آخرین خبر از نسیم خوشنواز
نسیم خوشنواز به لطف خداوند و به مساعدت دوستان و مخصوصاً اعضای خانوادهاش اکنون بهتر شده است و به مشهد منتقل شده است. البته قدری مشکل تنفسی دارد و نیز گاهی ضایعات آن عارضه مغزی بروز میکند. به هر حال هنوز تحت درمان است و امید بهبودی او میرود.
از نظر مالی چنان که در یادداشت قبیلی یادآور شدم، هنوز این دوا و درمانها بر سر همسر و اعضای خانوادهاش سنگینی میکند. بعضی دوستانی که قول مساعدت داده بودند، هنوز قولشان به عمل نپیوسته است.
در ضمن به مناسبت بد نیست که یادداشتی از دوست شاعر هموطن، جناب محسن سعیدی را نقل کنم که در قسمت پیامها گذاشته بود. به نظر من نقل این یادداشت ضروری است، تا آن تصوری که باری در مورد من به ایشان دست داده بود، به دیگر دوستان دست ندهد چون حتی تصور این قضیه هم برایم سنگین است که روزی به این همه هموطنی که دلشان برایم میتپد پشت کنم.
پیام محسن سعیدی:
«سلام استاد. از اقدامی که برای خوشنواز کرده اید بسیار خوشحال شدم اگرچه شاید نتوانم در آن سهم عملی بگیرم. به راستی بسیاری از ما شاید فراموش کرده ایم که شاعر قبل از هر چیزی باید انسان باشد و به انسانیت عشق بورزدو در این عشق بیشتر از هر کسی صادق باشد.
اما یک شایعة اشتباهی نزدیک بود که مرا وادار کند ـ دور از جانت ـ مقداری فحش و ناسزا (ولو پس پشته) نثارت کنم! نزدیک بود از شما هم مانند برخی دیگر نا امید شوم (نمیخواهم بگویم امید و نا امیدی من مهم است؛ این فقط یک احساس شخصی است که شاید نسبت به هیچ کس دیگری قابل تعمیم نباشد.) شایعه بسیار دردناکتر از سکتة استاد خوشنواز که خداوند سلامتش بدارد به نظر می آمد.
شایعه در یک جمله این است که «استاد کاظمی هم شناسنامه گرفت!» (منظور شناسنامه ایرانی است. کاظمی) و نمی دانی که من چهقدر خودم را از درون خورده ام که «یعنی چه؟!» اما خدا را شکر با مراجعه به وبلاگتان متوجه خبط شدم و دیدم که شمارة «ملی کارت» شما را که همان کارت خودپرداز بانک ملی است و بسیاری از ما داریم، «کد ملی» تصور کرده اند!... إلخ!
به نظرم بد نیست تذکری در این موضوع بنویسید. والسلام »
و من ضمن نقل یادداشت جناب محسن سعیدی توضیح میدهم که من اکنون به عنوان یک تبعه خارجی یا به قول دوستان ایرانی «اتباع بیگانه» در ایران زندگی میکنم با پاسپورت شماره 1277824 صادره هرات که الحمدلله به لطف دوستان، دو سه سال است که اقامت آن تمدید شده است و ما (من و همسرم) خدای را شاکریم که میتوانم با آن کودکانمان را به مدرسه بفرستیم؛ حساب بانکی داشته باشیم؛ بدون دریافت نامه تردد به سفر برویم و در نهایت گواهینامه رانندگی بگیریم.
افتخارات ملی (نه)
کجا از که بوده است؟
یک بحث جنجالبرانگیز و ناگوار در میان ما ملل همسایه و همزبان که به نوعی به مفاخر ملی هم ربط مییابد، این است که کدام کشور از آنِ کدام کشور بوده است. این به ویژه وقتی چالشبرانگیز میشود که ما اکنون بخواهیم به اعتبار این قاعده، مفاخر دانش و ادب را به خود وصل کنیم. شاید بدتر از این هیچ چیزی نباشد که ما مفاخر کهن و حتی امروز در عرصه علم و ادب را در مرزهای سیاسی محدود کنیم. بر این از آن جهت تأکید میکنم که گمان نرود من من در پی انتساب مفاخر کهن به افغانستان کنونی هستم. من فقط میکوشم که بر نادرست بودن بعضی باورها در مورد مرزهای جغرافیایی و انتساب کشورها به همدیگر تأکید کنم و نشان دهم که چالشهای منطقهای و سیاسی بر سر مفاخر، علاوه بر این که ذاتاً نکوهیده و نادرست است، با حقایق تاریخی هم سازگار نیست.
