محمدکاظم کاظمی


+ سه‌گانه‌های نگارش ـ هفت

متن اصلی

خش‌خش برگ‌های پاییزی... روی اندام خشک تابستان

عصرهای کنار در مانده... خاطرات گرفته‌ی زندان

عرق شرم، روی پیشانی... باز باید به کار بنشیند!

مردی از روزگار بیکاری... منتظر می‌شود که یک جو نان...

اشک از گونه‌های دختر ریخت بی‌عروسک؛ دوباره بازی کرد

تا نبیند پدر دو چشمش را... چشم‌های همیشه‌ی گریان

مردی از روزگار بیکاری... دست خالی به خانه برگشته

دختری که شبیه مادر بود... مادری زیر خاک‌ها پنهان

باز امشب گرسنگی آمد... تا سحر دخترک نمی‌خوابد...

و پدر هم دوباره می‌میرد... از خجالت... به زیر چرخ زمان

 

نظر ویراستار

این سه نقطه‌ها (...) در بیشتر جای‌های این شعر زاید است. سه نقطه برای وقتی است که بخواهیم ادامه داشتن یک مطلب را نشان دهیم و این که مخاطب بخشی از مطلب را خود حدس بزند. در این شعر فقط در این مصراع سه نقطه لازم است:

مردی از روزگار بیکاری منتظر می‌شود که یک جو نان...

در اینجا سه نقطه کار فعل «برسد» یا «به دست آورد» را می‌کند و به کمک آن یک جمله‌ی ناتمام در ذهن خواننده کامل می‌شود. ولی در دیگر جای‌های این شعر ما هیچ جمله‌ی ناتمامی نداریم که نیاز به سه نقطه داشته باشد.

در نظر داشته باشیم که نقطه‌گذاری بیجا و بیش از اندازه متن را شلوغ می‌کند، تمرکز خواننده بر کلمات را کم می‌کند و در مجموع نوشته‌ی ما را به خیابانی پر از تابلوهای ترافیکی شبیه می‌سازد که هم سرعت حرکت رانندگان را کم می‌کنند ـ چون راننده باید آرام‌تر حرکت کند به خاطر خواندنشان ـ و هم مانع تمرکز او بر مسیر حرکت می‌شوند.


حاصل ویرایش

خش‌خش برگ‌های پاییزی روی اندام خشک تابستان

عصرهای کنار در مانده، خاطرات گرفته‌ی زندان

عرق شرم روی پیشانی باز باید به کار بنشیند

مردی از روزگار بیکاری منتظر می‌شود که یک جو نان...

اشک از گونه‌های دختر ریخت، بی‌عروسک دوباره بازی کرد

تا نبیند پدر دو چشمش را، چشم‌های همیشه‌ی گریان

مردی از روزگار بیکاری دست خالی به خانه برگشته

دختری که شبیه مادر بود، مادری زیر خاک‌ها پنهان

باز امشب گرسنگی آمد، تا سحر دخترک نمی‌خوابد

و پدر هم دوباره می‌میرد، از خجالت، به زیر چرخ زمان

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: سه‌گانه‌های نگارش
comment مهربانی‌ها () لینک

+ شعر رضوی و راه‌های تمایز در آن

امروزه به برکت رسانه‌ها، جشنواره‌ها و محافل مذهبی، گرایش به شعر مذهبی و به ویژه شعر رضوی به شکل محسوسی افزایش یافته است، به ویژه در میان جوانان. اکنون قریب به یک دهه است که موج جدیدی از این گونه شعر آغاز شده است، شعری که زبان و حال و هوای امروز دارد و با شعر مذهبی محافل سنتی ما کمابیش متفاوت است.

