محمدکاظم کاظمی


+ هفتاد و دو تیغ

 

آی دوزخ‌سفران‌! گاه‌ِ دریغ آمده‌است‌
سر بدزدید که هفتاد و دو تیغ آمده‌است‌

طعمة تلخ جحیمید، گلوگیرشده‌
چرک‌ِ زخمید ـ که کوفه است ـ سرازیر شده‌

فوج فرعونید یا قافلة قابیلید؟
ننگ محضید، ندانم ز کدامین ایلید

ره مبندید که ما کهنه‌سواریم‌، ای قوم‌!
سرِ برگشت نداریم‌، نداریم ای قوم‌!

حلق بر نیزه اگر دوخته‌شد، باکی نیست‌
خیمه در خیمه اگر سوخته‌شد، باکی نیست‌

خیمه تشنه است‌، غمی نیست‌، گلاب‌آلوده است‌
سجده بیمار، نه بیمار، شراب‌آلوده است‌

آب‌ِ این بادیه خون است که وانوشد کس‌
زهر باد آن آب کز دست شما نوشد کس‌

شعله گر افسرد، خاکستر ما خواهد رفت‌
تن اگر خفت به صحرا، سر ما خواهد رفت‌

راه سخت است‌، اگر سر برود نیست شگفت‌
کاروان با سر رهبر برود نیست شگفت‌

تن به صحرای عطش سوخته‌، سر بر نیزه‌
بر نمی‌گردیم زین دشت‌، مگر بر نیزه‌

تشنه می‌سوزیم با مَشک در این خونین‌دشت‌
دست می‌کاریم تا مرد بروید زین دشت‌

آی دوزخ‌سفران‌! گاه‌ِ سفر آمده‌است‌
سر بدزدید که هفتاد و دو سر آمده‌است‌

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک

+ امروز با بیدل (هشتاد و چهار)

صفحة آیینه‌، حیرت‌جوهرِ این عبرت است‌
کای حریفان‌! نقش اسکندر نمی‌دانم چه شد (ص 499)

مشهور است که آیینه را اسکندر مقدونی ساخته است‌. شاعر می‌گوید حیرتی که اکنون آینه دارد (چون آینه مشهور به حیرت است‌) از این است که نمی‌داند نقش اسکندر چه شد و به کجا رفت‌. مضمون این بیت‌، به نحوی عبرت‌گرفتن از سرگذشت رفتگان است‌. در ضمن‌، «حیرت‌جوهر» یک ترکیب است از ترکیبهای خاص بیدل‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل

+ نگارش (بيست و نه)

پيشتر گفتيم كه در تايپ رايانه‌اي‌، فاصله (سپيس‌) وسيله‌اي است براي جداكردن كلمات از همديگر. فاصله ميان كلمات‌، هم متن را زيباتر و خواناتر مي‌كند و هم رايانه را در سطربندي خودكار متن ياري مي‌رساند.

غالب نرم‌افزارها، سطربندي خودكار دارند، يعني وقتي يك سطر پر مي‌شود، كلمة بعدي به طور خودكار در سطر بعد تايپ مي‌شود. اما رايانه كلمة بعد را از روي چه تشخيص مي‌دهد؟ از روي فاصله‌ها، يعني اگر ميان دو كلمه فاصله باشد، به خود اجازه مي‌دهد كه در صورت پرشدن يك سطر، كلمة بعدي را به سطر بعد ببرد.

خوب‌، وقتي سطربندي بر مبناي فاصله ميان كلمات است‌، اين خطر وجود دارد كه نويسنده‌، بدون‌جهت ميان اجزاي مختلف يك كلمه فاصله انداخته باشد و آن كلمة واحد، از محل آن فاصله به دو پاره شود، پاره‌اي در انتهاي سطر بالا بماند و پاره‌اي به ابتداي سطر پايين برود. اين خيلي بد است و خيلي شايع‌.

بسياري از نويسندگان ما كلماتي مثل «مي‌شود»، «مي‌بينم‌»، «علاقه‌مند»، «شتاب‌دار»، «فرصت‌طلب‌»، «بزرگ‌تر»، «سرمايه‌دار»، «ديوانه‌وار»، «نرم‌افزار»، «خودبه‌خود»، «روبه‌رو» و «رباب‌نواز» را با فاصله‌اي در ميانشان به دو پاره مي‌كنند، به صورت «مي شود»، «مي بينم‌»، «علاقه مند»، «شتاب دار»، «فرصت طلب‌»، «بزرگ تر»، «سرمايه دار»، «ديوانه وار»، «نرم افزار»، «خود به خود»، «رو به رو» و «رباب نواز».

چرا در وسط دو بخش كلمه فاصله مي‌اندازند؟ چون اگر نيندازند و حروف را پي‌هم تايپ كنند، ممكن است دو بخش به هم بچسپند و مثلاً «نرم‌افزار»، «نرمافزار» مي‌شود. پس از كليد فاصله براي پيشگيري از چسپيدن اجزا كمك مي‌گيرند. ولي اين درست نيست و فاصله وظيفه‌اي ديگر دارد كه در يادداشت قبل گفتيم‌.

