محمدکاظم کاظمی


+ چند شیرین‌کاری زبانی در شعر اخوان

تمهید

مهدی اخوان ثالث شاعری بود «زبان‌آور» بدین معنی که بیش از دیگر امکانات بیان هنری، بر هنرمندی‌های زبانی تکیه داشت. زبان شعر اخوان از جهات گوناگون قابل بررسی است و این وارث قصیده‌سرایان کهن، در حوزه‌های واژگان، ترکیبات و ساختار جمله بسیار بدایع دارد که پرداختن به همه در این مجال ممکن نیست.

اما آنچه من در اینجا می‌خواهم بر آن تمرکز کنم و البته فهرست‌وار نمونه‌هایی طرح کنم، بعضی شیرین‌کاری‌های زبانی است که در در مسیر طنز تلخ شعر اخوان خوش افتاده و حلاوتی و ظرافتی در کلام ایجاد کرده است. بعضی از این هنرمندی‌ها در شعر شاعران پس از اخوان ثالث هم قابل ردیابی است. حالا این می‌تواند به تصادف باشد، یا بر اثر مطالعه‌ی شعر اخوان و تأثیرپذیری از او.

 

1

یکی از این هنرمندی‌ها نوعی قرینه‌سازی است، یعنی مصراعی یا بیتی را در جایی دیگر از شعر تکرار کردن، با جابه‌جایی موضع یا رویکرد کلام. یک نمونه‌اش در شعر «سگ‌ها و گرگ‌ها» از کتاب «زمستان» رخ نموده است، آنجا که وقتی از زبان سگ‌ها روایت می‌کند، زوزه‌ی باد را به صدای گرگ تشبیه می‌کند و وقتی از زبان گرگ‌ها روایت می‌کند، برعکس:

آواز سگ‌ها:

ـ «زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمناک است

کشد ـ مانند گرگان ـ باد زوزه

ولی ما نیک‌بختان‌ را چه باک است؟»

آواز گرگ‌ها:

ـ «زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریک و توفان خشمگین است

کشد ـ مانند سگ‌ها ـ باد زوزه

زمین و آسمان با ما به کین است؟»

نظیر این هنرمندی در شعر «کتیبه» از کتاب «از این اوستا» هم دیده می‌شود، آنجا که در ابتدای شعر و در زمان امیدواری، «شب شط جلیلی بود پر مهتاب» و در زمان نومیدی پایان شعر، «و شب شط علیلی بود». اما بهترین مورد آن به نظر من آنجاست که در شعر «مردم و مرکب» از کتاب «از این اوستا» شعر فردوسی را تضمین می‌کند. ما این بیت فردوسی را به یاد داریم که

ز سم ستوران در آن پهن‌دشت

زمین شد شش و آسمان گشت هشت

یعنی چنان گرد و خاکی به هوا شد که یک طبقه از زمین کنده شد و به طبقات آسمان افزوده گشت. و این از اغراق‌های خوب شاهنامه‌ است.

اخوان هم در شعر «مرد و مرکب» آنجا که از تاختن آنان سخن می‌گوید، همین مضمون را در چند نوبت به کار می‌برد، البته با لحنی طنزآمیز.

در نوبت اول:

خسته شد حرفش که ناگاهان زمین شد شش

و آسمان شد هشت

زان که زان‌جا مرد و مرکب در گذر بودند

در نوبت دوم:

گفت راوی: خسته شد حرفش که ناگاهان زمین شد پنج

و آسمان نه

زان که زان‌جا مرد و مرکب در گذر بودند

در نوبت سوم:

خسته شد حرفش که ناگاهان زمین شد چار

و آسمان ده

زان که زان‌جا مرد و مرکب در گذر بودند

 

2

در آن مثال «سگ‌ها و گرگ‌ها» نوعی مناسبت کلام با گوینده را می‌دیدیم. اخوان در این کار استاد است و در مقام‌های گوناگون و از زاویه‌دیدهای مختلف، لحن‌های مختلفی از کلام را برمی‌گزیند. او بدون شک در این کار از پیشینیان خود بهره گرفته است، به ویژه از فردوسی و ایرج میرزا چنان که در مقالاتش گاهی به این ظرافت‌ها در شعر فردوسی و ایرج اشاره کرده است.

یکی از نمونه‌های خوب رعایت تناسب لحن کلام با مقام و زاویه‌ی دید، در شعر «میراث» از کتاب «آخر شاهنامه» است، آنجا که وقتی از تاریخ سخن می‌گوید، کلام به شدت باستانگرایانه می‌شود:

این دبیر گیج و گول و کوردل، تاریخ

تا مذهّب دفترش را گاهگه می‌خواست

با پریشان‌سرگذشتی از نیاکانم بیالاید

رعشه می‌افتادش اندر دست

در بنان درفشانش کلک شیرین‌سلک می‌لرزید

حبرش اندر محبر پُرلیقه چون سنگ سیه می‌بست

و بلافاصله پس از آن، در نقل قول از امیر، لحنی پادشاهانه می‌یابد:

ـ «هان، کجایی، ای عموی مهربان! بنویس

ماه نو را دوش ما با چاکران در نیمه‌شب دیدیم

مادیان سرخ‌یال ما سه کرّت تا سحر زایید

در کدامین عهد بوده است این‌چنین یا آنچنان، بنویس»