ولی در کنار بالندگی و فراگیری شعر مذهبی، چیزی که می‌تواند یک آسیب نسبی ولی جدی دانسته شود، یکنواختی این شعرهاست، از نظر فضا، عناصر خیال‌، مضامین و نمادهای شعرها. البته ما در شعر عاشورایی این یکنواختی شدید را نداریم، چون هم به برکت محافل و مجالس عزاداری محرم، آگاهی مردم از واقعه بیشتر است و هم در عاشورا شخصیت‌های مختلفی مطرح‌اند که برای هر یک می‌توان از زوایای مختلف شعر سرود. ولی طبیعتاً در شعر رضوی این تنوع اندک است و به همین دلیل شاعران ناچار می‌شوند از عناصر و نمادهای حرم و زیارت بهره بگیرند. چنین است که بسیاری از شعرهای رضوی امروز، تقریباً شبیه هم و با عناصر و نمادهایی ثابت مثل «آهو» و «کبوتر» و «گنبد» و «ضریح‌» سروده می‌شود. تنها تنوعی که در این شعرها می‌توان یافت، در نوع مضمون‌سازی با این عناصر است. یعنی شاعران می‌کوشند که با عناصری ثابت، حرف‌های متفاوت بگویند و این قدری دشوار است.

به راستی برای فرار از این یکنواختی و یکسانی، و ایجاد تمایز تنوع در شعرهای رضوی چه می‌توان کرد؟ آنچه در این مجال به نظرم قابل طرح است این‌هاست:

اولین کار که هم از نظر محتوایی ارزش دارد و هم از نظر صوری، شناخت و پرداختن بیشتر به زندگی، سیره و احادیث آن حضرت است. این چیزی است که در شعر رضوی ما نسبتاً غایب است و شاعری که بتواند در کنار نمادهای زیارت، از معارف رضوی بهره بگیرد، به گنجینه‌ای از حرف‌های تازه و پیام‌های سودمند دست یافته است که هم شعرش را از نظر محتوایی غنی می‌سازد و هم بدان تنوع و تمایز می‌بخشد، چون این چیزی است که عموم شاعران عصر ما نسبت به آن کم‌توجه‌اند. این در واقع معدنی است که هنوز به درستی کشف نشده است؛ به همین دلیل هر چه آن را بکاوی به گوهرهای تازه‌تری دست می‌یابی.

کار دیگری که شاعر امروز می‌تواند بکند، برخورداری از تجربه‌ها و چشمدیدهای عینی زندگی است‌. یعنی شاعر می‌کوشد که در شعرش به تصویرگری احساس و رفتار خود و اطرافیانش در ارتباط با آن شخصیت بپردازد. مثلاً به جای ستایش یا وصف حرم رضوی، احساس‌های درونی خود در یک زیارت را شرح ‌دهد یا حتی وقایعی را که در یک سفر زیارتی برای خودش رخ داده است، روایت کند. چنین شعری چند مزیت دارد. یکی این که شاعر چون از تجربه‌های احساسی و عاطفی خودش می‌گوید، سخنش صادقانه‌تر است. دیگر این که چون یک تجربه‌ی عینی بیان شده است، مخاطب بهتر می‌تواند صحنه را درک کند و خود را در آن موقعیت ببیند. و مزیت دیگر که از همه مهم‌تر است، این است که در این صورت چون شعرها بیان تجربه‌های خاص و متفاوت‌اند، سروده‌ی هر شاعر با دیگری فرق خواهد داشت. و این همان چیزی است که در این یادداشت بر آن تکیه داریم یعنی تنوع و تمایز.

کار دیگری که می‌توان کرد، نگاه اجتماعی و یا حتی انتقادی نسبت به مسایل روز، در پرتو تعلیمات و مفاهیم دینی است‌. یعنی شاعر چه در مورد مسایل دینی و چه در دیگر مسایل سیاست و اجتماع، از یک منظر نقادانه می‌نگرد و می‌کوشد که شعرش از آموزه‌های اجتماعی، ولی با اتکا به معارف دینی بهره‌مند باشد. اگر دقیق بنگریم، در واقع مهم‌ترین نقش دین برای یک جامعه‌، نقش هدایتی آن است که در شعرهای مذهبی ما غالباً در حاشیه مانده است. این هدایت می‌تواند ابعاد گوناگونی داشته باشد که یکی از آن‌ها بُعد اجتماعی است. مثلاً در ارتباط با شعر رضوی، به راستی یک شهروند خوب در پایتخت معنوی این کشور چگونه شخصی باید باشد؟ با زائران چگونه سلوک و برخوردی داشته باشد؟ در مناسبات اجتماعی و خانوادگی باید چگونه رفتار کند؟ همین‌طور یک زائر امام رضا(ع) باید چه ویژگی‌های شخصیتی داشته باشد؟ ما می‌دانیم که یک هدف مهم زیارت، رشد و تعالی معنوی انسان است و حتی می‌توان گفت این مهم‌ترین هدف است. پس لاجرم در سایه‌ی شعر رضوی، باید این را هم نگریست که کسی که به آن حضرت متوسل می‌شود، چه تحول و تعالی شخصیتی‌ای باید بیابد. به بیان دیگر ما اگر زیارت را موجد یک پیوند معنوی میان زائر و شخصیت حضرت امام رضا(ع) بدانیم، باید عنایت داشته باشیم که هر زیارتی دو وجه دارد، یکی محل زیارت است و دیگری حالات خود زائر. به نظر می‌رسد که شاعران ما به آن «محل» بیشتر می‌پردازند و هم از این روی، بیشتر شعرها یکسان از کار درمی‌آید، چون محل یکسانی را توصیف کرده‌اند و آن هم با یک نگاه ظاهری. ولی اگر به حالات زائر هم بپردازند، آنگاه به تعداد سرایندگان، ما حال و هوا و فضای متفاوت خواهیم داشت و این خود می‌تواند تنوعی دلپذیر به شعرها ببخشد.

این مطلب در شهریور 1392 در ویژه‌نامه کنگره شعر رضوی در کرمان منتشر شد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ آذر ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: مباحث نظری شعر

+ سه‌گانه‌های نگارش ـ شش

متن اصلی

در این زمینه اقدام به انجام مصاحبه با کارشناسان متخصص در زمینه‌ی صادرات خشکبار و صادرکنندگان فعال در این زمینه گردید.

نظر ویراستار

1. سه تا «زمینه» آمده است که دوتایش لازم نیست.

3. میان «اقدام» و «گردید» خیلی فاصله افتاده است که خوب نیست. در چنین مواردی بهتر است که «اقدام گردید» یکجا بیاید.

4. به جای «گردید»، «شد» بهتر است. یعنی «اقدام شد».

5. ولی ساده‌نویسی ایجاب می‌کند که اصلاً به جای «به مصاحبه اقدام گردید» بگوییم «مصاحبه شد» یا «مصاحبه کردیم»، و من دومی را ترجیح می‌دهم.

حاصل ویرایش

در این زمینه با کارشناسان متخصص و صادرکنندگان فعال خشکبار، مصاحبه کردیم.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ آبان ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: سه‌گانه‌های نگارش

+ سه‌گانه‌های نگارش ـ پنج

متن اصلی

این رابطه تنها در تعالیم دینی یافت می‌شود و تنها با استفاده از خود آموزه‌های دینی و دستگاه‌های مفهومی مستنبط از متون دینی می‌توان نسبت به تبیین آن همت گماشت.

نظر ویراستار

1. اگر از من بپرسید که «شاه‌کلید نگارش خوب چیست؟» می‌گویم «ساده‌نویسی.» وقتی به راحتی می‌توانیم بگوییم «تبیین کرد»، چرا بگوییم «نسبت به تبیین آن همت گماشت»؟ از همین قبیل است این عبارت‌ها که من ساده‌شان می‌کنم.

تحت تعقیب قرار داد / تعقیب کرد

مورد بررسی قرار می‌دهیم / بررسی می‌کنیم

به مصاحبه اقدام گردید / مصاحبه شد

مزاحمت ایجاد می‌کرد / مزاحم بود

...................................

حاصل ویرایش (1)

این رابطه تنها در تعالیم دینی یافت می‌شود و تنها با استفاده از خود آموزه‌های دینی و دستگاه‌های مفهومی مستنبط از متون دینی می‌توان آن را تبیین کرد.

باز هم نظر ویراستار

خوب، حالا این «می‌توان آن را تبیین کرد» را هم ساده‌تر می‌سازیم. یا به سبک معمول این دوستان بگویم، «در راستای ساده‌سازی آن همت می‌گماریم.» حاصل این می‌شود:

حاصل ویرایش (2)

این رابطه تنها در تعالیم دینی یافت می‌شود و تنها با استفاده از خود آموزه‌های دینی و دستگاه‌های مفهومی مستنبط از متون دینی قابل تبیین است.

..............................

این بار سه‌گانه‌ی ما پنج‌گانه شد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۳ آبان ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: سه‌گانه‌های نگارش

+ قصیده‌ی کلید در باز از محمدحسین انصاری‌نژاد

محمدحسین انصاری‌نژاد از نیکان روزگار است؛ شاعری خوش‌سخن از جنوب، با خونگرمی و صمیمیتی که همواره مرا سرافراز و شرمنده ساخته است.
اخیراً کتاب «چشمه‌چنا»ی او منتشر شد که مجموعه‌ای از قصیده‌های اوست، البته قصیده‌هایی نوین و با حال و هوای امروز. این کتاب را انتشارات بدخشان در مشهد منتشر کرده است.


اینک قصیده‌ای از این کتاب را نقل می‌کنم که انگیزه سرایش آن، انتشار کتاب «کلید در باز» من بوده است. با سپاس و درودی به این شاعر گرامی و تبریک به خاطر انتشار «نمی‌دانم چندمین» کتاب او.


سفر مقدمه‌ی عاشقی اگر باشد
خوش است حکم نمازش شکسته‌تر باشد

و حل مسئله‌ی عشق در رساله‌ی کیست؟
کدام سمت سفرنامه این خبر باشد؟

سفر مکاشفه‌ی شاعر است و قافیه‌اش
به انتظارِ که در مطلع سحر باشد؟

خوش است همسفر سعدی و گلستانش
که رد شوی تو و شیراز، پشت سر باشد

سفر خوش است به سبک غریب یمگانی
که از تمام سفرهای شوق سر باشد

نمی‌تواند از این شهرِ مهربان برود
نمی‌تواند از این عشق، دربدر باشد

سفر... سفر... چه کند بر خطوط پیشانیش
نوشته‌اند مسافر که در سفر باشد

شنیدنی‌ است طرب‌نامه‌های انگوری
اگر که بر خُم سربسته‌ای گذر باشد

سپیده‌دم به نشابور می‌رسد اتوبوس
که غرق پچ‌پچ خیام و کوزه‌گر باشد

کدام جاده‌ی ابریشم است سمت هرات؟
چه غم، به پیچ و خمش دائماً خطر باشد

قطار می‌رود از هند با پر طاووس
که پلک شاعر از آشوب رنگ، تر باشد

نفس نفس به سراندیب هم تو را ببرد 
در آن فلات که نی‌نامه‌ی پدر باشد

مه غلیظ و غبار است و او می‌اندیشد
مه انعکاس کدام آه بی‌اثر باشد؟

سفر مقدمه‌ای بیدلانه می‌خواهد
که جاده راه می‌افتد جنون اگر باشد

تفألی بزن آهسته تا صدا بزند
عجب که شاعری این قدر خون‌جگر باشد

به دفترش وزش شعله را نمی‌شنوم 
و با «کلید در باز» پشت در باشد

کتابِ کیست به دستم که در اشاراتش
هزار مثنوی آواز شعله‌ور باشد؟

و بر قلمرو بیدل کلید دروازه است
مرا به خانه‌ی خورشید راهبر باشد

شبیه جلوه‌ی ارژنگ در نگارستان
تورا ورق ‌ورق آیینه‌ی هنر باشد

کتاب توست که گسترده کرد چشمم را 
دریچه‌های گل‌افشان نیشکر باشد

کتاب توست سفرنامه‌ی شهود و مرا 
به یادگار همین شرح مختصر باشد

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳

← صفحه بعد