اينجا بايد دو بخش از كلمه را به صورت غيرچسپيده ولي نزديك به هم تايپ كرد، به‌گونه‌اي كه فاصله‌اي ميان دو بخش نباشد. پس وقتي فاصله نباشد، اين كلمه در آخر سطر كمرشكن نخواهد شد. در نرم‌افزارهاي مختلف براي اين كار، تدبيرهاي گوناگوني سنجيده شده است‌.

در زرنگار بايد حرف آخر بخش اول چنين كلماتي را با كليد «شيفت‌» بگيريم‌. آنگاه حرف بزرگ غيرچسپان تايپ مي‌شود و نيمة ديگر كلمه بدون فاصله و بدون اتصال حروف‌، در پي آن مي‌آيد. اينجا ديگر كليد فاصله لازم نيست‌.

در ورد و ديگر نرم‌افزارهاي تحت ويندوز، تدبيري ديگر سنجيده‌اند، يعني در ميان دو بخش كلمه‌، كليد فاصله (سپيس‌) را فشار مي‌دهند، ولي با «شيفت‌». اينجا حرف قبلي غيرچسپان مي‌ماند و حرف بعدي بدون فاصله تايپ مي‌شود. اين كلمات ديگر خطر شكسته‌شدن ندارند. اين چنين فاصله‌اي را كه بدون ايجاد فضايي سفيد، مانع اتصال حروف مي‌شود، نيم‌فاصله مي‌نامند.

ولي تا جايي كه من ديده‌ام‌، اين تنها مشكل نويسندگان ما نيست‌. مشكل ديگر تشخيص كلماتي است كه بايد با اين تدبير تايپ شوند. من ديده‌ام بسيار تايپ‌كنندگان در رايانه را كه شيوة تايپ اين كلمات را مي‌دانند، ولي براي بسياري از آنها، عمل نمي‌كنند، مخصوصاً براي كلمات مركب‌.

من هميشه به اين كسان‌، يك قاعدة ساده را يادآور شده‌ام‌. شما فرض كنيد كه چنين كلمه‌اي در انتهاي سطر است و قرار است با ايجاد فاصله‌، نيمش به سطر بعد بيفتد ببينيد كه اين قابل قبول است يا نه‌؟ مسلماً هيچ كس نمي‌پسندد كه «علاقه‌» در يك سطر باشد و «مند» در سطر ديگر; يا «شتاب‌» در يك سطر و «دار» در سطر ديگر. با اين فرض‌كردن‌، مي‌توان خود را به حذف فاصله و رعايت نيم‌فاصله مجاب كرد.

البته بعضي عبارتها هستند كه نمي‌توان به پيوسته‌بودن يا جدابودنشان حكم قطعي صادر كرد، مثل «قابل قبول‌» يا «صادر كرد» در همين يكي دو جملة اخير كه من نوشته‌ام‌. اينها حالتي خاص دارند. هم نياز به فاصله دارند تا از حالت يك كلمة مركب بدر آيند و هم بهتر است هر دو بخش كلمه در يك سطر باشد. در زرنگار براي چنين كلماتي‌، فاصلة جامد پيش‌بيني شده است‌. يعني‌، هم ميان دو كلمه فاصله است و هم در آخر سطر، از هم جدا نمي‌شوند. اين بسيار خوب است و كارساز. (براي تايپ آن‌، بايد كليد كنترل را با عدد 2 تايپ كنيم و در محيط تايپ‌، علامتي شبيه پيكان دوسر افقي ايجاد مي‌شود كه در چاپ نمي‌آيد، ولي ميان كلمه‌ها با حفظ پيوستگي‌شان در سطربندي‌، فاصله مي‌اندازد.) تا جايي كه من اطلاع دارم‌، در ورد و ديگر نرم‌افزارهاي تحت ويندوز چنين چيزي نيست و حتي طوري كه دوستان يادآور شده‌اند، در ويندوز «اكس‌پي‌» حتي ايجاد نيم‌فاصله هم سخت است‌.

به هر حال‌، شناخت و رعايت «نيم‌فاصله‌» از شناخت «فاصله‌» مهم‌تر است‌، چون بيشتر از آن يكي‌، از چشم نويسندگان پنهان مي‌ماند و يا افراد كم‌حوصله زودتر آن را ترك مي‌كنند.

حال‌، من براي نمونه‌، عبارتي را يك بار با فاصله‌انداختن ميان كلمات مركب درج مي‌كنم و باري ديگر، با حذف اين فاصله‌ها و ايجاد نيم‌فاصله‌. تا تفاوت اين دو ديده شود. در متن اول‌، همواره خطر اين وجود دارد كه كلماتي مثل «مي بينيم‌»، «جاه طلبي‌»، «خونريزي هاي‌»، «چنگيز منش ها»، «به وجود آمدن‌»، «چه سان‌»، «بر پا» و «بزرگ ترين‌» در آخر سطر قرار گيرند و كمرشكن شوند.