تناسب لحن کلام با مقام سخن و شخصیت گوینده در شعر «مرد و مرکب» از کتاب «از این اوستا» در اوج است. به واقع بخش عمده‌‌ای از زیبایی این شعر، مدیون طبیعت گفتار در آن است. مثلاً آنجا که راوی ماجرا حتی باری عبارتی را به اشتباه نقل می‌کند و سپس بلافاصله آن را تصحیح می‌کند:

گفت راوی: ماه خلوت بود اما دشت می‌تابید

نه خدایا، ماه می‌تابید اما دشت خلوت بود

نمی‌توان گفت که علی معلم در مثنوی هجرت از این هنرمندی اخوان متأثر بوده است؟ آنجا که می‌گوید:

حوریب‌ بر دامان سینا جایگاهی‌ است‌

نی نی‌، غلط شد، جایگاهی نیست‌، راهی‌ است‌

 

3

یکی از ویژگی‌های طنز در شعر اخوان این است که شاعر کمتر آن را بروز می‌دهد. یعنی اگر طعنه‌ای در کلام هست، فقط با ساختار کلی عبارت و معنی کلام است که قابل فهم است. دیده باشید کسانی را که کاملاً جدی و حتی خشک سخن می‌گویند، ولی کلامشان از عمق طنزآمیز یا طعنه‌آلود است. اولین نمونه‌ی بارز آن در شعر «چاووشی» از کتاب «زمستان» است:

بهل کاین آسمان پاک

چراگاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد

که زشتانی چو من هرگز ندانستند کان خوبان

پدرشان کیست

و یا سود و ثمرشان چیست

رویکرد محتوایی سخن شاعر در اینجا مورد نقد ما نیست و آنچه اینجا منظور ماست، کلمات «زشتان» و «خوبان» است که شاعر بدون این که تصریحی در کلام بکند، روشن است که به طعنه به کار می‌برد.

مثال دیگر صفت «عادل» برای «امیر» در شعر «میراث» است:

زان که فریاد امیر عادلی چون رعد برمی‌خاست

و نیز در همان شعر سخن از «ذرّات شرف» در خون آن اشخاص است:

نزد آن قومی که ذرّات شرف در خانه‌ی خون‌شان

کرده جا را بهر هر چیز دگر، حتی برای آدمیت، تنگ

خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن که من گفتم

این هنرمندی اخوان هم در شعر «مرد و مرکب» به اوج می‌رسد. به گمان من این شعر از نظر ظرافت‌های بیانی و طنز خاص شعر اخوان، در میان آثار او در اوج است.

بشنو اما زان دلیر شیرگیر پهنه‌ی ناورد

گرد گردان گرد

مرد مردان مرد

که به خود جنبید و گرد از شانه‌ها افشاند

چشم بردراند و طرف سبلتان جنباند

رو به سوی خلوت خاموش غرش کرد، غضبان گفت:

ـ «های!

خانه‌زادان! چاکران خاص!

طرفه خرجین گهربفت سلیحم را فراز آرید.»

 

4

تضمین و تلمیح در شعر اخوان بسیار است. بهترین تضمین‌ها و تلمیح‌های اخوان هم به گمان من در آن جای‌هاست که شاعر شعری را از مقام جد، در مقام طنز به کار می‌برد و به واقع این نه یک وام‌گیری ساده و بی‌خرج، بلکه یک کار هنری است. نمونه‌ی خوب این تضمین در شعر «میراث» است، آنجا که می‌گوید:

تا گشودم چشم، دیدم تشنه‌لب بر ساحل خشک کشفرودم

پوستین کهنه‌ی دیرینه‌ام با من

اندرون ناچار مالامال نور معرفت شد باز

هم بدان‌سان کز ازل بودم

شاعر به کلام سعدی اشاره دارد که «اندرون از طعام خالی دار / تا در او نور معرفت بینی» و آنچه به کلام او حلاوتی خاص می‌دهد، کلمه‌ی «ناچار» است.

و تضمین هنری دیگر، همان است که در شعر مرد و مرکب و از بیت «ز سم ستوران...» فردوسی دیدیم.

 

5

یک هنرمندی دیگر که من در شعر اخوان فقط یک بار دیده‌ام ولی همان هم مهم است، تعویض یک کلمه در حین تضمین است. در شعر «آنگاه پس از تندر» در کتاب «از این اوستا» می‌خوانیم:

در لحظه‌های آخر بازی

ناگه زنم، همبازی شطرنج وحشتناک

شطرنج بی‌ پایان و پیروزی

زد زیر قهقاهی که پشتم را به هم لرزاند

دیدم که شاهی در بساطش نیست ـ گفتی خواب می‌دیدم ـ

ملاحظه می‌کنید که شاعر تعبیر کنایی «آهی در بساط نداشتن» را به صورت «شاهی در بساط نداشتن» بازسازی می‌کند. گویا این «شاهی» در اینجا هم خود «شاهی» است و هم «آهی».