اکنون بسیاری از دوستان ایرانی ما افغانستان را پارهای جداشده از ایران میدانند و هر آنچه از دانش و ادب در آن سرزمین بوده است را منتسب به ایران کنونی.
این بحثی است بسیار درازدامن و از جوانب گوناگونی قابل پیگیری است. من در کتاب «همزبانی و بیزبانی» بدین پرداختهام. در اینجا هم قصد اثبات چیزی را ندارم. فقط اشارتی میکنم تا دانسته شود که از جوانبی دیگر هم میتوان به قضیه نگریست.
ادامه مطلبگزارش کمک رسانی برای نسیم خوشنواز
خبر خوش این که نسیم خوشنواز به هوش آمده است و قرار است از آی سی یو به اتاقهای عادی بیمارستان منتقل شود و شاید تا چند روز دیگر، به مشهد.
حالا وقت آن است که دوستانی که قول مساعدت مالی برای هزینههای بیمارستان داده بودند، دست به کار شوند، چون بیمارستان حدود سه میلیون تومان پول طلب کرده است. من شماره حساب را در یادداشتی دیگر در همین وبلاگ دادهام. هر کس در هر حدی که میتواند، در این همیاری فرهنگی سهیم شود. فقط در نظر داشته باشید که وقت کم داریم.
گزارش مالی بعد از چند روز از درج سطور بالا:
از 2 مرداد 1389 تا 24 مرداد 1389. رسیده از جانب دکتر سیروس نکویی از مشهد، فضلالله زرکوب از دنمارک، علی یعقوبی از تهران، علیرضا قزوه از تهران و دوستان حلقه در دری در استرالیا، جمعا مبلغ ١٨١۴۴٠٠ تومان.
از این مبلغ، تا کنون ١٠۵٠٠٠٠ تومان برای تأمین حدود یک ثلث از هزینههای بیمارستان خوشنواز به آقای ابراهیم زنگنه پرداخت شده است که از دوستان ایرانی نسیم خوشنواز است و در انجام امور اداری و دیگر پیگیریهای کار خوشنواز نیز مجدانه کوشیده است. بقیه پول که تازه رسیده است، هنوز نزد من است.
یادآوری: اگر جز اینها دوستی کمک کرده است و نامش در فهرست بالا نیست، لطفاً با من در میان بگذارد تا پیگیری کنیم که چرا نرسیده است.
در ضمن از میان پولهای رسیده فوق، یک مبلغ 150000 تومان از جانب کسی فرستاده شده است که خودش به من خبر نداده است. خواهشمندم که این را برای من روشن کند.
اجر همه تان با خدای هنردوست.
با این هم چنان که دیدید، هنوز بیشتر بار مالی این قضیه بر دوش خانواده نسیم خوشنواز سنگینی میکند. پس اگر میتوانید باز هم یاری رسانید.
پنج شنبه 28 مرداد: دیروز به تلفون همراه من کسی از ژاپن زنگ زد، یک کارگر افغان مقیم آنجا که حتی امکان ارسال پول از طریق هم برایش نبود و میخواست نشانی بگیرد و با پست بفرستد. اینها خبرهای خوبی است و نشانه این که دلهایی در آن سرزمین دور هم برای هنر و هنرمندان کشور ما میتپند.
سبلتِ داشی
این قطعه در همراهی با نهضت «س. ز» سروده شد. امید مهدینژاد (سخنگوی این نهضت و شاید هم رهبر آن) شرط عضویت در این نهضت را چنین بیان کرد: «همه با هم طی یک قطعه شعر که برای ابوالفضل زرویی نصرآباد میفرستیم، از او میخواهیم که آن سبیل سالار را دوباره احیا کند.»

و این است لبیک من به این نهضت، خطاب به طنزسرای بزرگ فارسی، ابوالفضل زرویی نصرآباد
ای مردِ همه طنزوَران! مانده نباشی(١)
گفتند که نابود شد آن سبلتَ داشی
گفتی که بریدند از این باغ، درختان
گفتی که چریدند در این کشت، مواشی
باور نتوان کرد چنین فاجعه بر تو
شاید گذرت خورده به سلمانیِ ناشی
از مردی تو آنچه عیان است، سبیل است(٢)
حیف است که این چیز عیان را بتراشی
این اصل، نباید برود از کف یک مرد
غم نیست اگر میشود اصلاح، حواشی
١. «مانده نباشی» تقریباً معادل «خسته نباشی» است، با این تفاوت که بیشتر در مقام سلام و احوالپرسی به کار میرود.
٢. وقتی شعر ما از طریق ارتباط پیامکی به محضر مبارک استاد رسید، فرمودند که چنین بهتر بود «از مردی تو آنچه به جا مانده، سبیل است». حقیقتش را، اصل شعر در اول چنان بود، ولی از باب «خودسانسوری» چنین تعدیلش کرده بودیم، به ویژه که در این ایّام از جسارت به ساحت بزرگان سخت ترسیده شدهایم، آن هم در امری چنین حساس!
گر مخالف خواهی، ای مهدی! درآ از آسمان
در این ایّام قریب به نیمه شعبان، هیچ چیز به اندازهی چند بیت از یک قصیدهی سنایی به من نمیچسپد. من هیچ وقت نتوانستهام با «ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی» و امثال اینها حال کنم.
و این قصیدهی مفصّل و جاندار سنایی عجیب شعری است. به گمان من هر فارسیزبان علاقهمند به شعر، باید یک بار آن را بخواند. شعر با این مطلع شروع میشود
ای خداوندان مال! الاعتبار، الاعتبار
ای خداخوانان قال! الااعتذار، الاعتذار
تا آنجا که میگوید
در جهان شاهان بسی بودند کز گردون مُلک
تیرشان پروینگسل بود و سنان جوزافگار
بنگرید اکنون بناتالنعشوار از دست مرگ
نیزههاشان شاخشاخ و تیرهاشان پارپار
سر به خاک آورد امروز، آنکه افسر داشت دی
تن به دوزخ برد امسال، آنکه گردن بود پار
و بالاخره ابیات مورد نظر من از این قصیدهی باشکوه
ننگ ناید مر شما را زین سگانِ پُرفساد؟
دل نگیرد مر شما را، زین خرانِ بیفسار؟
این یکی گه «زَینِ دین» و، کفر را زو رنگوبوی
وان دگر گه «فخرِ مُلک» و، مُلک را زو ننگ و عار
زین یکی «ناصر عبادالله»، خلقی ترت و مرت
زان دگر «حافظ بلادالله» شهری تار و مار
گرچه آدمصورتان سگصفت مستولیاند،
هم کنون باشد کز این میدان دل عیّاروار
جوهرِ آدم برون تازد، برآرد ناگهان
زین سگانِ آدمیکیمخت و خرمردم، دمار
گر مخالف خواهی، ای مهدی! درآ از آسمان
ور موافق خواهی، ای دجّال! یکره سر برآر
یک طپانچهی مرگ و زین مردارخواران یک جهان
یک صدای صور و زین فرعونطبعان، صد هزار
باش تا از صدمتِ صورِ سرافیلی شود
صورت خوبت نهان و سیرت زشت آشکار
تا ببینی موری، آن خس را که میدانی امیر
تا ببینی گرگی، آن سگ را که میخوانی عِیار
شعر همچنان ادامه دارد و دل و جان آدمی را مینوازد و میلرزاند. دریغ که اینجا مجال نقل همهی ابیات این قصیده نیست.
آخرین خبر از وضعیت نسیم خوشنواز
طبق تماسی که امروز با همسر نسیم خوشنواز در زابل گرفتم، او هنوز در حالت کُما است و در اتاق سی سی یو. هوشیاریاش کمی برگشته و دست و پایش را تکان داده است. پزشکان گفتهاند که وضعیتش پنجاه پنجاه است و انتقالش در این حال به مشهد و تهران صلاح نیست.
هزینههای بیمارستان هنوز به مرحله تصفیه حساب نرسیده است، ولی احتمالاً مبلغ قابل توجهی خواهد شد. به ایشان گفتم که دوستانی وعده همکاری دادهاند و قرار شد که من رابط این کار باشم. او با استغنای خاصی که از یک خانواده هنرمند انتظار میرود گفت که حاضرش همه اسباب زندگیاش را برای این کار بفروشد، ولی یادآور شدم که این به واقع وظیفه فرهنگیان و هنردوستان است که قدردان و حامی یک هنرمند در چنین وضعیتی باشند.
دوستان بسیاری از ایرانی و افغان، از سراسر جایها اعلام آمادگی کردهاند برای کمک مادی. قدردان همه این عزیزان هستیم. بعضی دوستان شماره حساب خواستند و من اینک شماره حساب خودم را مینویسم. البته خوب است که عزیزان در صورت واریز مبلغی به این حساب، با پیام کوتاه یا ایمیل یا پیامنهادن در این وبلاگ به من خبر دهند.
برای من این میزان توجه و اعلام همکاری برای نجات جان یک هنرمند افغان، تازگی داشت. ما کمتر از این گونه تلاشهای گروهی داشتهایم، شاید به خاطر پراکندگی و شاید به خاطر مشکلات زندگی ما مردم. باید این خودآگاهی ملی را قدر نهاد. هم چنین باید قدردان احساس مسئولیت و همدردی همزبانان ایرانیمان بود.
شماره حساب سیبا بانک ملی به اسم محمدکاظم کاظمی 0204830948001
شماره ملی کارت: 6037991111732917 به اسم محمدکاظم کاظمی
شماره همراه من: 09159104339 (بیشتر با پیام کوتاه در دسترس هستم.)
پست الکترنیک: mkkazemi@yahoo.com
آخرین خبر این که به لطف خداوند، نسیم خوشنواز به هوش آمد. (یکشنبه 10 مرداد 1389)
چاپ جدید «روزنه»
مجموعهی آموزشی شعر «روزنه» که مدتی بود نایاب شده بود، تجدید چاپ شد. در این کتاب به معرفی عناصر و فنون شعر پرداختهام، با زبانی ساده و نگرشی نوین.
«روزنه» بار اول در اوایل دههی هفتاد در دو جلد منتشر شد. استقبال خوب شاعران جوان، دانشآموزان و دانشجویان از این کتاب، بازنویسی و انتشار آن را در یک جلد، در سال 1377 در پی داشت. آن نسخهی یکجلدی در سال 1386 به چاپ دوم و اخیراً به چاپ سوم رسید.
این چاپ سوم از نظر نگارش همان چاپ 1377 است، با یک ویرایش و صفحهآرایی جدید. کتاب در 432 صفحه، در قطع رقعی، با شمارگان 2000 نسخه و قیمت 4000 تومان از سوی انتشارات ضریح آفتاب در مشهد منتشر شده است. طرح جلد آن کار وحید عباسی است و صفحهآرایی مثل همیشه کار خودم است.
«روزنه» شاید از حدود یک ماه بعد در کابل در کتابفروشی انتشارات عرفان و در هرات در کتابفروشی ابن عربی در دسترس باشد.
عزیزانی که در ایران و یا خارج از کشور خواستار تهیهی کتاب از طریق پست هستند، میتوانند با ایمیل با من مکاتبه کنند.
بیدل به سعی قزوه
نگاهی به
«دیوان ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی»
به کوشش علیرضا قزوه
نفسی چند، جدا از نظرت میگردم باز میآیم و بر گرد سرت میگردم بی تو با عالَم اسباب چه کار است مرا؟ موج این بحر، به ذوق گهرت میگردم (بیدل) این نقدی است بر کتاب دیگری از جناب قزوه که چاپ عکسی نسخهای از بیدل است. خلاصهای از این نقد، در حدّی که مجال مطبوعات اجازه میداد، در روز شنبه 26 تیرماه 1389 در روزنامهی «جام جم» چاپ شد، با نام دیگری که البته انتخاب من نبود. اما متن حاضر، به واقع تحریر اولیه و مفصل این نقد است که در اصل برای وبلاگ آماده شد بود و گذاشته بودم تا بعد از چاپ نقد در روزنامه، در اینجا منتشر شود. اکنون آن را با اصلاحاتی تقدیم حضور دوستان میکنم. در اینجا بعضی سخنانی که در آن نقد روزنامهای شرح و بسط کافی نیافته بود، با دلایل و شواهد بیشتری طرح شده است و امیدوارم که رفعکنندهی بعضی سوءتفاهمها باشد. در مقابل بعضی نکات دیگر در مورد گوناگونی سبک نثر را که برای جناب قزوه خوشایند نیفتاده بود و توضیحات و اعتراض ایشان را پس از چاپ مطلب در پی داشت، در اینجا به اجمال و اشارت طرح میکنم و میگذرم، هرچند خود به همان پندار پیشین هستم و اگر ضرور افتد میتوانم آنها را به طور مستقل به بحث بگیرم. برداشت اول: یک صبح روشن صبح شو ای شب، که خورشید من اکنون میرسد عید مردم گو برو، عید من اکنون میرسد (بیدل) و عید واقعی برای من، دیدن جمال کتابی است که به کوشش جناب علیرضا قزوه منتشر شده است، «دیوان ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی». و این دیوان یک دیوان معمولی نیست; بلکه چاپ عکسی از یک نسخهی خطی بسیار ارزشمند و معتبر است. این نسخه از از دیوان بیدل در کتابخانهی رضا در رامپور هند محفوظ است و دستیابی بدان، آرزوی هر کسی است که میخواهد نسخهای مطمئن از شعر بیدل را داشته باشد.
ادامه مطلب
نسیم خوشنواز را یاری کنید
چندی پیش در همین وبلاگ، از درگذشت استاد بزرگ رباب، محمدرحیم خوشنواز خبر دادم. در آنجا گفتم که امروزه، فرزند او نسیم خوشنواز از ربابنوازان برجستة کشور است.
نسیم خوشنواز چند روز پیش بر اثر سانحهای در حوالی زابل دچار ضربه مغزی شد و اکنون در بیمارستانی در آن شهر در حالت کُما است.
به راستی کسی هست که بتواند برای او کاری بکند؟ زمان خیلی سریع میگذرد و گذشت زمان در چنین وضعی به سود ما نیست.
شماره دسترسی به او این است: 09380465791 (0098)
طبق آخرین خبر، وضعیت جسمی او پنجاه پنجاه است و همین هم بسی جای امیدواری دارد.
مانع کنونی هزینهی انتقال و درمان او در مشهد یا تهران است که حدود هفت تا هشت میلیون تومان میشود و از توان همسرش که تنها فرد خانوادهی اوست، خارج است.
آیا مسئولان و مقامات کشور ما، نهادهای فرهنگی جمهوری اسلامی و نیز هموطنان خارجنشین و دیگر کسانی که تمکن مادی دارند، میتوانند کاری برای او بکنند؟
هر کس که میتواند در گشودن این گره سهیم شود، با من تماس بگیرد.
نقدی بر «بیدل به انتخاب بیدل»
بر کتاب «بیدل به انتخاب بیدل» به کوشش شریفحسین قاسمی و علیرضا قزوه نقدی نوشتهام که در ویژهنامه کتاب نشریه «الف» از گروه نشریات همشهری چاپ شده است. این ویژهنامه با سردبیری سید عبدالجواد موسوی منتشر میشود. نشریهای است وزین و از هر جهت سودمند برای آنان که سری در کتاب و کتابخوانی دارند.
همچنین این نقد به کوشش جناب ایشور داس در پایگاه انترنتی «کابل ناتهـ» نیز منتشر شده است و دوستانی که به مجلهی «الف» دسترس ندارند، میتوانند آن را در آنجا بخوانند.
سپاسگزار این عزیزان هستم به سبب انتشار این نقد.