اول‌، بدون رعايت قواعد

ما وقتي كه صحيفة ممكنات را مي بينيم جاه طلبي فراعنه و طوح قياصره و خونريزي هاي چنگيز منش ها و يا به وجود آمدن «اتم‌» در قرن حاضر و سبب هلاك جامعه گرديدن چنانچه در «هورشيما» ما ديديم كه چه سان جهنم بر پا شد و بزرگ ترين جنايات در مقابل حيات بشر نموده آمد.

دوم‌، با رعايت قواعد

ما وقتي‌كه صحيفة ممكنات را مي‌بينيم جاه‌طلبي فراعنه و طوح قياصره و خونريزي‌هاي چنگيزمنش‌ها و يا به‌وجودآمدن «اتم‌» در قرن حاضر و سبب هلاك جامعه گرديدن چنانچه در «هورشيما» ما ديديم كه چه‌سان جهنم برپا شد و بزرگ‌ترين جنايات در مقابل حيات بشر نموده آمد.

حالا ممكن است اين بحث باشد كه كلماتي مركب همچون «به‌وجودآمدن‌» يا «نموده آمد» در متن بالا، به راستي بايد با فاصله تايپ شوند يا با نيم‌فاصله‌؟ براي اينها، نمي‌توان به راحتي حكم قطعي صادر كرد. روش من اين است كه مي‌كوشم در زرنگار آنها را با فاصلة جامد تايپ كنم و در ورد، (البته من در ورد كار نمي‌كنم‌. بر فرض محال اگر كار بكنم‌.) براي هر عبارت‌، به مقتضاي حال كار كنم و همان قاعده را كه گفتم‌، به كار گيرم‌. فرض مي‌كنم كه عبارت در آخر سطر است و خطر كمرشكن‌شدن دارد. مي‌بينم كه كدام به صرف است‌. نزديك‌بودن بدون خطر يا دوربودن با پذيرش اين احتمال‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۳
کلمات کلیدی:

+ چند شعر از محمدحسين فياض

محمدحسين فياض از شاعران بسيار خوب ماست. او از بااستعدادترين شاعران جوان دهه هفتاد بود که چندی نيز در مجالس و محافل ادبی مهاجرين، خوش درخشيد. کتاب «زير آسمان کابل» که يادداشتهای سفر او به افغانستان بود در همان سالها چاپ شد و نيز کتاب «سنگر شيخ‌تراغ» که مجموعه‌ای بود از خاطرات جهاد به کوشش او، نيز.

اينک فياض چنان که خود می‌گويد بعد از فترتی طولانی که در کار شعر و شاعری‌اش افتاده‌است برآن است که شعر و حضور خود در مجامع ادبی را جدی‌تر بگيرد. اميدواريم که چنين باشد. اين چند شعر تازه‌ را برايم فرستاده‌است که من نيز پيشکش شما دوستان می‌کنم.

 

صبح

                                               

شب نا پديد گشت برادر ! اذان بده

با يک اذان ، رمق به تن مردگان بده

 

صبح و صفاست مردم حيرت دميده را

شهد غزل ز «ميمنه » تا « حيرتان » بده

 

در کوچه صف کشيده بيانها گروه گروه

از خود برآ و دستی براشان تکان بده

 

بودای روزگار! تو هم بعد سالها

پلکی بزن، رمق به تن باميان بده

 

هان ای مسيح تا شده از آسمان بيا

بر اهل قبله مژده موعودمان بده

 

موعود ! ای كه روح جهان در كف تو است

يك ذره از كرامت خود را نشان بده

 

گفتم : «كرامت ... » آه همين بس كه گفته‌ای

شب ، در كف تو است ، برآور ، تكان بده

 

 

شب ، در كف تو است ، برانداز ، صبح كن

آنگه اذان، رمق به تن مردگان بده .

 

قم- زمستان82

 

 

خيال

 

گرفته است چنان حالت تهاجم را

كه بسته است به رگبار آشنا قم را

 

همان كه از ته اين چشمه ، آب نوشيده

پرانده است به سمت ستارگان سم را

 

خيال كرده كه دارد خدا و خرما را

چرا كه قبله خود كرده است مردم را

 

خيال كرده كه از پشت ابرها با ماه

به گفتمان خودش فتح كرده انجم را

 

چه قدر بسته به اغوای ديگران شده است

چه قدر بسته به انديشه اش توهم را

 

تهران – بهار73

 

 

امتحان

  

كنون كه لحظه سبزی از امتحان طی شد

دو پله گام فراتر از آن جهان طی شد

 

دو پله گام فراتر درست يك منزل

به سمت كعبه، خدا، باغ ارغوان طی شد

 

كنار حوض پر از آيه های احساسم

و مردی آ مد و احساس ناگهان طی شد

 

مرا به ُباغ غزلهای خويش مهمان كرد

و راه ديگری از راه كهكشان طی شد

 

گرفت دفتر من را به يادگار نوشت:

زمان سرد تباهی به گفتمان طی شد

 

جهان به وسعت يك ده اگر شود چيده

قرار ما پی بهبود آن زمان طی شد

 

چه با شكوه بگويم گذ شت آ ن روزی

كه راه كابل و غزنه ز باميان طی شد...