این یک هنرمندی بسیار کارآمد است. اما تا جایی که من دیده‌ام در شعر اخوان هم کم رخ داده است و و در شعر دیگران نیز. فقط احمد عزیزی در چند جای آن را آزموده است، از جمله در این بیت از مثنوی «نبش قلب» کفش‌های مکاشفه که خود نام مثنوی نیز همین هنرمندی را در خود دارد.

گشت سارالله روی آسمان

رد شود از کوچه‌ی رنگین‌کمان

ملاحظه می‌کنید که ترکیب «سارالله» با استفاده از «ثارالله» ساخته شده و در عین حال «سار» را یادآوری می‌کند یا در این بیت از مثنوی «جنگل انجیرها» از همان کتاب:

گاه جنگ روس می‌بینم به خواب

کوه کی‌کابوس می‌بینم به خواب

اینجا «کی‌کابوس» هم از «کابوس» یادآوری می‌کند و هم از کاووس‌شاه.

***

باری، دایره‌ی هنرمندی‌های زبانی اخوان ثالث بسیار گسترده است و این‌ها برای شاعران امروز بسیار سودمند می‌تواند بود. من خود وقتی به مجموعه‌ی آثار ناچیزم نگاه می‌کنم، ردّ پای بسیاری از این هنرمندی‌ها را در آن‌ها می‌بینم، به ویژه در شعرهایی که رنگ و بویی از طنز دارد و من در طنز، غالباً از اخوان و نیز ایرج‌ میرزا متأثر بوده‌ام. در این چند بیت، شاید اثر هنرمندی‌هایی که از اخوان ثالث ذکر کردم، محسوس باشد.

الغرض ماییم بیداردل و سرهشیار

خنجر از کف نگذاریم، مگر وقت فرار

و این را بسنجید با این پاره از شعر «آخر شاهنامه»:

دیده‌بانان را بگو تا خواب نفریبد

بر چکاد پاسگاه خویش، دل بیدار و سر هشیار

هیچشان جادویی اختر،

هیچشان افسون شهر نقره‌ی مهتاب نفریبد

و در اینجا

یک عده هم که پاک و شریف‌اند و سربه‌راه

ناچار با کمال شرافت غنی شدند

در اینجا هم کاربرد طعنه‌آمیز صفت‌های «پاک و شریف» و هم کاربرد کلمه‌ی «ناچار» یادآور مثال‌هایی است که از اخوان در این مورد آوردم.

و در اینجا

اندرون هر یکی از معرفتی پُر دارند

سر به یک ـ بی ادبی می‌شود ـ آخور دارند

تضمین از شعر سعدی تا جایی که به نظر من می‌رسد، متأثر از اخوان است.

این‌ها موارد آشکار و روشن است و چه بسیار بهره‌های پنهان که از اخوان در شعرهای گوناگون بتوان ردیابی کرد که شرحشان به روایت اول شخص، شاید چندان پسندیده نباشد. همین مقدار هم که گفته آمد، به سبب حفظ امانت بود و ادای دین به به مهدی اخوان ثالث بود و از آن مهم‌تر یادآوری این نکته به جوان‌ترها که تا چه مایه می‌توان از این شاعر بزرگ، چیزها آموخت و در شعر خویش به کار بست.

چاپ شده در روزنامه‌ی خراسان، سه‌شنبه 4 شهریور 1393

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۳
comment مهربانی‌ها () لینک

+ سه‌گانه‌های نگارش ـ نُه

متن اصلی

توانایی دولت‎های کشورهای جهان سوم در تنظیم عرضه‌ی پول در سطح کشور به دلایلی چون باز بودن درهای اقتصادی‎شان، ضعف نظام اجرایی اداری بخش پولی، برخورد تبعیض‌آمیز و اعطای اعتبارات با شیوه‌ی بسیار نابرابر در نظام پولی این کشورها در مواردی زیاد، اجبار در افزایش حجم پول از طریق استقراض از بانک مرکزی برای تأمین کسری بودجه دولت و... بسیار محدود است.

 

نظر ویراستار

می‌خواهد بگوید که توانایی‌ دولت‌ها در تنظیم عرضه‌ی پول محدود است. ولی تا وقتی به «محدود است» می‌رسیم، آن قدر دلیل در وسط می‌آید که اصل حرف گم می‌شود. در این‌گونه موارد باید اول آن سخن کلیدی را گفت، سپس دلایل آن را آورد.

 

حاصل ویرایش

توانایی دولت‎های کشورهای جهان سوم در تنظیم عرضه‌ی پول در سطح کشور محدود است. از دلایل این محدودیت می‌توان باز بودن درهای اقتصادی، ضعف نظام اداری بخش پولی، برخورد تبعیض‌آمیز و اعطای اعتبارات با شیوه‌ی بسیار نابرابر در نظام پولی این کشورها در مواردی زیاد، اجبار در افزایش حجم پول از طریق استقراض از بانک مرکزی برای تأمین کسری بودجه دولت و... را ذکر کرد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: سه‌گانه‌های نگارش

+ قانون‌شکنی در رسم‌الخط

به راستی باید تا چه حد پایبند قواعد رسم‌الخط بود؟ من در مجموع بر پایبندی به قواعد خیلی اصرار دارم و معتقدم که اگر به خاطر هیچ‌ چیز دیگر نه، لااقل به خاطر یکدستی رسم‌الخط فارسی به این قواعد وفادار باشیم. ولی گاهی موقعیت‌هایی پیش‌ می‌آید که رعایت قواعد خیلی عملی نیست. من دو مورد را به عنوان مثال نقل می‌کنم.

