محمدکاظم کاظمی


+ سه‌گانه‌های نگارش ـ هفت

متن اصلی

در این زمینه اقدام به انجام مصاحبه با کارشناسان متخصص در زمینه‌ی صادرات خشکبار و صادرکنندگان فعال در این زمینه گردید.

نظر ویراستار

1. سه تا «زمینه» آمده است که دوتایش لازم نیست.

3. میان «اقدام» و «گردید» خیلی فاصله افتاده است که خوب نیست. در چنین مواردی بهتر است که «اقدام گردید» یکجا بیاید.

4. به جای «گردید»، «شد» بهتر است. یعنی «اقدام شد».

5. ولی ساده‌نویسی ایجاب می‌کند که اصلاً به جای «به مصاحبه اقدام گردید» بگوییم «مصاحبه شد» یا «مصاحبه کردیم»، و من دومی را ترجیح می‌دهم.

حاصل ویرایش

در این زمینه با کارشناسان متخصص و صادرکنندگان فعال خشکبار، مصاحبه کردیم.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ آبان ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: سه‌گانه‌های نگارش
comment مهربانی‌ها () لینک

+ سه‌گانه‌های نگارش ـ پنج

متن اصلی

این رابطه تنها در تعالیم دینی یافت می‌شود و تنها با استفاده از خود آموزه‌های دینی و دستگاه‌های مفهومی مستنبط از متون دینی می‌توان نسبت به تبیین آن همت گماشت.

نظر ویراستار

1. اگر از من بپرسید که «شاه‌کلید نگارش خوب چیست؟» می‌گویم «ساده‌نویسی.» وقتی به راحتی می‌توانیم بگوییم «تبیین کرد»، چرا بگوییم «نسبت به تبیین آن همت گماشت»؟ از همین قبیل است این عبارت‌ها که من ساده‌شان می‌کنم.

تحت تعقیب قرار داد / تعقیب کرد

مورد بررسی قرار می‌دهیم / بررسی می‌کنیم

به مصاحبه اقدام گردید / مصاحبه شد

مزاحمت ایجاد می‌کرد / مزاحم بود

...................................

حاصل ویرایش (1)

این رابطه تنها در تعالیم دینی یافت می‌شود و تنها با استفاده از خود آموزه‌های دینی و دستگاه‌های مفهومی مستنبط از متون دینی می‌توان آن را تبیین کرد.

باز هم نظر ویراستار

خوب، حالا این «می‌توان آن را تبیین کرد» را هم ساده‌تر می‌سازیم. یا به سبک معمول این دوستان بگویم، «در راستای ساده‌سازی آن همت می‌گماریم.» حاصل این می‌شود:

حاصل ویرایش (2)

این رابطه تنها در تعالیم دینی یافت می‌شود و تنها با استفاده از خود آموزه‌های دینی و دستگاه‌های مفهومی مستنبط از متون دینی قابل تبیین است.

..............................

این بار سه‌گانه‌ی ما پنج‌گانه شد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ آبان ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: سه‌گانه‌های نگارش

+ قصیده‌ی کلید در باز از محمدحسین انصاری‌نژاد

محمدحسین انصاری‌نژاد از نیکان روزگار است؛ شاعری خوش‌سخن از جنوب، با خونگرمی و صمیمیتی که همواره مرا سرافراز و شرمنده ساخته است.
اخیراً کتاب «چشمه‌چنا»ی او منتشر شد که مجموعه‌ای از قصیده‌های اوست، البته قصیده‌هایی نوین و با حال و هوای امروز. این کتاب را انتشارات بدخشان در مشهد منتشر کرده است.


اینک قصیده‌ای از این کتاب را نقل می‌کنم که انگیزه سرایش آن، انتشار کتاب «کلید در باز» من بوده است. با سپاس و درودی به این شاعر گرامی و تبریک به خاطر انتشار «نمی‌دانم چندمین» کتاب او.


