محمدکاظم کاظمی


+ شرمندگی

‌شعری از سال ۷۵

ما پادشاه کشور شرمندگی شدیم‌
نفرینی همیشة بی‌خندگی شدیم‌
از بس خدای را به خدایی نخواستیم‌
منّت‌پذیر خوارترین بندگی شدیم‌
آن روزمان گذشت که از برج‌ِ بامداد
خورشیدوار، مظهر تابندگی شدیم‌
اینک به یُمن چاه‌کنی‌های بی‌شمار
حسرت نشین چاه‌ِ سرافکندگی شدیم‌
عمری به کیسة دگران چشم دوختیم‌
تا عاقبت خلیفة دوزندگی شدیم‌
ما را لباس‌ِ بی‌کفنی حفظ کرده‌است‌
این گونه مستحق دو دم زندگی شدیم‌
بهمن 1375

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ خرداد ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک

+ زمستان کابل‌

ای ابرِ سردکوش‌ِ زمستان‌! در کیسه دریده چه داری‌؟
باز آمدی چه سرب و چه سنگی بر شهرِ بی‌سپیده بباری‌؟
ای ماه‌، محرم‌ِ شب‌ِ این شهر! یک دم نقاب ابر برافکن‌
تا شهریان‌ِ خفته به یخ را در کوچه و گذر بشماری‌
یخ‌بسته شد نفس به گلو هم‌، خون‌ِ کسان به کوچه و جو هم‌
آن سوی‌ِ کوه‌ِ ساکت و سنگی ای آفتاب‌! گرم‌ِ چه کاری‌؟
کودک نشست و اسپک چوبی سوزانده اجاق‌ِ تهی شد
مردان هنوز بر سر چالش‌، مردان هنوز گرم‌ِ سواری‌
گفتند; برف شعرِ سپید است‌، یا نقل آستانه عید است‌
این‌ها به یمن‌ِ خون شهید است‌، زن گفت‌; خون‌ِ شوهرم‌، آری‌!
می‌گفت‌; جای برف چه می‌شد ای آسمان ستاره بپاشی‌
تا یک بغل ستاره بریزم یک امشبی میان بخاری‌
تا یک بغل ستاره روشن مرگ‌ِ لجوج را بفریبد
تا خواب‌ِ نان گرم ببینند این کودکان خفته به خواری‌
تا خواب روز عید ببینند، تصویر یک شهید ببینند
در جشن‌ِ بی‌سرودِ گل سرخ‌، در دشت‌ِ لاله‌های بهاری‌

رفتار سرد برف شب و روز برخورد گرم سرب نهانسوز
این است تا رسیدن نوروز تقدیرِ شهرِ سوخته‌، باری‌
آبان 1375

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۳ خرداد ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: شعر کاظمی

+ جادة گمشده پیداست‌...


در هرات‌، از گرامی دوست شاعرم نظام‌الدین شکوهی شنیدم که که محمدآصف رحمانی بار دیگر در محفل شعری درخشیده و توجه همگان را به خود معطوف کرده‌است‌، و گویا خود شکوهی نیز در برانگیزاندن این شاعر خوکرده به انزوا، بسیار مؤثربوده است‌. برای من که یکی از برنامه‌های سفرم دیدن این دوست شاعر پانزده سال پیش تا کنون بود، این خبر مسرتی مضاعف به همراه داشت‌.
او پیش از ما به شاعری پرداخت‌، همچنان که پیش از ما به کار روزنامه‌نگاری و فعالیت در برپایی مجالس و محافل شعر. او در اواسط دهة شصت از تک‌ستاره‌های شعر جوان مهاجر در ایران دانسته می‌شد و شورآفرین مجالس بود و نامش بر سر زبانها. اینان سه برادر شاعرند، محمدآصف‌، محمدعارف و محمدرفیع که دومی بعد از برادر ارشد در محافل شعر مهاجرین مطرح شد و اکنون آوارة کشورهای غربی است‌. اینان هر سه مصادیق بارز دوستی و مروت و جوانمردی بودند، چنان که در وقتی قهّار عاصی در ایران بود، وظیفة مهان‌داری او را برعهده داشتند و خانة درویشانةشان در قلعه ساختمان مشهد، جایگاه اقامت قهّار بود.
ولی پس از آن‌، حدود یک دهه زندگی آصف رحمانی در خانه به دوشی و گرفتاری معاش و معیشت گذشت‌. او که باری در دوران جهاد از هرات به مشهد مهاجرت کرده و زندگی را از صفر شروع کرده‌بود، در پیروزی نخست‌، به شهرش بازگشت و باز از صفر شروع کرد، چرا که در سالهای هجرت‌، عمرش در فعالیتهای فرهنگی مرتبط با جهاد گذشته بود و زندگی‌اش را بر سر این کار نهاده بود. او این هجرت به زادگاه را تا اواخر دورة طالبان تاب آورد و باز از سر اضطرار به ایران برگشت و باز از صفر و باز با تحولات جدید، دلش هوای وطن کرد و باز... و چنین بود که ما یکی از شاعران خوش‌قریحه و فعالان فعالیتهای فرهنگی خود را در عمل از دست داده بودیم‌، و این جنس هم که در کشور ما کمیاب است‌.
چنین بود که وقتی گفتند رحمانی دوباره به شعرسرودن شروع کرده و با همان شورآفرینی می‌سراید، برایم مسرتبار بود. او را در دکانش در همسایگی خانه‌ای یافتم که کودکی‌ام در آنجا گذشته بود.
به راستی از این پس‌، این چرخ کج‌مدار شاعر ما را مجال سرودن و فعالیت ادبی بیشتر می‌دهد؟ این‌بار دیگر ناامید نیستم‌.