1

قواعد رسم‌الخط (طبق دستور خط فارسی فرهنگستان) می‌گوید که «ت» ضمیر ملکی به کلمه وصل می‌شود. مثلاً ما می‌نویسیم «فرمانت» یعنی «فرمان تو». ولی این قاعده در مصراع دوم از این بیت  علی معلم خوش نمی‌افتد.

برخیز و فلک نگر به فرمانت

ایّام، ستورِ داغ بر رانت

این «رانت» در واقع «ران + ت» است. یعنی «ایّام، ستورِ داغ برران تو هستند». ولی «رانت» دو مشکل دارد، یکی این که شباهت کامل دارد به «رانت» (امتیاز مالی). مشکل دیگر این است که وقتی ما «ت» را به «ران» وصل می‌کنیم، به شکل نامحسوسی آن را به «ران» اختصاص داده‌ایم. یعنی گویا فقط آن «ران» است که از شخص مقابل ماست، در حالی که کل «ستورِ داغ بر ران» متعلق به اویند. به عبارت دیگر چنین به نظر می‌آید که بر ران مخاطب ما داغ زده‌اند.

پس به نظر می‌رسد که طبیعی‌تر این است که بنویسم

ایّام، ستورِ داغ بر ران‌ات

تا هم مشخص شود که «ران» منظور است و هم این ضمیر «ت» به «ران» اختصاص نیابد.

2

در این بیت از حیدری وجودی

شکستن نصیب است سرلشکری را

که هم‌سنگر و هم‌نبردی ندارد

اگر قاعده جدا سازی «هم» باشد چنان که من نوشتم، در اینجا کلام دوپهلو می‌شود. یعنی ممکن است کسی تصور کند «آن سرلشکر، هم سنگر ندارد، هم نبرد ندارد» یا «نه سنگر دارد، نه نبرد» که البته این منظور شاعر نیست.

حالا بیاییم هر دو را وصل کنیم، به ویژه با توجه به این که اگر کلمه بسیط‌گونه باشد، می‌شود آن را پیوسته نوشت، مثل «همسر». و کلمه‌ی «همسنگر» هم تا حدودی بسیط‌گونه است.

که همسنگر و همنبردی ندارد

بله، «همسنگر» به این صورت بهتر شد، ولی «همنبرد» هیچ جالب نشد. خوب بیاییم یکی را پیوسته بنویسیم، یکی را جدا

که همسنگر و هم‌نبردی ندارد

این بهتر شد، ولی دو کلمه که با هم قدری هم‌خانواده‌اند و در مصراع هم کنار هم آمده‌اند، به دو شکل نوشته شدند. آن تقارن میان دو کلمه که لطفی به شعر داده بود، از میان رفت.

=========

می‌بینید که هر کار بکنیم، بالاخره خللی وجود دارد. نمی‌توان انتظار داشت که به سلسله قواعدی جامع برسیم که در همه جا بتوان آن‌ها را به طور دقیق و بدون استثنا به کار برد. پس به نظر من بهتر است که در عین رعایت قواعد، این مقدار مختصر آزادی عمل را برای خود نگه داریم. سعی کنیم که مطابق قاعده عمل کنیم، ولی همیشه بدانیم که قاعده‌ی مطلق و بی‌عیب وجود نخواهد داشت.

=========

و کلام آخر این که چند بار دیگر هم نوشته‌ام، بیش از جزئیاتی مثل این قطع و وصل‌ها ـ که اهمیت حیاتی ندارند ـ نگران زیبایی متن خود از نظر محتوا، انتخاب کلمات و سبک نگارش باشیم. این مهم‌تر است.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: نگارش

+ سه‌گانه‌های نگارش ـ هشت

متن اصلی

کشورهای زیادی از طریق معافیت‌های مالیاتی برای شرکت‌های تولیدی خود که دست اندرکار صادرات ‌باشند استفاده می‏‌کنند.


نظر ویراستار

در این جمله «از طریق» هیچ لازم نیست. «استفاده کردن» هم با معنی جمله سازگار نیست، چون به فاعل جمله یعنی «کشورها» برمی‌گردد، در حالی که در واقع این شرکت‌ها هستند که از معافیت استفاده می‌کنند، نه کشورها. اصلاً این یک قاعده است که وقتی عبارت را بی‌دلیل می‌پیچانیم اشتباه‌ها هم زیاد می‌شود.

 

حاصل ویرایش (به دو شکل)

1. کشورهای زیادی برای شرکت‌های تولیدی خود که دست‌اندرکار صادرات باشند، معافیت مالیاتی می‌دهند.

2. در بسیاری کشورها شرکت‌های تولیدی‌ای که دست‌اندرکار صادرات باشند، معافیت مالیاتی دارند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ آذر ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: سه‌گانه‌های نگارش

+ از سمت درختان

نگاهی به «درختان تبعیدی»، نمونه‌های غزل امروز افغانستان

به انتخاب سید ضیاء قاسمی و علی‌محمد مؤدب

انتشارات شهرستان ادب

چاپ اول، بهار 1392، 367 صفحه، رقعی

 

تصویری از کتاب

«درختان تبعیدی» گزیده‌ای از غزل امروز افغانستان است، با غزل‌هایی از  قریب به هشتاد شاعر امروز این کشور. نگاهی به نام و نشان شاعران این کتاب نشان می‌دهد که قید «امروز» حوالی سی سال اخیر را در بر می‌گیرد. از هر شاعری به طور میانگین سه شعر، همراه با زندگی‌نامه‌ای کوتاه در کتاب درج شده است. طرح جلد زیبا و ابتکاری کتاب، کار علی داوودی است ولی صفحه‌آرایی که باز هم زیبا و چشم‌نواز است، معلوم نیست که کار کیست و این هیچ خوب نیست که نام چاپخانه در شناسنامه باشد و نام صفحه‌آرا نه، در حالی که بخشی از کیفیت این کتاب، واقعاً به صفحه‌آرایی‌اش است.

باری، چنان که از نام و محتوای کتاب پیداست، این مجموعه دو شاخصه دارد، یکی «امروز» و دیگری «غزل». و ما پیش از پرداختن مستقیم به شعرها و شاعرانشان، قدری می‌باید برجسته‌بودن این دو شاخصه را روشن کنیم.

 

 

چرا امروز؟

اگر قید «امروز» را برای قریب به 35 سال اخیر، یعنی سال‌های پس از کودتای مارکسیستی 1357 در نظر بگیریم، باید بپذیریم که شعر افغانستان در این دوره یک تکان اساسی خورده است. من در این مقام نمی‌خواهم شرح و تحلیلی مفصل از شعر متأخر و معاصر کشور ما افغانستان به دست دهم و در این مقام این‌قدر می‌توانم گفت که وضعیت شعر ما در دو سه قرن اخیر، هیچ بسامان نبوده است. هرچند خاتم‌الشعرا دانستن نورالدین عبدالرحمان جامی در همه‌ی گستره‌ی شعر فارسی قدری بی‌انصافی است و جفایی در حق صائب و بیدل و اقبال به حساب می‌آید، در حوزه‌ی جغرافیایی افغانستان به راستی تا مدت‌ها جامی خاتم‌الشعرا بود و کسانی که پس از او به میدان آمدند، به دلایل گوناگون نتوانستند این خاتمیت را خدشه‌دار کنند.

در دو قرن اخیر، وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور بسیار نابسامان بود. دولتمردان یا به فکر لشکرکشی به خارج بودند، یا جنگ و درگیری با همدیگر بر سر کسب قدرت. نه برای مردم آن رفاه و آرامش خاطر را داشتند تا به طور جدی شعر و شاعری برسند و نه دولتمردان آن مایه فراغت یا علاقه‌مندی به این ذوقیات را داشتند که حامی شعر و ادب باشند.  شعر افغانستان همچنان در چنبره‌ی تقلید و پیروی از قدما سیر می‌کرد و این تقلید و پیروی، در قالب‌های کهن بیشتر بود، چنان که خواهیم دید. سایه‌ی سنگین استبداد هم این سنت‌گرایی مفرط را تقویت می‌کرد، که می‌دانیم استبداد معمولاً تقلید و تکرار و استقبال از قصاید گذشتگان و مخمس‌سازی بر غزل‌های آنان را بیشتر می‌پسندد.

با کودتای مارکسیستی 1357 و برچیده شدن بساط حکومت استبدادی محمدزایی هرچند نوع دیگری از دیکتاتوری در کشور حاکم شد، حاصل کار این بود که بسیاری از مردم افغانستان به کشورهای همجوار و حتی آن سوی آب‌ها پناه بردند و هم‌چنین بعضی اقوام و اقشار جامعه که در محرومیتی دایم به سر برده بودند، بختی برای مطرح شدن در عرصه‌ی ادبیات یافتند و چنین شد که در عمل یک نهضت ادبی در کشور پدید آمد، نهضتی که تا کنون تداوم و پیشرفت دارد. بنابراین هیچ عجیب نیست اگر قید «امروز» در شعر افغانستان بسیار بیشتر از «امروز» در شعر ایران شاخص و برجسته و درخشان باشد، چون به واقع بیداری و کمال شعر فارسی ایران از دیروز شروع شد، یعنی از عصر مشروطه.

 

اما چرا غزل؟

غزل سلطان قالب‌های شعر فارسی است و این سلطان هرچند در ایران مدتی از تخت پایین کشیده شد و به جمهوری شعر نیمایی و آزاد تن داد، در افغانستان همچنان بلامنازع ماند. البته از عصر مشروطیت، در شعر افغانستان هم حرف و حدیث‌های نوینی پدید آمد، ولی این جریان نه تداومی پیوسته داشت و نه گستره‌ای وسیع. دوره‌های متناوب استبداد دولتی از سویی و ضعف رسانه‌ها، مطبوعات و نهادهای غیردولتی ادبی، سبب شد که نوگرایی در شعر افغانستان در مرکز و آن هم نزد گروهی از روشنفکران کشور محدود بماند و عموم مردم و حتی باسوادان جامعه همچنان از این تحولات بی‌خبر بمانند. وابستگی بسیاری از نوگرایان به جریان‌های سیاسی چپ مارکسیستی هم مزید علت شد و در ذهن بسیاری‌ها چنین القا کرد که نوگرایی یعنی بی‌دینی و بی‌هویتی. و در این وضعیت، کهن‌سرایان کشور همچون غلام‌محمد نوید، غلام‌نبی عشقری، حیدری وجودی، خلیل‌الله خلیلی بودند که همچنان جولان می‌دادند و نه تنها اینان، که گروهی از شاعران کهن‌سرای ایران همچون بهار و رهی معیری و شهریار هم در افغانستان شهرت و اعتباری تمام داشتند.

حتی در سال‌های پس از کودتای کمونیستی که اوضاع سیاسی و اجتماعی دگرگون شد و گروهی از نوگرایان که چپ‌گرا بودند نیز بر سر کار آمدند، در موقعیت قالب غزل در افغانستان تغییر چندانی رخ نداد، چون درست در همین زمان گروهی از شاعران افغانستان به ایران مهاجرت کرده و با تأثیر از جوّ ادبی کلاسیک‌گرای پس از انقلاب اسلامی در این کشور، به غزل نوکلاسیک روی آورده بودند.

در این میان عاملی دیگر هم به تحکیم موقعیت غزل در افغانستان کمک کرد و آن موسیقی بود. حقیقت این است که وابستگی مردم کشور ما به موسیقی برای التذاذ از شعر، بیش از ایران بوده است، چون از طرفی سطح سواد عمومی کمتر بوده و بسیاری مردم شعر را فقط از رسانه‌های سمعی و بصری و در قالب موسیقی می‌شنیده‌اند و از طرفی موسیقی افغانستان پیوند محکمی با غزل داشته است، به گونه‌ای که هنوز هم تصنیف و ترانه نتوانسته است جای غزل را بگیرد. حتی موسیقی پاپ افغانستان هم غالباً مبتنی بر غزل است.

با این اوصاف، هیچ بی‌راه نیست اگر «نمونه‌های غزل امروز افغانستان» را از جهات گوناگونی یک گزیده‌ی نسبتاً جامع از شعر امروز افغانستان بدانیم، چون هم از نظر زمانی برجسته است و هم از نظر قالب، مستعد. و این به اعتبار این کتاب فی‌نفسه می‌افزاید، جدا از این که به چه ترتیب و سلیقه‌ای انتخاب شده باشد.

 

ارزیابی گزینش کتاب

گزیده‌های شعر افغانستان بسیارند. ولی ما گزیده‌های جامع و به‌روز بسیار نداریم. بعضی از این کتاب‌ها توسط کسانی گردآوری شده‌اند که خود دستی در شعر نداشته‌اند و بلکه حوزه‌ی مطالعات‌شان چیزی دیگر بوده است. بعضی دیگر نیز در سال‌های پیش منتشر شده‌اند و نمی‌توانند تصویری از شعر امروز افغانستان نشان دهند.

«درختان تبعیدی» اما کتابی است تازه و به‌روز و در عین حال حاصل انتخاب کسانی که هم به قوت شاعری‌شان اعتماد تمام می‌توان داشت و هم به ذوق ادبی‌شان. سید ضیاء قاسمی و علی‌محمد مؤدب هر دو فرزندان همین دو دهه‌ی اخیرند؛ با جریان‌های ادبی شعر فارسی در سال‌های اخیر آشنایند و به سبب مسئولیت‌هایشان در رسانه‌ها و کانون‌های ادبی، با شاعران و سروده‌هایشان به طور نزدیک و مستقیم تماس و ارتباط داشته‌اند. به این بیفزاییم حضور چندین ساله‌ی سید ضیاء قاسمی در جمهوری اسلامی ایران و سپس داخل افغانستان را، که ارتباط او را با شعر مهاجر و مقیم کشور ما قائم کرده است.

اما از این صلاحیت بالقوه که بگذریم، در عمل هم این کتاب را جامع و بهگزین‌شده می‌یابیم. تقریباً از همه غزلسرایان خوب این سال‌ها می‌توان در این کتاب آثاری یافت، گذشته از این که شاعران نسبتاً گمنام‌تری هم هستند که در اینجا به جامعه‌ی ادبی معرفی می‌شوند و حضورشان در این کتاب حکایت از تفحص خوب گردآورندگان می‌کند. باید در نظر داشت که به سبب پراکندگی شاعران افغانستان در داخل کشور و محیط مهاجرت و آن هم در کشورهای گوناگون، فراهم آوردن گزینه‌ای که جامع همه جریان‌ها در همه جای‌ها باشد بسیار دشوار است.

با این وصف، به نظر می‌رسد که تفحص نسبتاً جامعی صورت گرفته است و گردآورندگان فقط به شعر مهاجرت یا آثار شاعران داخل کشور متکی نبوده‌اند. «درختان تبعیدی» ترکیب متوازنی از هر دو گروه شاعر افغانستان را دارد، هرچند اندک نام‌های از قلم افتاده هم می‌توان سراغ گرفت که می‌شد در کتاب حضور داشته باشند.