 

تهران –25/3/83

 

 

 

 

پيدايش

  

كنار رود معنا می‌كني پيدايش خود را

به سمت ماه دعوت می‌كنی آرايش خود را

 

چنان نبض زمان با نبض دستانت هماهنگ است

كه برپا می‌كني بر ساحلم رزمايش خود را

 

غزل را جرات پرواز كردن هست؟ بايد ديد

از آن وقتی كه انشا می كنی ويرايش خود را

 

چرا با من مدارا می‌كني، پيوسته اجرا كن

فراز قله احساس من فرمايش خود را

 

من و تو از ازل سنجيده بوديم خويش را با هم

چرا بار دگر سنجيده‌ای گنجايش خود را

 

تو هم مثل منی – آری - به اين آواره، سرگردان

بده يك بار ديگر دست بی‌آلايش خود را.

 

اصفهان - 5/4/81

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٥:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۳
کلمات کلیدی:

+ نگارش (بیست و هشت و نیم)

(این یادداشت‌، به واقع باید در ادامة یادداشت 28 درج می‌شد که ماند و اینک تقدیم می‌شود.)

پیشتر گفتیم که در تایپ رایانه‌ای‌، فاصله (سپیس‌) وسیله‌ای است برای جداکردن کلمات از همدیگر. فاصله میان کلمات‌، هم متن را زیباتر و خواناتر می‌کند و هم رایانه را در سطربندی خودکار متن یاری می‌رساند.

غالب نرم‌افزارها، سطربندی خودکار دارند، یعنی وقتی یک سطر پر می‌شود، کلمة بعدی به طور خودکار در سطر بعد تایپ می‌شود. اما رایانه کلمة بعد را از روی چه تشخیص می‌دهد؟ از روی فاصله‌ها، یعنی اگر میان دو کلمه فاصله باشد، به خود اجازه می‌دهد که در صورت پرشدن یک سطر، کلمة بعدی را به سطر بعد ببرد. اگر فاصله نباشد، حتی عبارتهایی بسیار دراز هم از دید رایانه یک کلمه به حساب می‌آیند.

پس اگر میان کلمات‌، فاصلة لازم را تایپ نکرده‌باشیم‌، چه بسا که چند کلمه از سوی رایانه‌، یک کلمه تشخیص داده‌شوند و با هم به سطر بعد بروند، چون برای همه‌شان ممکن است جای نباشد. گاهی رفتن یک بخش طولانی از عبارت به سطر بعد، این سطر را بیش از حد خالی می‌کند و این خالیگاه یا با کشیدگی پر می‌شود، یا با فاصله میان کلمات‌، و یا کاملاً خالی می‌ماند. (این بستگی به نرم‌افزار و تعریفهای مربوطه دارد. در زرنگار به طور طبیعی کلمات کشیده می‌شوند. در ورد، شکل کار بسته به نوع تنظیمات ماست و در پیج‌میکر و محیطهای گرافیکی غالباً کلمات کشیده نمی‌شوند، بلکه میان آنها یا حتی میان حروف‌، فاصله می‌افتد.)

من متنی را که با نگذاشتن فاصله میان کلمات چنین زشت شده‌است‌، اینک درج می‌کنم‌.

ماوقتی‌که‌صحیفةممکنات‌را می‌بینیم‌جاه‌طلبی‌فراعنه‌و طوح‌قیاصره‌وخونریزی‌های‌چنگیزمنش‌ها ویابه‌وجودآمدن‌«اتم‌»درقرن حاضروسبب‌هلاک‌جامعه‌گردیدن‌چنانچه‌در«هورشیما» مادیدیم‌که‌چه‌سان‌جهنم‌برپاشدوبزرگ‌ترین جنایات‌درمقابل‌حیات‌بشرنموده‌آمد.

بسیاری از کلمات اول سطرها، اگر از هم جدا بودند، می‌توانستند آزادانه حرکت کنند و سطرهای قبلی را پر کنند. اینک همان متن با حفظ فاصله‌ها:

ما وقتی‌که ‌صحیفة ممکنات‌ را می‌بینیم ‌جاه‌طلبی ‌فراعنه ‌و طوح ‌قیاصره ‌وخونریزی‌های ‌چنگیزمنش‌ها و یا به‌وجودآمدن ‌«اتم‌» در قرن حاضر و سبب‌ هلاک ‌جامعه ‌گردیدن ‌چنانچه ‌در «هورشیما» ما دیدیم ‌که ‌چه‌سان‌ جهنم‌ برپا شد وبزرگ‌ترین جنایات‌ در مقابل ‌حیات‌ بشر نموده ‌آمد.

پس حفظ فاصله میان کلمات این سودمندی را هم دارد که به رایانه اجازه می‌دهد که سطر را در موقعیت مناسب بکشد و بقیة مطلب را از محل یکی از فاصله‌ها به سطر بعد ببرد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٥:٢۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش

+ نگارش (بیست و هشت)

تایپ کامپیوتری‌

سلسلة نگارش‌، برای من وسیله‌ای برای انتقال تجارب است‌. حالا این تجربه‌ها ممکن است نکاتی کلی در شیوة نگارش باشد و یا یک نکتة جزئی در رسم‌الخط یا تایپ‌، و این بسته به ضرورت است‌.