سفر مقدمه‌ی عاشقی اگر باشد
خوش است حکم نمازش شکسته‌تر باشد

و حل مسئله‌ی عشق در رساله‌ی کیست؟
کدام سمت سفرنامه این خبر باشد؟

سفر مکاشفه‌ی شاعر است و قافیه‌اش
به انتظارِ که در مطلع سحر باشد؟

خوش است همسفر سعدی و گلستانش
که رد شوی تو و شیراز، پشت سر باشد

سفر خوش است به سبک غریب یمگانی
که از تمام سفرهای شوق سر باشد

نمی‌تواند از این شهرِ مهربان برود
نمی‌تواند از این عشق، دربدر باشد

سفر... سفر... چه کند بر خطوط پیشانیش
نوشته‌اند مسافر که در سفر باشد

شنیدنی‌ است طرب‌نامه‌های انگوری
اگر که بر خُم سربسته‌ای گذر باشد

سپیده‌دم به نشابور می‌رسد اتوبوس
که غرق پچ‌پچ خیام و کوزه‌گر باشد

کدام جاده‌ی ابریشم است سمت هرات؟
چه غم، به پیچ و خمش دائماً خطر باشد

قطار می‌رود از هند با پر طاووس
که پلک شاعر از آشوب رنگ، تر باشد

نفس نفس به سراندیب هم تو را ببرد 
در آن فلات که نی‌نامه‌ی پدر باشد

مه غلیظ و غبار است و او می‌اندیشد
مه انعکاس کدام آه بی‌اثر باشد؟

سفر مقدمه‌ای بیدلانه می‌خواهد
که جاده راه می‌افتد جنون اگر باشد

تفألی بزن آهسته تا صدا بزند
عجب که شاعری این قدر خون‌جگر باشد

به دفترش وزش شعله را نمی‌شنوم 
و با «کلید در باز» پشت در باشد

کتابِ کیست به دستم که در اشاراتش
هزار مثنوی آواز شعله‌ور باشد؟

و بر قلمرو بیدل کلید دروازه است
مرا به خانه‌ی خورشید راهبر باشد

شبیه جلوه‌ی ارژنگ در نگارستان
تورا ورق ‌ورق آیینه‌ی هنر باشد

کتاب توست که گسترده کرد چشمم را 
دریچه‌های گل‌افشان نیشکر باشد

کتاب توست سفرنامه‌ی شهود و مرا 
به یادگار همین شرح مختصر باشد

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳

+ اجمالی از مباحث کتاب کلید در باز

دوستانی درباره‌ی محتوا و شیوه‌ی طرح مباحث کتاب «کلید در باز» پرسیده‌اند. این کتاب در واقع دو قسمت دارد. قسمت اول با عنوان «کلید در باز» حدود 150 صفحه است و کلاً درباره‌ی عوامل و وجوه ابهام شعر بیدل است. در این قسمت عوامل مختلف ابهام مثل اندیشه و عرفان بیدل، نازک‌خیالی، عوامل زبانی و نادرستی نسخه‌های دیوان بیدل طرح شده است. باز بعضی از این عوامل، خود چندین شاخه دارد. مثلاً خود عوامل زبانی ابهام به چهار دسته تقسیم می‌شود:

1. فرهنگ زبانی بیدل‌

2. عبارتهای کنایی و افعال خاص‌

3. هنرمندیهای زبانی‌

4. نارسایی‌های زبانی

و باز بعضی از این عنوان‌ها، چند عنوان فرعی دارد. مثلاً در قسمت هنرمندی‌های زبانی، این عوامل مطرح شده است: ترکیب‌سازی‌، ترکیبهای خاص بیدل‌، عبارتهای جانشین کلمه‌، عینیت‌بخشی با ترکیب اضافی‌، جداساختن بخشهای فعل‌، بعضی ساختارهای خاص‌، حذف‌، تکرار، ایهام و تناسب‌.

اینک برای نمونه، بخش‌های «تکرار» و «ایهام» از هنرمندی‌های زبانی را از کتاب نقل می‌کنم. در بقیه بخش‌های این قسمت از کتاب، چه در عوامل زبانی ابهام و چه در عواملی که به تخیل و دیگر امور وابسته است نیز شکل طرح بحث به همین‌گونه است.

 


.........................

