستان را بدین‌گونه بازسازی می‌کنم‌:

 

1. باید... این حرکت را به فال نیک گرفت و تشویق کرد.

2. آنها را در جریان رسیدگی به جنایتهای صورت‌گرفته می‌گذاشت‌.

3. چندتن از حکام دولت خود را در قلعه‌های خویش محبوس ساختند و شورشیان آنها را در قلعه‌هایشان محاصره کردند.

 

این جمله‌ها، شاداب‌تر و طبیعی‌تر به نظر می‌آیند. گویا طنابی که بیهوده گره خورده بوده‌، باز شده است‌.

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش

+ گل سرخ غربت

یک آواره شد در جهان بیشتر

و دستی به سوی دهان بیشتر

بپر ای پرستوی بی‌آشیان‌

به این وسعت بیکران بیشتر

که شاید خدا با تو ما را دهد

از این پس کمی آسمان بیشتر

بسازند خورشید و باران مگر

برای تو رنگین‌کمان بیشتر

q

بخند ای گل سرخ غربت‌! بخند

به بیرنگی این جهان بیشتر

که شاید به پژواک آن سوی ما

بخندد زمین و زمان بیشتر

 

(برای فرزندم‌، ساره‌، در روز تولدش سروده شد. ۲۱ آذر ۱۳۷۸)

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: شعر کاظمی

+ نگارش (دو)

استقبال دوستان از نخستین یادداشت این سلسله، مرا به ادامه‌اش دلگرم کرد. به یاری خدا، این را نیز ادامه می‌دهم. سپاسگزارم از همه عزیزان.

نمودن

 

مدتهاست که ما سادگی نثر قدیم خود را فراموش کرده‌ایم‌. نثر اداری و روزنامه‌ای ما بی‌جهت از زبان گفتار فاصله گرفته است‌. یکی از وجوه این فاصله که بسیار هم ناخوشایند است‌، کاربرد مصادر و مشتقات «نمودن‌» به جای «کردن‌» است‌. «نمودن‌» در اصل‌، به معنای «نشان‌دادن‌» و یا «به نظر آمدن» است و نثر ما بسیار زیبا می‌شود اگر آن را به معنای اصلی آن به‌کار بندیم‌. این‌کار، ضمن پاکیزگی نثر ما، به آن نوعی لطافت باستانی‌وار می‌دهد. در ابتدا، این کار سخت به نظر می‌آید و چنین می‌پنداریم که پرهیز از «نمودن‌» به معنی «کردن‌» ممکن نیست‌، ولی من تجربه کردم و نتیجه داد. من در کتابهای «روزنه‌»، «شعر پارسی‌» و «هم‌زبانی و بی‌زبانی‌» به‌کلی از این کار پرهیز کردم‌. البته در هنگام نگارش عمدی هم نداشتم‌; بعدها دیدم که خودبه‌خود چنین شده است‌. این هم چند عبارت از این سه کتاب‌، که در همه‌، «نمودن‌» به معنی «نشان‌دادن‌» و «به نظر آمدن» به کار رفته است‌. (آن را در معنی «کردن‌» مطلقاً به کار نبرده‌ام، در هیچ‌یک از این سه کتاب، مگر در مطالب و شعرهایی که از دیگران نقل شده است و باید حفظ امانت می‌شد.‌)

 

از کتاب «روزنه‌»:

خیال‌، آنگاه رخ می‌نماید که گوینده‌، سخنی متمایز با واقعیت علمی بگوید.

سکته‌ای که در اثر این تصرفها در وزن شعر رخ می‌نماید، گاهی نامحسوس است‌...

خوب می‌دانیم که «کار شب‌پا» شعری است در فضای جنگلی مازندران و هول البته مناسب‌تر از همه می‌نماید.

نوعی دیگر از انتخاب زبان مناسب‌، در ساختار نحوی کلام هم روی می‌نماید.

 

از کتاب «شعر پارسی‌»:

شعر او به شکل شگفت‌انگیزی صادقانه و بی‌شائبه می‌نماید...

پذیرفتن این سخن امروز و برای ما دشوار می‌نماید...

تصویری از پیرامون خویش ارائه می‌کند که هرچند زشت است و غیراخلاقی‌، به شکلی استثنایی واقعی و عینی می‌نماید.