به هر حال‌، مدتی است که حس می‌کنم ذکر نکاتی دربارة تایپ کامپوتری ضرورت دارد. تایپ‌، پیشترها کاری نسبتاً تخصصی و ویژة افرادی خاص بود و البته آموزش آن برای عموم ضرورت نداشت‌. ولی حالا اوضاع فرق کرده‌است و بسیار کسان عملاً به همین شیوه می‌نویسند و کامپیوتر یک وسیلة نوشتن برای بسیاری از نویسندگان ماست‌. ولی همه کسانی که با کامپیوتر می‌نویسند، از ظرایف این کار آگاهی ندارند و گاه نادرستی‌هایی در کارشان بروز می‌کند که خاص این کار است و در نگارش سنتی با قلم و کاغذ دیده نمی‌شود.

به طور کلی‌، درست و نادرست در این محیط معنای دیگری هم می‌یابد. لازم نیست همواره «مهمدکازم کاضمی‌» بنویسیم تا غلط بنویسیم‌. در اینجا «محمد کاظم‌کاظمی‌» هم غلط است‌. چرا؟ چون باید میان نام و نام خانوادگی فاصله باشد و در این شکل نوشتن‌، گمان می‌رود که «محمد» نام است و «کاظم‌کاظمی‌» نام خانوادگی‌، چون فاصله را بعد از «محمد» گذاشته‌ایم و این نادرست است‌. به عبارت ساده‌تر باید «محمدکاظم» نزدیک به هم باشد و «کاظمی» جدا از آن با یک فاصله. ولی این به راستی چقدر مهم است‌؟ خواهیم دید که بسیار مهم است‌. اگر این نکته رعایت شود دیگر کسی «احمدشاه‌، مسعود» را «احمد، شاه‌مسعود» نخواهندخواند.

باری‌، یکی از مشکلات عمدة نویسندگان ما در تایپ کامپیوتری‌، رعایت‌نکردن درست فاصله میان کلمات است‌. در نگارش سنتی ما این مشکل را با این شدت نداشتیم‌. اشتباه دوستان ما از آنجا روی می‌دهد که از وظیفة کلید «فاصله‌» یا همان «سپیس‌» که کلید بزرگ پایین صفحه‌کلید است آگاهی درستی ندارند. به راستی این کلید برای چیست‌؟

کلید فاصله در تایپ کامپیوتری برای جداکردن دو کلمه از همدیگر است‌. ما به این وسیله استقلال کلمات را نشان می‌دهیم و از بدخوانی متن پیشگیری می‌کنیم‌. ولی این کلید فاصله‌، در کنار ایجاد فضای سفید میان کلمات‌، یک کار دیگر هم می‌کند و آن‌، پیشگیری از چسپیدن حروف چسپان به همدیگر است‌. یعنی مثلاً اگر میان دو کلمة «خدای بزرگ‌» این فاصله نباشد، «خدایبزرگ‌» نوشته می‌شود و این نادرست است‌.

بسیاری از کسانی که با کامپیوتر می‌نویسند، همین وظیفة فرعی کلید فاصله را می‌دانند و از وظیفة اصلی آن غافل‌اند. به همین لحاظ، وقتی حروف چسپان در کار نباشند، این فاصله را نمی‌گذارند. یعنی برای «خدای بزرگ‌» فاصله را تایپ می‌کنند، ولی برای «کار بزرگ‌» این ضرورت را حس نمی‌کنند و می‌نویسند «کاربزرگ‌» در حالی که این «کار» و «بزرگ‌» دو کلمة مستقل هستند و باید حتماً میانشان فاصله باشد، به صورت «کار بزرگ‌».

پس باید به خاطر داشت که میان هر دو کلمه‌، چه حروفشان چسپان باشد و چه چسپان نباشد، رعایت فاصله ضروری است‌، حتی اگر یکی از دو کلمه‌، یک حرف اضافه یا ربط ساده مثل «از»، «در»، «و»، «تا»، «با» و امثال اینها باشد.

من باری در یک متن با کلمة «وازادراک‌» برخورد کردم و حیران ماندم که این چیست‌. کمی که دقت کردم دیدم نویسندة محترم سه کلمة «و»، «از» و «ادراک‌» را چنین به هم چسپانده و عبارتی ناخوانا ساخته است‌.

فاصله‌، فقط وسیلة پیشگیری از وصل ناخواستة حروف به هم نیست‌، بلکه اگر خطر این وصل وجود نداشته‌باشد و حروف از نوع غیرچسپان هم باشند، باید میان کلمات مستقل‌، فاصله تایپ کنیم تا متن ما خوش‌خوان باشد. در غیر این صورت‌، نادرست نوشته‌ایم‌، حتی اگر گمان کنیم که درست نوشته‌ایم‌. درستی و نادرستی در اینجا یک مبنای دیگر هم دارد.

پس ننویسیم «به نام خداوندجان وخرد / کزاین برتراندیشه برنگذرد» بلکه بنویسیم «به نام خداوند جان و خرد / کز این برتر اندیشه برنگذرد».