 

و شعرهای کتاب

اما به راستی این کتاب در ایران، یعنی کشوری که اکنون می‌توان آن را «جمهوری غزل»[1] نامید، حرف تازه‌ای دارد؟ به گمان من در غزل‌های این کتاب و در کل در جریان شعر کلاسیک امروز افغانستان، چند شاخصه هست که می‌تواند برای مخاطب ایرانی نیز جذاب باشد.

درونمایه‌ی عاطفی

شعر افغانستان به سبب مصائب و مسایلی که مردم و کشور در این سال‌ها داشته‌اند، سرشار از درد و رنج است و این برای مخاطبان ایرانی که روزگار ثبات را می‌گذرانند، خالی از تأثیر و جاذبه نیست. شاعر افغانستان چه در داخل کشور و چه در خارج آن، همواره با رنج زیسته است یا لااقل رنج را در اطرافیانش حس کرده است. از این روی حتی شعر عاشقانه و شعر مذهبی این گروه نیز خالی از درد و رنج نیست. او حتی در شعر زیارت نیز از «بگیر بگیر» آدم‌های «بی‌مدارک» سخن می‌گوید، از کسی که به شوق حرم امام رضا(ع) حتی خطر ردّ مرز شدن را هم به جان می‌پذیرد.

می‌گفت دست را به ضریحش رسانده است

اما ضریح را که نبوسد، نمی‌شود

در پاسخِ «بگیر بگیر است شهر»، گفت:

«آقا طلب کند نروم، بد نمی‌شود؟»

ماشین چهارچشمه[2] پر از بی‌مدارک است

اما نگاه، کنده ز گنبد نمی‌شود

شعرم به چاپ نوبت چندم رسیده است

اما پدر که چاپ مجدد نمی‌شود

سید حکیم بینش

این یک شعر زیارتی بود. حال یک شعر «جشن تولد» ببینید:

زادروز تو مبارک، نفس ناز پدر!

ماهی کوچک دریای پر از خوف و خطر

مهدِ آشوب و ستم، خاکِ خشونت‌خیز است

سرزمینی که در آن زاده شدی، جان و جگر!

قرن‌ها قبل نیاکان تو هم زاده شدند

در چنین عصر پرآشوب و چنین عصر حجر

صادق عصیان


دوری از تفنن‌ها

پیوسته به ویژگی بالا، غزل امروز افغانستان تا حدود خوبی از تفنن‌ها و سرگرمی‌هایی که به جان گروهی از غزلسرایان جوان ایران افتاده است، بدور مانده است. من در اینجا قصد نقد و ارزیابی جریان‌های مختلف غزل معاصر فارسی را ندارم، ولی این‌قدر می‌توانم گفت که بنا بر تجربه، شعر وقتی از درونمایه‌ی قوی عاطفی، از درد و رنج و احساس عمیق دور می‌ماند، لاجرم به سمت بازی‌های صوری کشیده می‌شود. بالاخره شاعر می‌کوشد که این تمایز را از طریقی در شعرش نشان دهد، آن هم در زمانی که سطح شعر جوان به حدی رسیده که متمایزشدن را دشوار ساخته است.

بدایع زبانی

زبان فارسی افغانستان گنجینه‌ای نامکشوف برای همزبانان ایرانی است، گنجینه‌ای که وقتی پاره‌هایی از آن به معرض مشاهده‌ی فارسی‌زبانان ایران می‌رسد، برای کسانی که دوستدار گسترش و غنای زبان فارسی هستند، سخت دلپسند می‌افتد. بسیار واژگان کهن هستند که هم‌اکنون در فارسی افغانستان‌ رایج‌اند، ولی در چشم مردم ایران گویا ذخایری‌اند که از دل تاریخ بیرون آمده‌اند. همین طور بسیار واژگان هست که قدمت تاریخی ندارد، ولی ساخته یا یافته‌ی مردم افغانستان است و برای مردم ایران تازگی دارد.

ما دیده‌ایم که بسیاری از شاعران بزرگ ایران به کمک باستان‌گرایی یا بومی‌گرایی به شعرشان تمایز و برجستگی داده‌اند. بسیار وقت‌ها شعر افغانستان به صورت طبیعی و با همان زبان رایج آن کشور، برای مردم ایران همین تمایزهای باستانی‌ و بومی‌ را ایجاد می‌کند.

جان من جور و تیار[3] است، چرا مشکوکی؟

به دعای تو دو تا دیده‌ی پر نم دارم

مثلاً روزی اگر بر جسدم شک کردی،

روی بازوی چپم تاپه‌ی[4] مریم دارم

کاوه جبران

می‌کشم از کاسه چشمت را اگر دستم رسد

بی‌پدر ما را به جنجال کلان انداخته

کاوه جبران

من از پی تو دوان و تو در گریز از من

به ما لجاجت یک جوره[5] شاپرک می‌داد

ز خواب، نیمه‌شبی پا شدم، برون رفتم

ستاره سوخته بود، ابر آتشک[6] می‌داد

محمدشریف سعیدی

نکته‌ی جالب این است که بسیاری از این شعرها برای مردم افغانستان هم خالی از تمایز و جاذبه نیست، چون واژگان خاص فارسی ایران را هم در خود دارد. مثلاً در همین بیت‌ها از محمدشریف سعیدی، کلمه‌ی «شاپرک» به کار رفته که در افغانستان کمتر رایج است (مگر در نواحی غربی این کشور) و فعل «پا شدم» به معنی «بلند شدم» که باز هم خاص فارسی ایران است.

می‌توان گفت که مردم افغانستان به سبب ارتباط گسترده با مطبوعات و رسانه‌های خارج از کشور، کم کم به یک زبان فارسی بی‌المللی می‌رسند، زبانی که از نظر واژگانی و ساختارهای نحوی از همه ذخایر فارسی در ایران و افغانستان بهره‌مند است. این شاعران بدین وسیله هم امکانات بیانی بیشتری در دسترس دارند، هم زبانشان جاذبه و تمایز دارد و هم پل پیوند میان همزبانان می‌شوند و وسیله‌ی آشنایی همه فارسی‌زبانان با این ذخایر ارجمند. این موضوع برای زبان فارسی امروز بسیار اهمیت دارد، چون این رفتار فراملّی و خارج از مرزهای جغرافیایی کنونی، می‌تواند این جزیره‌های زبانی را به هم وصل کند تا هم زبانی با گویندگانی پرشمار داشته باشیم و هم تنوع و امکانات آن در میان این گویندگان تقسیم شود.

و باز جالب‌تر این که این نگاه فراملّی به زبان، خاص شاعران مهاجر نیست، بلکه شاعران داخل کشور هم این ضرورت را درک کرده‌اند و همین شیوه‌ی پسندیده را پیش گرفته‌اند، یعنی بهره‌گیری از تمام امکانات این زبان، حتی آنچه در کشور خودشان رایج نبوده است. این شعر از عنایت‌الله شهیر را ببینید:

غرض نگیر مرا، حال شورخوردن نیست

بگیر، هرچه بخواهی ببوس، شیرینم!

به خواب بودم و در پرتگاه هُل دادی

در این اتاق که از سطح بحر پایینم

ملاحظه می‌کنید که در اینجا واژگان و ترکیب‌های خاص افغانستان مثل  «غرض نگیر» (به من کاری نداشته باش)، «شور خوردن» (تکان خوردن) و «بحر» (اقیانوس) در کنار «پرتگاه» و «هُل دادی» آمده است که این دو کلمه‌ی اخیر، تا کنون در افغانستان کمتر رایج بوده است.

 

تدوین و کتاب‌آرایی

ما نه فقط با شعر، بلکه با یک «کتاب شعر» روبه‌روییم. بنابراین در نقد هر کتاب شعری می‌باید جنبه‌ی «کتاب‌آرایی» آن را هم نقد کرد. از نظر کتاب‌آرایی، با قاطعیت می‌توانم گفت که این بهترین گزیده‌ای است که از شعر افغانستان، تا کنون چاپ شده است. کتاب فهرست بسیار خوبی دارد و صفحه‌آرایی، طرح جلد و کیفیت چاپ عالی است.

زندگی‌نامه‌های مختصر و مفیدی که برای شاعران تنظیم شده است، یک ارزش افزوده برای این کتاب است، هرچند این‌ها متأسفانه خالی از خطا نیست و من به چند مورد آن اشاره می‌کنم:

صفحه‌ی 33. نام کتاب ابراهیم امینی، «زخم زیبا» درج شده است که در واقع «زخم زیبایی» درست است.

صفحه‌ی 55. نام کتاب صدرالدین عینی که توسط شهباز ایرج برگردان شده است، در اصل «میرزا عبدالقادر بیدل» است نه «شرح بیدل» چنان که در اینجا می‌بینیم. در ضمن این کتاب به فارسی است ولی با خط سریلیک. برگردان آن هم به خط فارسی انجام شده است، نه به «زبان فارسی».

صفحه‌ی 165. کتاب «در شرف ماه» بشیر رحیمی چاپ شده است و در دست چاپ نیست.

اما با همه زحمتی که کوشندگان در تدوین این کتاب کشیده‌اند، نمی‌توانم از اسم‌گذاری شعرها به سلیقه‌ی خودشان، انتقاد نکنم. لااقل برای من، نام شعر بخشی از شعر است و به ویژه نامی که با دقت و درنظرداشت جوانب گوناگون، از سوی خود شاعر انتخاب شده باشد. وقتی کسی شعر «تصادف» مرا «کار گره‌زدن» نام‌ می‌نهد یا «پهلوان 1390» را «نوابغ» می‌نامد و از همه مهم‌تر «شمشیر و جغرافیا» را با نام «ما شاخه‌های توأم سیبیم» ثبت می‌کند، از نظر من مثل این است که در خود شعرها تصرف کرده باشد، تصرفی که برای کسی که نام شعرش را با حساسیت بسیار انتخاب می‌کند، سخت ناگوار می‌افتد.



[1] «جمهوری غزل» تعبیری است از شاعر و منتقد ارجمند، محمد رمضانی فرخانی در مقاله‌ای با عنوان «تا جمهوری غزل».

[2] چهارچشمه محل اداره‌ی اتباع در مشهد است.

[3] جور و تیار: سالم و درست.

[4] تاپه: مُهر.

[5] جوره: جفت.

[6] آتشک: آذرخش.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ آذر ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: نقد کتاب و شعر افغانستان

← صفحه بعد