 

از کتاب «همزبانی و بی‌زبانی‌»:

فقط سه کلمه است که در حوزة زبانی ایران واقعاً غریب می‌نماید...

گویش مردم هرات نیز بیش از آن که به کابل نزدیک باشد، به خراسان متمایل می‌نماید.

این نظر نیز، هرچند در بادی امر بسیار طبیعی و درست می‌نماید، با مراجعه به واقعیتها و اسناد و مدارک‌، بی‌پایه و اساس می‌شود.

 

و این هم چند عبارت از نوشته‌های دوستان که من ویرایش کردم‌. ابتدا شکل اصلی می‌آید و سپس ویراسته‌:

 گروههای دیگر کنار کشیدند و هزاره‌ها را برای اعتراض تحریک نمودند که در خیابان‌های کابل بر علیه حاکمیت اعتراض کنند.

گروههای دیگر کنار کشیدند و هزاره‌ها را تحریک کردند که در خیابانهای کابل علیه حاکمیت اعتراض کنند.

 

لاک اعلام نمود که قوانین طبیعی‌، احترام به مالکیت و حیات و آزادی دیگران را به همة فرمان می‌دهد.

لاک اعلام کرد که قوانین طبیعی‌، احترام به مالکیت و حیات و آزادی دیگران را به همة فرمان می‌دهد.

 

دولت وظیفه دارد این حقوق را محترم بشمارد و مفاد قرارداد اجتماعی را رعایت نماید.

دولت وظیفه دارد این حقوق را محترم بشمارد و مفاد قرارداد اجتماعی را رعایت کند.

 

گاهی ما از تکرار فعل می‌ترسیم‌، یعنی اگر در جمله‌ای‌، دو فعل «می‌کند» لازم می‌شود، به این اندیشه می‌افتیم که دومی را «می‌نماید» بسازیم‌. ولی این هراس بیجاست‌. تکرار فعل چندان عیبی ندارد و در نثرهای زیبای کهن ما بسیار دیده می‌شود. برای آگاهی بیشتر از این بحث‌، می‌توانید به کتاب «غلط ننویسیم‌» آقای ابوالحسن نجفی مراجعه کنید، ذیل «تکرار فعل‌».

 

می‌دانم «پذیرفتن این سخن امروز و برای ما دشوار می‌نماید...» ولی اگر مدتی به این معنی از «نمودن‌» عادت کنیم‌، خلاف آن دشوار خواهد بود و این بهتر است‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش

+ امروز با بیدل (چهل و نه)

تا آینه باقی است‌، همان عکس جمال است‌

ای یأس‌! خروشی‌، که نقاب است دل ما

 

آینه و نقاب‌، تفاوتی در ماهیت دارند. اولی دیگری (دوست‌) را نشان می‌دهد و دومی‌، خود را. پس اگر در دل ما عکس جمال دوست نیفتاده‌باشد، باید بدانیم که این دل نه آینه‌، که نقاب شده است‌، نقابی که حتی چهرة اصلی خود ما را نیز نهان می‌دارد. خروشی که شاعر از سر یأس می‌کشد، از این روی است‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل

+ نگارش (یک)

اشاره

ویراستاری‌، یکی از کارهای همیشگی‌ام است و همواره در پی آن هستم که به نوعی خود را از این کار مشقتبار آسوده کنم‌. ما نویسنده بسیار داریم و ویراستار کم‌. نویسندگان ما نیز به دلایل گوناگون‌، کمتر با اصول نگارش و پاکیزه‌نویسی آشنایند. روش همیشگی من در برخورد با این قضیه‌، ویرایش کردن نوشته‌های دوستان بوده است‌، تا برای چاپ آماده شود. اما تا کی می‌توان یک‌تنه این همه نوشته را ویرایش کرد؟ شاید بهتر این باشد که بعضی نکات مهم و عام را در یادداشتهایی کوتاه‌، بنگارم و در اختیار دوستان بگذارم‌. شاید شما خوانندة فاضل خود را محتاج این نکات به‌ظاهر ساده ندانید، ولی به تجربه دیده شده است که وقوف بر این نکات‌، چندان هم به میزان فضل و دانش بستگی ندارد. گاه بعضی جزئیات از چشم قدرتمندترین نویسندگان هم دور می‌ماند.

