محمدکاظم کاظمی


+ پیوند

آیا شود بهار که لبخندمان زند؟
از ما گذشت، جانب فرزندمان زند
آیا شود که برش‌زن پیر دوره‌گرد
مانند کاسه‌های کهن بندمان زند
ما شاخه‌های سرکش سیبیم، عین هم
یک باغبان بیاید و پیوندمان زند

مشت جهان و اهل جهان باز باز شد
دیگر کسی نمانده که ترفندمان زند
نانی به آشکار به انبان ما نهد
زهری نهان به کاسه گلقندمان زند
ما نشکنیم اگرچه دگرباره گردباد
بردارد و به کوه دماوندمان زند
رویین‌تنیم، اگرچه تهمتن به مکر زال
تیر دوسر به ساحل هلمندمان زند
سر می‌دهیم زمزمه‌های یگانه را
حتی اگر زمانه دهان‌بندمان زند

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸۱
کلمات کلیدی: شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک

+ صلح کل

موسی به دین خویش عیسی به دین خویش
ماییم و صلح کل در سرزمین خویش
همسایگان خوب! قربان دست تان
ما را رها کنید با مهر و کین خویش
ما با همین خوشیم گیرم که جملگی
داریم دست کج در آستین خویش
ای دوست! عیب من چندان بزرگ نیست
این‌قدرها مبین در ذره‌بین خویش
دیگر چه لازم است با خنجرش زنی
هر کس که ترش کرد سویت جبین خویش
خواهی علف بکار، خواهی طلا بیاب
وقتی نشسته‌ای روی زمین خویش
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۱
کلمات کلیدی: شعر کاظمی