حذف‌

حذف و تکرار، هم نقش هنری دارد و هم عامل ابهام است‌، به‌ویژه حذف‌های بیدل که وقوف بر آنها به زمینه‌ی قبلی و یا انس چندین‌ساله با شعر او نیاز دارد. یکی از انواع حذف که من در شعر دیگران کمتر دیده‌ام‌، حذف بخشی از فعل کمکی است‌، یعنی مثلاً آوردن «تدبیری‌» به جای «تدبیری بکن‌» و «تلاشی‌» به جای «تلاشی کنید».

فریبم می‌دهد آسودگی‌، ای شوق‌، تدبیری‌

به رنگ غنچه خوابی دیده‌ام‌، ای صبح‌، تعبیری (ص 1177)

رفیقان‌، تلاشی که آنجا رسیم‌

در این دشت‌، دل‌ْنام ویرانه‌ای است (ص 349)

و اینها وقتی مشکل‌ساز می‌شود که امکان هر دو نوع قرائت جمله میسر باشد، هم به صورت فعل محذوف و هم به صورت اسنادی‌، چنان که در این بیت به درستی دانسته نمی‌شود که «طاووسی‌ِ نازی بکن‌» منظور است یا «تو طاووسی‌ِ ناز هستی‌».

حریف مشرب قمری نه‌ای‌، طاووسی نازی‌

کف خاکستری‌، یا شوخی پرواز گلبازی (ص 1154)

یا در این بیت‌، می‌توان «پروازی‌» و «برون‌تازی‌» را به صورت فوق خواند و می‌توان با یای مصدری تصوّر کرد.1

رهروان‌! تمهید پروازی که می‌آید اجل‌

دودها! از خود برون‌تازی که آتش در قفاست (ص 174)

و در این بیت‌، ممکن است «شکستی‌» به خطا فعل ماضی دوم‌شخص دانسته شود در حالی که منظور این است که «شکستی بده‌»:

الهی‌، پاره‌ای تمکین رم وحشی نگاهان را

به قدر آرزوی ما شکستی کج‌کلاهان را (ص 12)

این هم چند مثال دیگر، تا گستردگی کاربرد این هنرمندی دانسته شود. من فعلهای مورد نظر را در گیومه نهاده‌ام‌.

پُر است این دشت از سامان نخچیر تمنّایت‌

«جنون‌تازی‌» که صید لاغر ما هم به کار آید (ص 653)

دلدار تا تو رفته‌ای از خود، رسیده است‌

بیدل‌، «گذشتنی‌»، که همین شاهراه اوست (ص 312)

دماغ گلشنت گر نیست‌، «سیر نرگسستانی‌»

ز گل قطع نظر، بیمار چندی را عیادت کن (ص 1070)

O

شکل پنهان‌تر حذف‌، آنجاست که باید از روی ساختار ناقص عبارت‌، آن قسمت محذوف را حدس بزنیم‌. البته وفور این نوع حذف در شعر بیدل خود یاریگر ماست‌، به شرط آن که با این کلام انس داشته باشیم‌.

آخر از این زیانکده نومیدْرفتن است‌

خواهی رفیق قافله‌، خواهی جریده رو (ص 1088) 

و منظور این است که «سرنوشت ما، نومیدْرفتن است‌.»

بیدل‌، به مزرعی که امل آبیار اوست‌

بی‌برگ‌تر ز آبله‌ی پا دمیدن است

یعنی «بی‌برگ‌تر از آبله‌ی پا دمیدن چاره‌ی کار است‌.»

تا توانی گاه‌گاهی بی تکلّف زیستن‌

زین تعلّقها که داری‌، اندکی وارستن است (ص 265)

یعنی «زین تعلقها وارستن شایسته است‌.»

و بالاخره دشوارتر از همه وقتی است که هیچ قرینه‌ای در کار نیست‌، مگر معنای شعر، و این هم جایی است که معنی به کمک لفظ می‌آید.

مپسند که دل در تپش یأس بمیرد

قربان تو، قربان تو، قربان تو باشد (ص 481)

ما به قرینه‌ی لفظی مصراع اول‌، گمان می‌بریم که اینجا نیز «مگذار قربان تو باشد.» در کار است‌، ولی این با معنی بیت سازگار نیست‌. پس باید بناچار فرض کرد که مصراع دوم جمله‌ای مستقل است با یک «دوست دارم‌» یا «آرزو دارم‌» محذوف‌.

 ....................................

تکرار

تکرار یکی از هنرمندیهای رایج در شعر بیدل است‌، حتی در حد یک ویژگی سبکی در کنار حس‌آمیزی و متناقض‌نمایی و امثال اینها. بیدل در بسیار جایها کلمه را پیاپی و یا با فاصله تکرار می‌کند و غالباً نیز این تکرارها خوشایند است‌، مثل تکرار «قربان‌» در بیتی که پیشتر دیدیم یا تکرار سه «دست‌» در این بیت که یکی‌اش در قالب «دستگیری‌» است‌.

از دستگیری غیر، در خاک خفتن اولی است‌

همچون چنار یارب روید ز دست ما دست (ص 362)

و این هم چند مثال دیگر که در آنها تعمدی برای هنرنمایی حس می‌شود.

مزاج هرزه‌تازت آن‌قدر وحشی است‌، ای غافل‌

که از وحشت رمی گر خود همان وحشت کند رامت (ص 285)

کیم من تا بنازم بر خود از اندیشه‌ی نازت‌؟

به خود نازیدنت نازم‌، به خود نازیدنت نازم (ص 966)

چشم مستش عین ناز ابروی مشکین ناز محض‌

این چه طوفان است یارب‌، ناز بر بالای ناز (ص 729)

این تکرارهای ساده را البته نمی‌توان عامل ابهام شعر بیدل دانست‌، ولی او یک نوع خاص تکرار دارد که در آن‌، یک کلمه با دو معنای متفاوت و گاه بدون فاصله می‌آید. در این مواقع غالباً باید میان دو کلمه تفاوتی ظریف در معنی یا حوزه‌ی کاربرد آن قایل شد.

در این حدیقه به صد رنگ پر زدم بیدل‌

ز رنگ درنگذشتم که رنگ‌، بوی تو داشت (ص 236)

«رنگ‌» اول‌، به معنی «گونه‌» یا «رقم‌» است و «رنگ‌» دوم و سوم‌، همان «رنگ‌» معمول‌، البته با این ملاحظه که بیدل این کلمه را به معنی «ظاهر» یا «صورت‌» چیزی هم به کار می‌برد.

گدازِ سعی‌، دلیل است جست‌وجوی تو را

شکست‌ِ آینه‌، آیینه است روی تو را (ص 103)

اولی همان آینه‌ی واقعی است و دومی کنایه‌ای از نمایان‌شدن‌.

دور از آن در چند در هر دشت و در گرداندم‌؟

بخت برگردیده برگردد که برگرداندم (ص 918)

در اینجا «برگشتن‌» در «برگردیده‌» و «برگردد» معنی «وارونه شدن‌» دارد، ولی در «برگرداندم‌» معنی «بازگرداندن‌».

خودداری و پابوس خیالش‌، چه خیال است‌؟

می‌بایدم از دست‌ِ خود آنجا چو حنا رفت (ص 268)

«خیال‌» باری در معنی «تصویر ذهنی‌» و باری در معنی «آرزو» به کار رفته است‌.

بی‌اختیارِ حیرتم‌، از حیرتم مپرس‌

آیینه است آینه‌، آیینه‌ساز نیست (ص 292)

«حیرت‌» اول همان محو دیدار بودن است و «حیرت‌» دوم‌، شگفتی‌.

تشویش انتظار قیامت‌، قیامت است‌

ما را دماغ‌ِ این‌همه ابرام ناز نیست (ص 292)

اولی همان روز قیامت است و دومی کنایه از امری غیرقابل تحمل‌.

حسرت‌کش مرگ‌، مردم به پیری‌

بی‌آتشی سوخت در پنبه‌زارم (ص 868)

«مرگ‌» همان مرگ واقعی است و «مُردم‌» کنایه از اشتیاق شدید برای چیزی‌. (در مصراع دوم نیز «سوخت‌» این اشتیاق را می‌رساند.)

 ................................................

 این نمونه‌ای از بخش اول کتاب بود. در بخش دوم سیزده غزل بیدل به صورت بیت به بیت گره‌گشایی شده است. باز در فرصتی دیگر، یکی از آن شرح‌ها را به صورت نمونه درج خواهم کرد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: بیدل و کتابهای کاظمی

+ چاپ دوم کتاب کلید در باز منتشر شد

کلید در باز

رهیافت‌هایی در شعر بیدل

محمدکاظم کاظمی

چاپ دوم، سوره مهر، 1393

352 صفحه، رقعی، 13900 تومان

معرفی کتاب

موضوع این کتاب، دشواری و پیچیدگی‌ شعر میرزا عبدالقادر بیدل و راه حل این دشواری‌هاست. در اینجا به یاری آشنایی و مطالعه بیست‌ساله‌ام در آثار این شاعر کوشیده‌ام که در حدّ توان، کلیدهایی برای گره‌گشایی از شعر دشواریاب او به دست دهم. تا جایی که من خبر دارم پیش از این ما کتابی نداشته‌ایم که به طور مستقل درباره‌ی ابهام و دشواری شعر بیدل نوشته شده باشد.
این کتاب با پیشنهاد جناب سید عبدالرضا موسوی طبری تألیف شد و با پیگیری ایشان، در سال 1386 در انتشارات سوره مهر به نشر رسید. فصل اول کتاب با عنوان «کلید در باز» بحثی مفصل درباره‌ی صور ابهام در شعر بیدل و راه حل این ابهام‌هاست. فصل دوم با عنوان «در خانه‌ی آیینه» شرح سیزده غزل از بیدل را در خود دارد. این شرح‌ها قبل از آن، به سفارش جناب مصطفی محدثی خراسانی برای مجله‌ی شعر نوشته شده و در آنجا چاپ شده بود.



بازتاب‌ها
محسن سعیدی شاعر و پژوهشگر گرانقدر افغانستان نقدی با عنوان «فربه‌تر از گزیده» بر این کتاب نوشت که در شماره‌ی 12 و 13 (بهار 1387) فصلنامه‌ی «خط سوم» چاپ شد.
دکتر سید مهدی طباطبایی بیدل‌پژوه توانمند، نقدی مفصل بر سه کتاب من درباره‌ی بیدل (کلید در باز، گزیده‌ی غزلیات بیدل و مرقع صدرنگ) نوشت. این نقد با عنوان «بررسی سه کتاب در حوزه‌ی بیدل‌پژوهی معاصر» در شماره‌ی 2 (مهر 1391) مجله‌ی «در اقلیم نقد» چاپ شد.

دکتر خلیل‌الله افضلی بیدل‌پژوه توانای کشور ما نقدی با عنوان «شاه‌کلیدی برای شعر بیدل» نوشت که در شماره 66 مجله‌ی شعر (تابستان 1388) چاپ شد.

از این‌ها گذشته محمدحسین انصاری‌نژاد دوست عزیز شاعرم قصیده‌ی زیبایی درباره‌ی این کتاب سرود که در کتاب «چشمه‌ی چنا»ی او منتشر شده است.

متأسفانه در این چاپ مقدور نشد که مواردی از نقدهای دوستان را که درست بود، در متن اعمال کنم. هم‌چنین میسر نشد که شعرهای بیدل را که در این کتاب نقل شده است، با نسخه‌های معتبرتر دیوان او که در سال‌های اخیر منتشر شد مقابله کنم، از جمله با دیوانی که به کوشش آقای طباطبایی و علی‌رضا قزوه منتشر شده است. این‌ها ماند برای چاپ‌های بعد، اگر عمری باشد و مجالی دست دهد. در اینجا فقط ناچارم به سپاسگزاری از این عزیزان بسنده کنم.

 

محل توزیع

 چاپ دوم «کلید در باز» قاعدتاً باید در نمایندگی‌های انتشارات سوره مهر در ایران موجود باشد. البته نماینده این انتشارات در مشهد، «کتاب آفتاب» است با این نشانی‌ها:

1. چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی 14، پاساژ رحیم‌پور

2. خیابان دانشگاه، بازار کتاب گلستان، کافه کتاب آفتاب.
می‌کوشم که با همکاری نشر عرفان، زمینه توزیع این کتاب در داخل کشور هم فراهم شود. در آن صورت به اطلاع خواهم رساند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: بیدل و کتابهای کاظمی

← صفحه بعد