این یادداشت مطول شد. بقیة بحث را می‌گذارم برای شمارة بعد. فقط حاصل آن را در یک جمله خلاصه می‌کنم که‌;

در متن تایپی‌، همه کلمات مستقل باید با فاصله (سپیس‌) از هم جدا شوند، چه کوچک باشند و چه بزرگ و چه چسپان باشند و چه غیرچسپان‌. باید حروف اضافه و ربط مثل «و»، «در»، «از»، «با»، «تا» و امثال اینها را هم کلماتی مستقل حساب کرد و قبل و بعدشان فاصله گذاشت‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش

+ امروز با بیدل (هشتاد و سه)

دل هر ذرّه خورشیدی است امّا جهد کو؟ بیدل‌!

منم آیینه از دستت اگر پرداز می‌آید (ص 496)

من به فکر ناقص خود، چنین می‌پنداشتم که در ضبط مصراع دوم‌، خللی وارد شده است‌، یعنی باید بدین‌گونه باشد: «منه آیینه از دستت‌، اگر پرداز می‌آید.» یعنی در مقام پرداز، دیگر آیینه را از دست مگذار.

حال‌، آن را چنین می‌خوانم‌: «منم آیینه‌، از دستت اگر پرداز می‌آید.» می‌گوید اگر تو توان پرداز را داری‌، من خود میتوانم آیینه‌ات باشم‌. «از دست کسی چیزی آمدن‌» کنایه از «قادر بودن بر چیزی‌» است و این تعبیر، هم‌اکنون در افغانستان رایج است‌. به این صورت‌، ربط دو مصراع نیز روشن می‌شود.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل

+ يک نظرخواهی

اگر خدا بخواهد و مانعی بر سر راه پيش نيايد گزيده‌ای از شعرهای اين حقير در کتابی به چاپ خواهد رسيد. اين کتاب، به يک معنی تجديد چاپ گزيده شعرم در سلسله کتاب نيستان است و به يک معنی يک کتاب جديد، چون شعرهای تازه را هم در خود دارد. در واقع يک گزيده جديد است با طرحی جديد و نامی جديد که من در انتخاب اين نام هنوز در ترديدم. يکی دو انتخاب خودم داشتم و چند نام هم يکی از عزيزان شاعر پيشنهاد کرد که احتمالا يکی از اينها را بر می‌گزينم. اما کدام يکی؟ اينجا نياز به همفکری با شما دوستانی دارم که همواره بر من منت گذاشته و خواننده سياه‌نوشته‌هايم بوده‌ايد.

به هر حال، اسمهای پيشنهادی اينهاست (البته هر يک از شعری برگرفته شده است که اشاره کرده‌ام.) اگر هم شما نام ديگری پيشنهاد می‌کنيد منت را دوچندان کرده‌ايد.

۱. قصه سنگ و خشت (نام غزلی از کتاب)

۲. از دل جنگل انبوه (نام يک مثنوی)

۳. دشت معطل (کيست برخيزد از اين دشت معطل در برف)

۴. دوزخ موعود (گفتيد که شيران شب آتش و خون را / دربان در دوزخ موعود نوشتم)

۵. سيب و سينی (سيب سرخی به روی سينی سبز...)

با اميدواری و اشتياق تمام منتظر نظرهای عزيزان هستم.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٦:٤۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۳
کلمات کلیدی:

+ همواره به دنبال رسیدن

در این روزها ـ اگر اشتباه نکنم ـ همایش بزرگداشت شاعر معاصر محمدعلی بهمنی در بندرعباس برگزار می‌شود. این نقد‌گونه به مناسبت این برنامه نگاشته شده است. من به خاطر گرفتاریهایم توفیق شرکت در این همایش را نیافتم و فقط توانستم این مطلب را برای دست‌اندرکاران آن بفرستم.

 

 

تأملی در غزلهای محمدعلی بهمنی‌

محمدعلی بهمنی به گمان من شاعری است که نسل ما (هم‌سن‌وسالان من‌) با او دیر آشنا شد. این نام‌، اولین بار با غزل زیبای او در سوگ حضرت امام خمینی‌(ره‌) در ذهن من و بسیاری از دوستانم نقش بست‌، «زنده‌تر از تو کسی نیست‌، چرا گریه‌کنیم‌؟» و این به‌راستی دیر بود. وگرنه بسیاری از تجربه‌هایی که بعد از آشنایی با بهمنی برای ما رخ داد، می‌توانست پیشتر از این روی دهد.

به واقع‌، محمدعلی بهمنی‌، حسین منزوی و یکی دو تن دیگر از نوآوران غزل‌، بیشتر و پیشتر از این می‌توانستند بر جریان غزل امروز تأثیرگذار باشند. به هر حال‌، امروز هم دیر نیست و نسل هم‌سن‌وسال من‌، می‌تواند این فاصله را کوتاه کند.

q

گفتم که نام محمدعلی بهمنی‌، همواره برای من (و شاید امثال من‌) یادآور خاطرة ایّام رحلت حضرت امام است‌. ولی من خاطرة نیکوی دیگری هم از او دارم‌، شعری در بدرقة مهاجران افغان و در پاسخ مثنوی بازگشت‌; که به راستی یکی از بهترین پاسخهای این مثنوی بود و از صادقانه‌ترینهایشان‌، در هر حال‌. و من نمی‌توانم این نوشته را بدون یادی از آن شعر، ادامه دهم‌.

به عمر مثنوی‌ات با تو زیستم‌، شاعر!

و سخت‌، بدرقه‌ات را گریستم‌، شاعر.. #.

q

من دوست می‌دارم که بهمنی را با غزل بشناسم و حتی بیشتر دوست می‌داشتم که او، همین یک گل‌اندام را بر می‌گزید، که به قول شاعر; «انتخاب ما ز خوبان یک گل‌اندام است و بس‌». در قالبهای نوین و مثنویها ـ به جز آن مثنوی که من سخت دوستش می‌دارم و بعضی دیگران نیز ـ ما شاعری به بزرگی بهمنی غزلسرا نمی‌بینیم‌. به دلایلش در اینجا کاری ندارم که بحث ما، بحث دیگری است‌، بحث بهمنی غزلسراست‌، کسی که در دهة ششم عمرش نیز، با همان شادابی و طراوت جوانی غزل می‌گوید، و بل بهتر از آن‌. به گمان من‌، روزگار ما شاعری چنین پویا و «همواره در حال رسیدن‌» کم دیده است‌.

شاید در این نوشته هیچ ضرورتی نباشد که از جایگاه این شاعر در غزل امروز داد سخن دهیم و سهم ویژة او را در سروسامان بخشیدن به صورتی نوین از غزل فارسی یادآور شویم‌، که اینها واضحات است و بدیهیات‌; و ما برآن نیستیم که توضیح واضحات و شرح بدیهیات دهیم‌. من در این نوشته می‌کوشم کمی از در چند و چون وارد شوم و از آن چیزهایی بگویم که کمتر به نوشته آمده است و البته باز توضیح واضحات است اگر بگویم که این چند و چون‌، هیچ از ارادتی که به این شاعر و شعرش دارم‌، نمی‌کاهد.

به گمان من‌، جهان بهمنی در غزل‌، جهانی است نسبتاً محدود، با آدمهایی اندک‌، که به ندرت از دو نفر بیشتر می‌شوند. گویا این جهان برای دو تن آفریده‌شده است‌، یکی معشوق و دیگری عاشقی که غالباً شاعر هم هست‌. و همین‌جا بگویم که اتکای بسیار بهمنی به شاعر بودن و نیز اشارة بسیار به شعر، غزلهایش را گاه بسیار شخصی کرده است‌. می‌شد اینها زبان حال یک انسان معمولی باشد، نه یک شاعر، و در این صورت کاربردی عام‌تر بیابد. ببینید این مثالها را، که نظایرشان اندک هم نیست‌.

امسال گل ندارد شعر بهاری من‌

این شرمساری گل‌، یا شرمساری من‌

پاک کن از حافظه‌ات شور غزلهای مرا

شاعر مرده‌ام بخوان‌، گور علایقم بگو

تازه شعری سروده‌ام از تو

غزلی چون خود شما زیبا

در این دنیای مجازی‌، از عناصر دنیای واقعی نیز چیز بسیاری نمی‌توان یافت‌. شاعر نه از طبیعتی که بسیار هم لمس کرده‌است (دریا و ساحل‌) بسیار می‌گوید، نه از زندگی شهری‌ای که احاطه‌اش کرده است و نه حتی از هیأت جسمانی معشوقی که با او راز و نیاز می‌کند.

به همین‌گونه‌، نشانه‌های بسیاری از فرهنگ عامه‌، داستانها و روایتهای کهن‌، تاریخ‌، اساطیر، باورهای دینی و دیگر پشتوانه‌های فرهنگی شاعر در غزلهایش پدیدار نیست‌، مگر به ندرت و از این قبیل‌:

زخم آن‌چنان بزن که به رستم شغاد زد

زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد

پس شاعر ما چه مصالح و ابزارهایی برای سخنسرایی در اختیار دارد؟ به گمان من‌، غالباً حالات سادة عاشقانه منبع الهام و سازندة تصویرهای شعر بهمنی هستند. به واقع این نوعی مکتب وقوع نوین است‌. آنچه با همة کمرنگی تخیّل‌، و کم‌توجهی به پشتوانه‌های فرهنگی‌، شعر بهمنی را مقبول و مطلوب ساخته است‌، توانایی شاعر است در تصویرگری هنرمندانة «حالات عاشقانه‌» و این‌، البته هنرمندی اندکی نیست‌. حضور این «حالات‌» در شعر بهمنی را کسی خوب می‌تواند دریافت که اینها را در زندگی خویش‌، به هر شکلش تجربه کرده‌باشد. ببینید:

در دیگران می‌جویی‌ام‌، امّا بدان‌، ای دوست‌!

این‌سان نمی‌یابی ز من حتی نشان‌، ای دوست‌!

... گفتی بخوان‌، خواندم‌، اگرچه گوش نسپردی‌

حالا که لالم خواستی‌، پس خود بخوان ای دوست‌!

من قانعم‌، آن بخت جاویدان نمی‌خواهم‌

گر می‌توانی‌، یک نفس با من بمان ای دوست‌

البته در این غزل‌، تصویرهایی از نوع «در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من‌» و ایجاد تناسبی میان این تصویر و «آتش‌به‌جان‌» مصراع دوم یافت می‌شود (سردی مکن با این‌چنین آتش‌به‌جان ای دوست‌!) ولی این گرایش‌ِ غالب‌ِ بهمنی نیست‌. گرایش غالب همان است که گفتیم‌; عاشقانه‌سرایی بدون هیچ واسطه‌ای‌، بدون هیچ پس‌زمینه‌ای و با حضور اندکی از اشیأ و جهان پیرامون شاعر در شعر او، و البته با لطافت و عینیتی که می‌تواند جایگزین بسیاری از آن چیزها شود.

q

با این وصف‌، عجیب نیست اگر محمدعلی بهمنی نسبت به شعرهای «طرح‌دار» یا «ساختمانی‌» هم بی‌توجه باشد، چون آن‌گونه شعر، نیازمند یک زمینه‌سازی به کمک یک رویداد یا یک حالت ملموس و عینی است‌. به عبارت دیگر، اگر شاعر در پی یک ساختمان خاص برای شعر باشد، غالباً باید از عناصری جز خود و معشوق در ساختن این بنا یاری جوید و شاعر ما گویا چندان راغب به این کار نیست‌، مگر در چند شعر نظیر «امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه‌» که حکایت یک شبگردی است و «غزلی چون خود شما زیبا» که وصفی است از ساحل دریا و «اما من آن مورم که همواره به دنبال رسیدن بود» که این‌یک به گمان من از بهترین شعرهای بهمنی است و مثالی خوب برای این اتفاق در شعر او.

در گوشه‌ای از آسمان ابری شبیه سایة من بود

ابری که شاید مثل من آمادة فریادکردن بود

من رهسپار قلّه و او راهی درّه‌، تلاقی‌مان‌

پای اجاقی که هنوزش آتشی از پیش روشن بود

: خسته نباشی ]پاسخی پژواک‌سان از سنگها آمد[

این ابتدای آشنایی‌مان در آن تاریک و روشن بود

تا آخر غزل‌، این روایت ادامه می‌یابد و این‌، شعری است بسیار تصویری و پویا، که می‌توان به همین اعتبار، «یک غزل سینمایی‌»اش خواند.

q

اما پاشنة آشیل مکتب وقوع چه بود؟ این که شاعرانش سادگی بیان و بهره‌مندی از رویدادهای عینی و ملموس را، به حالات عاشقانه منحصر ساختند و به همة جوانب زندگی تسرّی ندادند. این جهان‌، البته بسیار حسّی و صمیمانه بود، ولی بسیار کوچک و محدود. و من گمان می‌کنم که شعر محمدعلی بهمنی هم چنین محدودیتی دارد.

شاعر ما، در عاشقانه‌سرایی بسیار قدرتمند ظاهر شده است‌، ولی در بیان دیگر حالات انسانی‌، حداقل در غزلها چیز بسیاری نمی‌توان یافت‌. شاید بگوییم در دیگر قالبا می‌توان یافت و شاید بگوییم بهمنی حرفهای گوناگونش را در قالبهای گوناگون تقسیم کرده‌است ـ که به واقع نیز چنین به نظر می‌آید ـ ولی تسلّط او بر همه قالبها یکسان نیست و از این روی‌، غزلهای او ـ به عنوان تنة شعرش ـ سرشار از معانی گوناگون نیستند. آن معانی دیگر گویا در شاخه‌هایی نه‌چندان پربار (مثنویها و نوسروده‌ها) جمع شده‌اند.

این گونه شعر، البته در این سالها که «نوبت عاشقی‌» است‌، کاربرد بیشتری می‌یابد و شاید بدین ترتیب‌، بتوان انزوای نسبی این شاعر توانا در دهة شصت ـ که در ابتدای سخن بدان اشاره کردیم ـ را توجیه کرد، چون آن روزگار، حال و هوایی را اقتضا می‌کرد که در نوسروده‌های بهمنی بیشتر دیده می‌شود.

 

#. همه مثالها از اینجا گرفته شده است‌: شاعر شنیدنی است‌، گزینة شعر محمدعلی بهمنی‌، چاپ اول‌، نشر دارینوش‌، تهران‌: بهار 1377.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: شاعران فارسی

+ امروز با بیدل (عیدانه)

رسید عید و طربها دلیل دل گردید

امید خلق به صد رنگ مشتعل گردید

زدند ساده‌دلان تیغ بر فسان هوس‌

که خون وعدة قربانیان بحل گردید

من و شهید محبت دلی که جز به رخت‌

به هر طرف نظر انداختم‌، خجل گردید

چه‌سان به کعبه توانم کشید محمل جهد؟

که راهم از عرق انفعال گل گردید

ز سیر کسوت تسلیم چشم قربانی‌

هوس ز جامة احرام منفعل گردید

به فکر خام جدایی دلیل فطرت کیست‌؟

کنون که دیده به دیدار متّصل گردید

چو بیدل از هوس سیر کعبه مستغنی است‌

کسی که گرد تو، یعنی به دور دل گردید

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل