محمدکاظم کاظمی


+ کانال مطالب و شعرهای من در تلگرام

کانال‌های من در تلگرام
کانال شعرها و نوشته‌های من
https://telegram.me/mkazemkazemi
کانال آهنگ‌های استاد محمدحسین سرآهنگ به سعی و انتخاب من
https://telegram.me/ostad_sarahang

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳٩٤
comment مهربانی‌ها () لینک

+ بهترین گزیده‌

نگاهی به «برگزیده‌ی اشعار ملک‌الشعرا خلیل‌الله خلیلی» به کوشش بهروز ثروتی

خلیل‌الله خلیلی را شاعر ملی کشور ما افغانستان می‌توان دانست، چون در قرن اخیر بیش از هر شاعر دیگر افغانستان مطرح بوده و در داخل و خارج از کشور محبوبیت داشته است.

به «ادامه‌ی مطلب» مراجعه کنید.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٤
کلمات کلیدی: نقد کتاب و شعر افغانستان

+ ستاره‌ی احمد

به مناسبت سالگرد میلاد حضرت پیامبر اکرم(ص)

امشب مگر چه ولوله‌ در آسمان شده است؟

این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است

 

این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است

آری، در آن ستاره‌ی احمد عیان شده است

 

امروز حال دهکده‌هامان بهاری است

حتی درختِ یخ‌زده هم شادمان شده است

 

آن سنگ سرد، پر شده است از گل گلاب

آن چوب خشک، شاخچه‌ی ارغوان شده است

 

در خانه تا به چند نشینی؟ که مرد و زن

راهی به سمت برزن و کوی و دکان شده است

 

عبدالعلی به خانه‌ی فاروق می‌رود

زینب دوباره عایشه را میزبان شده است

 

اما جدال مولوی و شیخ، کم نشد

این جنگ، مثل جنگ انار و دهان شده است

 

(البته شیخ و مولوی خوب نیز هست

با همدگر به سان دو گل مهربان شده است

 

این یک به دستِ بسته و آن یک به دست باز

با یک زبان به پیش خدا همزبان شده است

 

دیروز این به خانه‌ی آن میهمان شده

امروز آن به خانه‌ی این میهمان شده است)

 

القصه، شیخ و مولوی بد، در این مقام،

هر یک به سان کوره‌ی آتشفشان شده است

 

منبر برای موعظه‌ی خلقِ بی‌نواست

منبر برای این دو نفر نردبان شده است

 

دیدم که هر کدام، به قال و مقال خود

می‌گفت نیمه‌ی پرِ این استکان شده است

 

آری، در این مسابقه، صد بار دیده‌ایم

هر کس میان باخته‌ها قهرمان شده است

 

هر کس به مذهب پدر خویش، مفتی است

هر کس به زورخانه‌ی خود پهلوان شده است

 

دعوا چه می‌کنی، که به قال و مقالتان

این شیشه بارهاست به سنگ امتحان شده است

 

دعوا چه می‌کنی که در این کاروان چرا

گاهی علی و گاه عمر ساربان شده است

 

فکری بکن که مقصد این کاروان کجاست؟

در راه او چه دزد پلیدی‌ نهان شده است؟

 

فکری بکن که مال و منال مسافران

اینک نصیب راهزن بی‌‌امان شده است

 

وهابی از طریقی و غالی به گونه‌ای

آماده‌ی، جویدن این استخوان شده است

×××

هرچند خون ما و شما را مکیده‌اند

هرچند خون ما و شما رایگان شده است

 

ما هر دو تن دو نیمه‌ی سیبیم، عین هم

سیبی که پروریده‌ی یک باغبان شده است

 

سیبی که آب خورده‌ی رود حقیقت است

رودی که از مدینه‌ی احمد روان شده است

 

رودی که شاخه شاخه شد و هر طرف که رفت،

آبِ حیاتِ یک طرفِ این جهان شده است

 

نهری به قندهار رسید و انار شد

نهری درختِ جنگلِ مازندران شده است

 

نهری به چابهار رسید و بهار کرد

نهری به رودک آمده و مولیان شده است

 

یک نهر، سوی مزرع ترکان روانه شد

یک نهر، آبخورد خراسانیان شده است

 

یک نهر آب شیرین، یک نهر آب شور

راهی به هر کرانه‌ی این خاکدان شده است

 

شیرین آن رسید به بنگاله، قند شد

شورَش، ملاحت نمک سیستان شده است

 

یک نهر، سر نهاده به دامان کوهسار

بند امیر در بغل بامیان شده است

×××

نوری که خورده است به منشور کائنات

از آن طرف برون شده، رنگین‌کمان شده است

 

یک آیه آمده است و هزاران مفسّرش

هر یک به واژه‌ی دگری ترجمان شده است

 

آیینه‌ای شکسته و هر پاره‌ای از آن

روشنگر کرانی از این بیکران شده است

 

یک پاره نزد مفتی الازهر آمده

یک پاره سهم مجتهد اصفهان شده است

 

یا در کتاب احمد حنبل نوشته شد

یا با زبان شیخ کلینی بیان شده است

×××

ختم سخن که، مولوی و شیخِ نازنین!

قصد وضو کنید که وقت اذان شده است

 

خلقی به دستِ بسته و خلقی به دستِ باز

آماده‌ی گرفتن آن ریسمان شده است

 

با این همه ستاره‌ی  پرنورِ رنگ‌رنگ

مسجد نشان دیگری از کهکشان شده است

 

افسوس، یک فدایی داعش در آن میان

آماده‌ی معاشقه با حوریان شده است

6 دی 1394
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٤
کلمات کلیدی: شعر کاظمی

+ روشنفکر راستین

به بهانه‌ی درگذشت محمداسماعیل اکبر، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی افغانستان.

منتشر شده در روزنامه‌ی جامعه‌ی باز در 11 آذر 1394.

برای من، اسماعیل اکبر نمادی از یک روشنفکر راستین است. من این تعبیر «روشنفکر راستین» را با تعمد انتخاب کرده‌ام. منظورم روشنفکری است که به وظیفه و رسالت اصلی روشنفکران در جامعه آگاه است و به آن عمل می‌کند.

حقیقت این است که روشنفکری در جامعه‌ی ما غالباً یک تعریف دیگر دارد. در تلقی بیشتر افراد جامعه و حتی نخبگان ما، روشنفکر کسی است جدا از جامعه. کسی است که ادعای مردمی بودن دارد، ولی این ادعایش فقط در شعارهایی که برای مردم می‌دهد ـ و گاهی دور از خواست‌ها و نیازهای مردم است ـ خلاصه می‌شود و در رفتارهایی از جنس کافه‌نشینی و حضور در محافل و مجامع نخبگان و یا سکانداری در مطبوعات، به ویژه دنیای مجازی، و برای مردم حکم صادر کردن و تعیین تکلیف کردن و با باورها و اعتقادات آنان سر ناسازگاری داشتن.

روشنفکران ما غالباً از مردم فاصله دارند، از مردم بی‌خبرند و در عین حال تمایلات خود را به عنوان خواست و نیاز مردم مطرح می‌کنند. ادعای رهبری فکری جامعه را دارند، ولی فاصله‌شان با مردم آن قدر زیاد است که مردم آن‌ها را نمی‌بینند تا به دنبالشان حرکت کنند. و باز اگر حرکت کنند چه می‌شود؟ مسیری که آن‌ها پیشنهاد می‌کنند، گاهی خلاف جهتی است که مردم می‌پیمایند و یا باید بپیمایند.

بسیاری از روشنفکران ما رفتاری و گفتاری ضد دینی دارند، آن هم در جامعه‌ای دین‌مدار که هنوز در فهم سنتی از دین گرفتار است. بسیاری از آن‌ها با آداب و رسوم و سنن کشور سر ناسازگاری دارند، در حالی که در زندگی خودشان حتی نمی‌توانند این آداب و سنن را به کنار نهند.

از جانبی دیگر بسیاری از روشنفکران ما اهل نظریه هستند نه اهل عمل. اهل گفتار هستند نه اهل پندار. حتی گاهی اهل گفتار هم نیستند و فقط اهل پندار هستند.

بسیاری از این‌ها با زبان مردم سخن نمی‌گویند؛ اصطلاحات خاص خود دارند؛ سخنشان برای مردم غیر قابل فهم است و دور از دسترس. حتی گاهی خودشان نمی‌دانند چه می‌گویند و فقط تظاهر به طرح مطلب می‌کنند. از انسان‌دوستی، آزادی عقیده، آزادی مطبوعات، آزادی زنان، برابری اقوام و طبقات اجتماعی سخن می‌گویند، اما در خانه‌شان نوکر و پیشکار دارند و با خانواده‌شان خشونت می‌ورزند و در نشریه‌ای که کار می‌کنند، حتی یک نظر مخالف را برنمی‌تابند. گاهی کم‌شکیب‌ترین آدم‌ها در برابر افکار مخالف، همین طرفداران آزادی عقیده‌اند.

روزگاری روشنفکران چپ با گرایش‌های تند و ناشکیبانه‌ی خود مملکت را تباه کردند؛ زمانی روشنفکران دینی و اکنون نیز روشنفکران غیردینی. ودر این میان به گمان من اسماعیل اکبر رشنفکری بود از جنسی دیگر. از آن گونه‌ای که در مملکت ما متأسفانه بسیار نبوده است.

من با استاد اکبر بدان مایه حشر و نشر نداشته‌ام که بتوانم تصویری دقیق از او عرضه کنم. البته مطالب و گفتگوهایی از ایشان خوانده بودم و در مقاطعی از زمان که استاد اکبر در مشهد بود و چند روزی را میزبان ایشان بودیم و نیز باری در کابل دیدار ایشان از نزدیک برایم میسر شد، ولی این در حدی نبود که برای این تصویر دقیق کفایت می‌کند. با این هم بعضی از خصایل ایشان را از این منظر عرض می‌کنم.

بر خلاف غالب روشنفکران ما، اسماعیل اکبر مرد عمل بود و مرد حضور در عرصه سیاست و اجتماع. سال‌ها تجربه فعالیت‌های تشکیلاتی و سیاسی داشت و بخش مهمی از عمرش را در مبارزه‌ای عملی گذرانده بود و عوارض جسمی سال‌های سختی و زندان و مبارزه را با خود داشت.

باز بر خلاف بسیاری از روشنفکران ما که دگم‌اندیش و انعطاف‌ناپذیرند، او فردی بود که یک سیر طولانی از تحولات فکری را گذرانده بود، از تعلق فکری به جریان‌های چپ بگیرید، تا دلبستگی به ادب و عرفان اسلامی. از این نظر او به معنی واقعی کلمه روشنفکر بود، یعنی انسانی خردورز که اگر در نتیجه مطالعات و اندیشه‌هایش ناچار باشد همه باورهای پیشین خود را به کنار نهد، جرئت و توان این کار را داشته باشد.

برخلاف بسیاری از روشنفکران ما که نوعی تکبر علمی و رفتاری دارند، او انسانی بود بسیار فروتن، صمیمی و خوش‌برخورد. با آن که در عمل جزء متدینان معمول به حساب نمی‌آمد، بسیاری از آموزه‌های دینی را در او می‌دیدیم. در سخت‌ترین شرایط زندگی، قانع بود و با کمترین داشته‌ها می‌ساخت. هیچ‌گاه و در هیچ مرحله از دشواری‌های شدید جسمی و معیشتی، خنده را از لبانش دور ندیدیم و هیچ‌گاه شکایتی و شکوه‌ای از وضعیت شخصی خودش، از او نشنیدیم. با همه تجربه‌های سیاسی و مبارزاتی که انسان‌ها را خشن و تند می‌سازند، به شدت لطیف بود و رقیق‌القلب.

بسیار اهل مطالعه بود. هم کتابخانه‌ای غنی داشت و هم از همه محصولات ادبی و علمی روزگار باخبر بود. من در کتابخانه‌اش در کابل، حتی کتاب‌های تخصصی در مورد فن کتاب‌آرایی و ویرایش را می‌دیدم که هیچ‌گاه و در کتابخانه هیچ ناشر و ویراستاری ندیدم.

بسیاری از روشنفکران گمان می‌برند که به اعتبار این که این‌ها نخبگان جامعه هستند، خانواده‌شان باید جور همه رفتارها و مقتضیات زندگی آنان را بکشند. بسیار نخبگان هستند که از بس غرق در عالم خویش‌اند، فرزندانشان هیچ بهره‌ای از تربیت علمی و اجتماعی آنان نمی‌برند و به حال خود رها شده‌اند. ولی اسماعیل اکبر فردی بود بسیار مهربان و مسئول نسبت به خانواده و بسیار جدی در پرورش علمی و تربیتی فرزندان خود. فرزندان فرهیخته و دانشمند اسماعیل اکبر، بهترین نشانه این سخن هستند، گذشته از فرزندان معنوی بسیاری که این مرشد معنوی پرورده است و تأثیر گرفتن از منش و دانش او معترف‌اند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٤
کلمات کلیدی: یادبودها

+ سنگ‌پشت پرنده

(برای مهاجرانِ کم‌بختِ کشورم)

فصل کوچ پرندگان شده است، چه نشستی که «من دلم تنگ است»

سنگ‌پشت پرنده باش و برو، برو آنجا که نور و آهنگ است

گفته بودی که «هر کجا برویم آسمان رنگ ثابتی دارد»

آسمان را چه می‌کنی جانم؟ به زمین‌ها ببین که صد رنگ است

×××

سنگ‌پشت پرنده‌ای شده‌ای، می‌پری از فراز اردوگاه

نه حواست به اخم سرباز است، نه خیالت به خشم سرهنگ است

مرزبانان گیج از حیرت چشم‌شان چار تا شود، چه عجب؟

آنچه نزد تو کمتر از گامی است، نزد آنان هزار فرسنگ است

با صدای بلند داد بزن: «مرزبانان کودن و مفلوک!

چشم‌تان چار تا شود، بشود؛ حق‌تان است پایتان لنگ است»

با صدای بلند داد بزن: «مرزبانان کودن و مفلوک!

چشم‌تان چار تا...» ولی افسوس زیر پای تو صخره و سنگ است

×××

بگذرید ای پرندگان از ما، هر کجا می‌روید، خوش بروید

سنگ‌پشت پرنده بودن‌ ما در چنین وضع، مایه‌ی ننگ است

10 آبان 94

سنگ‌پشت: لاک‌پشت

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٤
کلمات کلیدی: شعر کاظمی

← صفحه بعد