و این هم آخرین شعر محمدآصف رحمانی که به روشنی تصویرگر محیط زندگی شاعر در این ایام است‌
آفتاب آینة ماست‌، اگر بگذارند
صبح پشت در فرداست‌، اگر بگذارند
خشکسالی به سر آمد، نفس تازه خوش است‌
وقت نوشیدن دریاست‌، اگر بگذارند
هم‌زبانی گره از مشکل ما نگشاید
همدلی حل معماست‌، اگر بگذارند
تا به کی داغ سکوت لب مردم باقی است‌؟
فصل جوشیدن غوغاست‌، اگر بگذارند
خسته‌ام خسته‌، از اوضاع ملال‌آور شهر
فرصت دامن صحراست اگر بگذارند
بی‌تکلف به شما شعر سرودم‌، مردم‌
حرف ما حرف دل ماست اگر بگذارند
می‌کشم دیده به خاک قدم همتشان‌
اهل قدرت‌، قدم راست اگر بگذارند
گرچه تنگ است فضا، خون قلم در جوش است‌
ما نگفتیم‌، هویداست اگر بگذارند
عشق آزادة من‌! باز نما پنجره را
دیدن روی تو زیباست اگر بگذارند
بعد از آن غربت تلخی که تحمل کردیم‌
جادة گمشده پیداست اگر بگذارند
چهره بگشای تو ای شاهد آزادی و عشق‌!
دیده مشتاق تماشاست‌، اگر بگذارند
زادة شهر سیه‌موی و جلالی هستیم‌
عاشقی باب دل ماست اگر بگذارند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: شاعران فارسی

+ ظاهر و باطن فرهنگ

(چشمدیدهای هرات)

اگر کاغذپاره‌هایی را که به اسم نشریه در سراسر کشور منتشر می‌شود ملاک فرهنگ بدانیم، البته هرات وضعیت فرهنگی درخشانی ندارد. ولی من فردای فرهنگ را در دانشگاه و آموزش و پرورش می‌بینم. در اینجاها عطش مردم برای آموختن بسیار زیاد است. هر کس می‌توانسته وارد دانشگاه شده است. آن که نتوانسته، مکتب می‌خواند. اگر سنش برای درس روزانه اقتضا نمی‌کند، شبانه (شپی لیسه) می‌خواند. اگر او را راه نمی‌دهند مدرک تقلبی می‌سازد که تا فلان صنف در ایران درس خوانده‌ام. خلاصه به هر شکلی که هست، جوانان می‌خواهند درس بخوانند. حاکمیت هرات هم مانعی ایجاد نکرده و حتی تسهیلاتی برای دانشجویان فراهم آورده است. ساختمان کمیساری نظامی را تخلیه کرده و به دانشکدة طب داده‌اند. بعضی ساختمانهای اداری دیگر را هم به همین ترتیب به دانشجویان سپرده‌اند. از این که بگذریم، شوق یادگیری زبان انگلیسی و کامپیوتر هم در میان جوانان بسیار است. کتابهای درسی بیشترین فروش را دارند. دوست دارم سخن اقبال لاهوری را به عاریت بگیرم که
من در این خاک کهن گوهر جان می‌بینم
چشم هر ذره چو انجم نگران می‌بینم
دانه‌ای را که در آغوش زمین است هنوز
شاخ در شاخ و برومند و جوان می‌بینم.
این دانه‌ها، دانش‌آموزان ابتدایی هستند. اتفاقاً در جلسه‌ای شرکت کردم به مناسبت روز همبستگی کودکان افغانستان. این جلسه‌ای نبود که بزرگان کودکان را بنشانند و برایشان سخنرانی کنند. حتی اجرای برنامه هم به خود بچه‌ها داده شده بود. آنها می‌آمدند شعر و داستان و مقاله و سرود می‌خواندند و گویا این نخستین بار بود که به این نسل اجازة رفتن پشت تریبون داده می‌شد. برگزارکنندة مراسم یونیسف و انجمن ادبی هرات بودند. آقای نظری آریانا داستان‌نویس مشهور کشور را هم همان‌جا دیدم که از دست‌اندرکاران یونیسف است.
خلاصه اگر در هرات در پی ظواهر فرهنگ مثل نشریات و محافل فرهنگی باشیم، قدری مأیوس می‌شویم، اما اگر قدری ریشه‌ای تر بنگریم، می‌بینیم که پایه‌های فرهنگ در مدارس و دانشگاهها نهاده می‌شوند. محرک اصلی آن هم خود مردم هستند.
اما مراکز رسمی متولی هنر و ادبیات و فرهنگ، چندان رمقی ندارند و بیشتر هویت اداری یافته‌اند. رسانه‌ها ضعیفند و غالباً فرمایشی. فرهنگیان هم پراکنده شده‌اند و هر یک مشغول به کاری در مؤسسه‌ای یا اداره‌ای یا دکان و بازاری. احمدضیاء رفعت و احمدسعید حقیقی در کابل هستند. محمدالله افضلی نمایندة وزارت خارجه شده است. سید ضیاءالحق سخا مستوفی هرات شده است. نظری آریانا در یونیسف است. استاد فدایی در مدرسة صادقیه است. محمدآصف رحمانی دکان دارد. نظام‌الدین شکوهی هم‌چنان. خلاصه هر که از گوشه‌ای فرا رفته‌است. به تازگی جمعی از شاعران، انجمن ادبی غیررسمی قدیم خود را با عنوان انجمن ادبی ناظم هروی فعال کرده‌اند. البته انجمن ادبی هرات هم فعال است، ولی تحرکی حتی در حد دوران طالبان هم ندارد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٦ خرداد ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: افغانستان امروز

+ وقتی متکدی نان می‌خواهد...

چشمدیدهای هرات (1)

هرات دوبی افغانستان شده است. پر از ساخت و ساز و دکان و مارکیت و موتر و پول و معامله. گویی شهر از شدت فعالیت اقتصادی در حال انفجار است. تریلی‌های پر جنس است که از ایران می‌آید، یا اجناس ایرانی و یا اجناس ترانزیت خارجی و مخصوصاً وسیله نقلیه. من در عمرم این قدر موتر جاپانی ندیده‌ام. بعد از ظهرها در خیابانهای هرات نه جای عبور و مرور می‌توان یافت و نه جای پارکینگ موتر. از تویوتا پایینتر دیگر خیلی طرفدار ندارد. پراید و دوو و امثال اینها را تاکسی می‌سازند و کرایه‌کشی می‌کنند. بسیار هم ارزان است، یک تویوتای معمولی به قیمتی است که در ایران یک موترسیکل هوندا را نمی‌دهند. اما این همه موتر فردا چه بر سر ما می‌آورد، خدا می‌داند. باز هم آلودگی هوا خواهد بود و شلوغی و مصرف‌زدگی و انبوهی آهن‌پاره.
ساخت و ساز هم به سرعت جریان دارد، هم از سوی دولت که بیشتر در اسفالت خیابانها و پارک‌سازی و میدان‌سازی بروز می‌کند و هم از سوی مردم به صورت خانه‌سازی، آن هم گاه خانه‌های لوکس که در بالاشهر مشهد و تهران می‌بینیم با نمای سنگ و شیشة سکوریت. معماری سنتی رو به زوال است. این خانه‌ها هم هیچ تناسبی با این شهر ندارند. به قول مرحوم استاد خلیلی:
خانه‌هایی است در این شهر به تقلید یوروپ
که رسیده سر آن تا غرفات پرنا
همچو آن وصلة رنگین که ز اطلس بندند
چند جا نامتناسب به کهن‌پیرهنا.
در مرکز شهر دیگر جای نمانده است. زمینهای مرکز شهر دیگر به قیمتی فروخته می‌شود که برای سکونت صرف نمی‌کند. متری حدود سه تا پنج هزار دالر! یک زمین دوصد و پنجاه متری خشک و خالی به پول ایران هزار میلیون تومان آب می‌خورد و در مشهد با این پول قصری می‌توان خرید. از همین روی، شهر در حواشی‌اش به سرعت رو به گسترش است. زمینهای زراعتی را صاف می‌کنند و خانه می‌سازند. این ساخت‌وساز ها نیز غالباً خارج از اصول شهرسازی است و در آینده مشکل‌آفرین، اما چاره هم نیست. جمعیت شهر به صورت تصاعدی بالا می‌رود. بسیاری از مهاجرین ساکن ایران که از کابل و دیگر جایها بوده‌اند، اکنون هرات را برای بودوباش انتخاب می‌کنند و این هرچند مشکل مسکن را تشدید می‌کند به رونق اقتصادی و فرهنگی شهر می‌افزاید. بافت جمعیتی را هم تغییر می‌دهد. حاکمیت هرات در دوره اول پیروزی با این کار مخالفتی بیهوده کرد ولی اکنون صلاح در آن می‌بیند که بیشتر مواظب کلاه خودش باشد.
ساخت و ساز دولتی هم بد نیست و حداقل از دیگر شهرها بهتر است، هرچند بیشتر به اسفالت خیابانها و پارک‌سازی خلاصه شده است. البته در انتقال برق هم کارهایی شده و دو خط برق از ایران و ترکمنستان کشیده شده که اولی کامل شده و ادارات دولتی را برق می‌دهد. دومی ناتمام است و برای منازل. مردم فعلاً از جنراتورهای محلی خصوصی استفاده می‌کنند که در هر محل وجود دارند و برق می‌فروشند با قیمتی بسیار گران. کلاً‌ منابع تولید انرژی گران است، هم برق، هم گاز و هم پترول موتر.
امنیت شهر بی‌سابقه است. قیود شبگردی نیست. قوماندان‌بازی نیست. درگیری میان جناحهای قدرت نیست و انداختن نارنجک به خانة داکتر لودین در چند روز قبل، اولین واقعه در نوع خود بود. این را باید مرهون قدرت قاهرة حاکمیت هرات دانست. به محاسن و مشکلات این حاکمیت بعداً‌ می‌پردازم.
با آنچه گفته‌شد، به نظر می‌رسد وضعیت اقتصاد خیلی بد نباشد. بله، به راستی شهر در حال رشد است، البته بیشتر از رهگذر تجارت، نه صنعت یا کشاورزی. ولی تفاوت سطح اقتصادی بسیار است. کسی مثل صوفی قدوس نصف شهر را از آن خود کرده است. شاید نتوان به راحتی میزان دارایی او را تخمین زد. ولی بسیار کسان هم هستند که نان شب ندارند. دیدن انبوه متکدیان به راستی زجرآور است. وقتی یک متکدی از شما نان خشک را با علاقه می‌پذیرد، باید بپذیرید که او به آن نان محتاج است. ثروت جامعه به هیچ‌وجه خوب توزیع نمی‌شود.

خوب، بقیه را می‌گذارم برای روزهای بعد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: افغانستان امروز

+ ساخت بیدل علم‌های بی‌عمل ما را کتاب

کتاب هم‌زبانی و بی‌زبانی به همت ناشر هموطن ما محمدابراهیم شریعتی افغانستانی در تهران چاپ شد. آنچه در این کتاب چاپ شده سلسله مباحث هم‌زبانی و بی‌زبانی است که پیشتر در همین صفحه انتشار می‌یافت و بعد از تکمیل و ویرایش همراه با پیوستهایی ارائه شد.
باید قدردان دوستان عزیزی باشم که در طول انتشار آن مطالب در این صفحه آنها را خواندند و ملاحظاتشان را نوشتند و من از آن نظرها استفاده بسیاری بردم.
اگر دوستانی خواهان این کتاب باشند می‌توانند با در دری مکاتبه کنند و ما خواهیم کوشید به همان روشی که مجله را به دوستان می‌رسانیم کتاب را هم برسانیم.
dorredari@yahoo.com

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: کتابهای کاظمی

+ آینگی

دیشب از هرات برگشتم. از هرات حرفهایی دارم که اگر دوستان بخواهند می‌توانم بنویسم. فعلا این غزل از کارهای قدیم را می‌گذارم تا صفحه خالی نباشد.


گفتید نبی دیدم و نمرود نوشتم‌
گُل یافتم و زخم‌ِ نمکسود نوشتم‌
گفتید که شیران شب‌ِ آتش و خون را
دربان‌ِ درِ دوزخ موعود نوشتم‌
مردم‌! چه کنم‌؟ آینگی سیرت من بود
ناچار بر آن صورت‌ِ موجود نوشتم‌
گُل چیدم اگر، مثنوی عطر سرودم‌
گِل خوردم اگر، بیت‌ِ گِل‌آلود نوشتم‌
چون شاعر توس از پی خیری اگر امروز
بیتی دو سه در مدحت محمود نوشتم‌،
فردا که درختان جفا ریشه دواندند،
هر چیز که مستوجب آن بود نوشتم‌
من سوختة آتش هفتاد تنورم‌
کافر مشماریدم اگر دود نوشتم‌
مهر 1375

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٩ خرداد ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: شعر کاظمی