می‌کوشم صرفاً به نکاتی اشاره کنم که در نوشته‌های دوستان ـ که باری برای ویرایش به من سپرده شده است ـ دیده‌ام‌، تا کارم بسیار هم ذهنی و دور از واقعیات نباشد. شواهد نیز ساختگی نیست‌، بلکه هم از همین نوشته‌ها برگرفته شده است‌، البته بدون ذکر نام نویسنده‌.

باور دارم که پرداختن به این موضوع‌، کاری است کمابیش خارج از حوزة کار اصلی و تخصصی من‌، یعنی شعر و نقد و این‌گونه چیزها ـ هرچند در شعر نیز تخصص بایسته‌ای ندارم و بیشتر یک خوشه‌چین بوده‌ام تا صاحب خرمنی از کمالات ـ ولی به هر حال‌، خواه‌ناخواه حدود یک دهه است که به‌شکل غیرتخصصی به ویراستاری کشیده‌شده‌ام و با ویرایش افزون بر ده هزار صفحه کتاب و مجله، تجربه‌هایی نیز کسب کرده‌ام‌. شاید با انتقال این تجربه‌ها به دیگران‌، کمی بارم سبک‌تر شود و بتوانم بیشتر در مسیر اصلی خود قرار گیرم‌. پس نگارش این یادداشتها برای من کاری است در جهت محدودکردن حوزة کار، و نه گسترش آن‌. این را از آن روی گفتم که به خاطر دارم که دوستانی بارها از روی خیرخواهی مرا از تشبث در کارهایی خارج از حوزة شعر و نقد، برحذر داشته‌اند.

 

 

یکی از مشکلات عام نویسندگان ما، بی‌دقتی در تطابق زمان افعال جمله است‌. این عبارت از یک مقالة یکی از دوستان ماست‌: «انتظار پسندیده از جامعة مطبوعاتی کشور این است که پس از این رویداد تلخ و فراموش ناشدنی‌، آستین همت بالا می‌زدند...»

نیمة اول جمله‌، زمان حال دارد و نیمة دوم‌، زمان ماضی‌، در حالی که باید برعکس باشد. من آن را بدین‌گونه ویرایش کردم‌: «انتظار پسندیده از جامعة مطبوعاتی کشور این بود که پس از این رویداد تلخ و فراموش‌ناشدنی‌، آستین همت بالا زنند...»

البته اگر کمی سخت می‌گرفتم‌، باید کلمة «پسندیده‌» را هم برمی‌داشتم که زاید بود. و باز با کمی تصرّف‌، می‌شد جمله را چنین بازسازی کرد:

«از جامعة مطبوعاتی کشور انتظار می‌رفت که پس از این رویداد تلخ و فراموش‌نشدنی‌، آستین همت بالا زنند.»

و این بهتر است‌، چون برای انتظار، «می‌رفت‌» بهتر است از «بود». از این گذشته‌، در شکل جدید، «جامعة مطبوعاتی‌» به ابتدای جمله رفته است که توجه بیشتری به خود جلب می‌کند. فراموش نکنیم که ابتدا و انتهای جمله کانونهای توجه خواننده است و بهتر است کلمات کلیدی را در این موقعیتها قرار دهیم‌.

(بگذاریم عبارت خود را نیز اصلاح کنم و بگویم «در این موقعیتها بگذاریم‌» چون «قراردادن‌» و «قرارگرفتن‌» معنایی دیگر دارد و متأسفانه بسیار در معنی «گذاشتن‌» یا «بودن‌» به کار می‌رود. به این موضوع‌، بعداً در یادداشتی دیگر اشاره خواهم کرد.)

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش

+ امروز با بیدل (چهل و هشت)

ندانم گردباد از مکتب فکر که می‌آید

که این یک مصرع پیچیده موزون کرد صحرا را

 

کلمة «پیچیده» ایهام دارد، هم به چرخش و پیچیدگی گردباد اشاره می‌کند و هم به مفهوم مصراع غامض و دشواریاب است‌. اما گردباد با همه چرخش خویش‌، در نهایت صحرا را صاف و مرتب می‌کند و پستی و بلندیها را از میان برمی‌دارد. تپه‌های کوچک محو می‌شوند و گودالها پر می‌شوند. پس این مصرع پیچیده صحرا را موزون کرده‌است‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل